سخنگوی طالبان اخیرا گفته است که در حکومت طالبان هیچ اختلافی وجود ندارد و معاون سیاسی وزارت خارجهی این گروه (عباس استانکزی) به خاطر «تب دوامدار» و تداوی به خارج از کشور رفته است. او همچنان تکرار کرده است که طالبان مخالف تحصیل دختران و زنان نیستند و روی این مساله کار میکنند.
رویکرد طالبان به این دو موضوع همبسته (ممنوعیت تحصیل دختران و اختلاف رهبران این گروه بر سر این مساله) نمونهی روشنی است از تعطیل عقلانیت در قدرتمندترین جناح این حکومت. شاید کسانی بپرسند که ممنوعیت تحصیل دختران چه ربطی به اختلاف رهبران طالبان با همدیگر دارد. ربطش اینجاست:
بر هیچ کسی پوشیده نیست که ممنوعیت تحصیل دختران (و نقض حقوق دیگر زنان توسط طالبان) یکی از مهمترین دلایل به رسمیت شناخته نشدن طالبان توسط جامعهی جهانی است. به این معنا که برای اکثر دولتها و اعضای سازمان ملل متحد بسیار دشوار است که حکومتی را به رسمیت بشناسند که رسما به دختران و زنان حق تحصیل و کار نمیدهد. پیامد این به رسمیت شناخته نشدن مجموعهای از محرومیتها در عرصههای اقتصادی، سیاسی و حقوقی است. بخشی از تنش و اختلافی که در میان طالبان پدید آمده نیز مرتبط با همین مساله است. افرادی در حکومت طالبان هستند که اصرار بیجای رهبر طالبان بر سر ممنوعیت تحصیل دختران را برای حکومت این گروه زیانبار میدانند. این افراد اگر پروای حقوق زنان را ندارند (که ندارند)، پروای مصالح سیاسی و اقتصادی حکومت تکگروهی و تکقومی خود را دارند و فکر میکنند که طالبان برای این لجاجت رهبر خود هزینهی سنگینی میپردازند.
حال، آنانی که با رهبر طالبان و حلقهی نزدیکان او اختلاف دارند، برای عبور از رهبر سخت و دگماندیش خود کاری نمیکنند. این را مقایسه کنید با دو مورد در دو کشور دیگر: امریکا و کانادا. طالبان هردوی این ممالک را سرزمین کافران و گمراهان میدانند. در سال ۲۰۲۴، جو بایدن، رییسجمهور وقت امریکا، تصمیم گرفت که برای دور دوم ریاستجمهوری نامزد حزب دموکرات باشد. اما پس از مدتی، وقتی روشن شد که او به خاطر سن بالا و فرسایش توان بدنی و عقلی خود دیگر نمیتواند رهبر موثری باشد، طرفداران و اعضای حزب او وادارش کردند که کنار برود و بگذارد که فرد دیگری به جای او نامزد حزب دموکرات شود. در آغاز سال ۲۰۲۵، اختلافات در درون حزب لیبرال کانادا اوج گرفت و اعضای این حزب از رهبر خود (یعنی جستین ترودو) خواستند که از رهبری حزب استعفا کند تا فردی دیگر این حزب را رهبری کند. او نیز پذیرفت که کنار برود.
این رهبران حزبی و طرفداران سیاسی و فکری بایدن پیر و ترودوی جوان بودند که این دو را وادار کردند از رهبری کنار بروند. آن هم نه به این خاطر که بایدن یا ترودو کشور خود را به انزوای مطلق بینالمللی کشیده باشند یا مملکت خود را در مسیر انحطاط به سوی چهارده قرن پیش قرار داده باشند. آنان برای نقایص و معایب بسیار کوچکتر وادار شدند که رهبری را به دیگران واگذار کنند.
طالبان حکومت خود را بهترین نظام برای افغانستان میدانند؛ اما این نظام حتا در برابر بزرگترین چالش بینالمللی خود (به رسمیت شناخته نشدن توسط حتا یک کشور) هیچ علامتی از اصلاحپذیری و عقلانیت از خود بروز نمیدهند. تا قبل از بالا آمدن تنشهای درونی طالبان، آنچه بر همگان روشن بود این بود که ملا هبتالله مردم افغانستان را در قفس کرده است. تنشهای اخیر در حکومت طالبان نشان داد که او حتا رهبران و کارگزاران حزب خود -یعنی طالبان- را نیز در موقعیتی قرار داده است که حتا در برابر تصمیمهای عمیقا غیرعقلانی او نیز نتوانند دم بزنند.
سخنگوی طالبان میگوید که عدهای وظیفه گرفتهاند که مسالهی تحصیل زنان و دختران را حل کنند. حقیقت اما آن است که هیچ راهحلی وجود ندارد- مگر آن که ملا هبتالله فرمانهای خود را پس بگیرد. او در فرمانی واضح و قاطع زنان را «عورت» خوانده است. آیا برای عورتی که نباید در مکانهای عمومی ظاهر شود و نباید به چشم دیگران بیاید، این امکان هست که برود و در دانشگاه درس بخواند یا در بیرون کار کند؟ آیا ملا هبتالله که معتقد است زن نباید درس بخواند، فردا میگوید ببخشید، فرمان قبلی من اشتباه بود و زنان از این پس حق دارند درس بخوانند؟ این مشورتی به طالبان نیست، اما واقعیت این است که تا ملا هبتالله در قدرت است، زنان از تمام حقوق خود محروم خواهند بود و تا زنان از تمام حقوق خود محروم باشند، جامعهی جهانی به رسمیت نشناختن طالبان را به عنوان یک هزینه یا پیامد بر این گروه تحمیل خواهد کرد. معنای این سخن این است که در این عصر حتا طالبان نیز میتوانند از مقداری عقلانیت سود ببرند. لازمهی این عقلانیت، در ابزاریترین شکل آن، پذیرفتن این واقعیت است که در قرن بیستویکم بسیار بعید است وحشت و بربریت و جهالت گروهی را به کامیابی برساند. هیچ چارهای جز تن دادن به الزامات عصر نیست.