گویند که روزنامهای در ایران، وقتی دیده رییس جمهور افغانستان هم کراوات پوشیده هم تسبیح به دستش است، آن را تیتر درشت کرده و نوشته که همسایه با «تسبیح» و «کراوات» آمد. وقتی روزنامه به دست آقای روحانی رسیده، حی علیالفریاد کرده و گفته که راست است، به خدا اولینبار است میبینم روزنامه هم راست میگوید. من خودم دیدم که جناب سید اشرف غنی کراوات پوشیده بود و تسبیح هم به دست داشت. سپس آقای روحانی گوشی را ورمیدارد، شمارهی یکی بزرگتر از خود را دایر کرده و بعد از خوشوبش به لهجهی تهرونی، میگه که آغا! من اُفُغ متزلزل بساط پهنشدهی دههی 60 را شدیداً روشن و امیدوارکننده میبینم. میخواهم عرض کنم که طی تمام این سالها، یعنی از زمانی که شیطان بزرگ زدند به خط مخالفت هستهای با ما، ملت ما دست روی دست نگذاشته و چنان کردهاند که حضرت جنابعالی آن را جزء اخلاق شهروندان مدینهی فاضلهی آقای افلاطون میدونست. میدونی چه شده آغا؟! یکی از روزنامهها امروز تیتر زده که همسایه با «تسبیح» و «کراوات» آمد. ببینم، اصلاً تو میدونی این یعنی چه؟
آغا: نه نمیدونم، انگار بنده از پشت کوه دماوند اومدهام اونم با الاغ! بلی که میدونم. اشارتی است به متمایلبودن همتای افغانیای تو به آمریکا و عربستان! غیر از اینه؟! یعنی ما باید حواسمون جمع باشه.
روحانی: اینقدر گیر نده به من، هی میگی همتای افغانیای تو، همتای روسیای تو، همتای پاکستانیای تو، همتای یمنیای تو. درسته که شما تو این دنیای پدرسگ همتا ندارید، اما به نظر من خوب نیست اینگونه به من کنایه بزنید. بعدش، میدونم حال و حوصلهی خوندن متنش را نداشتید. تو متن صریح نوشته که رییس جمهور غبلی یا به غول شما، همتای افغانیای غبلی من وقتی به ایرانزمین میآمد، با جامهی بومی خودشون میآمد، اما این همتای افغانیای فعلی بنده، جامه عوض کرده، هرچند که همهجا نشون میده هنوز در بند اسلام است و تسبیح میگرداند.
آغا: ببین عزیز دل برادر! اگر خدا ریا نکند، مواظب این همتایت باش. شبیه غبلیه نیست ها، یه وقت تلاش نکنی بهش حغه بزنی. ممکنه نیش بزنه، اونم نیش زهری.
روحانی: دستت درد نکنه آغا! فکر کردی من هالو ام؟! نه واغعاً فکر کردی من هالو ام؟ ما کلی برای آیندهمون برنامه ریختیم، تفاهمنامه امضا کردیم. تازه، حاشیهشو هم باز گذاشتیم تا هر که رندتر بود، بازی کنه! اونا حداغل 120 سال از ما عغبه! میدونی یعنی چه؟ یعنی اینکه وضع اونا در حد تیم ملی کریکتشون خرابه.
آغا: من نگرانتم پسر! این مزخرفات چیه تحویل من میدی؟
روحانی: نمیخواد نگران باشی! تو نگران پانغراس خودت باش. نکنه باز هم ترک ورداره و استخراج نفتمون یک هفته تعطیل شه! دفعهی قبل که رفتی تو تخت بیمارستان، 7 درصد افزایش تورم داشتیم. این دفعه رو نمیدونم چند درصد افزایش پیدا میکنه، ولی اینرو میدونم که وضع مردم خودمون هم خراب میشه در حد بوندسلیگا.
آغا: آخشش طفلک! چهغد افتادی به فکر مردم! کاری نکن که تورو هم مث اون یکی دیگهات ممنوعالتصویر و ممنوعالصدا کنم.
روحانی: جان من؟! یعنی تو هنوز هم دستوردار نیستی! نمیشه یه مدت هم خودت خلوت کنی هم ملتو بذاری یک کمی زندگی کنن؟ من آخر سر نفهمیدم تو از این دنیا چه میخوای! بابا فردا پسفردا میری پیش یارو. اونوقت نمیگن که ناسلامتی ما همکار بودیم؟!
آغا: ببین بچه! پاتو از گلیمت درازتر نکن! حالا هم برو پی کارت و اینغد پای گوش من زِر نزن!
روحانی: چشم! رفتیم که ببینیم دنیا به کجا رسیده. میخوام یه نفرو پیاده کنم.
خلاصه! مکالمه پایان مییابد و آقای روحانی میرود سر کارش! آغا هم میپردازد به امور واجبی.
اما مضحکبودن فرم ظاهری رییس جمهور ما به قوت خودش باقی است. تیپ ظاهری هر رییس جمهور، بخواهیم نخواهیم، مسئله است. اینکه چه توجیهی پشت این تیپ مضحک رییس جمهورمان نهفته است، بماند سر جایش! به راستی که کمی مضحک است. تسبیح ظاهراً برای درودفرستادن حمل و گردانده میشود. اینکه اشرف غنی حتا در سفرهای رسمی و دیپلماتیکش آن را با خود دارد، بهراستی هم خندهدار است. هرچه باشد، برای درود فرستادن نیست. مثلاً نمیشه همان لحظه که آقای غنی با آقای روحانی روی همکاریهای اقتصادی سخن میگفته و هرکدام با توجه به منافع اقتصادی ملیشان استدلال میکرده، اشرف غنی درود هم فرستاده باشد، ولی قطعاً دانههای تسبیح را با انگشتانش میگردانده. حالا نگویید که من به چه حقی مقام آرایشگر رییس جمهور را گرفتهام و هی تلاش دارم که او را آرایش کرده به ممالک دیگر بفرستم. قصد آرایش را ندارم، نمیتوانم داشته باشم، دوست دارم رییس جمهور ما وقتی به کشور دیگری میرود، تمسخر نشود یا کمتر تمسخر شود. او خودش نمیداند، شما اگر دیدید، به او بگویید که جنابعالی! آپدیت باش!
البته گفته میشود که ایشان تصمیم گرفته در واکنش به برداشت ایرانیها از تسبیح و کراوات، در سفر بعدی تسبیح نیممتره، شاید هم یکمتره، با خود ببرد و کمی روی مُخ همسایهی خود راه برود. من چه میدانم، بروید از یکی دیگه بپرسید!