خدا بیامرز گالیله وقتی کشف کرد که زمین هموار، نه بلکه کروی است، یک هفته در بیکاری مطلق افتاد. هرچه با خود فکر میکرد که این بار چه را کشف کنم، چیزی به ذهنش نمیرسید. اگرچه آن زمان خانه بسیار کم بود و هیچکس گدام نداشت؛ اما در نزدیکی کلبهی گالیله یک غار وجود داشت که گالیله از آن بهحیث گدام استفاده میکرد. او تصمیم گرفت سری به گدامش بزند. رفت. وقتی وارد گدام شد و احیاناً بعضی چیزها را کمی شور شورک داد، متوجه شد که موش چرم و کاغذ و خیلی چیزهای دیگر را خورده و فاسد کرده. از همان لحظه با خودش عهد کرد که راز این مسئله را کشف کند. وی چندین موش را دستگیر نمود و به آزمایشگاهش برد. یک هفتهی مکمل روی این موشها تحقیق کرد. حیران بود که این پدرلعنت چرا کتاب و چرم و پوستین را جویده جویده ناقص و فاسد میکند. خلاصه گالیله زیاد زحمت کشید؛ اما در یک هفته هیچ نتیجهای نگرفت تا اینکه وارد هفتهی دوم شد. یک بار گالیله از تحقیق روی موش خسته شد و تصمیم گرفت که بیخیال این مسئله شود؛ اما او روز اول قسم خورده بود که راز این مسئله را کشف کند. اینکه چه فشارهایی روی گالیله وارد شد، به خدای حق معلوم است؛ اما او بالاخره فهمید که دندانهای موش مدام در حال رشد اند. اگر موش چیزهای سخت را نخورد و دندانش را نساید، دندانهای موش بیش از حد رشد میکند و مانع ادامهی زندگیاش میشود. بعد گالیله آمد و نوشت که DNA (دیانای) موشها طوری است که مدام باعث رشد دندانهای موش میشود و موشها فطرتاً باید جلو این رشد مداوم را بگیرند، ورنه دهن خودشان سرویس میشوند.
دقیق یادم نیست گالیله در سن چند سالگی دست به این کار زده بود؛ اما هرچه بوده، آن زمان قانون اساسی و سایر قوانین نبوده که دست گالیله را میگرفت و میگفت، تو سنت خام است و قانوناً حق نداشتی این کار را بکنی. به هر روی، خدا مادر و پدر گالیله را بیامرزد و خودش را نیز غریق رحمتش بگرداند که بهصورت علمی، پرده از جنایات موشها برداشت.
اگر دقت کنیم، میزان تقلب در کشورمان رو به افزایش است. مدتهاست که تقلب و دغلبازی دامن مملکت را گرفته و مثل سرطان بیخ و بنیاد، بیخ و بنیاد این مملکت مظلوم را نابود میکند. هیچ رحمی به حال ما ندارد. اما این تقلب از کجا میآید؟ از آسمان؟ از زمین میروید؟ نه! نه از آسمان میبارد و نه از زمین میروید. بعضی از بزرگواران و نجیبزادگان مملکت مدام لطف میکنند و به هرجایی که میرسند، تقلب میکنند. حالا به یک گالیلهی دیگر نیاز داریم که هفتهها یا ماهها بنشیند روی DNA این بزرگواران تحقیق کند. شاید معلوم شد که اینها به نحوی مجبور اند تقلب کنند (دیانایشان مشکل دارد و تقلب جزو لاینفک دیانای این سروران و بزرگواران کشور است). هنوز که هیچچیز معلوم نیست و ما گالیله هم نداریم. کاش این امریکای لعین کدام گالیله میداشت که مثل جان کری برای حل مشکل ما راهی افغانستان میکرد.
تجزیه و لابراتوار دیانای یک عده واقعاً ضروری به نظر میرسد. اگر ثابت شد که دیانای مشکل دارد که پارلمان کشور باید قانونی تصویب کند تا جلو تولید نسل این جماعت را بگیرد. ما نمیخواهیم بدبختیهای مملکت پنج هزار سال دیگر هم ادامه پیدا کنند. شاید همه هوس یک شهر تمیز، پارکهای منظم، مسئولان قانونمدار، روزگار حسابشده، فکرهای روشن و دلهای بدون کینه را داشته باشیم. من که شخصاً در حسرت این چیزها پیر شدم. اینها که با نسل متقلب بهدست نمیآیند. مخصوصاً اگر این نسل متقلب، در مقام آقای کشور جا بگیرد. بهخدا این مملکت طاقت بمب اتم را دارد؛ اما طاقت نسل متقلب (که آنهم دیانایشان به تقلب مصاب است) را ندارد.
اگر دروغ میگویم، راستش را شما به من بگویید. مگر این مملکت از چیزی که رنج میبرد، تقلب و دغلبازی و دزدی نیست؟ بیشتر از صد روز طول کشید تا ما اسامی مبارک نامزدوزیران کابینهی جدید را بدانیم. با چهرههای مبارکشان، دلهای سرگردان خویش را بلول کنیم. آخر کار هم میشنویم که یکی دزد و تبهکار است و تحت تعقیب پولیس، دیگری از لحاظ قانونی سنخام است؛ اما عطش قدرت، او را مجبور به جعل سن کرده، تعدادی هم شهروند کشورهای دیگر اند که حاضر نیستند تابعیت دومشان را از دست بدهند. تمام اینها سند و مدرکهای تقلب اند. به همین خاطر است که لابراتوار DNA بزرگوارانی که پشت این افتضاحات سیاسی و تاریخی قرار دارند، لازم و ضروری است. یک وقت مردم میگفتند، قحطالرجال آمده و فلانی رییس فلان کار مملکت شده، حالا ممکن است حرف از قحطالرجال نباشد، بسی کلانتر از آن باشد. در صورتیکه ثابت شود DNAشان مشکل دارد، همه باید جمع شوند و طی چند روز تعطیلی عمومی، به یک درهی دور از شهر برده شوند و از آنها محافظت شود تا باقی عمرشان را در همان دره بگذرانند. دور از جامعه و مردم!