من قیافه‌ام به کارشناسی نمی‌خورد!

هادی دریابی

از کنار خانه‌ی وزیری می‌گذرم. سرک پیش ‌خانه‌ی وزیر را قرار است قیر کنند! دو طرف این سرک را قالب بسته که جوی‌ بدرفت بسازند. جوی محترم مقداری آباد شده، در یک قسمت کمرش شکسته، آن قسمت، خانه‌ی وزیر قرار دارد. در آن قسمت جوی آباد نشده و احتمالاً تا این جوی آباد نشود، کار قیرریزی و لنگرزنی سرک هم متوقف خواهد بود. من وزیر نیستم که بدانم چرا‌ جوی در حد خانه‌ی او، از کمر شکسته؟ ظاهراً دیوارهای سنگین محافظتی او مانع کندن و قالب کردن جوی شده‌اند؛‌ اما راننده‌‌ای که مسافرش منم، باور دیگری دارد. او می‌گوید، متأسفانه به‌جای این‌که وزیران ما الگوی خوب برای دیگران باشند، همیشه از زور خود استفاده نموده و مانع می‌شوند. از او پرسیدم که با این وزیران چه کار باید کرد؟ گفت، «مه نمی‌فامم. اینا یک روز می‌شنوی که جاسوس پاکستان اس. روز دیگه می‌شنوی که رفیق طالبا اس. یک روز دیگه می‌شنوی که امریکاییا به اینا جایزه داده. هیچ سور ای وزیرا مالوم نیس.» راننده از من سوال کرد‌ که به نظر تو چه کار کنیم همرای ای وزیرا؟ من گفتم، «والله مه هم نمی‌فامم. تو خو حد‌اقل گپای بالا را می‌فامی، مه خو تا حالی امی گپاره هم نمی‌فامید‌م. البته ببخشید که این وزیر متوقف کننده‌ی کار و بازسازی را به معرفی نگرفتم. چند نشانی از آن می‌دهم و مستقیماً معرفی نمی‌کنم. این وزیر در برگزاری مراسم دعا، شوق وافر دارد که یک بار از برکت دعای او، یک دخترک مظلوم به جایزه‌ی نوبل رسید. در انتقال پول مکاتب به طالبان، نیروی ماهر دارد. گفته می‌شود، طالبان از آن پول‌ها‌ بمب می‌سازند و سرک ویران می‌کنند، یا هم مکاتب دیگر را به آتش می‌کشند. یک بار آن وزیر اوج گرفته بود و شرط مانده بود که اگر اشتباهی در کتاب‌های درسی معارف یافتید، من حاضرم از وزارت استعفا بکنم. فردایش فیس‌بوک پر شد از عکس کتاب‌هایی که در آن علوم اجتماعی را‌ علوم اجمتاعی نوشته بود و هزاران مورد دیگر! از این‌ها که بگذریم، خانه‌اش تیر شده از پل سرخ به سمت دهبوری است. نامش فاروق است، تخلصش نام یکی از ولایت‌های افغانستان است که مشهور به وردک می‌باشد. البته در کنار این وزیر، ‌کسی دیگری هم اجازه‌ی ساختن جوی‌چه را نداده که به قول آن راننده، مشهور به بچه‌ی شربت (توبه لا‌‌حول می‌خوانم) می‌باشد. او هم در رقابت با آن وزیر، اجازه‌ی ساختن جوی‌چه را نداده است. خوب ما به پل سرخ رسیدیم. او کرایه‌اش را گرفت و من راهم را! در مسیر راه با خودم عهد کردم که در این مورد فکر نکنم؛ چون کاری از دست من ساخته نیست. اگر من بروم از وزیر سابق بپرسم که چرا مانع ساختن سرک می‌شوی، احتمال این‌که همان دقیقه از آن ماشین‌های آدم‌پچک‌کن بخواهد و مرا جزو سرک بسازد، زیاد است. یا این‌که مرا مدتی در آفتاب نگهدارد تا قاق شوم، بعدش یک کلاه سرم بگذارد و عکسم را در تلویزیون‌ها نشر کند که این آدم آمده بود انتحاری کند؛ اما ما آن را دستگیر کردیم. خوب از این حرف‌ها بگذریم. در مسیر راه، به این فکر می‌کردم که مثلاً یک نفر چهل-پنجاه تا مشاور داشته باشد، این مشاوران چه غلطی برای آن شخص می‌کنند؟ مخصوصاً وقتی می‌بینیم خود همان شخص، مثل غده‌ی سرطانی مانع خوشی‌ جامعه می‌باشد. شما هم حتماً شنیده‌اید که وزیر معارف ما چقدر مشاور داشت. تعداد دقیقش یادم نیست؛ اما مطمئنم از چهل مهل بیش‌تر بود‌! کاش یکی از آن مشاوران به این وزیر یاد می‌داد که به تناسب مقام و شهرتش، برای جامعه مفید باشد، نه مانع! سرک منظم و هموار، در کابل نعمت است. وقتی شهرداری از هر طریقی می‌خواهد سرکی را آباد کند، نباید مانعش شویم و کارش را ماه‌ها یا سال‌ها‌ به تعویق بیاندازیم. در آخر به این نتیجه رسیدم که قصه‌ی مشاور در این کشور مفت است. چرا؟ چون مشاور‌ هزار تیوری بلد است؛ اما زمینه‌ی عرضه‌ی تیوری، خام است و تیوری جان نمی‌گیرد. من کارشناس نیستم که این مسئله را موشگافی کنم؛ اما همین‌قدر می‌دانم که ساختارهای بنیادی ما، در جبهه‌ی مخالف تیوری‌های ظریف و پیچیده‌ی مشاوران قرار دارند. حال آن‌که مشوق‌های مالی، باعث می‌شوند که ما رنج مدام داشته باشیم و آن‌ها گنج مدام! آن‌ها از گنج خود زندگی بخرند و ما با رنج خود زندگی مصرف کنیم. گیج شدید؟! اگر واضح بگویم، شما شنیده‌اید که افغانستان تریاک زیاد تولید و ترافیک می‌کند. در ضمن، این کشور پر از کارشناس مبارزه علیه تریاک است، کارشناسانی که مقام مشاوریت را هم دارند. خوب چرا تریاک کم نمی‌شود؟ دلیلش این است که اولاً‌ ملکیت اراضی مشخص و ثبت دولت نیست. دوماً این ملکیت اراضی، ناعادلانه است و زمین‌های مرغوب، دست آدم‌های ناباب افتاده که تحت فشار یا آزادانه آن را تریاک می‌کارند، وگرنه مثلاً فرض کنید که ملکیت اراضی ولایت هلمند پیش دولت ثبت باشد و مالکان بزرگ و کوچک زمین هم مشخص، دولت خیلی راحت می‌تواند از این مالکان گزارش کشت و محصولات‌شان را بطلبد. نه من از خیر کارشناسی می‌گذرم. اصلاً قیافه‌ام به کارشناسی نمی‌خورد. شما هم بروید به سیل خانه‌ی آن وزیر و ببینید که چه زیبا مانع بستن و پخته‌کردن جوی بدرفت کنار سرک شده و کار را به تعطیلی کشانده! فکر نکنید این مسئله کوچک است و ارزش تأمل را ندارد، همین کوچک کوچک‌ها باعث می‌شوند که این روزها سرب و زغال سنگ تنفس کنیم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه