محمد اشرف غنی به سرپرست وزارت دفاع و سایر اراکین این وزارت دستور داده که امتیازات شهدای اردوی ملی را افزایش دهند. خدا خیرش بدهد، چه کاری نیکوتر از این؟! من اگر جای اشرف غنی بودم، اینگونه از خانوادهها و بازماندگان شهدای اردوی ملی دلجویی نمیکردم. نمیگویم کار او درست نیست، درست است. ما متاسفانه در شرایطی زندگی میکنیم که هیچ چیزی برتر و ارزشمندتر از پول و معاش نیست. حد اقل برای انسانهای در حد سربازان و پیشمرگان وزارت دفاع! من اما اگر رییس جمهور این مملکت بودم، به سرپرست و سایر اراکین وزارت دفاع دستور میدادم که مکلف و مجبورید از جان سربازان اردو حفاظت کنید. با پلانها و دستورهای احمقانه، سربازان اردو را به کشتن ندهید. در مقابل حملهی تروریستان آنها را معطل نگه ندارید. هرجا سر شان فیر شد، اجازهی آتش بدهید، بگذارید آنها از خود و از مردم دفاع کنند. بارها و در ولایتهای مختلف افغانستان اتفاق افتاده که سربازان اردو به خاطر اینکه دستور حمله و آتش از مرکز را دریافت نکرده، در کام دشمن فرورفته و شهید شده اند. به جای افزایش امتیاز شهدای اردو، بهتر آن است که اختیار زندههای اردو در مبارزه با تروریستان را افزایش دهند. اگر حس پوپولیستی دست و بال این عتیقه را نبسته باشد!
به نقل از صفحهی ارگ در فیس بوک، اشرف غنی گفته که میان اردو، ملت و دولت افغانستان باید یک قرارداد واضح اجتماعی وجود داشته باشد و این قرارداد این است که خون شهدا و قهرمانان جهاد افغانستان فراموش نمیشود. حالا من حیرانم این سخن او را چهگونه تفسیر کنم؟ بگذار از یک زاویهی رو به تاریکی سخن بگویم. هرساله، دوئل تجلیل از رهبر، شهید و قهرمانان جهادی در کابل و سایر ولایات برگزار میشود. مبالغ هنگفتی صرف گرامیداشت از قهرمانان جهادی میشود، حال آنکه خانوادهی همان جهادیهای شهید و قهرمان، از فقر رنج میبرند. از صحت محروماند. از تحصیل دور و از کار فارغ. مگر جهادیها فقط به چند تا رهبر پوفیوز خلاصه میشود؟ یا شامل حال مردانی میشود که هیچ نام و نشانی از آنها بدست نیست اما تا آخرین نفس برای آزادی مردم و وطن رزمیدند و شهید شدند؟ الا لعنته الله علی القوم الکاذبین!
ایشان همچنان گفته که هیچ افغان جاسوس خارجی شده نمیتواند. به نظر شما راست گفته؟ یعنی آنهای که انتحاریها را در خانه و مهمانخانههای شان نگهداری کرده و سپس با موتر شیشه سیاه به نقاط کلیدی شهر میرسانند و در عین حال، از اراکین بلند پایهی دولت اند، جاسوس نیستند؟ نکند آقای رییس جمهور آنها را افغان نمیداند و فکر میکند که افغان عبارت است از آدمی که در افغانستان زندگی میکند و هرچیزی را که اشرف غنی گفت، قبول دارد؟ هرچیز از خود حد دارد، به نظر من که نباید اینقدر خود را رها کند.
همچنان این رییس جمهور در بخشی از سخنانش ادعا کرده که که ما به وضاحت در یک صف واحد ایستادهایم. خداوند مسئولیت دفاع از وطن را برای ما سپرده، ما برحق هستیم و بالای کسی تجاوز نکردیم و هنوز هم خواهان راهحل سیاسی هستیم. ماهم قبول میکنیم. ایشان نه در انتخابات حق کسی را پامال کرد. نه تقلب کرد. کاملاً به اساس ارادهی مردم آمد و رییس جمهور شد. شنیده بودیم که دیوانه، همه را دیوانه فرض میکند اما حالا میبینیم. به هر صورت، امید که شما اینگونه مسئولیتها را از طرف خداوند نگیرید.
حالا از حرفهای ارزشمند میلیوندالری وی بگذریم. به چنین یک وضعیت، میگوید افسار گسیختگی عمومی. افسار گسیختگی عمومی قراین و شواهدی زیادی دارد. یکی از قراینش این است که مثلاً ما یک تشکیلات فهیم، نیرومند و مصممی مثل امنیت ملی داشته باشیم، بعد در مسایل امنیتی، شخصیتهای از پاکستان بیاید و در مورد آیندهی مملکت و سیاست شان با مقامات افغانستانی صحبت کند، در حالیکه رییس امنیت ملی اصلاً خبر نیست. اگر هم خبر است، به وی اجازه ندهد که در صحبتها و استدلالهای دو طرف شرکت کند. بعد که خوب حرفهای شان تمام شد و قول و قرارهای شان را گذاشتند، بیایند از رییس امنیت ملی بخواهند که آقا! لطف کن این سند را امضاء کن که برای حیات کشور حیاتی است. معلومه که ریگی داخل کفش نابغههای دوکشور است. باز شله است که ما با مردم افغانستان یک قرارداد واضح اجتماعی داریم. برو بابا با قراردادمرارداد خود!