بعد از ادای نشست نامزدوزیران روی چوکیهای روبروی شما و ادای سلام اینجانب، به جانب شما وکیلمردان و وکیلزنان گرامی، بهخصوص یک عدهیتان که اگر یادتان باشد، همین چند روز پیش نشستیم و تصمیم گرفتیم و در آخر مولوی صاحب اختر دعای خیر کرد، امروز تصمیم دارم بعضی از وزیران خویش را خدمتتان به معرفی بگیرم. امیدوارم قلم رای شما با رنگ سبز مزین باشد. اما پیش از معرفی این نامزدوزیران، اولویتهای مبرمی را خدمت شما عزیزان و نور دیدهگان این مردم به عرض برسانم که واقعاً از شدت اولویت، گویا به سوء تغذیه مواجه شدهاند. اولین چیزی که حکومت من به آن اولویت خواهد داد، تولیدات داخلی است. من از این تولیدات کاملاً تشکری میکنم و مثل نوکر در خدمت آن خواهم بود. اگر تولیدات داخلی ما نبود، بنده در چارچوب بنیادین شک دارم که یک شانزدهپولی هم به افغانستان کمک شود. اولویت دوم، نگرانی مردم از ناامنی میباشد. متأسفانه من بودجهی چند میلیاردی اردو و پولیس را میشناسم. آنها از اینکه از داخل افغانستان تمویل نمیشوند، به نحوی دلخور و دلدرد اند. انشاالله تعالی اگر روزی برسد که بودجهی اردو و پولیس ما از داخل افغانستان تهیه شود، من خوشحال میشوم و به بچهگگ خود هم میگویم که خوشحال باشد. میدانم که کابل هم نزدیک است یکی از ناامنترین ولایتهای کشور شود و مثل ولایت غزنی که دیروز یک موتر را در آن ماین تکه تکه کرد و مسافرانش را قطعه قطعه، هر روز شاهد ماینگذاریهای دشمن، ولو که در لباس مخالفان سیاسی، باشد.
وکلای عزیز! وقت شما خیلی با ارزش است. امیدوارم قدر وقت خویش را بدانید و از آن به خیر مملکت کار بگیرید. من سالها قبل وقتی شما هیچکدامتان وکیل نبودید، پیش خدا شب و روز دعا میکردم که ایکاش همین شخصیتهای فرزانه روزگاری وکیل مردم شوند. من بهخوبی آگاهم که شما چه استعداد فوقالعاده در راستای وکالت دارید. بعضی از بزرگان شما مدام بر من فشار وارد میکردند که فلانیها وکیل صاحبهای محترم و آدمهای شایسته اند و باید در کابینهی حکومت وحدت ملی جای داشته باشند؛ اما من وقتی دیدم اگر همان وکیل صاحبان را بگیرم و وزیر برای حکومت وحدت ملی معرفی کنم، در پارلمان کسی نمیماند. مطمئنم خود شما این مسئله را بهتر از من میدانید و نیازی نیست مشاور صاحب آن را در فیسبوک خود بیاندازد.
نمایندگان باعزت مردم! سیاست پدر و مادر ندارد. اگر دارد، شما بگویید. بشردوست صاحب! آیا سیاست پدر و مادر دارد؟… ببخشید، فکر کنم آقای بشردوست را از پارلمان کشیده. به هر صورت، میدانم یک جمع از شما اندکی از من آزردهخاطر شدهاید. من قبلاً از طریقهای مختلفی تلاش کردم که رضایت خاطرتان را فراهم آورم؛ اما به نظرم که مصلحت قادر متعال نبود. یکبار تصمیم گرفتم که برای هرکدام از شما که از من دلخور بودید، یک ساعت رادو و پنج هزار کلدار امریکایی اختصاص بدهم. فکر میکردم در این وضعیت خراب کار و بازار، شما کمخرج باشید؛ اما الحمدلله وضع شما خیلی خوب بود. شما به آن نیاز نداشتید و آن را رد کردید و گفتید که ببر این تحفهی خویش را زیر بالشت فلان خانم بگذار که کمی بلند شود و موقع خواب پوخخخس نکند. امیدوارم حالا از خر نارضایتی پایین شده باشید و در جادهای که قبلاً روان بودیم، با ما یکجا و همگام حرکت کنید. من تا آخرین ثانیه سر قولم بودم؛ اما تقدیر الهی نبود، حاصلات نصف شد! میدانم که شما بچهی صنف اول نیستید که قهر کنید و ما هرچه پیش شما عذر کنیم، شما قبول نکنید. از باب احتیاط گفتم؛ چون در کل من آدم محتاطی هستم. حتا موقع غذا خوردن احتیاط میکنم که پقپق گلویم بالا نشود. از همین خاطر، کمتر نان قاق پَرَکی میخورم. با آنکه آن را بسیار دوست دارم، اما میدگی این نان گاهی کار آدم را به پقپق میکشاند. نه نه راحت باشید! من قبلاً دستور دادهام که کسی حق ندارد هرچه دلش خواست، در فیسبوک بنویسد!
وکلای نهایت دوستان! تمام این شخصیتهایی را که برای وزارتها و ریاستها در نظر گرفتهام، حتا از خود من هم لایقتر اند. یکی از آرزوهای من این است که روزی اینها رییس جمهور شوند و من وزیرشان! تواناییهایشان برای همهیتان معلوم است. از بس زیاد است، ماهها طول کشید تا ما آن را کشف کنیم. والا چه عرض کنم، هرچند یک تعدادی را که ما در نظر گرفته بودیم، ناقص برآمدند؛ اما باز هم شما کاری کنید که آبروی بنده از این بیشتر نرود. شما را به طول و عرضتان قسم! قول میدهم مدت وکالتتان را یک سال دیگر تمدید کنم. اگر هیچ بهانهی دیگری پیدا نشد، بودجهی انتخابات را بهانه میکنم. به آن یوسف دلاور میگویم که از همین حالا خبر نبود بودجه را به گوش مردم برساند تا از طریق مردم به گوش شما برسد و شما سر ما باور کنید که ما اهل عمل هستیم. همهاش را که لاف نمیزنیم. من هفتهی آینده به ترکمنستان خواهم رفت. بگویید از آنجا برایتان چه بیاورم؟