داعشاً خواهش می‌کنم

هادی دریابی

یکی از خصوصیات مردم افغانستان این است که هیچ‌وقت دروغ نمی‌گویند. حتی مردمان قبل از دوران جهاد و مقاومت، بر این باور بودند که راستی پیشه کنند. آن‌ها معتقد بودند که راستی، یکی از خصلت‌های انسان در کل و خصلت مردم افغانستان به‌خصوص اند. از همین رو، شما اگر هزار بار تاریخ این مملکت را ورق بزنید، چیزی جز راستی در آن نخواهید یافت. مثلاً در دهه 54 میلادی، پادشاه افغانستان خیلی علاقه‌ به شکار داشت. یک روز رفت به شکار خرس، یک روباه از پیش روی شان تیر شد، یکی از خادمان پادشاه گفت: یا اناالپادشاه! چرا این خرس روباه صفت را نزدی؟

پادشاه برای چند لحظه دور و برش را نگاه کرد. او بخا‌طری چند لحظه دور و برش را نگاه کرد که آن زمان ساعت نبود، ورنه مطمئنم پادشاه چند ثانیه یا چند دقیقه دور و برش را نگاه می‌کرد. سپس کمانش را گرفت، ناوک را در زه کمانش گذاشت. به همان خادم خود که روباه را خرس خوانده بود، دستور داد که مثل روباه از پیش روی پادشاه بگذرد. خادم مجبور بود بدود، اما در محضر پادشاه عرض نمود که من دُم ندارم. لطفاً یک دم به من قرض بده، آن‌وقت خود خواهی دید که چه روباهی مکاری هستم من. در تاریخ آمده که پادشاه برای خادمش دُم فراهم کرد، اما این‌که چه‌گونه؟ در تاریخ مشخص نشده. سپس خادمش شروع به دویدن کرد و پادشاه یک تیر رها کرد که بالای دُم خادمش تیر شد. تیر بعدی را دقیقاً از زیر دُمش رد کرد. تیر سومی را دقیقاً به جایی زد که سلسله‌ی ستون فقرات آن خادم رو به انقراض بود. وقتی خادم افتاد و از درد به خودش می‌پیچید، پادشاه رو به بقیه‌ی خادمان و لشکریانش نمود و گفت: راستی کنید، راستی رستگاری می‌آورد. من این مرد را با تیر زدم، چون او روباه را خرس می‌خواند.

همین‌طور پادشاهان یکی پی دیگر آمدند و رفتند. همه راست بودند و هیچ‌گاهی از راستی تجاوز نکردند. یک زمان فرارسید که مردم تنها به راست‌کاری و راست‌گویی اکتفا نداشتند. آن‌ها طی چند سال به این نتیجه دست یافتند که ملت افغانستان، ملت باهم برادر و باهم برابر اند. روزها، سال‌ها و دهه‌ها گذشت. جنگ‌ها اتفاق افتاد. شهرها ویران شد. خانه‌ها سرنگون و بخت‌ها نگون‌تر. این وضع حتی در عصر کنونی ادامه دارد. هر روز یک اتفاق وحشت‌ناک در گوشه یا گوشه‌های از این مملکت می‌افتد. ولی ما حاضر نیستیم ذره‌ی هم از ایمان راسخ خود به راستی و صداقت بکاهیم. ما هم‌چنان برادر هم تشریف داریم و خیلی هم برابر هستیم.

یکی از مواردی که راستی، برادری و برابری ما را ثابت می‌کند، دانشگاه کابل است. دانشگاه کابل، همان‌طوری که از نامش پیداست، مکانی است برای آموختن درس برادری، برابری و صداقت. بقیه علم‌ها هم به‌صورت اجباری تدریس می‌شود که ما چندان به آن‌ها علاقه نداریم. مثلاً ما در دانشکده اقتصاد، مضامین برادری‌افزا و برابری‌مند را می‌خوانیم. خیلی هم به آن علاقه داریم. اما استادان اقتصاد بعضی از مضامین مانند اقتصاد کلان، اقتصاد خرد، اقتصاد صنعتی، اقتصاد زراعتی، تیوری‌های اقتصادی، بودجه، مالیه، مدیریت مالی را به جبر بالای دانشجویان تدریس می‌کنند. این جبر باعث می‌شود که آدم خیلی علاقه به سیستم در کل و مضامین یاد شده به صورت خاص نداشته باشد. همین دو شب قبل خبر آمد که ماینی در دانشگاه کابل انفجار نموده، دو استاد را زخمی کرده و دیگر هیچ! نتیجه همان است که قبلاً گفتم. آخر ماینی که دو نفر را زخمی کند هم ماین است؟ سابق ماین‌ها که انفجار می‌کرد، حتماً ده-پانزده نفر را می‌کشد و چهل و هفتاد نفر دیگر را هم زخمی می‌کرد.

به نظر من، دست‌های از بیرون کار می‌کند که نمی‌خواهند ما مثل سابق باهم برادر، برابر و صادق باشیم. من پیشنهاد می‌کنم هرچه زودتر این دست‌ها را شناسایی کرده، اول ببوسیم (چون در تاریخ ما اولین بار است که یک عده می‌خواهند ما باهم برادر نباشیم). بلی اول این دست‌ها را ببوسیم، سپس قطع کنیم. سپس از هم‌دیگر خواهش کنیم که از این دست‌ها را نگذاریم وارد دانشگاه شوند. اگر هم حی و حاضر در دانشگاه هستند، شناسایی کرده توقیف شان کنیم. دانشگاه یگانه محلی است که هر روز در آن برادری ما موج می‌زند، گل می‌کند و گل را هم معمولاً باد می‌برد. مگر این‌که دستی پیدا شود و گل را بچیند.

من که شخصاً حرفی برای گفتن ندارم. فقط صدقه‌ی راستی مردم افغانستان شوم. از بس غیور و باجرئت اند، روز روشن با هم راستی می‌کنند. شب، نیمه‌شب، خلاصه همیشه مزین به راستی اند و هیچ‌گاه دست از راستی بر نمی‌دارند. ما هنوز هم باهم برادریم و از این بابت، هیچ فریبی هم نخورده‌ایم. دست ما درد نکند با این عقل منور و متین ما! آیا کشوری است که از لحاظ عقل با ما مسابقه بدهد؟ اگر است، داعشاً خواهش می‌کنم آن‌ها را به چلنج دعوت کنید. بگذارید یک مدتی روی کشورهای دیگر را سیاه کنیم. روسیاهی یادم آمد یک قصه کنم برای تان.
چهار سال قبل، یک آمریکایی به مناسبت کریسمس از یک افغان خواهش می‌کند که رویش را سیاه کند. اما افغان (برادر ما) به او می‌گوید نه تشکر! زنده باشی. ما زیاد روی خود را سیاه کرده‌ایم. شما راحت باشید و روی خود را سیاه کنید.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه