میگویند در یکی از ولایات مردخیز افغانستان، مردی بوده پولدار، عیاش و بیباک! سالها مصروف عیاشی از نوع بچهبازی بوده. از قضا حاجی شدن در منطقه مُد میشود. این مرد که هم پولدار بوده هم در رقابت با همتایان منطقهی خویش به سر میبرده است، وقتی حریفانش عزم میکنند که عازم مکه شوند تا زیارتی بکنند و از خدا طلب مغفرت کنند؛ او نیز عزم را جزم کرده و اسب نفسش را قانع به سفر سوی مکه میکند. خلاصه زیارت حج را انجام میدهد و در برگشت لاف میزند که دست از تمام اعمال ناشایست شسته و از این به بعد، مصروف عبادت و کمک به بندهگان مستمند خداوند خواهد بود. چند ماه که میگذرد، حوصله حاجی سر میرود. تصمیم میگیرد ولایتش را ترک کند. به ولایت دیگری میرود. از قضا، سالها بعد، گذر یکی از آشنایانش به آن ولایت و محل بودوباش حاجی میافتد و میبیند که حاجی زیر یک درخت با پسران نورسیده و ماهرو تشکیل جماعت داده و قصه گرم است. این آشنای حاجی بر حاجی و عزیزانش وارد میشود و میگوید که حاجی صایب! تو که میگفتی توبه کرده ام و منبعد به مردم کمک خواهم کرد، پس این بچهها را چرا دورت جمع کردی؟ حاجی رو به طرف آشنایش کرده عرض میکند که زمانه سرچپه شده، سابق ما بچهبازی میکردیم اما حالا این بچهها جمع شده که حاجیبازی کند.
در کنار بچهبازی، یک پدیدهی دیگر است با عنوان دختربازی. دختربازی به عملی گفته میشود که آمر یک حوزه، دوست دختر آمر یک حوزهی دیگر را در رستورانتی مهمان کند تا پیمان دختراتژیک امضا بکنند، اما آمر حوزهی دیگر باخبر شده و با چند سرباز (پولیس د تولنی خدمتگار) رفته دروازهی این رستورانت را میبندند. گفته میشود آمری که دوست دخترش در آن لحظه نزد آمر دیگر بوده به رسانهها گفته که من شدیداً مخالف این پیمان هستم و آن را به صلاح مملکت نمیدانم. تا جان در بدن دارم، مانع این پیمان شوم خواهم شد. اگر در این راه شهادتی نصیب شود، که واه واه! اگر هم زخمی شدم، علاج دردم فراوان است. اما آمر دیگر که قرار بوده پیمان دختراتژیک امضاء کند، گفته که ما هنوز هیچکاری نکردیم، فقط در حد پیشنویس، کار کردیم والسلام! کارهای بعدی به صورت قطع با توجه به مصالح علیای هردو طرف و امکانات بهرهبرداری صورت خواهد گرفت. او گفت این مسئله هیچ ربطی به ناموس ندارد، لطفاً آن را ناموسی نسازید.
هرچند این رسوایی از سوی هیچ نهادی تایید نمیشود اما پرواز دختر از طبقهی دوم رستورانت به سوی زمین حاکی از آن است که بعععععلی! ریگی در کفش دو آمر و یک دختر وجود دارد. کارشناسان ادعا میکنند که این مملکت باید قانون داشته باشد، در هر زمینه. مثلاً در همین مورد، اگر این مملکت به صورت قانونی واضح بسازد که هر آمر حوزه چند تا دوست دختر حق دارد و هر کدام از این دوست دختران، چند آمر حق دارد، هیچ مشکلی بروز نخواهد کرد. قانون باید تصریح کند که آمر کدام حوزه حق دارد با دوست دختران آمران کدام حوزهها به رستورانت رفته و پیمان دختراتژیک امضاء بکند. این کارشناسان هشدار میدهد که اگر دولت و نهادهای قانونی به این معضل رسیدهگی نکند، دیگر هیچ آمری با دوست دختر آمر دیگر به رستورانت نخواهد رفت، تمام پیمانها پشتدرهای بستهی حوزهها منعقد خواهد شد و این به صلاح مملکت نیست.
همانطور که در بالا حاجی مذکور ادعا داشت که این بچههاست که حاجی بازی میکند نه من، ممکن است یکی یا هردوی آمر صاحبها ادعا کند که این دختر آمربازی اش آمده بود و ما هیچ تقصیر نداشتیم. اما سوالی که در این زمینه خلق میشود این است که خُب! فرض میکنیم دختره قصد داشت آمربازی کند، چرا سراغ آمر سابقش نرفته؟ ممکن پاسخ این باشد که نه! این دختر فعلاً آمربازی حوزهی سیزدهمش آمده بود، از این خاطر بنده هیچ گناهی ندارم.
حالا ادعاهای دیگری هم وجود دارد، میگوید پسری در حوزه بندی بوده، مادرش به حوزه میرود تا از آمر حوزه بخواهد که پسرش را آزاد کند. آمر حوزه از مادر آن پسر خوشش میآید، بیهیچ ملاحظه و ترسی، بسترش را به مادر آن پسر تعارف میکند. عرض میکند که مادرجان بفرما دراز بکش! البته صاحب ادعا، ادعا میکند که درست همان لحظه آنجا نبوده تا مابقی ماجرا میان آمر حوزه و مادر آن پسر را شرح دهد، از این رو شما هم شله نشوید.