یادش بخیر روزهایی که ما سرشار از مدنیت بودیم، تظاهرات زیاد بود! آب قطع میشد، تظاهرات میکردیم. برق میرفت، سرها را از پنجره کشیده، تظاهرات میکردیم و مرگ بر سرآشپز خوابگاه میفرستادیم. کوچی میرفت بهسود، خانهها را آتش میزد، تظاهرات میکردیم. در تظاهراتها، چیزی که از ما ساخته بود، سر دادن نعره بود. من فقط نعره سر میدادم، شعاردهنده نبودم. جرئت نداشتم. یکبار تصمیم گرفتم که کمی شعار بدهم. میخواستم بگویم نعرهی تکبیر! ولی از بس کمجرئت بودم، بلند صدا کردم که «ننهی کبیر!» دوستان و تظاهرکنندگان گفتند، الله اکبر، الله اکبر! خودم را خنده گرفته بود؛ اما با شهامت زیاد، خندههایم را قورت دادم و پشت چند تا چین ساختگی که بر پیشانی وارد کرده بودم، پنهانشان کردم. باز گفتم ننهی کبیر! باز گفتند، الله اکبر! الله اکبر! اما حالا وضع فرق میکند. آن وقتها، رییس جمهور در معرفی کابینه مشکل نداشت، نه حرفی از شایستگی بود، نه کلماکل تقسیم قدرت.
حالا که هم شایستگی مطرح است، هم تقسیم قدرت، من یک طرح دارم. راستش را بخواهید، مشکل اصلی همان وعدههایی است که از سوی عالیجنابان در هنگام کمپاینهای انتخاباتی داده شدهاند. مثلاً من یک آدم متنفذ و صاحب قدرت بودم، ولی از آنجایی که خودم کاندیدای ریاست جمهوری نبودم، مدام از سوی کاندیداهای ریاست جمهوری دعوت میشدم که از آنها حمایت کنم. آنها در بدل حمایت من، یکی حاضر بود وزارت دفاع را به من بدهد، یکی حاضر بود وزارت مالیه را تقدیم من کند، یکی حاضر بود وزارت معارف و همینطور کل وزارتها را. اگر نام خدا گفته حساب کنیم، میبینیم که آدمهای زیادی در دوران کمپاین انتخاباتی مهم بودند و همهی آنها کنار یکی از اینها قرار گرفتند و وعدهی وزارت دریافت کردند. اما حالا به لطف طرح تقسیم قدرت، دیده میشود که به تعداد زیادی از این بزرگان، نه وزارت میرسد و نه معینیت! اصلاً کل مشکل معرفی کابینه هم همینجاست. ورنه چیزی که در این کشور زیاد داریم، افراد شایسته برای وزیر شدن است. همین حالا اگر غلو نکنم، هفده نفر دکترای انسانشناسی داریم که میخواهند وزیر تجارت شوند، سی و چهار نفر متخصص تجارت داریم که در صف وزارت حج و اوقاف منتظرند و عدهای هم نصوار میکشند. چهلوبیستوسه نفر داریم که 14 سال نزد ملای مسجد درس خواندهاند؛ اما از ته دل میخواهند وزیر داخله شوند. همهی اینها ظرفیت است. اصلاً شایستگی بو میدهند. بناءً میتوان ادعا کرد که بهدست آوردن دل یاران دوران کمپاین، مشکل اساسی است.
از طرف دیگر، همین بزرگانی که در آن دوران حمایت کردند و به وزارت دل بستند، دربست در اختیار مردم قرار دارند. آدم که چشم دارد و میبیند. هر شب از تلویزیونها میبینی که عید را برای مردم تبریک گفته و زندگی خوب برای مردم توقع دارند. میلاد حضرت محمد (ص) را برای مردم تبریک گفته و از بارگاه خداوند میخواهند که مردم افغانستان را از مشکل نجات بدهد. به هر مناسبتی، برای مردم آرزوی خوبی و نیکی میکنند! اینها یعنی که آنها، هوای مردم را دارند و نگران زندگیشان هستند. پس چطور ممکن است که این بزرگان از یک طرف از خداوند به مناسبت میلاد رسول اکرم، خواستار حل مشکلات مردم شوند و از طرف دیگر، عامل مشکلات مردم باشند؟! میبینید که هیچ دلیل منطقی در این زمینه وجود ندارد. مخصوصاً که ما مردم کاملاً هوشیار هستیم و فریب نمیخوریم. حالا طرح من این است که همهی این بزرگانی که در بدل یک یا چند وزارت، از اشرف غنی یا عبدالله اعلام حمایت کردهاند، مثل مرد پیش ارگ جمع شوند و یک تظاهرات کنند. با صدای بلند بگویند که ما وزارت میخواهیم! ما وزارت معادن میخواهیم! ما وزارت امور مبارزه با زنان میخواهیم. ما وزارت پول و تحصیلات میخواهیم! حق دارند. حق خواستن که مشکلی نیست، هست عایا؟! فقط نمیدانم این صاحبان رای و اختیار مردم آن زمان، چرا از رسوا شدن میترسند؟
نه، نه! من از خیر طرحم گذشتم. بگذار سگجنگیهای چوکی وزارت همچنان پا برجا باشند. این طرح به ضرر مملکت تمام میشود. اگر خدای نخواسته، تمام آن بزرگانی که در بدل وزارت و معینیت و ولایت از عالیجناب حمایت کرده باشند و حالا بیایند طی یک تظاهرات، افشا کنند که به آنها چند و کدام وزارتها وعده شده که حالا مقدور نیست، یقیناً باز قیمت گاز مایع دو برابر و سه برابر خواهد شد و مواد خوراکی، اهرم فشار برای مسکوت نگهداشتن مردم خواهند بود. خُب، این طرح هم که احمقانه بود، حالا چه کار کنیم؟! برویم از یخن مجلس سنا بگیریم که اشرف غنی را به لوی سارنوالی معرفی کند؟ اگر این کار را بکنیم، آیا توجیه قانونی یا مشروعیت قانونی دارد؟ اگر شما کدام طرح دارید، بگویید که با هم عملی کنیم تا غایلهی معرفی کابینه خاموش شود. بلا ده پس کسانی که وزارت میخواهند. آنها کم که نیستند، گلهی ملخ واری زیاد است دیگر! به کدامشان رسیدگی صورت بگیرد؟ حالا که تمام وزارتها و ریاستهای حیاتی را حساب کنیم، شاید به عدد سی نرسد، آن وقت تعداد بزرگوارانی که توقع وزارت دارند، شاید از 130 هم بیشتر شوند. با این حساب، چطور دهن این دهنلقها را ببندیم که هم شایستگی را رعایت کرده باشیم، هم دل یاران نرنجد؟! این شایستگی مطرح بحث، بو خواهد گرفت. از آن بوهای آدم خفه میکند!