سلام عزیزم! ای که دار و ندار هر شهر و هر جامعه را نظم میبخشی! ای که در نبود تو همه رنج میکشند. ای که اصلاً معلوم نیست کدام گوری رفتهای که هیچ احوالی از این شهر و حوالی نمیگیری. برایت از اینجا سلامی میفرستم. اگر سلامم به گوشت رسید، خودت را نمایان کن تا به عشق تو خود را تا سرحد انتحار، آمادهی خدمت کنیم.
عزیز دل شهر! از وقتی تو نیستی، وکیل پارلمان به خودش حق میدهد سرباز پولیس را با سیلی بزند. سرباز پولیس به خودش حق میدهد تایرهای موتر را پنچر کند. صاحب موتر وقتی میبیند موترش پنچر شده، به خودش حق میدهد رییس جمهور و کل کابینه را دشنام بدهد. رییس جمهور به خودش حق میدهد در کابینه هرکسی را که دلش خواست، به پارلمان معرفی کند. پارلمان به خودش حق میدهد به کسی رای اعتماد بدهد که یا رفاقت شخصی دارد یا رفاقت مالی. رفاقتها هم به خودشان حق میدهند یکی دو روزه باشند و خیلی زود شکل بگیرند و خیلی زود تمام شوند. نمیدانی که در نبود تو چه مصیبتی در شهر فرود آمده. از بس سالها از ما دور بودهای، کلی فراموشت کردهام. دیروز کنار دیوار دریا نشستم و یک خوب پنجه چیز کردم. حالا که میبینم در نبود تو، هر آدمی ممکن است خر شود. هر خری ممکن است آدم شود. اگر این نامه به دستت رسید، لطفاً برای اولین و آخرین بار هم که شده، به شهر و زندگی ما برگرد تا همهچیز سر جایش و همهکس خودش باشد.
عزیزم، در نبود تو دست و بال یک عده بهشدت بسته شده و از یک عده بهشدت باز! بیا این باز و بسته شدنها را قاعده و هویت ببخش! درهایی که باید برای همیشه و به روی همه باز باشند، گاهی و به روی بعضیها باز اند. خیلیها بیهیچ ضرورتی داخل میشوند و خیلیها با تمام ضرورتشان روزها و هفتهها پشت همان درها منتظر میمانند. چرا باید چنین باشد؟ بیا و ضرورتها را اولویت بده و دخول و خروجها را اساس بده تا ضرورتها رفع شوند و دل عموم شاد.
ای تو سرخترین جگر دنیا! مگر خبر نداری که اینجا ما پولیس داریم. امنیت ملی داریم. اردوی ملی داریم. انواع وزارتخانه داریم. پارلمان داریم. نهادهای مدنی داریم. حقوق بشر داریم. قاضی و محکمه داریم. سفارتخانههای بسیاری در اینجا فعال اند. مرز و حدود داریم. مردم داریم. همهچیز داریم. با آنهم، دختری در این حوالی نفس میکشد که گویا پدرش سالهاست بر او تجاوز کرده، از پدرش بچهدار شده و دو دختر بیرون داده است. قاضی هم در محکمه عرض میکند که وقتی بر تو تجاوز شد، چرا خودکشی نکردی؟ چرا باید چنین شود؟ چه چیزی باعث میشود که قاضی به خودش حق بدهد به قربانی حکم خودکشی صادر کند؟ همهی این اتفاقات در نبود تو، اتفاق میافتند. پس بیا و اجازه نده دختری قربانی هوسهای جنسی پدرش شود. بیا و اجازه نده که در حضور این همه عنوان و آدرس و قدرت، قاضی بر دختری بعتابد که چرا خودکشی نکردی؟
عزیز دلم! با آنکه از ثروتهای میلیاردی کشورم چیزی در چانته ندارم؛ اما حاضرم برای حضور تو، تمام آن چند تار موی خاکیرنگم را به رسم شادیانه به هوا شلیک کنم. میدانی چرا؟ چون در نبود تو، من حس میکنم اولین قربانی تجارت سیاه و جنگ برای رسیدن به منافع خاکستری، منم. از روزی که قرار بود تو به این مملکت بیایی، ما از شوق، تشکیلات و رسمیات برای خودمان ساختیم. کلی مصرف کردیم. جامعهی جهانی به ما پول کمک کرد. یک عالم دیگر را هم شاید قرض گرفته باشیم. تو که نباشی، همه بیفایده است. هیچ رسم و شکلی در نبود تو معنا ندارد. تنها چیزی که برای نسلهای بعدی باقی خواهد ماند، عالمی از بدهکاری و رسم نبود تو خواهد بود. این عین ویرانگری آیندهی این مملکت و مردم است. پس بیا و نگذار بار بدهکاری را حکومتهای بعدی یا نسلهای بعدی به دوش بکشند. حکومتها و نسلهایی که هیچ نقشی در این آشفتگی و چپاولگری ندارند. من هنوز هم سر قولم هستم، اگر بیایی، من تمام موهایم را دانه دانه به هوا شلیک میکنم. اصلاً جشن خواهم گرفت.
عزیز دلم! میدانی که تنها من عاشقت نیستم. یک ملت عاشق توست. بیا و این عشق را کام ببخش و نگذار یک ملت، مثل تمام سالهای گذشته، باز هم بسوزد. بیا و تمام سالهای غیبتت را جبران کن! بیا و به دل آن پیرهمردی که زنش معیوب و فلج، دخترش تقریباً پیر شده و خودش هنوز هم دنبال تکه نانی، شب و روز میدود، امید ببخش! بیا و به دل آن خانوادهای که هر روز صاحبخانهیشان عزم بیرون انداختنشان را میکند، نور مسکن ببخش! مطمئنم همهچیز برای خوب شدن فراهم است، فقط تو نیستی، ای موهبت عقل و دلیل! در نبود تو، هیچ عنصری عزم بهبودی و رفاه ندارد. همه به سوی انحصار و جنگ میروند. مگر همین چند روز پیش ندیدی که کابل بانک چه غوغایی برپا کرد و دزدان چه محترمانه مصئون ماندند؟ تو که باشی، هیچ دزدی در امان نخواهد بود و هیچ حقی، ضایع نخواهد شد!
بیا و عدالت را نهادینه کن! فرهنگ برتریجویی و برترانگاری را، حتا از خود رییس جمهور بگیر! برای همه فرصت برابر مهیا کن تا هرکه شایسته بود، عنان کار را بگیرد و هرکه ناشایست، فرمان ببرد! بیا ای همهچیز یک مملکت! ای قانون گرامی! ای معشوقهی عمومی!