مولانای زرد یا فصل‌الرحمان!

هادی دریابی

آوازه شد که مولانا فضل‌الرحمان به کابل می‌آید؛ از خوش‌حالی می‌ترکیدم. یک شانه تخم مرغ خریده ‌بودم. به دکان‌دار اکیداً سفارش کردم که اگر کدام شانه‌ تخم مرغ گندیده و خراب‌شده داری، برایم بده! از شانس بد بعضی از این دکان‌داران اصلاً تخم مرغ گندیده ندارند. می‌خواستم با یک شانه تخم مرغ به استقبال مولانا بروم. اما شنیدم که آن‌ها نمی‌آیند! شانه‌ی پر از تخم مرغ را به خانه بردم. خدا را شکر کردم که آن دکان‌دار تخم مرغ گندیده نداشته بوده!

مولانا فضل‌الرحمان را که همه می‌شناسید؛ یک مولانایی است به‌شدت زرد! لنگی‌اش را گفتم. رییس جمعیت علمای پاکستان است. از بس خورده، ناف‌چپه در حدود 30 درجه مایل به زمین می‌خوابد. سه چهار غلام علمی دارد که مدام شانه‌ها و پاهایش را ماساژ می‌دهند. گفته شده آن سه، چهار نفری که چنین می‌کنند، در صدد تقویه‌ی علم مولانا اند که هرازگاهی ممکن است یک یا دو قاشق به آن‌ها هم برسد! این مولانای زرد، پدر معنوی طالبان خوانده می‌شود و فابریکه‌ی تولید طالبان او، هیچ ورشکست‌شدنی نیست! او در کنار این‌که زرد است و یک بغله می‌خوابد، یک خصوصیت منحصر به خودش را دارد و آن این است که ایشان، عاشق خون مردم افغانستان است. هی به این طالبان کرام بی‌همه‌چیز دستور می‌دهد که بروید به افغانستان و جهاد کنید! زن و بچه‌ی مردم را بکشید، پل‌ها را خراب کنید، شهر را به وحشت بیاندازید، به کسی هم رحم نکنید. طالبان را که خود می‌دانید چقدر مردم باشعور و منطقی هستند! نیاز به تشریح نیست.

هیئتی که قرار بود از پاکستان در کابل بنشیند، نیامد! شماری از فعالان مدنی، سیاسی، اجتماعی، ادبی و هنری جمع شدند و به پیشواز ورود این هیئت، انزجار و انفجارات خویش را به مولانا فضل‌الرحمان تقدیم کردند. عکس مولانای زرد را آتش زدند، لگدمال کردند. معلوم است که این‌ها از روی دیوانگی و بیکاری این کار را نمی‌کنند، می‌خواهند انزجار خویش را نسبت به آن موجود همشیه یک‌بغله و سه، چهار نفر مصروف ماساژ دست‌ها و پاهایش، نشان بدهند و به حکومت وحدت ملی بگویند که این مولانای زرد، نجس‌تر از آن است که وارد خاک مقدس افغانستان شود. آن‌ها هم‌چنان از حکومت وحدت ملی خواستند که برای مصالحه با طالبان، یا برای موفقیت گفت‌وگوهای صلح، اصلاً نیازی به مولانای زرد نیست؛ باید بر حکومت و استخبارات پاکستان فشار بیاورید و آن‌ها را قناعت بدهید که دست از تمویل و حمایت طالبان بردارند. آن‌ها اکیداً از این حکومتی‌های چیز خواستند که به ملا فضلو اجازه ندهند وارد افغانستان شود؛ چون معتقد اند که ملا فضلو، نه عالم دین است و نه بویی از صلح می‌برد، بلکه او موجودی است که محتوای دهن و مغز و شکم او را آی‌اس‌آی فراهم می‌کند. یعنی به زبان ساده، ایشان یکی از بلندگویان آی‌اس‌آی است.

بلندگو را فهمیدید یا نفهمیدید؟ مثلاً فرض کنید من علم حقوق را می‌فهمم! رییس جمهور از این موضوع باخبر می‌شود و مرا به زور مشاور حقوقی‌اش انتخاب می‌کند. من هرچند راضی نیستم؛ اما رییس جمهور آدم قدرت‌مندی است و من مجبور می‌شوم مشاور حقوقی او شوم! بر اساس علم من (حقوق)، کار من مشوره دادن به رییس جمهور است! به‌طور مثال، عاقل و دیوانه‌ی این مملکت می‌فهمد که حکومت وحدت ملی از دل یک توافق سیاسی بیرون آمده، نه قانون و حقوق! بعد من بیایم ادعا کنم که فلانی‌ها در حکومت وحدت ملی، مبنای حقوقی ندارند! در این صورت، روا باشد که شما بگویید، آهای عقل کل کشور!!! کجای این حکومت مبنای حقوقی و قانونی دارد که فلانش داشته باشد؟! یعنی بازهم نفهمیدید؟ آغا/خانم محترم! پست و عنوان من مشاوریت است؛ اما از بس عقل و حقوق در من فوران می‌کند، به خودم اجازه می‌دهم به‌جای رییس جمهور سخن بگویم، در حالی که رییس جمهور خود سخنگوی دارد و سخنگویش هم سخنگو دارد. خبر شدید که بعضی از وکلای مجلس نمایندگان ادعا دارند که رییس جمهور، مرتکب خیانت ملی شده! حالا منِ مشاور که کارم مشوره دادن است، اگر بروم و به‌جای خود رییس جمهور یا سخنگوی رییس جمهور یا سخنگویِ سخنگوی رییس جمهور، به دفاع از رییس جمهور بپردازم، عنوانم به‌صورت اتومات می‌شود، مشاور حقوقی رییس جمهور که بعضاً بلندگو هم می‌شود!

بازهم نفهمیدید؟ یک مثال دیگر را خدمت‌تان به ارتفاع می‌رسانم. یادتان است، وقتی مولانای زرد گفت، جنگ در افغانستان جواز دارد؟ بعدش قرار بود یک هیئت پاکستانی برای گفت‌وگو در مورد طالبان و خطرات ناشی از طالبان با دولت افغانستان وارد کابل شود. در همین زمان، معاون سخنگوی وزارت خارجه‌ی ما اعلام کرد که سخنان همان مولانای زرد، نظر شخصی‌اش است و نظر دولت پاکستان نیست. یادتان است؟ یعنی معاون سخنگوی وزارت محترم خارجه‌ی ما، یا فکر کرده که این مردم هیچ مسئله‌‌ای را نمی‌فهمند، یا اگر این طور فکر نکرده، حتماً یکی از بلندگویان حکومت پاکستان یا مولانای زرد است.

البته دور از جالب نخواهد بود که در افغانستان و پاکستان، نام‌ها حامل بار و پیام مخالف خودشان اند، اکثراً! مثلاً همین مولانا فضل‌الرحمان را نگاه کنید؛ آن‌قدر عاشق بدی و جنگ و خون‌ریزی در کشور ماست که آدم دعا می‌کند، کاش حد‌اقل نامش مولانا فصل‌الرحمان بود!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه