در یک نگاه کلی، وکلای محترم پارلمان یک بار دیگر حماسه آفریدند. همانگونه که در دور قبلی رای اعتماد دادن به نامزدوزیران پیشنهادی حکومت، حماسه آفریدند و افراد شایستهای این مملکت را نگذاشتند وزیر شوند، این بار نیز با دادن رای کیلویی، باعث شدند بعضی از آدمهای واقعاً هرزه به مقام وزیری پادشاه برسند. من حیرانم این وکلای ملت چه میخورند که اینقدر از خود حماسه بدر میکنند؟ پیشنهاد میکنم یک کمیسیون حقیقتیاب تشکیل شود و بررسی کنند که چه چیزی باعث این همه حماسه از سوی وکلای مردم میشود؟ مثل همان کمیسیونی که رفت و چند بوجی کاندوم از زیارت پیدا کرد، اموتو یک کمیسیون تشکیل شود.
گویند که همزمان با کیلو کیلو دادن وکیلان به نامزدوزیران، جماعت معترض دروازههای ورودی و خروجی پارلمان را به روی نمایندگان با تشکیل زنجیر نمادین بسته بوده، شماری از وکلا که کمی دیر حاضر شده، با ممانعت این جماعت معترض روبرو شده، هرچه این طرف و آن طرف پالیده و نگاه کرده، نتوانسته به پارلمان راه یابد. در همین حال، تلفنهای شان مدام زنگ میخورده، شاید از پشت خط کسی میگفته که هله زود باش وکیلک! هله بچیم که نوبت مه میرسه. اگه به مه رای نتی، به قرآن که فلانی مقدار دالر را از دهنت یا جای دیگری نکشم… زود باش! تو که هنوز در پارلمان نیستی. من به پارلمان زنگ زدم و فلانی وکیل صاحب گفت که فلانی وکیل صاحبا هنوز نرسیده. این وکیلان دیرآمده، وقتی متوجه میشود که بد رقم به بنبست خورده، از هر راه ممکن تلاش میکند قناعت معترضان را بگیرند و خود شان را به تالار مجلس برسانند و رای خویش را بدهند. شماری از این وکلا، اول میخواسته با زور از میان معترضان راه باز کرده و حضور کیلویی و دالری خویش را به مجلس برسانند، اما وقتی متوجه میشود که زور شان به خلق خدا نمیرسد، مثل یگان چیز چالاک، از دیوار پارلمان بالا میشوند تا ادای دین نمایند. یعنی این همه تلاش برای جلوگیری از افزایش مشکلات مردم!
شدت تلاش و کوشش وکلا به قدری بوده که دو تن از این وکلا، کفشهای شان را پای دیوار مجلس جا گذاشته و با سر و وضع فراریان زندان، خود را به محوطهی کیلو کیلو دادن به نامزدوزیران میرسانند. معترضان با چهرههای خندان، چوب به کفش این وکلا زده و عکسهای یادگاری میاندازند. آنها نرفته بودند که علیه کیلو کیلو دادن به نامزدوزیران اعتراض بکنند، رفته بودند که یقهی مجلس نمایندگان را بگیرند و بپرسند که چرا این همه نابسامانی امنیتی عاید حال مردم و کشور شده؟ چرا هر روز انتحار و انفجار را شاهدیم؟ چرا تیل موتر، سلاح و تجهیزات پاسگاههای امنیتی به دشمن فروخته میشود؟ چرا شما از گلوی رییس جمهور نمیگیرید که صلح با دشمن، به معنای فروختن مردم به جلادان زمان هستید؟
به هر صورت، خدا هیچ مملکتی را با یک همچون پارلمان مواجه نکند و هیچ حکومتی را با یک همچو رییس جمهور! رییس جمهور هم و غمش این است تا هر روز روی پارلمان را سفید کند و پارلمان در صدد شکار لحظهها تا روی رییس جمهور را سپید کند. این وسط، هرچه دربدری است مال مردم است. مردم هم چنان گرفتار پیدا کردن یک لقمه نان است که هیچ فرصت نمیکنند علیه این دو آدرس بیمار و ناتوان، اعتراض کرده و خواهان حق خویش شوند. کاری به اینها نداریم. اما از هر زاویه که به این پارلمان، این خانهی دلالان و معاملهگران نگاه کنیم، به یک چیز میرسیم. پارلمان احساساتی و مریض!
حالا بیایید دسته جمعی در حق این نهاد مریض دعا کنیم و همه باهم بگوییم که بار خدایا! تو را به آبروی بندگان امین ات قسم! هدایت کن این وکلای خوب ما را! هدایت کن که اگر نمیتوانند وکالت کنند، حد اقل مثل آدم رفتار کنند. البته شایان ذکر خواهد بود اگر در حق رییس جمهور هم دعا بکنیم. رییس جمهور ما خیلی آدم خوبی است، فقط یک کم نمیتواند آدم خوب باشد. او با نیت نیک خواهان برگرداندن طالبان به زندگی انسانی است، اما آنچه طالبان به او عرضه میدارد، اجساد بدون سر، بدون دست و پا، تکه و پاره و ارواح شهدای اسلام است. جمعبندی میان این نیت رییس جمهور و عرضهی طالبان، خود باعث میشود که وکلای پارلمان آن همه شتاب برای کیلو کیلو دادن به نامزدوزیران به خرج بدهند.
در اخیر جا دارد که تکمیل شدن کابینه به استثنای وزارت دفاع را به تمام ملت زخمخورده و زجردیدهای افغانستان تبریک بگویم و احتمالاً جا دارد فصل جدید از معامله و تبانی در وزارتخانهها را نیز از همین حالا برای یک تعداد خاص تبریک بگویم که به برکت وزیر شدن بعضیها، از این به بعد لوی لوی خواهند گشت و سر فلک هم رای نخواهند زد. از همین حالا اگر چالاک هستید، خود را با وزیران شیفت زده و پروژهها را از آن خود کنید. بقیه حرفها بماند برای روز بعد…