شیفته‌ی پوتین و ستایشگر پریگوژین

اطلاعات روز

وقتی محمداشرف غنی، رییس‌جمهور سابق، مدتی قبل از سقوط جمهوریت چیغ‌زنان گفت «دا می کور ده، دا می گور ده» (این وطن خانه‌ی من و گور من است)، همراهان و هواداران او احساس غرور کردند. روشن بود که رییس حکومت بید نیست و از باد نمی‌لرزد. شیرمرد از طعن بدخواهان که گمان کرده بودند او وطن را ترک خواهد کرد، خشمگین بود. یاران و طرفداران شیرمرد که دیدند ترکی در کار نیست و فراری قرار نیست، خاطرجمع شدند. شعله‌ی فسرده‌ی غرور در  سینه‌هاشان دوباره زبانه کشید. وجودشان از مردی و سلحشوری انباشته شد.

آن شیرمرد البته فرار کرد و تصمیم گرفت گورش در جای دیگری باشد. قبل از او رهبرمردان آتشین‌کلام دیگری از همین ملک نیز در روز بد فرار کرده بودند. در آن موارد نیز، طرفداران آن رهبران سعی کرده بودند وضعیت آنان را در شرایط دشوار روزهای فرار درک کنند و درک کرده بودند. اکنون، شما از هر «طرفدار»ی که بپرسید چرا رهبر شجاع و میهن‌پرستش فرار کرده، به شما خواهد گفت که «وضع او فرق می‌کرد؛ او باید می‌رفت».

راه هموارتر این است که طرفداران و هواخواهان و مریدان و فداییان بگویند: حالا پس از چندین تجربه‌ی مکرر در تاریخ این ملک، ما دیگر دریافته‌ایم که رهبران سلحشور در روز واقعه فرار می‌کنند و شواهد در این زمینه چندان پرشماراند که جای بحثی نمی‌گذارند. اما طرفداران این را نمی‌گویند. در عوض، می‌گویند فرق می‌کند.

چرا؟ چرا مردم این ملک نمی‌توانند واقعیتی به این سادگی و اثبات‌شدگی را بپذیرند؟

به نظر می‌رسد که مردم افغانستان (نیازی هست که بگویم نه همه‌ی آنان؟) از هر آدمی که شیر باشد -یعنی بغرد و دماغ خشک و دست سنگینی برای سیلی‌زدن داشته باشد- خوش‌شان می‌آیند. و در همین‌جاست که پوتین و پریگوژین وارد معادله می‌شوند. پریگوژین، رییس گروه نظامی واگنر، در چند ماه اخیر با پوتین دست به گریبان شد. این آن را به ناکارگی متهم کرد و آن این را به خیانت. اما یک چیز روشن بود: کسی که بر سرزمین دیگران لشکر می‌کشد و به تمام دنیا چنگ و دندان نشان می‌دهد و از کشته‌شدن صدها هزار آدم باکی ندارد، «نر» است- پوتین. از آن‌سو، کسی که در برابر چنان آدم سخت‌روی سنگدل نری بایستد و لشکر ملیشه‌های بی‌باک خود را به‌سوی مرکز قدرت آن نرِ دیگر به حرکت درآورد، (فارغ از هر فکر و فرهنگی که داشته باشد) خود نیز شیرمردی است تحسین‌انگیز- پریگوژین. این‌که آن بهادرِ خونریز با این دلاور ستایش‌انگیز دشمن خونی است، اهمیتی ندارد. مهم این است که پوتین مغروری است قوی‌دست و پریگوژین بددماغی بدمست. و ملت بزرگ افغان مغرور و قوی‌دست و بددماغ و بدمست را می‌پسندد- از هر جا که بیاید و در هر رنگ و هر چهره‌یی که رخ بنماید.

سال‌ها پیش وقتی حبیب استالفی، یکی از آدم‌ربایان مشهور کابل، گرفتار و اعدام شد، هزاران نفر در تشییع جنازه‌اش حاضر شدند و او را همچون قهرمانی شهید تا آرامگاهش همراهی کردند. برای این‌که حبیب بی‌باک، بی‌ملاحظه، سرسخت و شدیدالعمل بود؛ برای این‌که «مرد» بود و می‌توانست کارد بزند، درشت بگوید و آدم‌ها را مثل برگ خشک زیرپای خود خُرد کند. گویی در ضمیر این ملت عظیم باوری حک است در این صورت: درست و نادرست به کنار، اخلاقی و غیراخلاقی به یک‌سو، جدا از قصه‌ی سود و زیان، همین که مردی نری خود را با خشم و خون اثبات کند آخرین درجه‌ی عظمت را پیموده است.

نپرس که چرا همان کسی که شیفته‌ی پوتین است، ستایشگر پریگوژین هم هست. آخر، پوتین و پریگوژین در یک‌جا به هم می‌رسند: در کج‌دماغی و مردانگی. اگر از یک پوتینیست انعطاف‌ناپذیر بپرسی که پریگوژین، حریف پوتین، چه‌گونه آدمی بود، او جمله‌ی خود را با قید «انکار نمی‌توان کرد که پریگوژین پدرلعنت هرچه بود مرد بود» شروع می‌کند. او دلش باغ‌باغ می‌شود وقتی می‌بیند که دو پهلوان بدمعاش با شمشیر وارد میدان می‌شوند تا معلوم کنند که چه کسی نر فرزند نر است.

مگر افسانه‌های تسلیم‌ناپذیری ملت افغان از همین زورستایی در فرهنگ درخشان این ملک آب نمی‌خورند؟ این‌که می‌گویند افغانستان قبرستان امپراطوری‌هاست، طبعا معنایش این است که این ملک قبرستان است و خود ما هم در میان همین قبرستان زندگی می‌کنیم. اما این وجهش می‌گوییم «خیر» است. همین که نگویند فلانی آخرین ساعات عمر طولانی خود را به آرامی سپری کرد و در بستری راحت چشم از جهان فروبست، برای ما کافی است. ما ایستاده می‌میریم و دل‌مان تنها وقتی یخ می‌کند که در میان خار و خس جلگه یا بر زمین تفتیده‌ی بیابان یک آبدان خون از بدن تکه‌تکه‌ی ما برود. برای ما مردن در بستر آرام ننگ است. مرد باید با شمشیر دوشقه شود یا با انفجار هزار پارچه. ملت افغان به درستی و نادرستی‌اش کار ندارد. نر در خون باید بمیرد. در مکتب نری هم پوتین مقبول است و هم پریگوژین محبوب.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه