رییس جمهور غنی گفته که خودش شخصا به شکایات و مشکلات مردم رسیدگی خواهد کرد. یکی به این آقا بگوید که این کار را نکند. این کار چندین زیان دارد. این را از پیش خود هم نمیگویم. از تجربه میگویم. یادتان هست که همسایهی غربی ما، ایران، یک رییس جمهور عاقل و خوشروی و مردمدوست داشت به نام محمود احمدینژاد؟ البته احمدینژاد با تقلب رییس جمهور شده بود، در حالی که رییس جمهور ما از بس اطمینان دارد که بدون تقلب رییس جمهور شده، یک جمله در میان از صفت «منتخب» برای خود استفاده میکند. به هرحال، آقای احمدینژاد که رییس جمهور شد، شروع کرد به نامه نوشتن به مردم و نامه گرفتن از مردم. کار به جایی رسید که یکی از اصفهان نوشته بود که جناب رییس جمهور، من هر شب در بستر مایعات ضایع میکنم و تُشکم خیلی بو گرفته، چه کار کنم؟ احمدینژاد هر روز ده هزار شکر و شکایت دریافت میکرد. اینطوری میگفتند. رسیدن سیلِ این نامهها به احمدینژاد، اولین کاری که کرد، این بود که ادب و نزاکت را از او گرفت. انتظارش هم میرفت. آدم که روزانه با هزاران موتروان و آدم بیکار مکاتبه کند، لاجرم از ادبیات آنها هم تأثیر خواهد پذیرفت. این بود که احمدینژاد در سخنرانی سازمان ملل خود جهان را به دو دستهی «کشورهای الهی قربون ممه شون برم» و «کشورهای مرده گاو» تقسیم کرد و هرچه فحش خواهر و مادر بلد بود، به جرج بوش گفت. در مرحلهی بعدی، احمدینژاد به مرضِ سوال را با سوال پاسخ دادن گرفتار شد. این هم طبیعی بود. آدم که جواب منطقی نداشت، و امکان ندارد برای چند میلیون آدم داشته باشد، شروع میکند به سوال را با سوال پاسخ دادن. طرف میپرسید که چرا نرخ تورم بالا رفته و احمدینژاد میگفت که آیا شما این سوال را از بقیهی دولتهای جهان هم کردهاید؟ طرف میپرسید که چرا کشورشان این قدر منزوی شده و احمدینژاد میگفت چرا منزوی شدن بد است، ها؟
حالا تصور کنید که رییس جمهور ما هم بعد از دو-سه ماه تماس مستقیم با مردم، به این اختلالات دچار شود. بدون رسیدگی به مشکلات مردم هم حالش خوب نیست، آنوقت قهقههاش گوش فلک را کر خواهد کرد. شما بپرسید که آقای رییس جمهور، این 31 نفری که ربوده شدهاند، در این اواخر به شما نامه مامهای نوشتهاند و از شما خبر گرفتهاند؟ آنگاه رییس جمهور دسترخوانی را روی شانهی خود بگذارد و بگوید، «ای من به دهن خاندان این بیناموس آدمرباها راحت شوم. کدام مرده گاو را خواهم فرستاد که یک گهی بخورد دیگر». میبینید که این خوب نیست. یا ما بپرسیم که سرنوشت قربانیان برفکوچ در پنجشیر چه شد و ایشان بگوید: «من از شما سوال میکنم. آیا اینهایی که در پکتیا کشته شدند، آدم نبودند؟ آیا شما فکر میکنید که پنجشیر به خاطری که ولایت شده، دیگر در آنجا نباید برفکوچ شود؟ آیا…». این سوال را با سوال پاسخ دادن هم فاجعه است.
یکی به ایشان بگوید که ما در همین بیخاصیتی موجودش دوستش داریم. ما را تیر از کمکش.