یک: جنابشان طی یک تماس تیلفونی، سه سال پیش هشتاد نفر را از بند زندان رها و به آغوش خانوادههایشان فرستاد. هر یکی از این زندانیان وقتی به خانه رسیدند، دیدند که جانشینان اتمی دارند، دست ولینعمت خانه را بوسیدند و گفتند که اینبار کمتر از 31 مسافر را نخواهیم ربود.
دو: سرانجام بعد از روزها تلاش و تلاشی، کمیسیونی که برای یافتن حقیقت تشکیل شده بود، کاندوم و قرصهای شهوتزا را یافتند. آنها گزارش دادند که به فضل خداوند عملیات کشف و خنثاسازی این کاندومها به خیر و خوبی همهی طرفها تمام شد و فعلاً در حالت آمادگی و انتظار برای دریافت جایزه قرار دارند. امید که جناب دکتر اشرف غنی و دکتر عبدالله، در این خصوص اوامر لازمه را صادر کنند و ماتحتمقامهای حکومت هم به نام بروکراسی، کمیسیون را اذیت نکنند!
سه: یکی از بزرگان و سردمداران فعالان زیارتگاهها، هشدار داد که بهزودی حمایت خویش را از حکومت وحدت ملی پس خواهد گرفت. او اذعان نمود که این حکومت، حکومت مردمبازیمیته میباشد. ما را بازی میدهد. برای ما گفت که کمیسیون حقیقتیاب، دنبال حقیقت است و به خوب و بد کس کاری ندارد؛ اما کمیسیون مذکور ثابت کرد که به هرچیز ما کار دارد. به گولی ما کار دارد، به پوقانهی ما کار دارد. اگر حکومت وحدت ملی جلو این کمیسیون را نگیرد، معلوم نیست، به خدا معلوم نیست که از ما را دیگر چه چیزها کشف کنند. او اذعان داشت که آیا کاندوم و تابلیت حقیقت است؟ آیا حقیقت چیز دیگری نیست؟
چهار: یکی از آگاهان میگوید که در قدیم رواج بود که عیاران هرازگاهی حمام خون برپا کرده و میان خون شنا میکردند و این ربطی به صحت و سلامتی شناکننده و درندهخویشدن او داشت. منتهی فرقش در این بود که خون حیوانات را میریختند. اما تازهگیها رواج شده که میان خون آدم شنا کنند. این آگاه مسایل حمام این وضعیت را به ضرر مردم خواند و گفت، دلایلش بماند برای جلسهی بعد… من فعلاً بروم حاضریام را در وزارت… امضا کنم و پس بیایم. چای میخوردین او بیادر…!
پنج: لطفاً برای رهایی از شر مو، سرتان را ببرید! یگانه فیلسوف حال حاضر ما کشف کرده که تا آدم سر داشته باشد، مو میروید. وی سادهترین راهحل برای رهایی از شر مو را، بریدن سر میداند. در ضمن، او برای داعش سلام الکترونیک فرستاده و گفته که مفیدیت آنها، روی تیزاب را سیاه میکند.
شش: در محفلی که به مناسبت فرارسیدن بهار در اطراف کابل برگزار شده بود، کسی که دعای ختم مجلس را میخواند، خواند: خدایا! چه میشد اگر نمیشد آنچه که حالا شده؟ مردم نفهمیدند و آمین نگفتند. او دوباره گفت که خدایا! بار الهی! چه میشد، کاری که شده اگر نمیشد؟ مردم باز نفهمیدند و آمین نگفتند. دعاخوان به تنگ آمد و گفت، بار خدایا! همین حالا سیل بفرست، مرا هم در لیست شامل کن!
هفت: در غم مزار شریکیم، در غم غزنی شریکیم، در غم کابل شریکیم، در غم 31 هزاره هم شریکیم. دیگر از جان ما چه میخواهید؟ بگذارید نفس بکشیم…
هشت: از همین حالا شروع کنید، از نه بشمارید تا صفر! به صفر که رسیدید، دوباره شروع کنید. آنقدر که خسته شوید، خوب که خسته شدید، به این فکر کنید که چرا افغانستان پیشرفت نمیکند؟ مگر قرار است پیشرفت بکنیم؟
نه: خودم شنیدم که بولانیفروش میگفت، سابق میآمدند هفتهی یک روز بولانی میخوردند؛ اما حالا هر روز ما باید برایشان بولانی ببریم. به خیالم که منظورش پولیس بود… اما منباب احتیاط، خدا گردنم را نگیرد، شاید هم کسان دیگری را میگفت، لاکن اعصابش خو زیاد خراب بود.
ده: برای دریافت تذکرهی الکترونیک، زیاد تلاش نکنید. پارلمان بخیر از جنجالهای نامزدوزیران فارغ شود و به قول معروف، بگذارید فعلاً نفس بکشد! بعد یگان کاری خواهد کرد. قرار است بعداً بانکها زده شوند و ما بانکداری رقابتی را مشاهده کنیم.
یازده: من از تکتک اسیران هزاره خواهش میکنم که خاطرات خویش را برای من بفرستند. اگر مکمل باشد، بهتر است. میخواهم در صفحهی فیسبوکم نشر کنم. فکر میکنم هم لایک زیاد بگیرد، هم کمنت! (با اقتباس از یکی از ادارههای زیر نظر وزارت داخله).
دوازده: شماری از پیشقراولان و پستراولان جامعهی مدنی پیشنهاد میکنند که حکومت وحدت ملی، یک کمیسیون ملی و سرتاسری کاندومیاب و تابلیتهای شهوتزا درست کرده و تمام مساجد و زیارتگاهها را تلاشی کند. نباید اجازه بدهیم، اگر اجازه بدهیم، در حقیقت خود را تباه کردهایم.
سیزده: شهرداری اعلام کرده که دیشب از چندین ناحیه، خریطههایی از کاندومهای خنثاشده و خنثاناشده را یافته است. آنها گفتهاند، در حال کالبدشگافی هستیم و بهزودی گزارشهای همهجانبهی خویش را به سمع شما میرسانیم.
چهارده: همهجانبه گفتم، یک چیز دیگر یادم آمد. من اگر وکیل بودم، برای همهجانبهکردن والیها، تا آخرین دانهی برنج تلاش میکردم. وقتی هم آخرین دانهی برنج ساکن در معده میرفت پی کارش… هیچچه دیگر، خدا را شکر کنید والی از خود افغانستان داریم، یک وقت والی ما از عربستان میآمد و شاه ما از انگلیس! حالا شکر او دوران گذشته!