اوایل سال گذشتهی میلادی (۲۰۲۴)، علیگل حیدری و همسرش، حوا به همراه دخترانش؛ هانا و الینا برای دیدن وابستگانشان از شهر مزار شریف به کابل میروند. طالبان در نخستین شب اقامت آنان، به خانهی میزبان یورش میبرند. در هنگام وارسی، به محض اینکه چشمشان به علیگل میافتد، بدون هیچ پرسوجویی او را به رگبار میبندند. او در برابر چشمان همسر و دخترانش نقش بر زمین میشود، در خون میغلتد و جان میدهد. طالبان بعدا به مردم محل اعلام میکنند که فرد کشتهشده عضو گروه داعش بوده است.
علیگل حیدری تا روز قبل از سقوط نظام جمهوریت، در صف نیروهای ویژه و کماندوهای ارتش افغانستان علیه طالبان و سایر گروههای تروریستی دیگر میرزمید. بهگفتهی همسرش، او به ارتش پیوست تا افغانستان را «کشوری امن» بسازد. بارها در عملیات مشترک نیروهای امریکایی و نیروهای ویژهی ارتش افغانستان علیه مواضع و پایگاههای طالبان شرکت کرده بود. فرمانده او که هماکنون در امریکا بهسر میبرد، علیگل را سرباز «شجاع» توصیف میکند. یک مشاور امریکایی واحد نیروهای ویژهی ارتش افغانستان نیز از او به حیث یکی از «متخصصترین» نیروهای ارتش نام میبرد. با فروپاشی نظام جمهوریت و انحلال ارتش کشور، علیگل توسط طالبان، زندانی، شکنجه و سپس مجبور به ترک افغانستان از راه قاچاقی شد. این عضو نیروهای ویژهی ارتش پیشین حدود یک سال را در بیرون از کشور سپری کرد. هنگامی که دوباره به افغانستان برگردانده شد، طالبان او را در شهر کابل کشتند.
«لایتهاوس ریپورت» در تحقیقی که با مشارکت روزنامههای اطلاعات روز، هشت صبح و ایندیپندنت و میلیتاریتایمز انجام داده، قتل دستکم ۱۱۰ نفر از نیروهای امنیتی و دفاعی حکومت پیشین (ANDSF) را در افغانستان تحت حاکمیت طالبان مستند کرده است. آنان در فاصلهی زمانی اول سال ۲۰۲۳ تا اواسط سال ۲۰۲۵ میلادی کشته شدهاند. مطابق یافتههای تحقیق، تنها ۱۸ مورد این قتلها در جریان هفت ماه اول سال جاری میلادی ثبت شده است. آمار واقعی کشتهشدگان نیروهای امنیتی و دفاعی ممکن بیش از این رقم باشد. تحقیق تنها مواردی از این قتلها را شامل میشود که توسط منابع محلی گزارش و سپس به تأیید منابع نظامی رسیده است. مطابق یافتههای تحقیق، طالبان برخی از نیروهای امنیتی و دفاعی پیشین افغانستان را پس از سپریکردن زندان کشتهاند. در زندان نیز، طالبان از زندانیان این نیروها دربارهی پیشینهی فعالیتشان و ارتباط با ادارات و نهادهای امریکایی و حتا در یک مورد، دربارهی کشتهشدن ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده بازجویی کردهاند. همچنان طالبان با شکنجه، از آنان خواستار افشای مشخصات سایر اعضای ارتش پیشین شدهاند. در جریان تحقیق، بهدلیل چالشهای امنیتی، با هیچ یک از بستگان این نظامیان در داخل افغانستان صحبت نشده است.
انتقامجویی طالبان
طالبان دو روز پس از تسلط دوباره بر افغانستان (۱۷ آگست ۲۰۲۱) عفو عمومی اعلام کردند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی این گروه در نخستین نشست خبری خود گفت این فرمان از سوی هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان صادر شده و مطابق آن تمامی کسانی که در «جهت مخالف (دشمن)» آنان بوده، عفو شده است. از آن پس هم، مقامهای طالبان پیوسته آن را تکرار کردهاند. در آخرین مورد و بهدنبال ممنوعیت سفر شهروندان ۱۲ کشور از جمله افغانستان به امریکا، ملا حسن آخوند، نخستوزیر طالبان در تاریخ هفتم جون امسال گفت که این گروه مخالفانش را براساس فرمان عفو رهبر خود، بخشیده است. بااینحال، یافتههای تحقیق ما نشان میدهد که طالبان همچنان به قتل، آزارواذیت، بدرفتاری و شکنجهی نظامیان پیشین ادامه دادهاند.
مقامهای طالبان برخی از این قتلها توسط نیروهای این گروه را پذیرفته و آن را ناشی از دشمنی شخصی و یا انتقامجویی خواندهاند. پیش از این دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) دستکم ۲۱۸ مورد قتلهای فراقانونی نیروهای امنیتی و دفاعی و مقامهای حکومت پیشین را از هنگام تسلط طالبان در آگست ۲۰۲۱ تا آخر جون ۲۰۲۳ ثبت کرده است. قبل از آن، روزنامههای نیویورک تایمز و هشت صبح در یک گزارش تحقیقی در مارچ ۲۰۲۲، ۴۹۰ مورد قتل، شکنجه، زندانیکردن و ناپدیدسازی هدفمند نیروهای امنیتی و دفاعی پیشین افغانستان را مستند کرده بود. این موارد مربوط به شش ماه اول حاکمیت طالبان است که در ۳۲ ولایت کشور به وقوع پیوسته بود.
پاتریشیا گاسمن، معاون بخش آسیای دیدبان حقوق بشر هم میگوید که فرماندهان طالبان صدها نفر از نیروهای ارتش، پولیس و یا امنیت ملی پیشین را بدون هیچ پاسخگویی کشته و یا ناپدید کردهاند. با این حساب، بهگفتهی او، وعدهی عفو عمومی طالبان برای صدها نظامی حکومت پیشین که کشته شدهاند و یا در خفا زندگی میکنند، بیمعنا بوده است.
زندگی در خفا
با فروپاشی نظام جمهوریت و ارتش کشور، علیگل به همراه همسر و دخترش بارها تلاش کرد تا از طریق میدان هوایی بینالمللی کابل، افغانستان را ترک کند. اما تلاشهای او نتیجه نداد. پس از آنکه از انفجار ۲۶ آگست ۲۰۲۱، در جریان عملیات تخلیهی نیروهای امریکایی و ناتو و شهروندان آسیبپذیر افغانستان جان سالم بهدربردند، علیگل گفت: «دیگر نمیشود. همینجا میمانیم. هرچه بادا، باد!» با این تصمیم، او، همسر و دخترش در کابل ماندند.
علیگل بهخاطر اینکه در چنگ طالبان نیافتد، ناچار بود خود را از دید عموم پنهان کند. او در خانه ماند و درِ خانه را به روی هیچکسی بهجز نزدیکانش نگشود. هر لحظهی آن برای علیگل که سالها در خط مقدم نبرد علیه طالبان، سفر کرده و جنگیده بود، دلگیرکننده بود: «دردناکترین روزها وقتی بود که او (علیگل) حتا نمیتوانست هانا را تا سر کوچه ببرد.» حوا هنوز هانا را در شکم داشت که علیگل این اسم را بهروی او گذاشت: «گفت از زبان عبری آمده و به معنای امید، لطف و رحمت خدا است.» هانا برای علیگل مایهی امید بود. بارها در میدان نبرد به این امید جنگیده بود که بتواند هانا را دوباره در بغل بگیرد، ببوید و سر و صورتش را ببوسد. هانا هم به علیگل وابسته بود؛ «وقتی از وظیفه برمیگشت، هانا فورا خودش را به او میرساند و [در] هنگام رفتنش [هم] گریه و بیقراری میکرد. [پس از آن] آرامکردن [هانا کار] آسان نبود.» علیگل هم نمیتوانست از دخترش دل بکند. اما دل خود را به این جملات تسلی میداد: «من عسکرم و عسکر همیشه آمادهی رفتن است.»

در روزهایی که علیگل از ترس افتادن به چنگ طالبان در خانه حبس شده بود، مایهی دلگرمی او هانا بود. بیشترین زمانش را با او میگذراند. آرزو داشت که بتواند بیهیچ ترس و دلهرهای، دست دخترش را بگیرد و ببرد به خوراکهفروشی سر کوچه. برایش پوفک و لواشک و نوشیدنی بگیرد. اما ترس از قساوت و دشمنی طالبان، مانع آن میشد؛ بهویژه اینکه طالبان در مناطق مختلف دست به انتقامجویی زده بودند.
بازداشت؛ از افشای همکاران تا جاسوسی سیا
اوایل زمستان ۲۰۲۱، هنگامی که نیروهای طالبان بازرسیهای خانهبهخانه را در شهر کابل شروع کردند، علیگل در یک عصر از خانه بیرون شد؛ «گفت به دیدن یکی از دوستانش میرود و زود بر میگردد.» همان روز، علیگل تا حوالی ساعت ۷:۰۰ شام، به خانه برنمیگردد. نگرانی حوا بیشتر میشود. تلفن را برمیدارد و تماس میگیرد: «تلفن جواب داده شد. اما پشت خط هیچکسی حرف نزد، فقط صدای سرود طالبان میآمد.» آنان پس از چند روز جستوجو او را در زندان طالبان پیدا میکنند.
علیگل ۴۰ شبانهروز را در زندان طالبان میماند. در این مدت طالبان او را به روشهای مختلف شکنجه میکنند. لتوکوب بیرحمانه، شوک برقی و خفگی از جملهی این شکنجهها بودهاند. به روایت همسرش، در هنگام آزادی، بدنش پر از کبودی و زخم بوده و بهدلیل زخمهای شدید تا چند روز را نمیتوانسته بنشیند و یاهم راه برود: «تا [حد] مرگ [علیگل] را شکنجه کرده بود… کبودیها و کوفتگیهای بدنش هنوز قلبم را میفشارد. همهی بدنش سیاه و متورم بود.» پس از زندان، سردردی شدیدی میگیرد که تا آخر دم، بهبود نمییابد. بهگفتهی همسرش، این سردردی ناشی از ساعتها خفگی در خریطهی پلاستیکی در زندان طالبان بوده است.
افزون بر علیگل، ما با خانوادهها و نزدیکان سه نظامی پیشین دیگر از جمله نیروهای قطعات عملیات ویژهی ارتش نیز صحبت کردهایم. آنان هم از آنچه این نظامیان در زندان طالبان سپری کردهاند، وضعیت مشابه را روایت میکنند. همگی آنان تحت شکنجههای شدیدی از جمله شوک برقی، فروبردن سر در آب و خفگی با خریطههای پلاستیکی قرار گرفتهاند. پس از رهایی از زندان، تمامی این نظامیان پیشین دچار آسیبهای شدید جسمی و روانی شدهاند. در زندان هم، طالبان تحت شکنجه برخی از آنان را مجبور کرده تا مشخصات و شمارههای تماس همکارانشان را فاش کنند.
از سویی هم، در میان این زندانیان، یک عضو نیروهای قطعات عملیات ویژهی ارتش تأیید میکنند که طالبان او را متهم به جاسوسی برای سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) کردهاند. بازجویان طالبان از او در مورد قتل ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده و درآمدش نیز بازجویی کردهاند. الظواهری در تاریخ ۳۱ جولای ۲۰۲۲ در حملهی پهپادی امریکا در محلهی دیپلماتیک کابل کشته شد. بهدنبال آن طالبان، محمودشاه حبیبی، شهروند افغانستانی- امریکایی را بازداشت کردند. خانوادهی او به نقل از مقامهای طالبان گفتند که او در پیوند به این حمله در بازداشت طالبان بهسر میبرد. اخیرا هم رویترز گزارش داده که طالبان احتمالا حبیبی را بهدلیل نفوذ سیا در سازمان کارفرمایش بازداشت کردهاند.
آرامش زودگذر در غربت
هنگامی که وضعیت صحی علیگل بهبود مییابد، همراه همسر و دخترش بهگونهی قاچاقی از افغانستان فرار میکند و در یکی از کشورهای همسایه میرود. آنان در ابتدا مدتی را در خانهی دوستان و آشنایان خود میمانند. پس از گذشت چند روز، علیگل در بخش انبار یک شرکت تجاری-ترانسپورتی مشغول به کار میشود؛ روزانه بارگیری و از روی شب هم همان انبار را نگهبانی میکند. علیگل از صاحب کارش میخواهد تا در آن انباری یک اتاق برای خانوادهاش نیز بدهد. صاحب کارش قبول میکند و علیگل به همراه دختر و همسرش حدود یک سال را در این انباری میماند؛ «خوش بودیم که از جهنم کابل دور شدهایم.» آنان کمکم آرامش خود را باز مییافتند؛ هرچند در غربت بودند و شرایط زندگی سخت داشتند، اما همین که دست طالبان به آنان نمیرسید، خوشحال بودند.

بااینحال، دلشان برای کابل میگرفت. حسرت روزهای خوش گذشته در این شهر را میخوردند. علیگل و حوا در کابل باهم آشنا شدند، نامزد کردند و تشکیل خانواده دادند. هانا نیز در همین شهر به دنیا آمده است. اگرچه از کابل دل پرخون داشتند، اما نمیتوانستند خوشیهای گذشته در آن را از یاد برند؛ «گاهی یاد روزهای کابل و رفتوآمدهای مان در رستورانت کلبه آرمان در پل سرخ، ما را به رستورانت شهر [در غربت] میکشاند. با درآمد اندک علی، در حد توان از زندگی لذت میبردیم. انگار همان چند روز آخرین فرصتها و لحظههای شاد زندگی ما بود.»
شام یک روز، هنگامی که علیگل برای نان از محل کار و زندگیاش بیرون میشود، توسط پولیس بازداشت و به مراکز اخراج مهاجران و پناهجویان افغانستانی برده میشود. از آن جا به همسرش تماس میگیرد، میگوید که تا چند روز دیگر اخراج میشود و خانواده هم ناگزیر باید به او بپیوندند.
در قعر ویرانی
پس از چند روز علیگل، حوا و هانا برگشت داده میشوند و دوباره در شهر کابل میروند. حوا حامله بود. علیگل خانهای در کابل به کرایه میگیرد و دوباره به زندگی مخفی روی میآورد. پس از تولد الینا، دختر دوم علیگل و حوا، آنان از کابل به مزار شریف کوچ میکنند. در مزار شریف علیگل شروع به تاکسیرانی میکند. مایحتاج زندگیشان از همین طریق تأمین میشود. آنان پس از گذشت چند ماه، برای بازدید از نزدیکانشان به کابل برمیگردند. در همان شب نخست، طالبان بر خانهی میزبان آنان یورش میبرند و علیگل را در مقابل چشمان همسر و دخترانش به رگبار میبندند.
طالبان با کشتن علیگل اجازهی برگزاری مراسم تدفین و به خاکسپاری را به خانوادهاش نمیدهند؛ «حتا اجازه ندادند برای آخرین بار صورتش را ببینم.» طالبان به مردم محل هم ابلاغ میکنند که او را به اتهام عضویت در داعش کشتهاند. در یک مورد دیگر، خانوادهی یک نیروی ویژهی ارتش پیشین تأیید کردند که طالبان اجازهی برگزاری مراسم تدفین او را هم ندادهاند. آن عضو ارتش پیشین در سال ۲۰۲۴ به ضرب گلولهی نیروهای طالبان کشته شد. در چند سال گذشته، طالبان در مواردی، اعضای نیروهای امنیتی پیشین و مخالفان خود را پس از کشتن مرتد خوانده و مانع برگزاری مراسم خاکسپاری و تدفین آنان شدهاند. علیگل را هم طالبان مرتد خوانده بودند.

پس از کشتهشدن علیگل، زندگی حوا، هانا و الینا وارد مرحلهی دیگری شده است. حوا اکنون برای هانا و الینا هم مادر است و هم پدر؛ آن هم در کشوری که زنان و دختران از تمامی حقوق اساسیشان محروم اند. هرچند آنان از افغانستان بیرون شده و به یکی از کشورهای همسایه پناه بردهاند، اما احتمال برگرداندنشان به افغانستان نیز وجود دارد. با آن هم، حوا باید هانا و الینا را به تنهایی بزرگ کند. هانا و الینا هم تا کنون باور نکردهاند که پدرشان دیگر زنده نیست و بر نمیگردد. آنان همیشه از مادر خود میپرسند: «چرا طالبان به پدرم شلیک کردند. پدرم چه شد؟ چرا نمیآید. چرا ما را بیرون نمیبرد؟ چرا زنگ نمیزند؟…» حوا به هیچ یکی از این پرسشها پاسخی ندارد. منتظر است تا دخترانش روزی بزرگ شوند و درک کنند که چه بر سر پدرشان رفته و در نبود پدر، خودشان و حوا چهها کشیدهاند.