اپوزیسیون و عطش قدرت بدون آرمان ملی

اطلاعات روز
Photo: AI Generated

در افغانستان امروز، پاسخ به چهار پرسش اساسی چشم‌انداز درازمدت در این ملک را به روشنی می‌آورد:

پرسش اول: آیا طالبان افغانستان را به سوی آبادی و آزادی خواهند برد؟

پرسش دوم: آیا حکومت طالبان بدون تلاش نیروهای مخالف سقوط خواهد کرد؟

پرسش سوم: آیا نیروهای مخالف طالبان توانایی سرنگون کردن حکومت طالبان را دارند؟

پرسش چهارم: آیا نیروهای مخالف طالبان افغانستان را به سوی آبادی و آزادی خواهند برد؟

این پرسش‌ها پیچیده نیستند، اما تلاش برای پاسخ دادن به آن‌ها بسیاری از لایه‌های تاریک مسایل امروز و فردای افغانستان را روشن خواهد کرد.

یک- آیا طالبان افغانستان را به سوی آبادی و آزادی خواهند برد؟

پنج سال پیش، در آغاز بازگشت طالبان به قدرت، بعضی امیدوار بودند که طالبان این بار تغییر کرده باشند. خود طالبان نیز علامت‌هایی بیرون می‌دادند و این گمان را تقویت می‌کردند که این گروه دیگر دقیقا آن گروهی نیست که در دهه‌ی نود میلادی بر افغانستان مسلط شد و کوشید افغانستان را چهارده قرن عقب ببرد. اما حالا که حکومت این گروه پنج‌ساله می‌شود، با اطمینان می‌توان گفت (بر بنیاد شواهد عینی پرشمار) که حکومت امروز طالبان هیچ تفاوتی با حکومت آنان در دور اول حاکمیت‌شان ندارد. یعنی حالا، پس از پنج سال، دیگر روشن شده است که طالبان اولا سعی نمی‌کنند افغانستان را به سوی آبادی و آزادی ببرند؛ ثانیا، با این اندیشه‌ها و سیاست‌ها و عزم‌ها و جزم‌ها که دارند، حتا اگر بخواهند، نخواهند توانست افغانستان را آباد و آزاد بسازند. پاسخ به این سوال قطعا منفی است.

دو- آیا حکومت طالبان بدون تلاش نیروهای مخالف سقوط خواهد کرد؟

شرط سقوط حکومت طالبان، بدون تلاش نیروهای مخالف، دو چیز است: یا یک کشور خارجی، به نیت براندازی حکومت طالبان، بر طالبان حمله کند و این حمله قاطع، دوامدار و فیصله‌کن باشد یا شکاف‌های درونی این گروه چنان بزرگ و غیرقابل ترمیم شود که حکومت‌شان از درون فروبپاشد. هردو شرط بعید است که در آینده‌ی نزدیک تحقق یابد. هیچ دولت دیگری انگیزه یا دلیل قوی برای درگیر شدن تمام‌عیار با حکومت طالبان و تلاش برای براندازی آن را ندارد. شکاف درونی طالبان نیز در حدی نیست که فروپاشی حکومت‌شان را در آینده‌ی نزدیک محتمل بسازد. حفظ حاکمیت تک‌قومی مذهبی برای هردو جناح درونی طالبان (شاخه‌ی هبت‌الله و شاخه‌ی حقانی) آن‌قدر اهمیت دارد که اختلافات درونی خود را به نحوی مدیریت کنند و نگذارند کار به فروپاشی درونی بکشد. پاسخ به این سوال نیز منفی است.

سه- آیا نیروهای مخالف طالبان توانایی سرنگون کردن حکومت طالبان را دارند؟

اگر فرض این باشد که نیروهای مخالف طالبان قصد براندازی حکومت طالبان را دارند (نه صرفا زخم زدن‌های پراکنده بر پیکر آن)، در کوتاه‌مدت بعید به نظر می‌رسد که این نیروهای مخالف به حدی از قدرت و کفایت برسند که حکومت طالبان را ساقط کنند. اما چند عامل -که فعلا خفته یا نامتمرکز هستند- ممکن است رفته‌رفته به نفع نیروهای مخالف حکومت طالبان وارد معادله شوند و سرنگونی حکومت طالبان را به یک هدف قابل دسترسی تبدیل کنند. یکی از این عوامل نارضایتی عمیق مردم از فشارها، آزارها و محدودیت‌های شدید طالبان بر زندگی شهروندان است. یک عامل دیگر می‌تواند تغییر محاسبات ژئوپولیتیک در منطقه و جهان باشد که عرصه را بر حکومت‌هایی چون امارت طالبان تنگ کند. تنش‌های یک سال اخیر میان پاکستان و طالبان یکی از مهم‌ترین این متغیرهاست. یک عامل دیگر -که ممکن است در دامنه‌ی دگرگونی‌های دیگر شدیدتر فعال شود- همان شکاف درونی طالبان است. به این معنا که وقتی بعضی از پایه‌های حکومت طالبان تحت تاثیر عوامل بیرونی لرزان شوند، این احتمال قوی‌تر می‌شود که در درون جناح‌های رقیب طالبان نیز محاسبات رقابتی جدید شکل بگیرند که سرنگونی حکومت طالبان را تسریع کنند. طالبان در بعضی مناطق افغانستان (مخصوصا در جنوب و شرق) پایگاه‌های اجتماعی قوی‌تری دارند. اما تسلط‌‌شان بر شمال و غرب کشور فقط در زمان سلطه‌ی سراسری‌شان تامین است و محکم به نظر می‌آید و در صورتی که از جایی در حکومت این گروه رخنه‌ی قابل اعتنایی بیفتد، این مناطق به سرعت از سلطه‌ی طالبان خارج خواهند شد.

چهار- آیا نیروهای مخالف طالبان افغانستان را به سوی آبادی و آزادی خواهند برد؟

این مهم‌ترین پرسش در میان چهار پرسش این یادداشت است. به این دلیل: حتا اگر مسلم باشد که نیروهای مخالف طالبان می‌توانند حکومت طالبان را سرنگون کنند و حتا اگر قطعی باشد که چنین چیزی رخ خواهد داد، این پرسش همچنان سر جای خود هست که این نیروهای ضدطالب با افغانستان چه کار خواهند کرد. در مرکز توجه و نظارت مردم افغانستان نیز باید همین مساله باشد.

آنچه تا کنون، در این پنج سال، دیده‌ایم، امید چندانی برای یک چشم‌انداز بهتر باقی نمی‌گذارد. برای بسیاری از نیروهای مخالف طالبان سه سطح از تعلقات تنگ‌نظرانه همچنان میدان‌دار هویت‌شان است: تعلق به نگاه قومگرا به جای نگاه ملی، تعلق به نگرش دینی-مذهبی متعصبانه به جای نگرش تکثرگرا و تعلق به فرهنگ ایستای سنتی به جای گشودگی در برابر جهان جدید.

در اکثر گفت‌وگوها و بیانیه‌ها و محاجه‌هایی که در میان گروه‌های مخالف طالبان می‌بینیم، تعصب قومی و پافشاری بر هویت اتنیکی همچنان حرف اول را می‌زند. کمتر کسی را بیابید که برای یک چشم‌انداز  کلان پلورالیستی مبتنی بر همزیستی و تسامح در افغانستان فکر کند یا قلم و قدم بزند. لازم نیست منتظر باشیم تا ببینیم این رویکرد چه حاصلی دارد؛ در گذشته حاصل این رویکرد را تجربه کرده و به عیان دیده‌ایم. اگر این عنصر، تعصب قومی، در یک گفت‌وگو حاضر نباشد، آن دیگری هست: تعصب مذهبی-دینی. اکثر نیروهای مخالف جدی و تاثیرگذار طالبان بر اسلامی بودن حرکت خود تاکید دارند. نتیجه‌ی برگرفتن این نقطه‌ی عزیمت انعطاف‌ناپذیر را هم در نیم قرن گذشته تجربه کرده‌ایم. اسلام، به عنوان رهنمای حیات مدنی یا سیاست حکومتی، بارها فاجعه آفریده و بدیهی است که این بار نیز ثمر متفاوتی نخواهد داد. بسیاری از مخالفان حکومت طالبان مرز کشیدن میان دین و سیاست را (با همان حد و معنای متعارفش در دموکراسی‌های دیگر جهان) مساوی با کفر و بددینی می‌دانند. پایه‌ی سوم این ماجرا، یعنی تاکید بر فرهنگ ایستای سنتی افغانستان (مشهور به عنعنه) نیز امکان هر حرکت خلاقانه به سوی امکانات جهان جدید را می‌بندد و در واقع دست طرفداران «طالبانیسم» را -حتا اگر رسما طالبی در میان نباشد- قوی می‌سازد. نگاه منفی عمومی به آزادی زنان، حیات دگرباشان، تمرین سبک‌های متفاوت زیست فردی و تنوع سلیقه‌ها و انتخاب‌های پاره‌ای از این چسپیدن به عنعنه‌ای است که در نزد بسیاری از مردم (از جمله در نزد مخالفان سیاسی طالبان) رعایتش از بدیهیات شمرده می‌شود.

با این حساب، بعید است که نیروهای مخالف طالبان افغانستان را به سوی آبادی و آزادی ببرند.

حال، بسیاری خواهند گفت: «هرچه بعد از طالبان بیاید، بهتر از طالبان است.» این سخن پرجاذبه برگوش رنج‌دیدگان و ستم‌کشیدگان بسیار شیرین می‌آید. از بعضی جهات مبنای محکمی هم دارد، چون به سختی بتوان نظامی بدتر و بیدادگرانه‌تر از امارت طالبان یافت. اما این نگرش -که شدیدا ساده‌ساز است- از کنار این حقیقت تجربه‌شده بی‌توجه می‌گذرد که وضعیت پساطالبان (در غیبت یک آرمان ملی پیشروانه و متمدنانه) بسیاری از همین عناصر حکومت طالبان را بازتولید خواهد کرد، حتا اگر اسم‌شان بدل شود. اگر افغانستان از مفسده‌ی سیاست طالبانی بگذرد و مفسده‌ی سیاست دیگری را احیا کند که فقط در اسم با امارت طالبان متفاوت باشد، ما همچنان بر گرد خود خواهیم چرخید. به بیانی دیگر، حالا یک حکومت ستمگر قومی-مذهبی به نام «امارت اسلامی» حاکم است؛ آوردن یک حکومت یا شبکه‌‌ای از حکومت‌های محلی قومی-مذهبی ستمگر دیگر به جای این امارت گرهی از کار این ملک نخواهد گشود. این همان چیزی است که گروه‌های مخالف طالبان حلش نکرده‌اند و آمادگی حلش را ندارند. حداکثر قدرت را می‌خواهند- بدون یک آرمان ملی تعریف‌شده‌ی روبه‌آینده و روشن.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه