فساد، هنر است. همانگونه که خرمن کفتن کار هر بز نیست، فساد نیز کار هر آدمی نیست. فساد با توجه به بستر فعالیتها، دارای شدت و حدت متفاوتی است. در بهترین حکومتها و دولتها نیز فساد وجود دارد. حکومت و دولت افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. اینجا نیز طبیعی است که باید فساد وجود داشته باشد. اندازهی فساد در هر حکومتی بستگی به قیمت فساد دارد. مثلاً فرض کنید در وزارت معارف کشور، آدمهای بوده که در تمام این سالها از بودجهی وزارت معارف به نام مکتبهای که هرگز وجود نداشته، پول دزدی میکرده. بدون هیچ نگرانیای. یا فرض کنید خود اشرف غنی به محض رسیدن به ریاست جمهوری، ادعا کرد که قوهی قضاییه کشور باید از فساد عاری شود. یعنی این رکن دولت نیز مزین به هنر فساد بوده است. اگر یادتان باشد، آقای رییس جمهور فعلی باری از نمایندگان مجلس خواست که از ملاقاتهای شخصی با وزیران پرهیز کنند، چون او نیز مثل همهی مردم معتقد بود که این دیدارها بیبلا نیست. یعنی هیچ گربهی به رضای خدا موش نمیگیرد. دست وکلا که در همهی ولایات خوانده شده، خدمت وزیران میروند و با پارتیبازی، در تقرریهای محلی معامله میکنند. مسئلهی فروش رای اعتماد به وزیران هم که چیزی جدیدی نیست، شماری زیادی از وکیلان از این در، به زندگی تجملی و ثروتهای بادآورده رسیدند.
همانگونه که گفتم فساد دنیای وسیعی دارد، میتواند شامل فروش قراردادهای تجاری، لوژستیکی، اقتصادی-زیرساختی و خدماتی نیز شود. اصلاً اگر همیشه شنیدهایم که برندهی قرارداد تدارکاتی وزارت دفاع همیشه یک نفر بوده، جای تعجب ندارد. حتماً برندهی همیشگی این داوطلبیهای کذایی، بند و بست کلفتی با اعیان وزارت دفاع داشته. گذشته از اینها، تصور کنید یک بار دیگر انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود و مدیریت این انتخابات بیافتد دست یوسف نورستانی و ضیاالحق امرخیل! آن وقت توقع نداشته باشید که فساد در انتخابات را با صدا و تصویر ثابت کنیم. هرچند از انتخابات قبلی یک سال میگذرد و حالا هیچ سودی ندارد که از تقلب و فساد در این انتخابات سخن بگوییم، اما تصور این مسئله که رسیدن به ریاست جمهوری چهقدر مزین به فساد بوده، خالی از فایده نخواهد بود.
امیدوارم فهمیده باشید که میزان فساد به صورت مستقیم تابع بستر فساد است. حالا که آقای رییس جمهور شش تن از مقامات دولتی را به اتهام فساد ممنوعالخروج کرده، باید از او قدردانی نماییم. تشکر آقای رییس جمهور! زنده باشی! الهی پسرت روزگاری مثل خودت رییس جمهور شود. حساب این شش متهم را برس! اگر فساد کرده بودند، مجازات کن! مجازات مفسدین، هزینهی هنر فساد است. به هر اندازه که هزینه این هنر پر طرفدار بالا باشد، به همان اندازه عرضهی این هنر کم خواهد بود. امید که هزینهی فساد هر روز بالا و بالاتر برود. هزینهی فساد را باید قانون تعیین کند، قانونی که به هیچ کسی اجازه ندهد از پرداخت هزینهی این هنر والا، فرار کند.
اگر قانون هزینهی فساد را از مفسدین نگیرد یا نتواند بگیرد، آن وقت طبیعی خواهد بود که یک فرد، چند ماهی باید سخنگوی ریاست جمهوری باشد، بعد خیلی راحت به مقام معاونیت امنیت ملی برسد. شاید هم چند ماه بعد، وزارت داخله یا ریاست امنیت ملی به او سپرده شود. آدمهای مطیع و خوب، کم است. در کشوری که بستر فساد گسترده پهن است، هیچ مهم نیست که چه فردی به معاونیت امنیت ملی میرسد و چه کسی وزیر دفاع میشود. چرا؟ چون حرف را کسی دیگری میگوید، نقشه را کسی دیگری طرح میکند. تصامیم را یکی دیگر، اخذ مینماید. عروسکهای محترم هم مجریان همان حرفها و نقشهها و تصامیمی اند که یکی دیگر گفته، کشیده و اخذ نموده است. شما بگویید بنده دروغ میگویم؟!
خوب تا اینجای کار، هیچ چیزی غیرمعمول نیست، همه چیز عادی و قابل فهم اند. پس چه چیزی غیرعادی است؟ چه چیزی نیاز به فهمیدن دارد؟ همینکه وضع عمومی روز به روز خرابتر میشود، همینکه ما به شرایط ایدهآل نمیرسیم، اینها غیر عادی اند. یافتن علت نرسیدن به زندگی بهتر، سخت است اما ناممکن نیست. تا وقتی که از طرف حکومت افغانستان با آی اس آی پاکستان گفتگو میشود و هیچ نهادی مسئولیت این گفتگو را نمیپذیرد، علت نرسیدن به زندگی مطلوب واضح است. مثال دیگری بزنم؟ فرض کنید رییس ارتش و آی اس آی پاکستان دیروز به کابل آمده، مستقیماً رفته به ارگ، هیلیکوپتر سوار شده رفته به زندان. از بعضی از زندانیان تحقیق کرده، دوباره آمده و طیارهی خویش را سوار شده رفته به پاکستان. آنها به پاکستان رسیده، رییس امنیت ملی افغانستان تازه مطلع میشود که حکومت افغانستان دو مهمان داشته. آنهم چه مهمانهای نازی! با این حالت نمیتوان به فرمان رییس جمهور مبنی به ممنوعالخروج کردن شش مقام دولتی به اتهام فساد دل خوش کرد. گیریم که او واقعاً بخواهد به اتهامهای فساد رسیدهگی کند، آیا جرئت این کار را خواهد داشت که وزیر معارف قبلی یعنی آقای فاروق وردگ را هم پای میز مواخذه بکشاند؟ وزیری که بارها متهم شد به نام مکتب، پول به جیب طالبان میریزد. من شک دارم چون هنوز هم آب و نمک شریکی بر قانون و حسابرسی ارجحیت دارد. یعنی میخواهم بگویم که نشود خدای نخواسته به کسی به همین سادهگی ایمان بیاورید. مگر وکیلی که روز روشن رانندهی تاکسی را در حوالی دهمزنگ کشت، از طرف حکومت و دولت مواخذه شد؟ نخیر! رانندهی تاکسی که به قبرستان رسید اما آن وکیل مظلوم هنوزهم حق دارد از هر مسیری که میگذرد، هیچکسی نباید برایش مزاحمت کند. جای تعداد زیادی از بزرگان این کشور، پشت میز مواخذه خالی است و هیچ وقتی هم پر نخواهد شد.