از من نشنوید!

هادی دریابی

شهر اصلاً هوا ندارد، بعد یک شاعر کور آمده نوشته است:

هوا دلگیر است، سنگ‌ها سست و بی‌مزه
سگ‌ها پایدن‌کشال سوار ارابه‌ی سرخ سیاست
پیش به‌سوی افکار افگار و اخبار انبار‌شده
هم‌چنان می‌تازد
برف‌، حتا برف، سنگ گشته
نمی‌بارد، انگار دریای کابل سال‌هاست مرتد شده
دریایی که حتا مایعات روده‌ی آن پیر دیندار درونش می‌ریزد
ولی ارتداد هم‌چنان باقیست!
جاریست!
پیش به سراشیب سلامت،
پست و ملامت
هم‌چنان می‌تازد
چه ضرور است که ببارد برفی؟!
مگر این شهر، در مسیر صلح است؟
نه! به‌خدا نیست!
یعنی هرگز هم نخواهد بود.
می‌بینید این شاعر سبک‌سر را؟ اگر کابل هوا داشت، ما قبول می‌کردیم که ممکن است برای او هوا، دلگیر باشد و شکایت‌های او بجا. حالا که ندارد، بهتر است می‌گفت، هوا نیست، در نبود هوا، خزعبلات‌های دیگر را هم نمی‌نوشت. من گاهی با خود فکر می‌کنم که اگر همین شاعران که حالا از این نوع شعر می‌سرایند و یکی دو هفته روی آن کار هم می‌کنند و هی سیگار پشت سیگار دود می‌کنند، تا هم‌چو ضایعه‌‌ای را بیرون بدهد، به‌جای شاعر‌شدن، مثلاً می‌آمد برای دور بعدی پارلمان، خود را نامزد می‌کرد، چه می‌شد؟ بعدش اگر این‌ها به پارلمان راه می‌یافتند و روی انتخاب یا رد وزیران کار می‌کردند، چگونه می‌شد؟ وضع چطور می‌بود به نظر‌تان؟ مثلاً فرض کنید وزیر صحت عامه برای گرفتن رای اعتماد به پارلمان نزد همین‌ها می‌آمد و از مشکلات صحی می‌گفت و راه‌های فایق آمدن بر مشکلات را خدمت این‌ها ارائه می‌کرد و هزار سخن و دلیل دیگر… این‌ها چگونه بر او اعتراض می‌کردند یا چگونه از او تقدیر می‌کردند؟

فرض کنید اعتراض می‌کردند به سبک زیر:
دیشب سگ همسایه را سرطان کشت
داکتران تشخیص دادند که هوا بیمار بوده
و هزار لعنت بر من
بر من و امثال من
که هنوزم زیر این استر بی‌وجدانی، عین وجدان می‌فروشم
به چه نسبت به تو رای و اعتباری بدهم؟
آیا سگ‌ها نزد تو آدم اند؟
یا تو حاضری که اکسیجن به سگ‌ها بفروشی؟!

……………………………………..

حالا فرض کنید از او تقدیر می‌کردند:

برو که چوکی کار و تلاش و زحمت را
سال‌هاست خاک گرفته
روی آن عنکبوت وارده از خارج
لانه آباد کرده و شعر توسعه می‌خواند
تن باید داد به یک مشت دیگر
مشتی آگاه به هزار پشت دیگر
و چنین باید رفت، تا که آغاز نشود کُشت دیگر
برو و خاک نشسته را خوب پُف، پُففففففففففففففف کو
و کار کن که سگان هم به هوا محتاجند
و به تو بیش‌تر
عین سگ کار کن و زحمت کش!

امیدوارم این قلیل تحلیل را از ما قبیل بفرمایید! (قبیل: در زبان لاتینی، قبول را قبیل می‌خوانند). حالا شما مختارید هرچه کاسه کوزه دارید، بشکنید بر فرق این قبیل شاعرهای عزیز ما! البته بعضی‌ جاها را خوب اشاره کرده و خیلی هم از فایده خالی نیست. مثلاً این شاعر اشاره کرده که دریای کابل، در حالی در مسیر ارتداد قرار گرفته که بول بزرگ‌ترین ملای دوران هم درون آن می‌ریزد. این البته به این معناست که بخش بزرگی از مسئولیت‌های ملاهای کابل، فرهنگ‌سازی در مسیر انسانی زیستن است، حال آن‌که در این بخش یا کاری صورت نگرفته، یا بازهم کاری صورت نگرفته دیگر! کاش می‌شد تعداد مسجد هر ناحیه را مشخص می‌دانستم و از ملا امامان هم چیزی می‌دانستم تا می‌گفتم که چرا فرهنگ‌سازی از مساجد شروع نمی‌شود. باور کنید به‌سازی فرهنگ، نوعی جهاد است. فرهنگ زندگی در کابل ضعیف و بیمار است. شما می‌توانید از شعر این شاعر لعنتی که اسمش را نمی‌دانم، این مسئله را بفهمید!
یعنی باور کنید که هوا وجود ندارد، ورنه من کجا و این همه خُزعبلات ادبی کجا؟!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه