هر وقت میخواهم در مورد پارلمان چیزی بگویم، سخت دچار شک میشوم. من تا هنوز به یقین کامل نرسیدهام که ما 249 وکیل داریم یا 249 پارلمان؟ به همین خاطر ستونهای شک بدنم هنگام صحبت در مورد پارلمان شعلهور شده و دچار پرواز میشوند. دقیقاً به همین خاطر هر آنچه را در سطرهای زیرین میخوانید، از هفتاد ناحیه ملوث به شک اند. دوبار به خاطر این تشنج عقیده پیش المولوی سید سنگخور رفته ام، 5 مورد تعویذ گرفتهام، سه و نیم کیلو شربت یونانی داد اما من نخوردم، خیلی چتل بود. دور از دل تان یک رقم بوی بد داشت که مانع عبور به داخل تالار شکمم میشد. بارها تصمیم گرفتم که چشمم را بروی همهچیز ببندم و اجازه بدهم وارد تالار شوند تا ببینم که چه کاری از او ساخته است، اما نفس شیسانی (نفس شیسانی به نفسی گفته میشود که یک عالم آن را نفس انسانی و عالم دیگر آن را نفس شیطانی میخواند) بر من غالب شد و شربت را دور انداختم. تا هنوز این عارضه نقض نشده است. من به دنبالش هستم و تا بر این مشکل فایق نیایم، مثل آن مجاهدی که تا آخرین قطرهی خونش از وطن دفاع کرد، تا آخرین قطرهی خون با آن مبارزه خواهم کرد.
دیروز شنبه بود. پارلمان مقامات امنیتی (وزارت امور داخله، وزارت دفاع و ریاست امنیت ملی) را به مجلس فراخوانده بود تا در مورد رویدادهای اخیر امنیتی، پاسخی به پارلمانهای ملت بدهند. جلسه در حالی آغاز شد که بعضی از وکلا نشسته بودند و بعضی دیگر در حال نشست بودند. سوالها به سوی مقامات شلیک شدند. یک وکیل اعتراض کرد و گفت: این چه حال است؟ ما به کدام سو روان هستیم؟ وکیل دیگر نوبت گرفت و گفت: من مطمئنم که اوضاع امنیتی افغانستان خوب نیست، به نظرم اگر اوضاع امنیتی افغانستان خوب شود، ما زیاد خوش میشویم. سپس یک وکیل دیگر در حالیکه چادرش را درست میکرد تا سلسلهی روزه را در نهان بعضی از مومنین به انقراض مواجه نکند، گفت: توزیع تذکرهی الکترونیک را چرا متوقف کردید؟ مگر همهچیز آماده نیست؟ چرا رییس جمهور از روزی که یک قدم پیش مانده، مدام صد قدم دیگر پس میماند؟ همینطور سوالات بیعیب و نقضی دیگری هم مطرح شد.
جوابها هم بد نبود. یکی گفت 60 درصد کارمندان ادارهی توزیع شناسنامههای الکترونیک را رخصت کرده، دیگری گفت که پارلمان تا کنون شش بار هدف حمله بوده که پنج مورد آن را کشف و خنثی کردیم و مورد ششم، با “تق چپه” ختم بخیر شد. آن یکی گفت که فعلاً باید شورای امنیت اجازه صادر کند تا تذکرههای برقی توزیع شود و این یکی گفت حوصله کنید! روزهای آینده یک رقم وضع خراب شود که خر صاحبش را نشناسد.
نتیجه این بود که طالبان به شدت از پاکستان فرار کرده و در افغانستان جابجا میشوند. نیروهای امنیتی در حال “گذشته را صلوات، آینده را احتیاط” به سر میبرند. از یک طرف ققنوسهای دشمن به پرواز درآمده و از طرف دیگر، تصرف آسمان بهدست نیروهای امنیتی ممکن نیست. یکی از وکلا کشف کرد که راز بقای بشر در چیست؟ او گفت که فرزندان مملکتم هر روز در خاک و خون میغلطند، اما فرزندان اشرف غنی و عبدالله عبدالله در ممالک خارجه، علیالخصوص دوبی تشریف دارند. هرچند که او خودش در ابتداء نفهمید که راز بقا را کشف کرده، اما بعدها متوجه شد. لحظهی روی سقوط ولسوالیها مانور رفتند اما در نهایت، این شیرمردان افغانستان و پارلمانهای مجلس وکلا بود که تصرف همهی ولسوالیها را گرفتند.
چند تن از وکلا در ختم جلسه اعتراف کردند که میخواستند در مورد گروگانها صحبت کنند، اما نکردند. حتا پنج-شش نفر از وکلا قسم خوردند که خیلی دل شان میخواست علیه حملات کوچیها از مقامات امنیتی بپرسند، اما یاد شان رفت. این وکلا قول دادند که اگر بازهم هفت-شش ولسوالی سقوط کردند و پارلمان بازهم مورد تجاوز قرار گرفتند و پارلمانهای کشور مقامات امنیتی را احضار کردند، از آنها مسایل چون گروگانگیری و حملات کوچیها را مطرح کنند. آنها گفتند فقط دعا کنید که بهانه دست ما بیافتد تا مقامات را در مجلس فرا بخوانیم. این جماعت که دکترای وکالت و پارلمانگری دارند، از موکلین خویش خواستند که صبر پیشه کنند. آنها گفتند صبر تلخ است، اما بر شیرین دارد.
یک گزارش ضعیف دیگر هم وجود دارد مبنی بر اینکه آن ستونهای خشم که قبلاً در وجود وکلا برافراشته شده بودند، فعلاً در حالت نیمهافراشته قرار دارد. هر آن ممکن است دوباره افراشت کنند و یک گدودی مختصر در کابل راه بیافتد. اما هیچ یکی از وکلا این گزارش را تا هنوز رد و یا تایید نکرده.