خداداد بشارت
مهاجرت افراد حرفهای با تحصیلات عالی، بدون برنامه و آمادگی قبلی، فرآیندی بسیار پیچیده و همراه با طیفی از دشواریهای چندلایه، بهویژه در مرحلهی پسامهاجرت است. در نگاهی سطحی، گاه چنین تصور میشود که جابهجایی از یک کشور در حال توسعه به کشوری کاملا مرفه و توسعهیافته، روندی ساده، فرصتمحور و مترادف با خوشبختی، چانس و کامیابی است؛ اما تجارب عملی افراد، شواهد عینی و یافتههای پژوهشی نشان میدهد که مهاجرت این گروه به مراتب پیچیدهتر و متفاوتتر از این تصور رایج است. این شکاف میان تصور بیرونی و تجربهی درونی را میتوان با آن گزارهی مشهور تبیین کرد که «درون آن، ما را میکشد و بیرون آن، دیگران را میکشاند»؛ استعارهای که به روشنی نشان میدهد چگونه یک پدیده میتواند در نگاه بیرونی جذاب، مطلوب و حتا نجاتبخش جلوه کند، اما در تجربهی عملی دیگران با فرسایش تدریجی، اضطراب، دغدغههای مداوم، فشارهای روانی، تنشهای خانوادگی و دشواریهای اجتماعی همراه باشد.
از دست رفتن جایگاه شغلی، منزلت اجتماعی، دگرگونی در ساختار و مناسبات خانوادگی، بهخصوص تجربهی کاری بهعنوان سرمایهی حرفهای، عدم بهرسمیتشناختن مدارک تحصیلی، موانع زبانی و فرهنگی، مواجهه با تبعیضهای آشکار و پنهان و گذار از فضایی تکفرهنگی به بافتی چندفرهنگی، از جمله مهمترین چالشهایی است که این گروه با آن روبهرو میشود. این شرایط نهتنها فرآیند ادغام اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را با اختلال مواجه میسازد، بلکه میتواند به فرسودگی روانی، بحران هویت، خودسرزنشی، ازخودبیگانگی، نکوهش، کاهش اعتمادبهنفس و شکلگیری احساس بیارزشی در میان مهاجران دامن بزند. تجربهی ماندن میان نوستالژی گذشته و آیندهی مبهم و نامطمئن در مرحلهی پسامهاجرت، فرآیندی طاقتفرسا است که ناشی از گذر از افتخارات، موفقیتها و جایگاههای اجتماعی و شغلی گذشته به زندگی جدید و نامطمئن میباشد و اغلب با پیآمدهای دشوار و فشار مضاعف همراه است؛ آغاز دوباره از نقطهی صفر، روند انعطافپذیری، بازآفرینی و سازگاری را پیچیدهتر میسازد.
برای فهم عمیقتر این تجربه، میتوان از استعارهی «درخت مثمر» بهره گرفت: فرد حرفهای تحصیلکرده همچون درختی است که در بستری خاص از خاک، آبوهوا و محیط منحصربهخود رشد یافته و به بار نشسته است. انتقال ناگهانی این درخت مثمر به محیطی با شرایط کاملا متفاوت، فرآیندی دشوار و کاملا پرمخاطره به شمار میآید؛ بهگونهای که ممکن است در سرزمین جدید، بهدلیل تفاوتهای اقلیمی و ساختاری، اصلا ریشه نگیرد و خشک شود، یا در بهترین حالت صرفا به بقا بسنده کند، بدون اینکه باردهی و ثمری داشته باشد. بااینحال، امکان موفقیت و باردهی مجدد نیز وجود دارد، بهویژه در صورتی که نیازهای جدید به درستی شناسایی شوند، اولویتهای نو بازتعریف گردند و اهداف راهبردی بهطور واقعبینانه تعیین شوند. در کنار این عوامل، فراهمبودن برنامههای هدفمند و امکانات اساسی، جذب حمایتهای ساختاری، بهرهگیری از منابع و فرصتهای واقعی برای بازآفرینی، تغییر و تابآوری میتواند زمینهی ریشهگیری دوباره و حتا شکوفایی مجدد این «درخت مثمر» را در پسامهاجرت فراهم سازد.
از اینرو، مهاجرت ناخواستهی افراد حرفهای مستلزم تلاشهای چندلایه برای سازگاری، ریشهگیری، بازآفرینی شخصیتی، کسب مهارتهای جدید و بازسازی هویت حرفهای است؛ فرآیندی که متکی بر شکیبایی، برنامهریزی هوشمندانه و تحول درونی بوده و بدون بهرهگیری آگاهانه از حمایتهای حرفهای موجود و ایجاد شبکههای حمایتی، به ندرت به شکوفایی پایدار منجر میشود. هر فرد مهاجر مراحل دشوار و متعددی را سپری میکند، اما سرعت، شدت و کیفیت عبور از این مراحل از فردی به فرد دیگر متفاوت است. به همین دلیل، مطالعات پژوهشی، مدلهای نظری و سازمانی و نیز تجارب شخصی مهاجران نشان میدهد که افراد با تجربهی کاری و تحصیلات عالی نیز، پس از دورهای کوتاه در مرحلهی آغازین پسامهاجرت، اغلب وارد فرآیندی از بحرانهای گوناگون و بیثباتی عمیق میشوند؛ وضعیتی که میتواند تمامی ابعاد زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و حرفهای آنان را تحت تأثیر قرار دهد.
مهاجرت صرفا به نقلمکان از یک کشور به کشور دیگر محدود نمیشود، بلکه فرآیندی چندبعدی، پویا و پیچیده است که با دگرگونیهای عمیق در هویت فردی، شبکههای روابط اجتماعی، زبان، ارزشها و الگوهای فرهنگی، مسیرهای شغلی، نقشهای اجتماعی و احساس تعلق همراه است. در ادبیات علمی مهاجرت، نظریهها و پیشنهادهای متعددی برای تبیین این فرآیند ارائه شده است. در این میان، کالرو اوبرگ (Kalervo Oberg, 1960) در نظریهی «شوک فرهنگی» خود، مراحل و شرایط دشوار پسامهاجرت را بهصورت مرحلهبندیشده تشریح میکند و نشان میدهد که مهاجران چگونه با چالشهای روانی، اجتماعی و فرهنگی مواجه میشوند. تمام مهاجران ممکن است این مراحل دشوار را تجربه کنند، اما این تجربه در میان افراد حرفهای با تحصیلات عالی شدت بیشتری دارد، زیرا گسست حرفهای، تغییر ناخواسته به مشاغل نامطلوب و مواجهه با کارهای دشوار و سنگین بدون آمادگی بدنی و فشارهای روانی، اثرات روانی و اجتماعی عمیقتری برجای میگذارد.
بهباور کالرو اوبرگ، نخستین مرحله، مرحلهی «هیجان» یا «ماه عسل» است. در این مرحله، افراد تازهوارد که اغلب از انتظارات طاقتفرسا، رنجهای طولانی، فشارهای مالی و آسیبهای متعدد در کشور خود و دیگران رهایی یافتهاند، به کشوری با امکانات رفاهی گستردهتر و شرایط زندگی مطلوبتر وارد میشوند. این دوره معمولا با احساس خوشبینی، هیجان، امید و رضایت همراه است که ممکن است هفتهها و ماهها طول بکشد؛ بهگونهای که زیرساختهای پیشرفته، خدمات اجتماعی، امکانات رفاهی خانوادهها، نظم اجتماعی، زیباییهای طبیعی و فضاهای تفریحی جذاب، تجربهی مهاجرت را در نگاه اولیه مطلوب و وسوسهبرانگیز جلوه میدهد. بااینحال، این مرحله اغلب کوتاهمدت بوده و به تدریج جای خود را به مراحل پیچیدهتر و چالشبرانگیزتر پسامهاجرت میدهد. این دوره بسیار فشرده و عمدتا تجربهی نسبتا یکسان برای تازهواردان حرفهای است.
مرحلهی دوم پسامهاجرت، که از آن بهعنوان «دورهی بحران» یاد میشود، زمانی آغاز میگردد که هیجانات اولیه و برداشتهای سطحی از جامعهی میزبان فروکش کرده و فرد مهاجر در جستوجوی برقراری روابط عمیقتر، معنادار و دوجانبه با افراد، ساختارها، بافتها و نهادهای متفاوت قرار میگیرد. این مرحله نشاندهندهی ورود تدریجی فرد تازهوارد به تعامل مستقیم با نهادها، ساختارهای چندفرهنگی، بافتهای پیچیدهی اجتماعی و نظامهای اصلی زندگی در جامعهی میزبان است. در این مرحله، یکی از نخستین و مهمترین چالشها، مسألهی زبان و توانایی برقراری گفتوگو و تعامل معنادار با جامعهی میزبان است. علاوه بر آن، مواجهه با نهادهای اساسی همچون سیستم صحت، نظام آموزشی، سازگاری فرهنگی و بازار کار، اغلب با کمبودها، موانع ساختاری، تفاوتهای فرهنگی و محدودیتهای متعددی همراه میشود. در نتیجهی این چالشها، بسیاری از افراد مهاجر احساس تنهایی، ناامیدی، سرخوردگی و اضطراب را تجربه میکنند که میتواند بر سلامت روان و فرآیند سازگاری آنان تأثیر قابلتوجهی بگذارد. این مرحله بدترین دورهی پسامهاجرت است که امکان خشونت خانوادگی، استرس فردی و چالشهای روانی در آن وجود دارد.
مرحلهی سوم پسامهاجرت، مرحلهی بازیابی و بازسازی تدریجی است که در آن افراد مهاجر، با دستیابی به درکی واقعبینانهتر از شرایط جدید، وارد فرآیند خودآگاهی و بازاندیشی هویتی و شخصیتی میشوند. در این مرحله، افراد تازهوارد به ارزیابی نظاممند نقاط قوت و ضعف خود پرداخته و بهصورت آگاهانه میکوشند تغییرات ضروری را بپذیرند و دنبال کنند. بازآفرینی هویت فردی و اجتماعی و سازگاری تدریجی با الزامات زندگی در جامعهی میزبان، از ویژگیهای اصلی این مرحله به شمار میرود. این مرحله که گاه از آن با عنوان «دورهی تقلا» نیز یاد میشود، مستلزم کنار گذاشتن تدریجی برخی افتخارات، ایجاد مناسبات نو، وابستگیها و نگرشهای گذشته و حرکت بهسوی الگوهای جدید زندگی است. در این فرآیند، افراد مهاجر از طریق یادگیری زبان، مهارتهای شغلی، گذار از چارچوبهای تکفرهنگی به بسترهای چندفرهنگی و تلاش برای بازآفرینی جایگاه خود در محیطهای حرفهای و شبکههای حمایتی شخصی و مسلکی، مسیر سازگاری را موفقانه طی میکنند. در مجموع، این دوره مرحلهی انتقالی است که در آن فرد مهاجر میکوشد از طریق فرآیند بازسازی، میان گذشته و آیندهی خود پیوند برقرار کرده و پلی معنادار برای عبور از تجربه و سبک زندگی گذشته به شرایط و الزامات جدید در جامعهی میزبان ایجاد نماید.
مرحلهی چهارم و نهایی پسامهاجرت، مرحلهی «ادغام در جامعهی میزبان» است که تحقق آن، بسته به شرایط فردی، اجتماعی و ساختاری، ممکن است بین سه تا ده سال به طول انجامد. این مرحله فرآیندی چندبعدی و پویا به شمار میرود که ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، زبانی و نهادی را در بر میگیرد و مستلزم تعامل مثبت و فعال دوجانبه میان فرد مهاجر و جامعهی میزبان است. از مهمترین مؤلفههای ادغام میتوان به دسترسی پایدار به بازار کار، برخورداری از درآمد کافی و امنیت شغلی اشاره کرد که نقش اساسی در تثبیت وضعیت اقتصادی و افزایش احساس ثبات ایفا میکند. همچنین، شکلگیری و گسترش شبکههای اجتماعی، تجربهی احساس تعلق، عزتنفس و معناداری اجتماعی، از عناصر کلیدی ادغام اجتماعی محسوب میشوند. در بعد فرهنگی و زبانی، درک هنجارها، ارزشها و الگوهای فرهنگی جامعهی میزبان، همراه با کسب مهارتهای زبانی مؤثر، زمینهی تعامل سازنده و مشارکت اجتماعی را فراهم میسازد. علاوه بر این، دسترسی برابر به آموزش، خدمات بهداشتی و فرصتهای مشارکت مدنی، همراه با پذیرش تنوع هویتی و چندفرهنگی، از الزامات بنیادین تحقق ادغام پایدار محسوب میشوند. ادغام موفق زمانی محقق میگردد که فرد مهاجر بتواند ضمن حفظ هویت فردی و فرهنگی خود، بهصورت فعال و مؤثر در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و نهادی جامعهی میزبان مشارکت نماید. خودشناسی نیز در این فرآیند نقش محوری دارد؛ هنگامی که مهاجر به خودشناسی روی میآورد، از حالت سرگردانی فاصله میگیرد، ارزش وجودی خویش را بازمییابد، در بستر اجتماعی تازه ریشه میدواند و میان خویشتن و محیط پیرامون پلی از تعلق و معنا میسازد. در این مرحله، مهاجران تازهوارد به جای کوشش برای تغییر جامعهی میزبان، مسیر انطباق و بازآفرینی را برمیگزینند؛ بهگونهای که نهتنها شرایط موجود را بدون مقاومت میپذیرند، بلکه در میان محدودیتها و تفاوتها، به جستوجوی وجوه مثبت، منابع و فرصتهای بالقوه پرداخته و در جهت بهرهگیری از آنها اقدام عملی میکنند.
با توجه به پیچیدگی مراحل پسامهاجرت، سازگاری و ادغام در جامعهی میزبان روندی خطی، یکنواخت یا ساده نیست. مهاجرت تمامی ابعاد زندگی فردی، خانوادگی و حرفهای افراد را تحت تأثیر قرار میدهد و تغییرات عمیقی در هویت، شبکههای اجتماعی، نقشهای جنسیتی و خانوادگی و سبک زندگی آنان ایجاد میکند. این تحولات ممکن است با تجربههایی چون فقدان حس ارزشمند بودن، آشفتگی فرهنگی، تعارض نقشها و فشارهای اقتصادی همراه باشد. از اینرو، ادغام باید بهعنوان فرآیندی چندبعدی، تدریجی و متأثر از تعامل میان عوامل فردی، ساختاری و شرایط جامعهی میزبان در نظر گرفته شود؛ فرایندی که مستلزم بهرهگیری از حمایتهای نهادی، تحول درونی و بازآفرینی عادتها، نگرشها و ذهنیت فرد مهاجر است.
منابع:
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC10563401/
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S2666142X24000225
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC11951375/
https://www.longwood.edu/studyabroad/preparing-for-departure/cultural-adjustment/
https://trainingleadersinternational.org/articles/554/the-cycle-of-culture-shock
https://abes.ca/blog/challenges-faced-by-new-immigrants-in-canada-and-how-to-overcome-them/