از جاغوری تا ایورست

روایت عبور یک دختر کوهنورد از رنج به رهایی

جلیل رونق
جلیل رونق
جلیل رونق دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی خبرنگاری دانشگاه کابل است. او از ماه نوامبر ۲۰۱۸ به‌عنوان خبرنگار و گزارشگر در روزنامه اطلاعات روز کار می‌کند.

شش ماه پس از رسیدن به استرالیا، احمدولی، بدون آن که درباره‌ی قصد خود کلمه‌ای به خانواده‌ی خود بگوید، خودکشی می‌کند و به زندگی خود پایان می‌دهد. با مرگ او، ستون خانواده فرو می‌ریزد. این درد سهمگین و خلاء ناگهانی‌ای که از پی آن دهان باز می‌کند، ریور (خواهر بزرگ احمدولی) را به کام خود فرو می‌برد. ریور از شدت شوک ابتدا دست از همه‌ چیز می‌کشد و به انزوا می‌خزد؛ بعد، بی‌خانمان می‌شود و به کوه‌ها پناه می‌برد. می‌گوید: «کوه آخرین پناهگاهم بود و کوهنوردی نیز آرزوی مشترک من و احمدولی.»

ریور از آن زمان دیگر نایستاده است. او، به یاد برادرش، قله‌های آلپ را در اروپا فتح کرده و اکنون هم در تلاش برای صعود به اورست، بلندترین قله‌ی جهان است.

ریور می‌گوید که در زندگی بارها «زمین خورده»، اما دوباره برخاسته و به مسیرش ادامه داده است؛ «مثل سایر زنان در افغانستان، سختی‌های زیادی دیده‌ام، [اما هرگز] متوقف نشده‌ام.» او می‌افزاید که آدمی  سختی‌ها را تاب می‌آورد و نباید در برابر ناملایمتی‌ها تسلیم شود؛ «به‌حیث یک زن از افغانستان می‌خواهم با فتح اورست، نشان دهم که علی‌رغم محدودیت‌ها علیه زنان، ما همچنان برای آرزوهای‌مان می‌جنگیم. منتها هرکدام به سهم و نوبه‌ی خود.»

آموزش؛ دختری که بی‌هیچ پشتوانه تا نویدا رسید

ریور متولد دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی در روستای «جودری» ولسوالی جاغوری است. پس از سقوط دور اول حاکمیت طالبان، وارد مکتب شد و درس را تا صنف دوازدهم، در «لیسه نسوان شهدا» در سنگماشه، مرکز ولسوالی جاغوری خواند. او می‌گوید که هر روز، مسیر خانه تا مکتب و برگشت از آن را حدود چهار ساعت با پای پیاده طی می‌کرد؛ «فرزند بزرگ خانواده هستم. مجبور بودم که در کنار درس و مکتب، به کارهای خانه هم برسم. مال (مواشی) را برای چرا می‌بردم و در هنگامی که پدرم در خانه نبود، زمین‌ها را آبیاری می‌کردم.» پس از پایان مکتب، ریور دو بار در امتحان کانکور رقابتی شرکت می‌کند. بار نخست، در رشته‌ی بیولوژی در دانشگاه «تعلیم و تربیه کابل» راه می‌یابد و بار دوم، وارد دانشکده‌ی ژورنالیسم دانشگاه کابل می‌شود. رشته‌ی بیولوژی را نمی‌خواند و روزنامه‌نگاری را در دانشگاه کابل نیز حدود یک ماه می‌خواند. پس از آن، از طریق بورسیه‌ی تحصیلی به هند می‌رود.

در فاصله میان دو دور امتحان کانکور، ریور یک سال را در کابل می‌ماند. کورس روزنامه‌نگاری در یک نهاد آموزشی خصوصی می‌گیرد و پس از فراغت از آن هم، مصروف کار می‌شود. هم‌زمان با آن، او خانواده‌اش را از جاغوری به کابل می‌برد؛ «چهار فرزند بزرگ پدر و مادرم همه دختر اند. مادرم به‌خاطر نداشتن [فرزند] پسر، آزارواذیت زیادی دیده است. بعدها که دو پسر به دنیا آورد، هم چیزی از آزارواذیت  مادرم [توسط آشنایان] کم نشد. مادرم مرا می‌گفت که کاش پسر بودم و او را از آن‌جا نجات می‌دادم.» ریور قبل از بردن خانواده‌اش به کابل، بارها با مادر و پدرش در مورد کوچ از جاغوری صحبت می‌کند. مادرش موافقت می‌کند، اما پدرش از این‌که مبادا در کابل فقیرتر و درمانده‌تر شوند، نگران بوده است. ریور زیر بار سنگین هزینه‌های زندگی در کابل، دنبال کار دوم می‌گردد. او در بخش پذیرش یک شفاخانه‌ی خصوصی استخدام می‌شود و با دو شغل هم‌زمان (خبرنگاری و کار در شفاخانه)، می‌تواند مخارج خانواده را تأمین کند. مدتی بعد، خواهر دومش هم به کار مشغول می‌شود. ریور فرصت می‌یابد تا برای دریافت بورسیه‌ی تحصیلی در هند، اقدام کند.

ریور/ عکس: ارسالی به اطلاعات روز

در هند، او در شهر جیپور، مرکز ایالت راجستان مستقر می‌شود و در دانشگاه «سورش گیان ویهار» رشته‌ی مدیریت بازرگانی (Business Administration) را می‌خواند. هم‌زمان با درس در دانشگاه، ریور در یک شرکت کال‌سنتر (مرکز تماس تلفنی) در وقت شبانه، به کار شروع می‌کند؛ «واقعا سخت کار می‌کردم. چون هم باید مصارف خودم را درمی‌آوردم و هم باید بخشی از مخارج خانواده را در کابل تأمین می‌کردم.»

با تشدید ناامنی‌ها در افغانستان و به‌ویژه در کابل، ریور از خانواده‌اش می‌خواهد که به هند بروند. اواخر سال ۲۰۱۹، مادر، پدر، خواهران و برادرانش در دهلی ساکن می‌شوند. برادرش (احمدولی) هم به‌ محض ورود به هند، در کال‌سنتر مشغول به کار می‌شود. او و ریور هر دو به کمک هم، هزینه‌های زندگی خانواده را در دهلی تأمین می‌کنند. با بدترشدن شرایط معیشتی در جریان همه‌گیری کرونا در سال ۲۰۲۰، خواهرانش هم مجبور به کار می‌شوند. آنان در فروشگاه‌های لباس، لوازم آرایشی و دواخانه‌ها کار می‌کردند. هنگامی که شرایط اقتصادی بهبود می‌یابد، همگی در کنار کار، به درس‌های خود، هم ادامه می‌دهند. ریور پس از ختم دوره‌ی کارشناسی (لیسانس)، کارشناسی ارشد (ماستری) را در رشته‌ی روابط بین‌الملل (International Relations) در دانشگاه «نویدا» می‌خواند.

روایت زنان روسپی

ریور هم‌زمان با ادامه‌ی تحصیل در دوره‌ی ماستری، تحقیقی درباره‌ی تن‌فروشی میان پناه‌جویان و شهروندان افغانستان مقیم دهلی انجام می‌دهد. در جریان تحقیق او با زنانی مصاحبه می‌کند که اکثرا به‌خاطر تنگدستی مالی مجبور به تن‌فروشی می‌شدند. براساس گفته‌های ریور، شمار زیادی از آنان نیز شامل زنانی می‌شدند که به‌خاطر خشونت‌ها از افغانستان به هند گریخته بودند؛ «از جمله یک زن که با سه یا چهار بچه‌ی کوچک تنها در دهلی زندگی می‌کرد، صحبت کردم. آن‌ها در واقع از افغانستان فرار کرده بودند. این زن [مهارت] شغلی [خاصی] یاد نداشت، اما خرج و خوراک خود و فرزندانش را از طریق همخوابگی با مردان بیگانه، پیدا می‌کرد.» براساس روایت ریور، بیشتر زنانی که مجبور به تن‌فروشی می‌شدند، به‌صورت شبکه‌ای فعالیت می‌کردند؛ «با یک زن [تاجیکستانی] مصاحبه کردم که او برای زنان افغانستان، مشتری پیدا می‌کرد. مشتری‌هایش هم اکثرا مردان افغانستانی بودند.» زن تاجیکستانی مشتریان مرد افغانستانی را «ثروتمند»، «تجارت‌پیشه» و «بانفوذ» توصیف می‌کند.

در یک مورد نیز، ریور پس از انجام مصاحبه با یک زن در محله‌ی «افغان‌نشین» دهلی، مورد حمله قرار می‌گیرد. مهاجم صورت خود را پوشانده بوده است و به زبان فارسی با لهجه‌ی کابلی او را تهدید به مرگ می‌کند؛ «به‌رویم چاقو کشید. همین که متوجه شدم، خود را پس کشیدم. [اما] نوک چاقو بر پیشانی‌ام اصابت کرد که هنوز آثارش باقی مانده است.» با این هم، ریور دست از کار نمی‌کشد. او با زنان بیشتری در این مورد مصاحبه می‌کند و تصمیم دارد که روایت این زنان را در کتابی چاپ و منتشر کند. ریور در پاسخ به این پرسش که مهم‌‎ترین یافته‌ی تحقیق او چیست، پاسخ داد کتابش روایت تن‌فروشی زنانی تنگدست توسط مردانی ثروتمند و بانفوذ از کشوری است که در آن زنان به‌خاطر نقض گسترده‌ی حقوق‌شان، در بدترین وضعیت قرار دارند. هرچند او هم‌اکنون کار روی کتابش را متوقف کرده، اما همچنان امیدوار است که بتواند آن را نهایی و چاپ کند.

استقامت؛ از سرکوب رویاها تا کارهای مردانه

به‌باور ریور، سرکوب زنان در افغانستان ریشه در باورها و فرهنگ مردم این کشور دارد و در رفتار جمعی آنان نیز نهادینه شده است. تجربه‌ی زیسته‌ی او در جاغوری و سپس کابل، هند و استرالیا نیز گواه این امر است:

«اولین‌بار که متوجه تقسیم‌بندی جنسیتی در فعالیت‌های روزمره شدم، در هنگام نوجوانی بود. دوست داشتم که بر درخت بلند شوم و یا هم از بلندی‌ها، پایین بپرم. مادرم مانع می‌شد و می‌گفت که چون دختر هستم، آن کارها را نمی‌توانم انجام دهم.»

با گذشت هر روز، ریور متوجه ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های بیشتر می‌شود؛ «در قریه می‌دیدم زنان شانه‌به‌شانه‌ی مردان روی زمین کار می‌کنند، اما وقتی مسأله‌ی [برخورداری از] رفاه و آسایش پیش می‌آمد، موضوع جنسیت مطرح می‌شد.»

بعدها که او بزرگ‌تر می‌شود، خانواده‌اش تمامی فعالیت‌های او را به بعد از عروسی با یک مرد محدود می‌کند. برایش می‌گوید: «وقتی شوهر کردی، آزاد می‌شوی». با ختم دوره‌ی مکتب، ریور زمانی که از جاغوری به شهر کابل می‌رود، متوجه محدودیت‌های دیگر در سطح شهر می‌شود؛ فضای عمومی -از «موترهای مسافربری»، «صف خرید»، «صف مراجعان داکتر» و… گرفته تا صنف‌های درسی- همه براساس جنسیت تقسیم شده بود. افغانستان هم‌اکنون بزرگ‌ترین تبعیض مبتنی بر جنسیت را در زمینه‌های مانند سلامت، آموزش، دسترسی مالی و مشارکت در تصمیم‌گیری در جهان دارد.

ریور در جاغوری/ عکس: ارسالی به اطلاعات روز

ریور هنگامی که از افغانستان به هند می‌رود، متوجه آزادی‌های زنان می‌شود؛ «همه چیز فرق می‌کرد. زنان و مردان هر کدام به میل و شیوه‌ی خود زندگی می‌کردند و از زندگی لذت می‌بردند.» خانواده‌ی ریور نیز هنگامی که به هند می‌روند، خود را با جامعه‌ی میزبان وفق می‌دهد؛ فرزندان به آموزش و کار اولویت می‌دهند و «همه همدیگر را آن‌طور که می‌خواسته، می‌پذیرند.» براساس گفته‌های ریور، در مدت بیش از سه سالی که خانواده‌اش در هند بوده، به‌جز در «یکی [یا] دو مورد»، هیچ کدام در مورد پوشش و آزادی‌های فردی باهم گفت‌وگو نکرده بودند.

اما هنگامی که آنان در سال ۲۰۲۲ با ویزای بشردوستانه به استرالیا می‌روند، با «محدودیت‌های [اجتماعی] شدید» مواجه می‌شوند؛ «به محض پیداکردن آشناها در استرالیا، رفتار مادر و پدرم در مورد پوشش ما (دختران) تغییر کرد. می‌گفتند که در میان مردم، به‌خاطر لباس‌پوشیدن (پوشش آزاد) ما، تحت فشار قرار دارند.» ریور و خواهرانش مقاومت کرده و تسلیم این وضعیت نشده‌اند. براساس گفته‌های ریور، رفتار «آزاردهنده‌»ی بستگان‌شان سبب شده تا آنان مناسبات خود را با آنان محدود کنند.

کوهنوردی؛ سفری برای اثبات

شش ماه پس از سفر خانواده‌ی ریور به استرالیا، احمدولی (برادر او) اقدام به خودکشی می‌کند و جان می‌دهد. او در طول زندگی‌اش، درباره‌ی دلایل این اقدام، با هیچ یک از اعضای خانواده، چیزی نگفته بود. خانواده‌اش نیز چیزی در مورد انگیزه‌ی این اقدام احمدولی نمی‌داند:

«ما فقط این را می‌فهمیم که تصمیم او به خودکشی، پس‌زمینه‌ی پیچیده داشته است.»

با مرگ او، ریور شوک شدیدی می‌بیند؛ خانه‌اش را ترک می‌کند و از تمامی فعالیت‌هایش دست می‌کشد. پس از دوره‌ای بی‌خانمانی، در یک باغ، شروع به کار می‌کند. سعی می‌ورزد که با مرگ برادرش کنار بیاید و آن را به‌عنوان یک واقعیت «تلخ» و «غم‌انگیز» بپذیرد. در همان زمان با یک ایستگاه رادیویی مواجه می‌شود که قصه‌های موفقیت افراد آسیب‌دیده را روایت می‌کرد؛ همه‌ی آنان یک نقطه‌ی مشترک در ناکامی‌های خود داشته‌اند: «ناامیدی». آنان با ازدست‌دادن امید، توانایی ایستادگی در برابر مشکلات را از دست داده و تسلیم آن شده بودند. در غلبه بر این وضعیت، هم به یک نقطه‌ی مشترک می‌رسیدند: امید به زندگی؛ «من و برادرم، باهم صمیمی بودیم. اکثر زمان‌ها، در مورد وضعیت زندگی، آینده و آرزوهای مشترک خود گفت‌وگو می‌کردیم. یک‌بار [هم] از بلندی تپه، سمت پایین را می‌دیدیم. برایم گفت نگاه کن که [طبیعت] چقدر زیبا است. بعد گفت که آلپ و اورست دیدنی‌تر از هر جایی خواهد بود. قول دادم [که] او را در کوهنوردی [به آلپ و اورست] همراهی کنم.»

ریور بر قله‌ی لوبوچه/ عکس: ارسالی به اطلاعات روز

ریور عصر یک روز که در پیاده‌رو یک پل هوایی نشسته بود، به یاد برادرش و تصور او از طبیعت و نوع نگاهش به زندگی می‌افتد. یک‌یک واژه‌هایی را که از زبان احمدولی درباره‌ی زیبایی طبیعت شنیده بود، دوباره به یاد می‌آورد؛ رقص شاخه‌ها در باد ملایم، خودنمایی رنگ‌ها در تابش مایل آفتاب و انتهای جنگل که به شهر می‌رسد؛ «آن عصر واقعا زیبا بود. برای اولین‌بار زیبایی‌های طبیعت را می‌دیدم. با خود گفتم که وای! احمدولی چه تصویر قشنگی از دنیا [در ذهنش] داشته است.» از همان لحظه، ریور تصمیم می‌گیرد که به یاد برادرش، تا بلندترین کوه‌های جهان برود و آن را فتح کند؛ «امید تازه در دلم زنده شد. همه‌ چیز را از نوع شروع کردم. رفتم در باغ. سر کار شدم. بعد از چند مدت، توانستم خانه بگیرم. زحمت زیادی کشیدم و بالاخره خودم را نجات دادم.» پس از گذشت چند ماه، ریور یک دوره‌ی آموزشی مهارت کوهنوردی را می‌گذراند و موفق به دریافت گواهینامه‌ی آن در استرالیا می‌شود. او تصمیم می‌گیرد تا نخستین سفر حرفه‌ای خود را با صعود در آلپ انجام دهد. با یک آژانس گردشگری با پرداخت ۱۵ هزار دالر استرالیایی برای فتح آلپ به توافق می‌رسد.

ریور در مراپیک/ عکس: ارسالی به اطلاعات روز

بهار سال گذشته ریور از استرالیا به اروپا می‌رود. حدود سه هفته را در سوئیس، ایتالیا و فرانسه می‌ماند. سرانجام موفق می‌شود که قله‌ی «مون‌بلان»، بلندترین قله‌ی آلپ را در اروپا فتح کند.

اکنون، ریور در نیپال و در مسیر صعود به اورست است؛ سفر سخت و پرهزینه. باید تا فتح اورست حدود ۶۴ هزار دالر امریکایی بپردازد و برای دریافت مجوز صعود به آن، به بلندترین قله‌های چند کوه دیگر در نیپال هم برود. در دو ماه گذشته، ریور قله‌های «لوبوچه‌ی شرقی» با ارتفاع شش‌ هزار و ۱۱۹ متر و «مراپیک» را با ارتفاع شش‌ هزار و ۴۷۶ متر فتح کرده است. می‌گوید که کوهنوردی از تجربه‌های ناب زندگی‌اش است:

«غم‌ها و مشکلات مرا زمین زده بود. کوه آخرین پناهگاهم بود… به کوه که برگشتم، حس کردم کوه‌ها مرا با همه غم‌هایم پذیرفته است و خود گم‌گشته‌ام را دوباره یافتم.»

ریور در پاسخ به این پرسش که با فتح بلندترین قله‌ی جهان، چه پیامی به زنان در افغانستان می‌دهد، گفت که آدمی در هیچ شرایطی نباید متوقف شود:؛ «هر کس توانایی‌هایی دارد و با تلاش و ایستادگی می‌تواند به آرزوهایش برسد.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه