طالبانا!

هادی دریابی

ای فدای‌تان خون و سرگین او

فطرت و چارچوب بنیادین او

این‌جا واشنگتن است. صدای ما را از دهن اشرف غنی روی موج لبیک یا طالبان می‌شنوید. طالبان، موجودات مظلومی اند که از روی مظلومیت، در افغانستان به بازی گرفته شده و خواهند شد. ما آدم‌ها، اگر فکر‌مان نباشد، خطرناک‌ترین موجودات روی زمین هستیم، به قدری که اگر مصروف شویم و سر ما هم کمی گرم باشد، حتا در حق طالبان هم ظلم می‌کنیم. در این اواخر، شدت و حدت ظلم ما بر انواع موجودات، از جمله آمریکایی‌ها و طالبان به قدری شده که آهنگ دل ما رنگ خون به خود گرفته است. البته این کار طبیعی است. ما این روزها در حالت (اول جانان، ثم جنون، ثم چیز) به سر می‌بریم.

بلی، همان‌گونه که همه شاهدیم، طالبان شب نگفتند، روز نگفتند، رمضان نگفتند، عید و برات نگفتند، تفریح و تعطیلات نگفتند، خوب نگفتند، بد نگفتند، ملکی نگفتند، دولتی نگفتند، بر همه‌ با لوله‌‌ی تفنگ منت گذاشتند و چه لطف‌هایی که در حق ما نکردند. طالبان انواع ماین را فرش راه‌مان کردند. خودشان زحمت کشیدند، از کمر و کلاه گرفته تا مقعد که بعضی‌ها به آن دهن معده نیز گویند، بستند و آوردند تا سفارش ما را اجرا کنند. از مادران‌مان گرفته تا نوعروسان و خواهران ما را به رنگ شقایق مزین نمودند. اجساد‌شان را همان‌گونه که باید نیکی کنیم و در دجله اندازیم، در بیابان پس‌مان دادند. اطفال ما را یا کشتند، یا برای همیشه یک پای‌شان را نزد خود به یادگاری گرفتند؛ البته از خیلی‌ها یک دست به یادگاری گرفته‌اند. خود ما را که سوراخ سمبه کردند. چه کارشیوه‌های قشنگی به کار بستند تا ما سرمستان هیچ‌وقت فارغ از ماتم نباشیم. همین چند روز پیش، بنده‌های خدا می‌خواستند حوزه‌ی دوم امنیتی را کمی بلندتر از زمین قرار بدهند تا ترصد این حوزه خوب‌تر شود؛ اما ما بدجنس‌ها اجازه ندادیم و نتیجه چیزی فراتر از یک قتل چهار نفری و جراحت ده نفری نشد.

بلی، ما خیلی بدجنسیم، فراتر از آن‌که بتوانیم با چهار یا پنج قرآن‌خوانی آن را از زندگی خویش بزداییم. اصلاً بعضی وقت‌ها من شک می‌کنم که بدجنسی ما، ذاتی است. طالبان را بان، ما حتا بر خود هم رحم نمی‌کنیم. همین دیروز از کنار یک دکان می‌گذشتم، گرسنه بودم در حد تیم ملی کریکت بعد از آن همه شکست، دکان هم مملو از کیله و انار و کینو، آن‌قدر بی‌وجدانی کردم که خودم را تا خانه گرسنه نگه‌داشتم. با آن‌که می‌دانستم دکان‌دار هم کیله و کینو را برای بی‌بی یازدهمش نگه‌ نداشته، اما باز هم بر خودم جفا روا داشتم و چیزی به زور از آن دکان‌دار نگرفتم. در حق طالبان هم ما بد‌جنس‌های روزگار، مخصوصاً در دوران حکومت آن رییس جمهور پیشین که مدام بر سایه‌ی خویش می‌شاشید، ظلم کردیم. ظلم چه که ظلم‌ها کردیم. گاهی آن‌ها را برادر ناراضی خواندیم. آورده‌اند که اگر کسی را برادر ناراضی بخوانیم، به این معناست که ما آبروی چهارپایان را در مجموع و از بعضی چهارپایان را به‌خصوص برده‌ایم. خوب ما این کار را کردیم. کرزی رییس جمهور چیزی بود، جدا از این‌که بر کریم خرم زیاد ظلم می‌کرد و او را نمی‌گذاشت هر ماه سه تریلی کتاب را برای ماهیان هلمند بفرستد، بر طالبان هم ظلم بسیار می‌کرد، دیگر آدم‌ها و اقوام سرجای‌شان! شاید تنها کسی که از ظلم آقای کرزی جان به سلامت برده بود، فاروق وردک بود.

به هر صورت! خدا را شکر که کرزی رفت و غنی آمد. آن ظالم به تمام معنا، یعنی کرزی، ضمن این‌که در حق طالبان ظلم می‌کرد، یعنی اول آن‌ها را دست‌گیر نموده بعداً با بسته‌های صدهزار افغانیگی دوباره برای دست‌گیرشدن آزاد می‌کرد، بلکه تا آخرین قطره‌ی خون خود حاضر نشد از این ظلم‌ها جلوگیری نماید. حالا که اشرف غنی آمده جای او نشسته، هنوز نشستنش فیکس نشده، یعنی موارد اصطکاک‌آفرین دو سطح لازم در نشستن، هنوز به توافق نرسیده که نوید پایان این نوع ظلم‌ها را به ما می‌دهد. ببخشید، به طالبان می‌دهد.

غنی گفته که در حق طالبان هم بعضاً ظلم شده و ما باید از طالبان معذرت بخواهیم. راست گفته! هر آدمی که ظلم می‌کند، خر است. چه در حق طالبان باشد، چه در حق 31 مسافر در بند! چه رییس جمهور باشد، چه خبرنگار ناراضی! چه وزیر تحصیلات عالی باشد، چه مولوی نیازی. خلاصه، ظالم خر است. من نمی‌خواهم راجع به زندان مرکزی چیزی بگویم. از برخوردهای آپارتایدگونه‌ در استخدام و برکناری مقام‌های دولتی هم سخنی نخواهم گفت. کم کم تصمیم دارم کاری به آن 31 مسافر در بند هم نداشته باشم. از این همه بی‌برقی در کابل و ناامنی در مسیر شاهراه‌ها گفتن هم فایده‌ای نخواهد داشت. تنها چیزی که فعلاً به نظر من معقول، آلوده به نبوغ، چارچوبیست و بنیادیک می‌آید، عذرخواهی از طالبان است. ما چه‌گونه می‌توانیم از طالبان عذر بخواهیم؟ خیلی ساده! در تمام خبرگزاری‌های دولتی اعلام می‌کنیم که 7 ولایت را به طالبان به عنوان جبران خساره می‌دهیم. 6 وزارت هم فدای لنگی سفید و چرکین و تنبان‌های کشال سه سال می‌شود ناشسته‌‌ی‌شان! ایست‌های بررسی، یا بهتر است بگویم دروازه‌های کابل را هم به عنوان هدیه‌ی ورود‌شان به کابل می‌دهیم. اگر بازهم قبول نشد، از اوباما خواهش می‌کنیم مقام شهرداری پوهنتون کلمبیا را هم به طالبان بدهد. امیدوارم طالبان این قلیل را به کرم خویش از ما بپذیرند و از این به بعد، با کلاشینکوف‌های خویش ما را سر بولانی‌خوردن دست‌گیر نمایند.

طالبانا!
ای فدای‌تان خون و سرگین او

فطرت و چارچوب بنیادین او

گرچند از ما خیلی بیزارید ولی

خون‌فشان باد ملت سنگین او

ای که تا این دم نفهمیدید خرید

جای سُم پاک‌تان جبین او

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه