سابق که ما کوچک بودیم و گاهی تنبان خویش را یکصدوهشتاد درجه برعکس میپوشیدیم، غم هیچچیز را نداشتیم. در آن ایام اگر چیزی بالاتر از حد ممکن میگفتیم، فوراً یکی پیدا میشد و میگفت، تو بچه خیلی مستی! مثلاً دوران طالبان بود. طالبان راه را بسته بودند، آسمان برف و بارانش را. طالبان اجازه نمیدادند مواد خوراکی وارد منطقهی ما شود. چشمهها هم از ترس طالبان آب بیرون نمیدادند. فشار معیشتی جامعه هر روز بالا و بالاتر میرفت. در یک همچو دوره، ما از روی بچگی کارهایی میکردیم که حالا هر وقت یادم میآید، چند درود میفرستم و در حدود اربعهی خودم پف میکنم و از قادر متعال میخواهم که آن روزها برنگردند. یادم است یک روز در خانه قرار نشسته بودم، شاید همان روز اولین روزی بود که هیچ شوخی یا تردستی از من سر نزده بود. یک دفعه دلم هوس بولانی کرد. داد و بیداد راه انداختم که من بولانی میخواهم. مادرم گفت، تو بچه مستی. در این سال که نه گندمی وجود داشت تا آرد میکردیم و نه کچالویی، بولانی از کجا تیار کنیم؟ چه عرض کنم والله!…
طالبان سالهاست که عمر کردهاند. از آوان شکلگیری تا حالا، جنایات رنگارنگی را مرتکب شدهاند، آدمهای زیادی را کشتهاند، خانههای زیادی را خراب کردهاند و خلاصه هرچه جنایت و وحشت به ذهن مبارکتان میرسد، طالبان مرتکب شدهاند. پرویز مشرف، یکی از رییس جمهوران قدرتمند پاکستان، چندی قبل اذعان داشت که وی رسماً طالبان را پرورش داده است. حالا وزیر داخلهی این کشور همیشه برادر که خوشبختانه ما از دستشان هیچ آرامی نداریم، آمده و خاطرنشان کرده که همکاری کابل و اسلامآباد برای مبارزه با تروریسم، معجزه خواهد کرد. نمیدانم اینها را چه شده؟ منظورم همین پاکستانیهاست. یکی از حمایت و پرورش طالبان سخن میگوید، دیگری از معجزهی همکاری دو کشور در امر مبارزه علیه طالبان! گیریم که وزیر داخلهی فعلی پاکستان، آقای نثاراحمد خان هر روز یک بسته قیماق لیلی را میخورد و این حرف او ناشی از قیماق لیلی است که سخنان نسبتاً آدمیشکل را در آسمان سر او به طلوع میرساند. در این صورت، حیران میمانیم که پرویز مشرف از چه قیماقی استفاده میکرده؟ مخصوصاً که او گفته، من طالبان را پرورش میدادم. حتماً از قیماق کسی به اسم محترم جبلالدین یا سامان خان استفاده میکرده، آری؟!
از این حرفها که بگذریم. نزدیکی بیش از حد آقای رییس جمهور به پاکستان و سفرهای صبح و شام مقامهای پاکستانی به کابل، نگرانکننده است. نگرانکننده به این معنا که پاکستانیها چه قیماق لیلی بخورند، چه قیماق گل اختر را، نه حال ما را خوش میخواهند و نه دست از حمایت تروریستان برخواهند داشت. اینکه وزیر داخلهی پاکستان برای فریب مقامهای محترم و هوشیار ما اعلام میکند که همکاری کابل و اسلامآباد معجزه خواهد کرد، خیلی هم نیاز به تأمل ندارد. هرکدام ما آنقدر از این کشور همیشه برادر خود ضربه خوردهایم که این خوشزبانیها را درک کنیم، مگر اینکه ما چیز دیگری باشیم. چیزی دیگر به این معنا که یک روز در پارلمان کسی میگفت که بیشتر از نصف نمایندگان پارلمان خوشبختانه جاسوسهای بیگانه اند، بعدش از دارالامان گزارش دادند که خیلی از مقامهای دولتی، با کمال خرسندی، جاسوس اند و از دولت خواهش میشود که خود این مهرههای در خدمت کشورهای بیگانه، عمدتاً کشورهای همسایه را از وظیفه برکنار کند تا زحمت افشای نام آنها بر دوش پارلمان نیفتد. نه تنها وقعی به حضور جاسوسان و خدمتگذاران کشورهای همسایه در پارلمان گذاشته نشد که هیچ، مهرهای به دلیل خوشخدمتی به کشورهای دیگر، از تشکیلات حکومت سبکدوش نشد!
البته یک احتمال ضعیف دیگر هم وجود دارد و آن اینکه، تاریخ انقضای طالبان و شبکههایی چون شبکهی حقانی سر رسیده و باید نابود شوند. اگر اینگونه باشد، هیچ بعید نیست که این بار پاکستان در نابود کردن طالبان با کابل همکاری کند یا مثلاً کاری کند که روند صلح به ثمر بنشیند و طالبان هم با لب خندان، بعد از این همه سال قتل و خون، بیایند و دست مصالحه به دولت دراز کنند و خیلی راحت شریک حکومت شوند و بر مردم حکومت کنند. بعدش چند ماه بعد ببینی که یک گروه دیگر تروریستی، مثل داعش یا حتا بدتر از داعش در افغانستان عرض اندام کرده و هر روز با اجازهی ما، وحشت خلق میکنند. نه پاکستان در مورد آنها چیزی میگوید و نه حاضر است در مبارزه علیه این گروههای نوظهور و وحشتناک، با کابل همکاری نماید. طوری که در تمام این سالها دیدیم، پاکستان در تنها چیزی که نبوغ دارد، پرورش تروریست است. اصلاً شک نکنید! مگر آدم خیلی از چیزها را کم داشته باشد که از تروریستپروری پاکستان چیزی نداند.
نمیگویم تمام تروریستهای دنیا را پاکستان تربیت کرده، کشورهای زیادی در این راه سرمایهگذاری میکنند. پاکستان به دلیل ظرفیتی که در اختیار دارد، ممکن است از سوی کشورهای زیادی تمویل شود تا گروههای تروریستی را تربیه کرده و به کشورهای همسایهاش ارسال بدارد. خلاصه، خدا کند اشرف غنی طوری بازی کند که اگر قرار باشد گروههای تروریستی جدیدی در منطقه ظهور کنند و قاعدهی ترس و وحشتآفرینی در منطقه تغییر کند، ما نیز نقش کنترولکنندهی تروریستها را داشته باشیم، نه میدان ترور و وحشت تروریستهای خلق شده به دست پاکستان را. برای این کار، یکی از واجبات آقای رییس جمهور این است که… نه بابا ولش کن! تا جایی که من میدانم، رییس جمهور ما هیچ واجبی در زندگی خویش ندارد و نخواهد داشت که به آن رسیدگی کند. البته منظور از واجبات، واجبات دینی-مذهبی نیست، بلکه واجبات کاری به عنوان یک رییس جمهور است. درست است که ایشان چندین تابلو را در شهر بلند کرده و در آن نوشته که وظیفهی او به حیث سرقومندان اعلی قوای مسلح، حفاظت از جان نیروهای ارتش است؛ اما باور کنید، هر وقت که طالبان حمله میکنند، این سخن او را هیچ در نظر نمیگیرند و تا میتوانند برای اردوی ملی و پولیس ملی کشور، خطر خلق میکنند. همین چند روز پیش، 22 سرباز در لوگر بودند و حالا نیستند. یعنی از حالا، برای همیشه دیگر وجود نخواهند داشت! چرا که طالبان هیچ توجهی به یکی از وظایف رییس جمهور ما ندارند.