نویسنده: جلالالدین آرام
تجربهی «بحران» یکی از عناصر دایمی زندگی اکثر انسانهاست. همهی ما در زندگی خود سهمی از بحران بردهایم. این تجربه برای یک نفر ممکن است کوتاه و کمدامنه باشد و برای دیگری طولانی و عمیق. کیفیت بحران هم در زندگی افراد تفاوت دارد. ورشکستگی مالی، رسیدن به نقطهی فروپاشی روانی، فروریختن بنیاد نظم خانوادگی، روبهرو شدن با فقدانها و ازدستدادنهای بزرگ. اینها و بسی بیش از اینها میتوانند در هیأت بحرانهای کوبنده در زندگی هر کدام از ما ظاهر شوند. بحران تجربهی دردناک فروریختن هر نظم آشنایی است که تا حالا به زندگی ما ثبات و ساختار میداد. در مواجهه با بحران، آدم با ترس و اظطراب و احساس سردرگمی و بیمعنایی درگیر میشود. بسیاری از ما در این تجربه میشکنیم، امیدمان را از دست میدهیم و در جهانی که تا مدتی پیش بسیار بزرگ و سرشار از فرصت و روشنی به نظر میآمد، جز تاریکی و بنبست نمییابیم.
بحران نقطهی پایان یافتن تمام تاخیرها و تعلیقهاست. وقتی بحران رخ مینماید و با تمام سنگینی خود وارد مقطعی از زندگیمان میشود، واقعیت عریان میشود و میبینیم که دیگر جایی برای روگرداندن، انکار، تاخیر و «باش ببینم چه میشود» نیست. این مواجهه با واقعیت عریان -با تمام طول و عرض و وزنش- است که بسیاری از ما را مثل دروازهای که از چارچوب خود خطا خورده، فرو میاندازد و میشکند. اما این تنها نوع مواجههای نیست که افراد با بحرانها دارند. بعضی آدمها وقتی با بحران کوبندهای روبهرو میشوند، ناگهان در خود جسارتی کشف میکنند که قبلا (زیر بار سنگینی از عادت و روزمرگی و ثبات) هرگز بر وجود و حضورش در خود آگاه نشده بودند. در این تجربه، بعضی افراد یکباره احساس میکنند که دیگر ترسی ندارند و ظاهرسازیها، آداب، مناسک، عادتها، میلها و رجحانهای پیشین وزن خود را از دست دادهاند. در این گونه موارد، افراد به جای آن که به قعر سیاهی بیفتند، شور یک جهش به اوج را در خود احساس میکنند.
آدمی در وضعیت عادی غالبا محافظهکار است (محافظهکار به همان معنای متعارف روزمرهاش، یعنی کسی که نظم موجود مستقر در زندگی را به هم نمیزند). امنیت، عادت و ترس از دست دادن آدم را در محدودههای شناختهشده نگه میدارند. بحران اما این حصار را میشکند. وقتی کسی احساس کند که دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است، ترس نیز بخشی از قدرت خود را -که ناشی از چسپیدن به داشتههاست- از دست میدهد.
بیجهت نیست که از ویکتور فرانکل، نویسندهی کتاب «انسان در جستوجوی معنا» اینهمه نام برده میشود. او اردوگاههای مرگ نازیها را تجربه کرد. در آن اردوگاه او با خشنترین و معنازداترین تجربههای انسانی روبهرو شد. اردوگاههای نازیها جسم و جان و ذهن و روان و توان معنایابی آدمی را نابود میکردند. اما فرانکل از همان دنیای جهنمی به افقهای بدیعی از معنای زندگی راه یافت و دریافتهای خود را به یک نظریهی روانشناختی نوآورانه و بسیار کارآمد تبدیل کرد. بحران، در تجربهی کسانی چون فرانکل، با تمام آسیبهایی که ممکن است به فرد برساند، یک کارکرد بسیار بنیادین دارد: این که همین اکنون یا با تمام توان خودت را از پیرایهها و آرایههای زاید زندگی رها میکنی و با نفس زیستن معنادار و شجاعانه با تمام قوا درگیر میشوی، یا میافتی و مثل یک برگ خشک خزانی از دور زندگی بیرون میروی.
تجربهی ذکیه ریور، کوهنورد افغانستانی، در رسیدن به قلهی ایورست یک تجربهی پس از بحران است. زندگی او نشان میدهد که دو بحران کوبندهی پیهم سرانجام او را از جا کندند -از جای عادت و ترس و ثبات- و مسیری را پیش پای او نهادند که به قلهی ایورست منتهی میشد.
ذکیه ابتدا از وطن خود، افغانستان، کنده شد و به کشوری دیگر (استرالیا) پناه برد. مردم افغانستان معمولا وقتی میبینند که کسی «موفق شده» خود را از افغانستان برهاند و به یک کشور پیشرفته برساند، به او تبریک میگویند. اما یک نکته دایما مغفول میماند: کنده شدن از وطن آبایی و شروع زندگی در کشوری دیگر با فشارهای روحی و دردهای پنهان و آشکار بسیاری همراه است. مردان و زنان بسیاری وقتی پس از سالها تلاش برای خروج از وطن و شروع زندگی در کشوری دیگر به هدف خود میرسند، به محض رسیدن به مقصد فشار این جدایی را بر روح خود احساس میکنند- گاهی در حد بحران، همراه با گریههای خاموش. ذکیه هم این درد را با خود داشت.
اما درد بزرگتر ذکیه خودکشی برادرش احمدولی بود که مدت کوتاهی پس از رسیدن به استرالیا به زندگی خود پایان داد. این رنج لایهی ترسناکتر دیگری بر درد پیشین ذکیه افزود و او را ابتدا به انزوای مطلق راند و بعدا به معنای واقعی کلمه به کوه و صحرا کشاند. بعد، در همین تجربهی درد و بحران و مواجهه با روی ناسازگار زندگی بود که ذکیه به رهایی رسید. رهایی از ترس، از عادت، از تاخیر. رهایی از ثبات روزمره. در دامنهی این بحران بود که او قلهی ایورست را هدف گرفت؛ برای این که کمتر از آن قله، پایینتر از آن بلندی، نمیتوانست جواب زندگی را بدهد.