بی‌خیال! هشت مارچ تمام شد

هادی دریابی

هشت مارچ در حالی تجلیل شد که اکثریت مطلق زنان افغانستان نه از این روز خبری دارند و نه از فلسفه‌ی آن. در این هم شکی نیست که اکثریت مطلق مردان افغانستان هم نه خبری از این روز دارند و نه معرفتی با آن! با این وجود، باز هم هشتم مارچ به عنوان روز جهانی زن، گرامی‌ داشته شد. طبق گزارش‌های معتبر، اکثریت دانشگاه‌های خصوصی، هوتل‌های عروسی، دفترهای سیاسی، وزارت‌خانه‌های چیز، نهادهای فرهنگی و رسانه‌ها سالن و تجلیل‌گاه خویش را به مجریان گرامی‌داشت از روز جهانی زن سپرده بودند. دختران و پسران جوان که احتمالاً از شدت روشنی فکر خویش گاهی به عذاب می‌شوند، طرح‌ها و برنامه‌های خوبی برای زنان میهن دست‌و‌پا کرده، خدمت علاقه‌مندان و مخاطبان‌شان ارائه کردند. دست‌شان درد نکند! احیاناً اگر کدام عضو از مجموع اعضای‌شان هم درد دارد، الهی به برکت جوانی‌شان، رفع شده برود به کوه و صحرا! مثلاً ممکن است کدام کسی با مشت به دهن یا بینی‌شان زده باشد. احتمالش است، نیست؟ گفتم ممکن است زده باشد؛ به خاطری ‌که تنها چیزی که ما هیچ وقت از هم‌دیگر دریغ نمی‌کنیم، همین مشت و لگد است، آن‌هم زمانی که یکی از خود کم‌زورتر و ضعیف‌تر گیر بیاوریم.

به هر صورت، روز جهانی زن به‌خوبی و خوشی سپری شد. یکی از خانم‌هایی که از شدت خوش‌حالی حیران مانده بود، چه کار کند، قسم خورد که نیم ساعت پیش شاخ کشیده بوده، یعنی از بس خوش‌حال شده، این اتفاق بد برایش افتاده. او گفت که من از تمام خانم‌ها و دخترخانم‌های افغانستان خواهش می‌کنم که زیاد خوش‌حال نشوند. او گفت، من پیش آیینه ایستاده بودم که رییس صاحب از وزارت زنگ زد و گفت، روز جهانی زن برایت مبارک! تحفه‌ات را آماده کرده‌ام. یک سفر به سرزمین زیبای دفتر خودم بیا، بعد من آن تحفه را که عبارت از بست ریاست باشد، برایت تقدیم می‌کنم. او که نمی‌خواهد کسی او را بشناسد، علاوه کرد، آن‌قدر خوش‌حال شدم که آهسته آهسته شاخ کشیدم. خودم دیدم که شاخم هر لحظه دارد بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. هرچه تلاش می‌کردم که میزان خوش‌حالی‌ام را در حد اوسط قیمت‌های تیل طی این چند سال اخیر نگه‌دارم، نمی‌شد. همین لحظه بود که خواهرخوانده‌ام از هرات زنگ زد و گفت: می‌دانم زیاد خوش‌حالی، به خاطری که مه توره می‌شناسم. زیاد خوش‌حال نباش! امروز می‌گذرد. تا سال دیگر تا هشت مارچ دیگر، تو دوباره همان خانم هستی! دوباره نگاه‌ها به تو، تغییر می‌کند. دوباره تو همان کالایی می‌شوی که از این پیش بودی. این خانم علاوه کرد که من برای چند دقیقه با خود فکر کردم، تمام رفتارهای مردان که تا این‌جای زندگی با من داشته‌اند، مختصر و خلاصه از نظر گذراندم. این‌قدر به خودم مشغول شدم که هیچ نفهمیدم چه‌گونه شاخ‌هایم دوباره فروکش کردند. او گفت، بلی! بعد از این هشت مارچ، تا هشت مارچ دیگر، من دوباره همان خانمی می‌شوم که بودم. دوباره روز از من گرفته خواهد شد.

این خانم یک چیز دیگر را هم علاوه کرد که من آن را در بالا سانسور کردم. او گفت: در همین لحظه، ما برق داشتیم و تلویزیون را روشن کردیم. بچه‌گک خردم زیاد کارتونی دوست دارد. او یک شبکه را گرفته بود که کارتونی نبود و در آن مرد ریش‌سفیدی که احتمالاً هشتاد-نود سالی است که دنیا به کامش است، سخن می‌گفت. هرچه به پسرم گفتم که این کارتونی نیست، قبول نمی‌کرد و می‌گفت که این کارتونی است. این مرد ریش‌سفید می‌گفت که روز جهانی زن، از طرف غربی‌هاست. ما نباید اجازه بدهیم که چیزهای غربی‌ها در کشور ما بر مردم تحمیل شوند. این خانم معتقد بود که این مرد ریش‌سفید احتمالاً برای ویدیوکال‌های خویش با مقام‌های معظم آن‌طرف مرز، از آی‌پد یا کمپیوتر استفاده می‌کند و آن‌قدر بی‌شعور است که حتا در ذهنش نمی‌چرخد که آی‌پد و کمپیوتر هم مال همان غربی‌ها‌ست. این خانم گفت که بگذریم!… هیچ چه دیگه، من هم گذشتم. شما هم بگذرید! لطفاً…

در همین حال، گزارش می‌رسد که بعضی از بزرگان وطن که فقط خودکشی را در کارنامه‌ی خویش ندارند و تمام جنایات دیگر را مرتکب شده‌اند، از طریق تلویزیون‌ها و رادیوها و بعضی‌ها هم با حضور در محفل گرامی‌داشت، این روز را برای بانوان افغانستان تبریک عرض کرده و از یگان ‌جای بالا خواسته که ای‌کاش این روز هرگز شام نشود. همین‌طور هشت مارچ باقی بماند! یکی از این عزیزان همیشه جانی، خطاب به بانوان سرزمین گفت: ای مادران افغانستان! ای خواهران افغانستان! ای زنان افغانستان و ای دختران افغانستان! بدانید که هشت مارچ برای شماست. پس تا می‌توانید در این روز، هشت مارچ باشید! به ما، به مردان و برادران‌تان فحش و ناسزا بفرستید که دل‌تان خنک شود؛ چرا که ما می‌دانیم شما از دست ما خیلی درد کشیده‌اید، ستم دیده‌اید، اشک ریخته‌اید! اگر شما نباشید، قسم به جان افغانستان که پاکستان در یک روز کشور ما را تسخیر خواهد کرد، ایران در دو روز این وطن را برباد خواهد کرد. او در اخیر گفت، من پیش خود قسم خورده‌ام که هر سال هشت مارچ را به بهترین شکل ممکن تجلیل کنم، بناءً اگر در محفل امروزی برای کدام کسی پیپسی نرسید، یا کباب شامی نرسید، یا مالته نرسید، مرا از دل و جان عفو کنید. من پول همه‌چیز را داده‌ام. ممکن است اداره‌ی این هوتل مثل ادارات دولتی فاسد باشد و یک مقدار پیسه را به جیب خود زده باشد. او گفت، من مدیریت این برنامه را به پسرم دادم و به او قول داده‌ام که اگر این برنامه را خوب مدیریت کردی، تو را یا در کدام سفارت افغانستان در کشورهای اروپایی مقرر می‌کنم یا در وزارت خارجه کدام بست مدیریت را برایت می‌گیرم. سپس او از مهمانانش خواست که در اخیر همه‌ی‌تان گزارش این برنامه را برای خودم بیاورید تا من در قضاوت در مورد پسرم، خدای ناخواسته دچار وسوسه‌های شیطانی نشوم! او گفت که من یک دفتر در منزل پنجم همین هوتل دارم! همان‌جا بیایید. من به مأمورین و گاردهای این هوتلم دستور داده‌ام که هیچ‌کسی را تا که به من گزارش نداده، نمانند از هوتل بیرون شود!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه