از تغرغُرات یک متغرغِر!

هادی دریابی

تا سوالی مطرح نباشد، جوابی ‌هم وجود ندارد. همیشه، یعنی سر از پنج هزار سال تاریخ گذشته‌ی ما تا آخرین روز پنج هزار سال تاریخ آینده‌‌ای که انشا‌الله و تعالی خواهیم داشت، مسایلی وجود خواهند داشت تا متفکران را به تفکر، متغرغران را به تغرغُر، متقلبان را به تقلب، متحصلان را به تحصل، متعلمان را به تعلم، متجاهلان را به تجهل و متعارفان را به تعرف وادارند. می‌گویید چه‌گونه؟ شما را نمی‌دانم چند سال عمر دارید؛ اما من دارم 26 سالگی‌ام را شامل پنج هزار سال گذشته‌ی‌مان می‌کنم. در طول این بیست‌و‌شش سال، سوال‌های زیادی در ذهن من خلق شده‌اند. برای عده‌‌ای جواب پیدا کرده‌ام، برای یک‌تعدادش هنوز هم جواب ندارم. مثلاً در سن ده سالگی، یک شب خواب دیدم که اسیر دو گرگ شده‌ام. هردویش بر من حمله کردند. در ده سالگی، آدم چه شیر باشد چه روباه، از گرگ می‌ترسد. درست در لحظه‌‌ای که می‌خواست سرم را ماچ کرده و از بدنم قطع کند، از خواب بیدار شدم. دور از جان‌تان، فکر کردم در رخت‌خوابم کمی باران باریده؛ اما حقیقت این بود که آن شب هیچ ابری وجود نداشت. خوب که فکر می‌کنم، یادم می‌آید که من زیر سقف خوابیده بودم. پس آن تری و نمی را که ممکن است اکثریت ما تجربه کرده باشیم، متعلق به خودم دانستم.

صبح که از خواب بیدار شدم، شرمنده‌گی رخت‌خواب یک‌طرف، ولی این سوال در ذهن من خلق شده بود که چرا گرگ آدم‌ها را می‌تواند بخورد؛ اما آدم‌ها نمی‌توانند گرگ را بخورند؟ هرچند تا هنوز برای این سوالم پاسخ قاطع(!) ندارم؛ اما به این دل خوش کرده‌ام که خوب آدم مگر خر است که گرگ بخورد؟ شما دیده‌اید کسی گرگ بخورد؟ حالا در سن بیست‌و‌شش سالگی، متوجه می‌شوم که خیلی از ما آدم‌ها، بی‌هیچ تعارفی، گرگ‌تر از هر گرگی هستیم. قبول ندارید؟ خیلی خوب! قبول نکنید! پس این کابل را که ویران کرد؟ طالب و القاعده و داعش، این روزها چه مصروفیت دارند؟ تاک‌های انگور شمالی را برای چه به آتش کشیدند؟ انتحار و انفجار، به نظر شما تمثیل است؟ باز هم اگر قبول ندارید، بلایم به سر قیماق لیلی! (قیماق لیلی، قیماق هر افغان)

نزدیک بود اصل مسئله از یادم برود. مسئله‌ا‌ی که حالا در ذهن مبارک من شکل گرفته، این است که آیا همان آدم‌هایی که از هر خرگرگی، گرگ‌تر اند، هم به خواب بچه‌های گرگ یا گرگ‌زاده‌های نازنین می‌روند؟ یعنی آیا اطفال گرگ، آدم‌های وحشی را خواب می‌بینند؟ می‌بینید که پاسخ قاطعی در این زمینه وجود ندارد. ما هرقدر هم تلاش کنیم، نمی‌توانیم به پاسخ قاطع برسیم. سوال دیگر این‌که آیا گرگ‌ها اگر رخت‌خواب‌شان را تر کنند، فردا که از خواب بلند شدند، مثل ما، از بزرگ‌ترها و بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی‌شان می‌شرمند یا خیر؟ در هر صورتش، جواب قاطع نداریم.

مقارن با این سوال‌ها، صلح در افغانستان یک مسئله است. مسئله‌‌ای که متفکران را به تفکر و متغرغران را به تغرغُر و… واداشته است. حالا من به صورت قاطع گفته نمی‌توانم که یکی از متفکران ما بوده یا یکی از متغرغران ما، هرکدامی که بوده، گفته که در شرایط کنونی، نمی‌توانیم پاسخ قاطعی به صلح بدهیم. این به این معناست که ما الحمدالله طالبان را خوب می‌شناسیم. طالبان عبارت از موجوداتی‌ اند که هر وقت نام‌شان را می‌شنویم، به صورت اتومات پرویز مشرف و بقیه شخصیت‌ها در حالی‌ که خود را میان پرچم پاکستان پیچیده و هزاران چوچه‌ی طالب را نوازش می‌دهند، به یاد ما می‌آیند. این‌که چرا این‌گونه است، کرزی در طول سیزده سال نتوانست پاسخ قاطعی به آن بدهد. اشرف غنی هم از وقتی جای کرزی را گرفته، هرچه زور می‌زند، پاسخ قاطع برای آن ندارد. ولی ما با این امر مواجه هستیم. حالا طالبان، چه آن‌هایی که برادران ناراضی دره‌ی سوات یا وزیرستان شمالی یا اسلام‌آباد هستند، چه آن‌هایی که فعالیت‌های ناراضیکی خویش را از قندهار و هلمند و خوست و پکتیکا و غزنی و زابل شروع کرده‌اند، همگی نظر به میزان وحشیت گرگ‌ها، وحشی‌تر اند. درست است که آن‌ها هم وضو می‌گیرند، نماز می‌خوانند و خیلی قاطع بر این باورند که اگر هم خدای ناخواسته بمیرند، حتماً به بهشت خواهند رفت. این‌که نمی‌تواند جلو وحشی‌گری را بگیرد، می‌تواند؟ جدا از طالبان، ما خیلی از آدم‌ها را می‌شناسیم که هم نماز می‌خوانند و هم پشت به کعبه، دعا؛ اما کارشان، چیز است. به خیالم که نفهمیدید؟ خیلی ساده است. یک نفر، سابق خیلی مصروف بود، آن‌قدر مصروف که حتا نمی‌توانست رییس جمهور شود. پیش خودش فکر می‌کرد که اگر رییس جمهور شوم، خیلی کمبودات دارم. اول باید به حج بروم! مردم فکر خواهند کرد که من حج رفته‌ام، درست! ولی جای مهم‌تر از حج، خانه‌ی همسایه‌ی کعبه است که باید سری به آن‌جا بزنم و شکراً یا اخی بگویم! این یعنی چیز! چرا چیز گفتم؟ فعلاً که پاسخ قاطع به ضررم است، پس پاسخ قاطع ندارم.

چرا حکومت برای مصالحه، پاسخ قاطع ندارد؟ من فکر می‌کنم که طرف حکومت، پاسخ‌های خیلی قاطع دارد. پاسخ‌هایی که از شدت قاطعیت، حکومت را دو دله کرده. حکومتی که نه توان رنجاندن شرق را دارد و نه قدرت راندن غرب را! به همین خاطر، پاسخ قاطع برای صلح، به ضرر است. صلح به عنوان یک مسئله، باید هم‌چنان متفکرین را به تفکر، متغرغرین را به تغرغُر و… مشغول کند، ورنه افغانستان این‌قدر کبوتر از کجا کند که حکومتی‌های عزیز آن‌ها را به آسمان صلح بپرانند!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه