نقش موقعیت افغانستان در تجارت منطقه

عبدالحفیظ منصور

اطلاعات روز
Photo: OSCE

چکیده

افغانستان تا قبل از رونق دریانوردی چهارراه تجاری مهمی میان آسیای میانه، آسیای جنوبی، چین و اروپا بود. سلسله راه ابریشم از همین مسیر عبور می‌کرد. دریانوردی اهمیت افغانستان را به‌عنوان یک کشور محاط به خشکه به‌شدت پایین آورد. با جابه‌جا شدن عامل تعیین‌کننده‌ی قدرت در بازی‌های جهانی از جغرافیا و قدرت نظامی به امور اقتصادی، بار دیگر افغانستان در جایگاهی قرار گرفته است که می‌تواند همان اعتبار پیشین خود را در این منطقه به‌دست آورد؛ زیرا وجود ذخایر عظیم نفت‌وگاز در آسیای مرکزی از نزدیک‌ترین راه -که افغانستان است- باید به جنوب آسیا منتقل گردد و برعکس نیازمندی‌های آسیای مرکزی با عبور از قلمرو افغانستان می‌تواند از جنوب وارد آن‌جا گردد. در این میان موقعیت جغرافیایی افغانستان پیونددهنده است، که هیچ کشوری از این رهگذر نمی‌تواند با این کشور برابری نماید. گرچه چالش‌هایی در این مسیر وجود دارد، اما وجود منافع سنگین و فراگیر قادر است بر این چالش‌ها فایق آید.

مقدمه

از نظر جغرافیایی، افغانستان در جایی موقعیت دارد که آسیای مرکزی را به آسیای جنوبی و شرق آسیا را به منطقه‌ی خاور میانه پیوند می‌دهد. از همین‌رو، علامه اقبال، شاعر بلندآوازه‌ی پاکستان آن را «قلب آسیا» می‌نامد. این ویژگی جغرافیایی از قدیم‌الایام سرزمین افغانستان را هم آماج لشکرگشایان متعدد قرار داده و هم رشته‌راه‌های تجاری ابریشم را در قلمرو خود جا داده است. به این ترتیب این کشور را محل تلاقی ادیان، فرهنگ‌ها، نژادها و کاروان‌های تجاری ساخته بود.

رونق افغانستان زمانی رو به کاستی نهاد که راه‌های بحری کشف گردید. استعمارگران به سهولت از طریق ابحار به مقاصدشان می‌رسیدند و افغانستان که کشوری محاط به خشکه است، دیگر آن جایگاه و اهمیت پیشین خود را از دست داد و در حاشیه قرار گرفت. لشکرکشی‌های قدرت‌های بزرگ در نیم‌قرن اخیر، نخست اتحاد شوروی و سپس ایالات متحده امریکا به‌عنوان عامل دوم، باعث آن گردید تا سرزمین افغانستان بیشتر از قبل از بازار تبادل فرهنگ و توسعه‌ی تجاری محروم بماند و در مقام کشورهای بسیار فقیر جهان که نظیر آن را یکی دو کشور در دل آفریقا تنها می‌توان پیدا کرد، احراز موقعیت کند.

ظهور قدرت‌های جدید در ماحول افغانستان مانند چین، هند و ایران ضرورت همکاری‌های منطقوی را برجسته کرده است. این ضرورت تنها یک نیاز امنیتی در برابر نظم انگلوساکسونی نیست. جدی‌تر از آن، در قرن بیست‌ویک از آن جایی که اقتصاد حرف اول را می‌زند، قدرت‌های منطقوی نیازمند تجارت و تبادل کالا در سطح منطقه می‌باشند. به‌گونه‌ی مثال، چین و هند مصرف‌کننده‌ی بیشترین انرژی اند، و این انرژی به قول «جفری کمپ»، باید از «هاتلندانرژی» تدارک گردد. هارتلندانرژی منطقه‌ی شامل خلیج فارس تا حوزه‌ی خزر می‌باشد، که ۷۰ درصد انرژی جهان را در خود جا داده است. به همین منوال، جمهوریت‌های مشترک‌المنافع باید مواد خام‌شان را در نزدیک‌ترین بازارهای جهانی به فروش رسانده، و در عوض نیازمندی‌های خود را مرفوع سازند.

ازسرگیری تجارت میان کشورهای منطقه، به ثبات و امنیت در افغانستان گره خورده است. در غیر آن کشورهای منطقه با مصارف گزاف به رتق و فتق تجاری‌شان می‌پردازند. ثبات و امنیت در افغانستان تنها از رهگذر تاریخی یک راه‌حل مناسب پنداشته نمی‌شود، بلکه بر‌اساس محاسبات جدید نیز افغانستان کوتاه‌ترین و ارزان‌ترین راه را در دسترس کشورهای منطقه قرار می‌دهد تا امور تجاری‌شان را تقویت کنند. اگر یک نمونه را در نظر بگیریم، انرژی ایران است که از طریق بحر هند، بندر مالاکا را عبور می‌کند، تا به چین می‌رسد، درحالی‌که احداث یک لوله‌ی نفت‌وگاز از طریق شمال افغانستان و با عبور از دهلیز واخان مستقیم وارد چین می‌گردد، که از جهات گوناگون به صرفه‌تر می‌باشد.

پرسش اصل این است که اتخاذ سیاست همگرایی منطقه‌ای می‌تواند جایگاه تاریخی افغانستان (در سده‌های میانه) را اعاده کند؟ و پرسش فرعی‌تر این که، تبدیل افغانستان به یک چهارراه تجاری می‌تواند منافعی را به کشورهای منطقه برساند؟ و سرانجام، چالش‌های این طرح چیست؟

فرضیه‌ی پژوهشگر این است که افغانستان پس از سال‌ها فرصت آن را یافته است تا جایگاه تاریخی خود را احیا کند، و نقطه‌ی وصلی میان تمدن‌ها و جهش تجاری، دست‌کم در آسیا گردد. شناخت وضعیت ژئواکونومی منطقه برای رهبران کشورهای منطقه یاری می‌رساند تا در میدان رقابت از رقبای سرسخت شان عقب نمانند. تبدیل افغانستان به چهارراه اقتصادی، منافع هیچ کشوری را به چالش نمی‌کشد، بلکه همه را بهره‌مند می‌سازد. آن‌هایی که از چنین رویدادی استقبال نمی‌کنند، موقعیت و جایگاه آن‌ها حکم می‌کند تا به هر گونه‌ی ممکن از رشد و توسعه‌ی قدرت‌های نوظهور در این منطقه از جهان جلوگیری نمایند. و این بر رهبران سیاسی است تا عمق و ریشه‌ی سیاست کشورهای مختلف را دریابند و به‌گونه‌ی شایسته با هر یکی از آن‌ها مقابله کنند.

برای بررسی نقش موقعیت افغانستان در تجارت منطقه، پژوهشگر به یک سری از منابع مکتوب مراجعه کرده است. این پژوهش شامل مسائلی همچون افغانستان کجاست؟ پروژه‌های فعال که باید با استفاده از موقعیت افغانستان به منطقه اجرا گردد، چالش‌هایی که بر سر این طرح بزرگ قرار دارد، و در پایان  نتیجه‌گیری، شامل جمع‌بندی مطالب، و چند پیشنهاد می‌باشد که به نظر پژوهشگر، می‌تواند صاحب فایده باشد.

افغانستان کجاست؟

افغانستان کشوری است که در میانه‌ی آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین و خاور میانه موقعیت دارد. این کشور دارای ۶۵۲ هزار و ۸۶۴ کیلومتر مربع مساحت می‌باشد. از لحاظ مساحت در زمره‌ی کشورهای بزرگ به حساب می‌آید. قلمرو این کشور در قدیم‌الایام به‌نام ایران یاد شده و در عهد اسلامی به خراسان مسما بود. در ۱۸۸۰ میلادی انگلیس و روس تزاری تصمیم به ایجاد یک منطقه‌ی «حایل» گرفتند و در اثر آن کشوری به‌نام افغانستان شکل گرفت. انگلستان‌ به همین راضی بود تا از سوی افغانستان تهدیدی متوجه آن نگردد و ثبات شبه‌قاره برهم نخورد. روسیه که از گذشته در هوای رسیدن به آب‌های گرم بود و افغانستان یکی از مسیرهای رسیدن به این آب‌ها بود، این کشور را در ۱۳۵۸ مورد هجوم قرار داد تا خود را گامی به بحر هند و خلیج فارس نزدیک سازد. در طول این سالیان افغانستان برای قدرت‌های جهانی از اهمیت چندانی برخوردار نبود. یکی با دید امنیتی به آن می‌نگریست و دیگری افغانستان را به‌مثابه‌ی یک راه عبور که ارزش باقی ماندن در آن را نداشت می‌دید. لذا آن سرمایه‌گذاری و توجهی که قدرت‌های استعماری در سایر مناطق داشتند، در افغانستان مبذول نداشتند. کوهستانی بودن افغانستان و محاط به خشکه بودن آن نیز مزید بر علت بود تا قدرت‌های جهانی رغبت چندانی برای آبادانی در این کشور نداشته باشند. برآیند این سیاست آن شد که افغانستان به‌عنوان یکی از فقیرترین کشورهای جهان باقی بماند.

گفتنی است که کشف راه‌های بحری و رونق گرفتن دریانوردی اهمیت کشورهای محاط به خشکه -که افغانستان یکی از آن کشورها است- را از بین برد. آنگاه که «الفرد ماهان» در عرصه‌ی دانش ژئوپلیتیک برتری دریا را نسبت به خشکی مطرح کرد، استعمارگران به شناسایی بنادر مهم و آب‌راه‌ها پرداختند و صحرانوردی به فراموشی سپرده شد. دیری نگذشت که «مکیندر» نظریه‌ی ماهان را به نقد کشید و به جایگاه بلند خشکی‌ها تأکید ورزید. او بود که نظریه‌ی «هارتلند» را که شامل اوراسیا می‌شود عنوان داشت. به عقیده‌ی مکیندر، هر کسی که به هارتلند جهان حکومت کند، به همه‌ی جهان حکومت می‌کند. در هر دو نظریه افغانستان در محراق توجه قرار نگرفتند، تا این که اسپایکمن (۱۸۹۳-۱۹۴۳م) طرح تازه‌ای درانداخت و نظریه‌ی «ریملیند» را عرضه کرد. به اساس نظریه‌ی ریملیند، مناطقی که در اطراف هارتلند قرار دارند، مهم‌تر و مؤثرتر از هارتلند اند. در این‌جا است که افغانستان در حاشیه‌ی ریملیند قرار می‌گیرد و توجه استعمارگران را به خود معطوف می‌دارد.

در قرن نوزده و اوایل سده‌ی بیست، نیروی نظامی و اراضی بازگوکننده‌ی برتری قدرت‌های جهانی بود و هر کشوری که می‌خواست برتری خود را نشان دهد، با توسل به نیروی نظامی و تصرفات بیشتر قدرت خود را به نمایش می‌گذاشت. تا این که در (۱۹۹۷م) جفری کمپ، جغرافی‌دان امریکایی عامل تعیین‌کننده‌ی قدرت را در تصاحب منابع انرژی وانمود کرد. جفری کمپ در رساله‌ای نوشت که در قرن بیست‌ویک، کشوری دارای برتری است که به هارتلند انرژی تسلط داشته باشد و دیگر در این قرن ژئواکونومیک بر ژئواستراتژیک و قدرت نظامی غلبه یافته است (سید یحیی رحیم صفوی و عبدالمهدی شیخیانی، ۱۳۸۹، ص ۵).

جفری کمپ مناطق خلیج فارس و اطراف آن را تا دریای خزر «هارتلند انرژی» می‌نامد که ۷۰ درصد از انرژی جهان را در خود جا داده است. خواجه بشیراحمد انصاری، یک پژوهشگر سرشناس افغانستانی در کتابی زیر عنوان «افغانستان در آتش نفت» تحولات ۵۰ ساله‌ی افغانستان را به نفت‌وگاز پیوند می‌زند و معتقد است که در جهان معاصر انرژی نبض جهان را در کنترل دارد، و این افغانستان است که با موقعیت خاص خود در چهارراه مبادلات انرژی از آسیای مرکزی به جنوب آسیا قرار دارد (انصاری، ۱۳۸۱، ص ۳).

به عقیده‌ی انصاری، تهاجم نظامی امریکا به افغانستان زیر نام مبارزه با تروریسم شعاری بیش نبود. واقعیت عصر در وجود ذخایر عظیم نفتی نهفته است که ایالات متحده امریکا خواست تا زیر این پوشش بر آن تسلط خود را قایم نماید (بنگرید به انصاری، ۱۳۸۱).

پروژه‌های فعال

نیازمندی‌های روزافزون بشر به‌صورت دقیق قابل محاسبه و پیش‌بینی نیست، زیرا یک مسأله در درون خود چندین مسأله‌ی دیگر را می‌پروراند، که صددرصد قابل پیشبینی نمی‌باشد، اما آنچه که در حال حاضر به مشاهده می‌رسد، یک سری پروژه‌هایی است که باید از سرزمین افغانستان عبور نمایند و این پروژه‌ها در مجموع مناسبات میان کشورهای منطقه را می‌تواند متحول نماید؛ رفاه اقتصادی، همبستگی اجتماعی، تقویت روابط سیاسی و حتا همکاری‌های امنیتی. در این‌جا از چند پروژه به‌صورت نمونه یادآوری می‌داریم:

پروژه‌ی انرژی تاپی

هند و پاکستان به انرژی ترکمنستان نیازمند می‌باشند و از این‌رو، طرحی روی دست است به‌نام پروژه‌ی انرژی تاپی که از میدان گازی دولت‌آباد ترکمنستان، با عبور از افغانستان، به پاکستان و هند کشیده می‌شود. این پروژه ۷/۵ میلیارد دالری ظرفیت انتقال ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز را در سال دارد، و از این ناحیه سالانه ۶۰۰ میلیون دالر عاید خالص نصیب افغانستان می‌گردد (بهزاد و علیزاده، ۱۴۰۱).

پروژه‌ی کاسا ۱۰۰۰

این پروژه از قرقیزستان و تاجیکستان به پاکستان منتهی می‌گردد و بخش زیادی از کار آن تکمیل گردیده است. این پروژه ۳۰۰ مگاوات برق را به پاکستان منتقل می‌سازد و از این ناحیه سالانه ۴۵ میلیون دالر عاید خالص به افغانستان تعلق می‌گیرد (بهزاد و علیزاد، ۱۴۰۱).

انتقال اینترنت

بانک جهانی پروژه‌ی دیجیتال کاسا را با هدف توسعه‌ی اتصال شبکه فیبر نوری جنوب آسیا به آسیای مرکزی در نظر دارد. به این منظور، ۵۲ میلیون دالر اختصاص یافته است و قرار است از مسیر واخان افغانستان به آسیای مرکزی وصل گردد ( بهزاد و علیزاده، ۱۴۰۱).

انتقال کالا

در صورت تأمین امنیت و ثبات در افغانستان، عمده‌ترین قلم دادوستد از طریق افغانستان انواع کالا است، که کارشناسان ارزش آن را به یک میلیارد و پنج صد تا هشت صد میلیون دالر تخمین می‌زنند (بهزاد و علیزاده، ۱۴۰۱).

راه لاجورد

راه تازه‌ای که قرار است رونق گیرد، از بندر آقینه و تورغندی در افغانستان آغاز می‌گردد، و با عبور از ترکمنستان، به قفقاز می‌رسد و از آن‌جا به دریای سیاه راه پیدا می‌کند. انتقال یک کامیون از مسیر راه لاجورد سه هزار و ۲۰۰ دالر هزینه دارد، درحالی‌که هزینه‌ی یک کامیون از مسیر بندر کراچی بالغ بر پنج هزار دالر است (بهزاد و علیزاده، ۱۴۰۱).

راه‌آهن ترانس-افغانستان

با جنگ اوکراین، ازبیکستان بر آن شده است تا از طریق افغانستان به بنادر کراچی، گوادر و قاسم راه پیدا کند. به این منظور، طرح احداث راه‌آهن در محراق توجه آن کشور قرار گرفته است که در اثر آن افغانستان از انزوای ترانسپورتی خارج می‌گردد (شیرازی، بیتا).

راه‌آهن پنج ملت

از عمده‌ترین پروژه‌های راه‌آهن، در این میان پروژه‌ی راه‌آهن پنج ملت است که در اثر آن چین، قرقیزستان، تاجیکستان، افغانستان و ایران را باهم وصل می‌کند. این مسیر تا اروپا ادامه می‌یابد (شیرازی، بیتا).

کریدور چابهار-افغانستان

هند یکی از قدرت‌های اقتصادی جهان است و این کشور اشتیاق فراوانی به دسترسی در بازارهای آسیای مرکزی دارد. مناسبات تیره میان هند و پاکستان باعث شده تا آن کشور رغبت لازم را برای عبور از قلمرو پاکستان نداشته باشد و به‌جای آن ترجیح می‌دهد از بندر چابهار، واقع در جنوب‌شرق ایران استفاده نماید. ایران ترتیبات لازم را برای اجرای چنین نقشی فراهم کرده است. این اوضاع نابسامان افغانستان است که پروژه‌های یادشده را معطل کرده است.

پایپ‌لاین ایران-چین

ایران به‌عنوان دومین کشور دارای ذخایر نفتی در خاور میانه در حال حاضر با توجه به تحریم‌های وضع‌شده از جانب امریکا، نفت خود را به بهای کم به‌صورت غیرمستقیم عرضه می‌دارد، و کشور بزرگ چین عمده‌ترین خریدار آن می‌باشد که با عبور از بحر هند، وارد چین می‌گردد. کوتاه‌ترین و به صرفه‌ترین راه آن است که به‌وسیله‌ی پایپ‌لاین قلمرو افغانستان را عبور نموده و مستقیم وارد چین گردد. این راه هم از لحاظ اقتصادی به صرفه‌تر است و هم از رهگذر امنیتی امن‌تر.

معادن دست‌نخورده‌ی افغانستان

اگر افغانستان امروز کشور فقیری است، به‌خاطر این است که چند دهه درگیر جنگ بوده است. این در حالی است که این کشور دارای معادن دست‌نخورده است که در سطح منطقه بی‌نظیر است. درصورتی‌که مواد خام این معادن در هماهنگی با کشورهای منطقه استخراج و پروسس گردد، می‌تواند نه تنها موجب شکوفایی اقتصادی گردد، از آن فراتر مناسبات کشورهای منطقه را نیز تحکیم می‌کند. به‌گونه‌ی مثال، ایران سنگ آهن خود را از آسترالیا می‌آورد و در ایران به فولاد تبدیل می‌کند. اگر معادن آهن افغانستان براساس یک قرارداد عادلانه به بهره‌برداری سپرده شود، سود آن به دامن هر دو کشور می‌ریزد.

چالش‌ها

همان‌گونه که رونق گرفتن تجارت میان کشورهای منطقه، برای کشورهای مختلف پر حاصل است، به همان اندازه چالش‌های عمده‌ای در مسیر خود دارد که پاره‌ای از آن‌ها عبارت اند از :

نبود اداره‌ی مشروع

افغانستان‌ در زیر سلطه‌ی تحریک طالبان به‌سر می‌برد. این گروه بنابر سیاست‌های ویژه‌ای که دارد، از سوی هیچ کشور خارجی و نهاد بین‌المللی به‌رسمیت شناخته نشده است. این امر می‌رساند که سرمایه‌گذاران در صورت فقدان یک اداره‌ی مشروع در افغانستان، جرأت آن را نمی‌کنند تا دست به فعالیت بزنند.

از آن‌جایی که اداره‌ی نامشروع طالبان هم فاقد مشروعیت داخلی است و هم منافع کشورهای منطقه را تهدید می‌کند، لازمه‌اش آن است که کشورهای منطقه در هماهنگی برای برچیدن بساط اداره‌ی طالبان وارد عمل شوند.

پایگاه‌های تروریستی

بنابر گزارش‌های متعدد، تحریک طالبان قلمرو افغانستان را به پایگاه تروریستان بین‌المللی تبدیل کرده است. در حال حاضر ۱ ۲ گروه مسلح، به‌صورت عمده متعلق به کشورهای منطقه، در افغانستان مستقر هستند و تحریک طالبان از آن‌ها میزبانی و زمینه‌ی آموزش و پرورش‌شان را فراهم می‌کند. تحریک طالبان پاکستان یکی از آن‌ها است که ایالت خیبرپختونخوا را به میدان تاخت‌وتاز خود تبدیل کرده است. همچنان جیش‌العدل و جندالله، دو گروه ایرانی است که در افغانستان مستقر می‌باشند، و با راه‌اندازی حملات تروریستی، شرق ایران را ناآرام کرده‌اند.

ایران به‌منظور مقابله با این تهدید امنیتی تا اکنون از سه راهکار استفاده کرده است:

۱. باج‌دهی به تحریک طالبان تا جلو فعالیت گروه‌های مخالف ایران را سد نماید، که در عمل قرین موفقیت نبوده است.

۲. دیوارکشی؛ ایران ورود غیرقانونی آوارگان افغانستان را اعلام می‌دارد، اما در واقع این بیم ناشی از ورود صدها جنگ‌جویی است که در افغانستان انتظار فرصت را می‌کشند. به نظر می‌رسد این وسیله نیز برای جلوگیری از ورود جنگ‌جویان جیش‌العدل کارساز نخواهد بود، زیرا شکافتن دیوار در جهانی پر از باروت کار سهلی است.

۳. اخراج مهاجران؛ ایران برنامه‌ی سختگیرانه‌ای در باب مهاجران افغانستان روی دست گرفته است. بخش کوچک این مسأله به مهاجرت‌های غیرقانونی ربط دارد. بدنه‌ی اصلی مسأله، هراس از ورود مخالفان مسلح زیر نام مهاجران می‌باشد. آن‌گونه که در سال گذشته در شاه‌ چراغ کرمان و چندین نوبت در ایران‌شهر شاهد آن بوده‌ایم. شناسایی مهاجران از غیرمهاجران راه‌های آسان‌تری دارد، که روشن نیست چرا ایران به‌جای مهاجرآزاری و تیره کردن مناسبات میان دو ملت، از شیوه‌‌های بدوی و خشن استفاده می‌کند.

به نظر پژوهشگر، راه اساسی مقابله با گروه‌های تروریستی و تحکیم امنیت آن نیست که مهاجران با خشونت مورد آزارواذیت قرار گیرند. راه درست آن خواهد بود که در هماهنگی با کشورهای منطقه، فضایی در افغانستان ایجاد گردد که هم به اثر آن پایگاه‌های تروریستان برچیده شود و هم مهاجران داوطلبانه به خانه و کاشانه‌ی‌شان برگردند.

تقابل سه نظم جهانی

قدرت‌های بزرگ جهانی برای اعمال سیاست‌های‌شان دارای نظمی اند که بر پایه‌ی آن عمل می‌دارند. در این منطقه از جهان که افغانستان شامل آن می‌باشد، رویارویی سه نظم جهانی به مشاهده می‌رسد: یکی نظم آنگلوساکسونی است که در گذشته‌ انگلستان نقشه‌ی آن را ترسیم نمود و امریکا تاهنوز آن را دنبال می‌دارد، دوم نظم روسی است که براساس آن روسیه خود را وارث بلا منازع اتحاد شوروی می‌داند و نمی‌خواهد قلمرو آن خدشه‌دار گردد، و سوم نظم چینی است. چین به‌حیث یک قدرت نوظهور و جوان در هم‌جواری افغانستان طرح «یک‌راه-یک‌کمربند» را راه‌انداخته است، و زیر این عنوان می‌کوشد حضور خود را در همه جا تثبیت نماید. روشن است که این سه نظم در تعامل با یک‌دیگر قرار ندارند، بلکه در تضاد باهم می‌باشند و افغانستان یکی از مناطقی است که سه قدرت بزرگ جهانی با حساسیت، اوضاع آن را دنبال می‌دارند. امریکا که چین را در حال حاضر رقیب عمده‌ی خود می‌داند، و برای به محاصره کشیدن آن فعال می‌باشد، با هر اقدامی که موجب بهره‌وری چین شود، به مقابله برمی‌خیزد و حتا بی‌میل نیست که با راه‌اندازی اغتشاشات، جبهه‌ی دومی برای روسیه پس از اوکراین و اروپا، در آسیای مرکزی بگشاید.

در چنین وضعیتی ایجاد تعادل میان منافع قدرت‌های بزرگ، کاردانی و درایت بسیاری می‌طلبد، در غیر آن همه‌ی آرزوها در عالم خیال باقی می‌ماند.

نبود زیرساخت‌ها

افغانستان تنها محل تلاقی سیاست‌های آزمندانه‌ی قدرت‌های خارجی نیست، در درون نیز فاقد زیرساخت‌های لازم است. برای تجارت، جاده‌های مناسب و خط آهن نیاز است، که افغانستان از آن محروم است. نبود زیرساخت‌ها خود یکی از چالش‌های عمده است. وقت و امکانات زیادی می‌طلبد تا فراهم گردد.

با توجه به نیازمندی‌های منطقه برای تجارت و وجود فناوری‌های پیشرفته، درصورتی‌که یک حکومت مشروع و کارآمد در افغانستان روی‌ کار آید، این نقیصه به سرعت رفع می‌شود.

نتیجه‌گیری

افغانستان به‌خاطر موقعیت خاص خود بیش از دو هزار سال قبل چهارراهی برای تعامل تمدن‌ها و تبادل کالاهای تجاری بوده و رشته راه پرآوازه‌ی ابریشم میان چین و اروپا از همین کشور می‌گذشت. قرن‌ها افغانستان از این بابت در محراق توجه قرار  داشت، تا این که راه‌های بحری رونق گرفت و کشورهای محاط به خشکه همچون افغانستان آن جایگاه خود را از دست داد، و در مناسبات جهانی در حاشیه رفت.

در نیمه‌ی دوم قرن بیست در مناسبات بین‌المللی تحول عمیقی رخ داد و آن هم جابه‌جایی ژئواکونومیک به‌جای ژئواستراتژیک و قدرت نظامی بود. بر این اساس، از همان زمان موقعیت افغانستان مورد توجه قرار گرفت، زیرا این افغانستان است که آسیای مرکزی را به جنوب‌شرق آسیا و چین را به خاور میانه پیوند می‌دهد و هیچ راه بدیلی بهتر از این وجود ندارد.

با توجه به وضعیت حاضر، فرضیه‌ی پژوهشگر این بود که آیا افغانستان می‌تواند جایگاه ازدست‌رفته‌ی خود را در منطقه بار دیگر به‌دست آورد؟ خوشبختانه شواهد همه گواهی می‌دهند که دستیابی به چنین امری میسر است و شواهد متعدد در سطح منطقه نیز بر این امر گواهی می‌دهند. تحقق چنین امری اگرچه بدون چالش نیست و نباید هم باشد، ولی این چالش‌ها مهارپذیر اند و به‌ویژه که همه‌ی کشورهای منطقه از رونق امور تجاری مستفید می‌گردند و هیچ کدام در این معامله دست خالی و محروم نمی‌ماند.

برای اجرایی شدن چنین طرحی نویسنده سه پیشنهاد را پیشکش می‌دارد:

دولت مشروع

افغانستان از نبود دولت مشروع رنج می‌برد، و در فقدان یک دولت مشروع هیچ کشور و نهاد بین‌المللی حاضر به سرمایه‌گذاری از طریق افغانستان نمی‌باشد. تحریک طالبان از یک‌سو مردم افغانستان را به گروگان گرفته است، از جانبی هم رشد و شکوفایی اقتصادی منطقه را به تعلیق انداخته است. از این‌رو، راه‌حل آن است که کشورهای منطقه در هماهنگی با یک‌دیگر نگذارند اداره‌ی نامشروع طالبان به‌مثابه‌ی غده‌ای سرطانی عمل نماید؛ این غده می‌باید جراحی گردد و ریشه‌کن شود.

این پیشنهاد به معنای دعوت به لشکرکشی در افغانستان نیست، بلکه با اتخاذ سیاست‌های دوراندیشانه می‌توانند در براندازی اداره‌ی نامشروع طالبان مؤثر واقع گردند.

جابه‌جایی دید اقتصادی به‌جای دید امنیتی

طوری که دیده می‌شود، کشورهای منطقه با نگاه امنیتی افغانستان را مورد ارزیابی قرار می‌دهند. این‌گونه دید نه تنها مانع تجارت و شکوفایی اقتصادی در منطقه شده، بلکه فراتر از آن، خود این کشورها به مصائب امنیتی دچار شده‌اند. بهترین نمونه‌ی آن پاکستان است که در حال حاضر از ناحیه‌ی تحریک طالبان پاکستان عذاب می‌کشد. چین و جمهوریت‌های مشترک‌المنافع و سرانجام ایران در دودهه‌ی گذشته به درجات متفاوت از تحریک طالبان پشتیبانی کردند، و آنچه اکنون به‌دست آورده‌اند، چیزی غیر از جنگ‌جویان افراطی آماده در پشت دروازه‌های‌شان نیست. این باید درسی باشد تا سیاست‌مداران کشورهای منطقه با درک نبض جهان امروز، نگاه‌‌شان را از جنگ و تهدید به سازندگی و شکوفایی اقتصادی تعویض کنند.

همگرایی منطقه‌ای

افغانستان از بدو تأسیس خود تا امروز به یکی از قدرت‌های بزرگ متکی بوده است؛ در آغاز به انگلیس، سالیانی به اتحاد شوروی و سپس به ایالات متحده‌ امریکا. حاصل این اتکا غیر از بی‌ثباتی، محرومیت، عقب‌ماندگی، فقر و بی‌سوادی برای این کشور، چیز دیگر نبوده است. اگر وابستگی نگوییم، دلبستگی به قدرت‌های جهانی چنان از نفوذ برخوردار است که اکثریت سیاست‌مداران افغانستان دولتداری بدون حمایت قدرت‌های خارجی را ناممکن می‌شمارند. باید این تجربه که به بیش از یک‌سده به طول انجامیده بسنده و کافی باشد. در وضعیتی که کشورهای مختلف برای رهایی و پیشرفت راه‌های بدیلی دریافت کرده‌اند، نباید مردم افغانستان اسیر همان افکار ناکام و مضر باقی بمانند. نویسنده درحالی‌که مناسبات حسنه را با همه‌ی کشورها برای آینده‌ی افغانستان مفید می‌پندارد، در عین حال این نکته را هم در نظر دارد که می‌باید در اولویت‌بندی سیاست خارجی، افغانستان به کشورهای منطقه اولویت بدهد، زیرا دوستی با یک همسایه به مراتب مفیدتر از همدستی با قدرت‌های جهانی است و این امر را در ادبیات امروزی همگرایی منطقه‌ای می‌گویند.

منابع:

  1. صفوی، سید یحیی (رحیم) و عبدالمهدی شیخیانی، (۱۳۸۹)، «اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت ایالات متحده امریکا در تهاجم نظامی به افغانستان»، فصلنامه علمی، پژوهشی، جغرافیایی و انسانی، سال دوم، شماره سوم، تابستان ۱۳۸۹.
  2. بهزاد، طاهر و ستوده علیزاده، (۱۴۰۱)، «بررسی اهمیت ژئواکونومی افغانستان»، مطالعات شرق، ۲۹ تیر، ۱۴۰۱.
  3.  شیرازی، فاطمه خادم، (بیتا)، «نقش محوری افغانستان در ترانزیت انرژی آسیای مرکزی به جنوب آسیا»، مرکز بین‌المللی مطالعات صلح، (IPSC).
  4. انصاری، خواجه بشیراحمد، (۱۳۸۱)، افغانستان در آتش نفت، انتشارات میوند، کابل.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه