[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاههای مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعهی افغانستان را بازتاب میدهد. این دیدگاهها لزوما منعکسکنندهی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاهها فراهم میکند و دربارهی دیدگاههای وارده نفیا و اثباتا موضعگیری نمیکند. تمام دیدگاههای بیانشده در مقالات و یادداشتها و صحتوسقم ادعاهای مطرحشده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاههای منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال میکند]
نویسنده: نصرالله رضایی، پژوهشگر حقوق مهاجرت و پناهندگان
جمهوری اسلامی ایران همواره تلاش کرده است -و این کوشش را در دودههی اخیر توسعه داده- تا باور مذهبی شیعیان افغانستان را در خدمت اهداف امنیتی، نظامی و ایدئولوژیک خود قرار دهد. کاروانهای مذهبی از «حرکت عاشقانه برای زیارت» به «ابزار بیاراده در بازی سیاسی تهران» تبدیل شدهاند. در اکثر موارد، زائران که غالبا هدفی جز زیارت مذهبی ندارند، حتا نمیدانند که چهگونه اشتیاق و احساس و باور مذهبیشان در خدمت یک نگاه ایدئولوژیک و سیاسی صورتبندی و جهتدهی میشود. این نوشته میکوشد بیپرده ابعاد مختلف این سوءاستفاده را مورد بررسی قرار دهد.
۱. کاروانهای اربعین؛ حرکت معنوی یا رژه نظام ایدئولوژیک؟
هر سال، هزاران زائر افغانستانی از شهرهایی چون هرات، کابل، مزار شریف و جاهای دیگر با اشتیاقی دینی راهی سفر زیارتی به کربلا میشوند. این زائران اغلب مسیر خود را از طریق خاک ایران طی میکنند؛ مسیری که اگرچه در ظاهر رنگوبوی معنویت دارد، اما در عمل به بستری برای بهرهبرداری سیاسی و تبلیغ ایدئولوژیک از سوی جمهوری اسلامی ایران بدل شده است.
از همان لحظهی ورود به خاک ایران، زائران افغانستانی به شکل سیستماتیک تحت جهتدهی فکری و ایدئولوژیک قرار میگیرند:
تحمیل نمادهای سیاسی: بسیاری از کاروانهای افغانستانی در طول مسیر راهپیمایی با بیرقهایی مزین به تصویر علی خامنهای، پرچمهای سپاه پاسداران و عکسهای قاسم سلیمانی همراه میشوند. این نمادها نه با خواست زائران، بلکه با برنامهریزی نهادهای وابسته به حکومت ایران بر آنان تحمیل میشود.
موکبهای تبلیغاتی: در موکبهای ایرانی، بهویژه در شهرهایی چون قم و مشهد، برنامههای مذهبی به زبان فارسی برگزار میشود که مضامین آنها صرفا مذهبی نیست، بلکه آشکارا سیاسی است: تبلیغ «محور مقاومت»، دعوت به دشمنی با غرب، نفی دموکراسی غربی، و تمجید بیچونوچرا از ولیفقیه.
استفادهی ابزاری رسانهای: رسانههای حکومتی ایران، حضور زائران افغانستانی را نشانهای از «همپیمانی ملت افغانستان با محور مقاومت» معرفی میکنند. این در حالی است که بسیاری از این زائران، نهتنها آگاهی سیاسی ندارند، بلکه صرفا بهعنوان مسلمانانی عاشق اهل بیت در این مراسم شرکت میکنند، نه بهعنوان پیادهنظام یک پروژهی سیاسی-نظامی.
این روند، نهتنها حریم شخصی و دینی زائران افغانستانی را نقض میکند، بلکه چهرهای نادرست و سیاسیشده از آنان به نمایش میگذارد.
۲. هیأتهای مذهبی؛ بازوی تبلیغاتی جمهوری اسلامی ایران
از میان همهی فصلهای تاریک تعامل جمهوری اسلامی ایران با مهاجران افغانستانی، شاید هیچکدام به اندازهی پروژهی تشکیل لشکر «فاطمیون» نماد آشکار بهرهکشی سیاسی، نظامی و روانی از یک جمعیت آسیبپذیر نباشد. لشکری از جوانان افغانستانی که زیر پرچم «دفاع از حرم» به جنگ نیابتی در سوریه فرستاده شدند، در حالی که نه شناختی از منافع ژئوپلیتیک ایران داشتند و نه از سر اختیار به این مسیر قدم نهادند. ورود به این ماشین جنگی، از جایی آغاز میشد که ظاهرا ربطی به میدان نبرد ندارد:
هیأتهای مذهبی و مساجد بهجای سنگرهای ایمان، مراکز سربازگیری شدند. در شهرهایی چون قم، مشهد و تهران، هیأتهای مذهبی مهاجران افغانستانی به پایگاههایی خاموش برای جذب نیرو تبدیل شدند. گردانندگان این مراکز، با سخنرانیهای احساسی، نوحههای پرشور، و القای مفاهیم شهادت و دفاع از مقدسات، ذهن جوانان را برای پیوستن به جنگ آماده میکردند. وعدههایی که هیچگاه محقق نشدند: وعدهی اقامت قانونی، دریافت پاسپورت ایرانی، حقوق ماهانه، و حتا جایگاه ویژه در بهشت، ابزارهایی برای فریب و شستوشوی ذهنی بودند. جوانان افغانستانی، که بسیاریشان حتا از تحصیل و کار قانونی در ایران محروم بودند، این وعدهها را نجاتی از فقر و تبعیض تصور میکردند. بسیاری از اعضای فاطمیون هرگز نزد خانوادههای خود بازنگشتند. آنانی که زنده ماندند، یا با جسمی معلول و روحی ویران به افغانستان بازگردانده شدند، یا همچنان در حاشیهنشینی بیسرنوشت در ایران سرگردان اند. هیچ نهاد رسمی در جمهوری اسلامی حاضر به پاسخگویی در قبال سرنوشت این افراد نیست. لشکر فاطمیون، تنها یک نیروی نظامی نبود؛ بلکه آیینهای است از نحوهای که جمهوری اسلامی ایران، در پوشش دین و مذهب، توانست جوانان مهاجر را به مهرههای خاموش در جنگهای نیابتیاش تبدیل کند.
۳. تحمیل سبک عزاداری ایرانی؛ نابودی هویت مذهبی بومی
شیعیان افغانستان، بهویژه در مناطق مرکزی مانند بامیان، دارای سنتهای عمیق و متنوع در آیینهای عزاداری بودند؛ آیینهایی که نهتنها بر پایهی ایمان مذهبی، بلکه ریشهدار در زبان، فرهنگ و تاریخ بومی این سرزمین شکل گرفته بودند. اما طی دودههی اخیر، این هویت مذهبی اصیل به تدریج زیر سایهی سنگین «سبک رسمی جمهوری اسلامی ایران» فراموش میشود. از قم و تهران، تنها محتوا صادر نمیشود، بلکه فرم، زبان، نماد، و حتا لحن سوگواری نیز بهگونهی نظاممند بر جامعهی مذهبی افغانستان تحمیل میشود:
حذف نوحههای محلی و زبان اصیل: در بسیاری از هیأتهای امروزی مهاجران افغانستانی در ایران یا حتا در خود افغانستان، نوحههای اصیل به زبان دری با مضامین بومی جای خود را به مداحیهای تقلیدی از سبک مداحان ایرانی دادهاند. نوحههایی با واژههایی بیگانه با فرهنگ محلی، که بیشتر شبیه بیانیههای سیاسی اند تا مرثیههای دینی.
سیاسیسازی نوحهها و نمادها: واژههایی مانند «علمدار مقاومت»، «مدافع حرم»، «مرگ بر امریکا و اسرائیل» امروز در نوحههای افغانستانیها شنیده میشود؛ واژههایی که بافتی ایدئولوژیک و وارداتی دارند و هیچ پیوندی با بافت فرهنگی و مذهبی جامعهی محلی ندارند.
یکسانسازی ظاهری و بصری: پوششهای سنتی و رنگارنگ مردم مناطق مختلف افغانستان، جای خود را به لباسهای مشکی یونیفرمگونه داده است. پرچمهای سبز و سیاه با خطهای عربی و نمادهای خاص هیأتهای قمی و تهرانی، فضای عزاداری را از یک آیین مردمی به یک مراسم رسمی حکومتی بدل کردهاند.
این روند نه فقط تنوع فرهنگی را از بین میبرد، بلکه به یک فرآیند خاموش استحالهی هویتی دامن میزند؛ فرآیندی که در آن، جامعهای با پیشینهی فرهنگی مستقل، به تدریج به مصرفکنندهی محتوا و سبک مذهبی یک دولت ایدئولوژیک تبدیل میشود.
۴. تغذیه مالی هیأتهای مذهبی؛ از خدمت دینی تا وابستگی اجباری
در کشوری چون افغانستان که دههها جنگ و فقر، زیرساختهای مذهبی و فرهنگی را فرسوده کرده، بسیاری از هیأتهای مذهبی مردمی با کمبود منابع مالی، نبود امکانات و عدم حمایت دولتی مواجهاند. جمهوری اسلامی ایران، با درک دقیق این ضعف ساختاری، سالها است که سیاستی هدفمند برای نفوذ در لایههای مذهبی افغانستان در پیش گرفته است؛ سیاستی که در ظاهر کمک دینی است، اما در باطن، ابزار وابستهسازی ایدئولوژیک به شمار میرود.
نهادهای تأمینکنندهی مالی:
سه نهاد اصلی جمهوری اسلامی در این پروژهی نفوذ فرهنگی و مذهبی نقش ایفا میکنند:
جامعهالمصطفیالعالمیه: با تمرکز بر تربیت روحانیان خارجی، یکی از بازوهای کلیدی ایران برای گسترش روایت دینی حکومتی در میان مهاجران و کشورهای اسلامی است.
سازمان تبلیغات اسلامی: متولی تنظیم محتوای مذهبی بر پایهی خط فکری ولایت فقیه، که تولید و توزیع بستههای آموزشی، نوحهنامهها، و مداحیها را هدایت میکند.
ستاد بازسازی عتبات عالیات: اگرچه در ظاهر مسئول بازسازی اماکن مقدس عراق است، اما در عمل، بهویژه در افغانستان، نقش تأمین مالی هیأتها و کاروانهای مذهبی همسو با خط مشی جمهوری اسلامی را بازی میکند.
کمکهای مشروط:
این حمایتهای مالی هرگز بیقیدوشرط نیستند. در قبال دریافت هزینهی برگزاری مراسم، چاپ پرچم، تجهیزات صوتی و حتا اعزام مداح، از هیأتها خواسته میشود که: نوحهخوانی با مضامین مشخصی مانند «مدافعان حرم»، «محور مقاومت»، و «شهید سلیمانی» را در دستور کار قرار دهند؛ از توزیع هرگونه محتوای مستقل و محلی پرهیز کرده و به محتواهای آماده و ترجمهشدهی ایرانی پابند باشند؛ در ایام خاص مانند اربعین یا دههی فجر، مواضع سیاسی جمهوری اسلامی را بهطور غیرمستقیم در مراسمها بازتاب دهند.
این مدل از حمایت مالی، هیأتهای مذهبی افغانستان را از نهادهای خودجوش مردمی به شاخههایی از دستگاه تبلیغاتی یک دولت خارجی بدل میکند. نتیجه، نهتنها تضعیف هویت مذهبی بومی، بلکه رشد نسل جدیدی از روحانیان و مداحان وابسته به بودجه و محتواهای وارداتی است که اغلب با فرهنگ و زبان مردم خود فاصله دارند.
۵. کاروانهای مذهبی افغانستانی؛ ابزار جنگ روانی و نمایش تبلیغاتی ایران
آنچه در رسانههای رسمی جمهوری اسلامی از کاروانهای مذهبی مهاجران افغانستانی به تصویر کشیده میشود، چیزی نیست جز یک صحنهسازی تبلیغاتی گسترده که با واقعیت زندگی این زائران، فرسنگها فاصله دارد. در این بازنمایی ساختگی، افغانستانیها نه بهعنوان انسانهای مهاجر، فقیر، و درگیر با انواع تبعیض، بلکه بهمثابهی لشکری از مؤمنان وفادار به نظام ولایت فقیه معرفی میشوند؛ تصویری که هم دروغ است، و هم سوءاستفادهی آشکار از باورهای دینی مردم است.
حذف رنج، تمرکز بر پرچم
در روایت رسانههای ایرانی، هیچ نشانی از فقر مزمن بسیاری از این زائران، که گاه با فروش داراییهای ناچیز خود عازم سفر میشوند؛ تحقیرهای سیستماتیکی که در مرزها، پاسگاهها و ایستهای بازرسی تجربه میکنند، یا ناامنی همیشگیای که حتا در شهرهای خودشان احساس میکنند، یافت نمیشود. این حذف رنج و تمرکز بر پرچم حقیقت زیست زائران و رنجهایی را که میکشند، مسخ میکند. آنچه دیده میشود، فقط تصویرهایی هماهنگشده از پرچمهای ایران و عکسهای رهبران جمهوری اسلامی در دستان زائران افغانستانی است؛ تصاویری که هدفی روشن دارند: القای این پیام به افکار عمومی جهان که «حتا مردم افغانستان نیز زیر پرچم ما هستند؛ حتا آنان هم حامی محور مقاومت اند».
جمهوری اسلامی، با بهرهبرداری ماهرانه از مناسک دینی و احساسات مذهبی، کاروانهای اربعین را به بخشی از پروژهی «قدرت نرم» خود تبدیل کرده است. مهاجران افغانستانی، که در واقع قربانیان تبعیض، فقر، و جنگ هستند، به ابزاری برای اعتبارسازی سیاسی حکومت بدل شدهاند بدون آنکه خود نقشی در روایتسازی داشته باشند.
هیچیک از این زائران، در قالب فردی یا گروهی، نه رأیی به ولایت فقیه دادهاند، نه در سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی مشارکت دارند. اما رسانههای رسمی، با بیاعتنایی کامل به اراده و هویت واقعی آنان، سعی میکنند حرکت مذهبی آنان را بهعنوان همپیمانی با سیاستهای تهران جا بزنند.