کودکان نظر به شرایط و امکانات هر جامعه، تعریف متفاوت خودش را دارند اما ما کاری به تعریفهای کشورها و مردمهای دیگر نداریم. ما اینقدر عقل داریم که تعریف خود را داشته باشیم. ما دو نوع تعریف از کودک داریم. کودکان نر، کودکان خواهر! کودکان نر، پیش از اینکه دنیای استعدادی باشند که آمادهی باروری اند و باید روی آنها سرمایهگذاری شود، مردانی است که چند سال بعد، دقیقاً پا جای پای ما میگذارند. یعنی اگر کمی بهتر شرح بدهم، بعضی از کودکان امروز، دزدها و راهگیران فرداست. بعضی از کودکان امروز، وکلای پارلمان چند سال بعد است که همه چیز را با دالر وزن میکنند. بعضیهای شان که مستقیماً از خاطر پدر خود به ریاست و تاج و تخت میرسند حتی اگر دو قیران سواد و نیم نخود فکر در کله نداشته باشند. بعضیهای شان آمر حوزه خواهند شد و دوست دختر همدیگر را گپ خواهند داد. بعضیهای شان انتخابات را مردار خواهند کرد. بعضیهای شان هم در دوران انتخابات دنبال فایل صوتی و تماس تیلیفونی مقامات متقلب و بیوجدان خواهند گشت. بعضیهای شان جهنم پل سوخته را داغ خواهند کرد. خلاصه، کودکان امروز، نسلی است که خیلی تفاوت از ما نخواهند داشت.
کودکان خواهر امروزی، همان خواهران فردای ما خواهد بود. چیزی که امروز است. نه حق کار دارند، نه امنیت اجتماعی دارند، نه به رای و ارادهی شان احترام گذاشته میشود و در کل، شبیه کالای است که مالکیت شان را مردان دارند. منظور از کودکان خواهر، همان دختربچههاست. دختر بچههای که فردا عنوان خواهران و مادران جامعه را خواهند داشت اما جامعه همیشه در کمین آنها خواهد بود.
هر کسی ادعا کند که کودکان امروز، چراغان آیندهی این کشور است و کشور را از این بدبختی و مصیبت نجات خواهند داد، او یا خیلی بیشعور است یا کور! چرا؟ دلیلش واضح است. کودکان در هر جامعهی آمادهی یادگیری است. ما چه بخواهیم، چه نخواهیم کودکان زندگی را یاد خواهند گرفت. الگوی زندگی از یک جامعه تا جامعهی دیگر فرق میکند. الگوی که ما امروز برای زندگی داریم، الگوی زهری برای یک زندگی انسانی است. انگار رهبران حکومتی ما هیچ زمانی عاقل نبوده اند و کاری برای آیندهی این جامعه انجام نداده اند. خود رهبران که عمر و زندگی خویش را در جنگ، دروغ، فریب، تجاوز و وحشیگری سپری کرده و هیچ مشکلی در آن نمیبیند. اما هیچ توجهی برای کودکان این خاک در طول تاریخ نشده است، هیچ الگوی بهتر از این زندگی کثیفی که فعلاً جریان دارد، وجود نداشته و کسی هم در پی ایجاد آن نبوده است.
کودکان امروز ما میان انبوه از حیوانات وحشی رها شده و نباید هم تصور داشته باشیم که آنها از مهلکه آدم بیرون بیایند، طبیعی خواهد بود که کودکان امروز، وحشیهای فردا باشند. درست همانگونه که ما به جان هم افتادهایم و هیچ زهری را از هم دریغ نمیکنیم. تصور کنید که آقای اشرف غنی به عنوان رییس جمهور این مملکت، روزانه چهقدر دروغ روانهی بازار میکند؟ روزانه چه ارزشهای را نقض و چه حقوقی را سلب میکند؟ روزانه چه فرصتهای را نابود و چه محدودیتهای را خلق میکند؟ بعد تمام این کارها را چهگونه وجهه قانونی میدهد و از سوی چه کسانی هم توجیه و تقدیر میشود؟ تمام اینها به کودکان ربط دارد. کودکان هر روزی را که پشت سر بگذارند، یک قدم به اشرف غنی امروزی نزدیک میشوند. یک قدم به عبدالله و اتمر و بقیهی دولتمردان نزدیک میشوند. این بازی کثیفی که فعلاً در جریان است، ادامه خواهد یافت. همانگونه که سردمداران فعلی حکومت هیچ توجهی برای رشد و تربیت سالم کودکان این جامعه ندارند، فردا هم توجهی نخواهد شد و این سریال بدبختی افغانستان، مداوم خواهد شد. به قول شاعر: تا که این مکتب است و این ملا/ حال طفلان خراب میبینم.
از آدمهای مثل اشرف غنی نباید توقع کار درست در حق کودکان این سرزمین داشته باشیم. تنها آدمهای که میتواند شرایط مطلوب برای کودکان را درک کنند، جوانان است. آنهای که پیر شده، قدرت درک این مسئله را ندارند. آنهای که جوان اند، میتوانند از خود بپرسند که دنیای کودکانهی آنها چه چیزی را کم داشت؟ چگونه باید میبود؟ چرا ایدهآل نبوده؟ و توجه به این موضوع که دنیای کودکانهی آنها برنخواهند گشت، پس چطور میتوان فرصت لازم را برای زندگی کودکان آیندهی حال و آیندهی این سرزمین فراهم کرد؟ چطور میتوان با بودن جنگسالارانی که جز خون آنها را آرام نمیکنند، بازیها را طوری رقم بزنیم ک کودکان کمترین آسیب را ببیند؟ چه کار کنیم که فرصت شگوفا شدن استعدادهای کودکان، نسوزد؟ چطور میتوانیم بازیگران قدرت را قناعت بدهیم که زندکی کودکان این سرزمین را تباه نکنند! ما که تباه شدیم، بیایید کودکان امروز و فردای خویش را دریابیم. نگذاریم آنها نیز مثل ما بسوزند! پدران ما یا به این مسئله نرسیدند یا هم اگر رسیدند، عمداً زندگی ما را نابود کردند، حداقل ما این کار را نکنیم.