کیارستمی سهلِ ممتنع بود

اطلاعات روز
Photo: Tasnim News Agency

نویسنده: رضا آقاسی


عباس سخاوتمند بود. او کسی بود که ورای هنجار قرار می‌گرفت و حتا آبرویش را با دیگران قسمت می‌کرد.

اگر فرض کنیم که هنجار خط قرمز دارد و خط سبز، انسان در خط سبز هنجار که رسید غلو می‌کند، اما کیارستمی به خط سبز یا به بلوغ هنجار که می‌رسید، مدعی بود که چنین چیزی وجود ندارد و این خط‌ها را نادیده می‌گرفت و خودش را از سکوی مجلل به ته می‌کشید در بین دوستان و مخاطبانش. به‌گونه‌ی مثل، در چند تا از مصاحبه‌هایش می‌گوید که من اصلا قرار نبود فیلم‌ساز شوم، ولی زندگی مرا به این سمت کشانیده است، یا به‌گفته‌ی آن شعر فروغ که عنوان یکی از فیلم‌هایش نیز هست، باد او را به آن سمت برده بود. او می‌گوید؛ شما هم آن‌قدر زندگی را جدی نگیرید و آن‌قدر جهد نکنید تا خود زندگی را در بدل یک‌سری سراب ناپیدا فراموش کنید. عباس قشنگ می‌فهمید که جایگاهی را که او فتح کرده، رسالت و مسئولیت برایش ایجاب می‌کند و این جایگاه میدان تاخت همه نیست. او کسی بود که برای مخاطبانش انرژی‌ای را منتقل می‌کرد که از جوهر یا عصاره‌ی آبرو، زندگی و ریزه‌بینی او منشعب می‌شد و او با پیشانی باز میان اطرافیان و مخاطبانش تقسیم می‌کرد. و این بخشش او به بزرگی‌اش چند برابر می‌افزود.

آیدین آغداشلو از دوستان دوران نوجوانی عباس کیارستمی است. در یکی از مصاحبه‌هایش که راجع به کیارستمی است، می‌گوید: ما همه رعیت یک دهکده بودیم، به‌شمول عباس؛ اما عباس کیارستمی از بین ما کدخدای آن دهکده شد و ما همچنان رعیت باقی ماندیم.

بدون تردید عباس کدخدا بود، اما هیچ‌گاه به خودش اجازه نمی‌داد تا معترف چنین موضوعی شود. او همواره خودش ماند، خودش بود و خودش را دوست داشت و برای خودش و اطرافیانش (مشمول مخاطبان) فیلم‌های پرمغزی چون «کلوزآپ» می‌ساخت (که به احتمال زیاد در جهان با شکل قصه و بازیگری شخصیت‌های اصلی در نقش خویش، نمونه نداشته باشد). و او به قشنگی هر شاعر بزرگ شعر می‌سرود.

«لبخند می‌زنم بی‌دلیل

عشق می‌ورزم بی‌تناسب

زندگی می‌کنم بی‌خیال

مدتی هست»

و

«کینه‌هایم را فراموش کرده‌ام

عشق‌هایم را

دشمنانم را بخشوده‌ام

دوستی دیگری برنمی‌گزینم»

و زمانی که نور به دلش چنگ می‌زد، لحظه‌ها را ثبت می‌کرد و زمانی هم نجاری می‌کرد. کیارستمی آلبومی از عکس دروازه‌های چوبی خانه‌های گلی دارد و داریوش شایگان در کتاب «در جست‌وجوی فضاهای گمشده» تبصره‌ای تفکربرانگیز نسبت به آن تصویرها دارد:

«درهایی که کیارستمی به ما می‌نمایاند از آن وفور عناصر که در هنر پرحشمت‌وهیمنه‌ی قرن هجدهم فرانسه سراغ داریم، عاری‌ اند. بر این درها نه از آن صورتک‌ها و نقوش برجسته خبری است، نه از آن تاج‌های گل اثری. نه نقش سر شیر بر سردرش نمایان است و نه کنده‌کاری‌های پرتکلف استادانه و موجودات اساطیری بر آن‌ها پیدا است. درهای کیارستمی همه درهایی کهنه‌ اند، درهایی خسته و خراب، فرسوده‌ی زمان و سوده‌ی سالیان، رنگ‌باخته و طبله و تاول‌زده، پوسته‌پوسته از هزار جرقه‌ی نادیدنی. درهایی با لته‌های بی‌قواره و زخمی، از میخ‌های زمخت و ضخیم. برخی چنان زنجیربسته، که گویی هر ورودی را تا ابد ممنوع کرده‌اند.»

عباس کیارستمی در مصاحبه‌ای با گاردین راجع به عکاسی می‌گوید: «می‌گویند که در آغاز، کلمه بوده. اما برای من، آغاز، همیشه با یک تصویر است. وقتی درباره‌ی یک گفت‌وگو فکر می‌کنم، همیشه اول تصویری از آن به خاطرم می‌آید؛ و چیزی که در عکاسی خیلی دوست دارم، ثبت یک لحظه‌ی واحد است: لحظه‌ای کاملا گذرا و فرار. شما عکس را می‌گیرید و ثانیه‌ای بعد همه‌ چیز تغییر کرده.»

پیش از این‌که به‌ شکل اجمالی و کوتاه راجع به آثار کیارستمی صحبت کنیم، اگرچه می‌بایست راجع به فیلم‌ها و آثار کیارستمی به‌ شکل مفصل صحبت شود، اما از آن‌جایی‌ که رشته‌ی من سینما و هنر نیست و به حد یک شخص مسلکی به این رشته مسلط نیستم، فقط در حد چند جمله‌ی کوتاه و به‌عنوان یک مخاطب عادی که روزگاری را با گوشه‌ای از این آثار گذرانده، به تحریر برداشتش به‌ شکل مختصر بسنده می‌کنم. سید عماد حسینی در مقاله‌ای تحت عنوان «غربی‌زدایی از سینما… با تأکید بر سینمای عباس کیارستمی» که مستخرج از پایان‌نامه‌ی دکترای ایشان می‌باشد، گفته‌ای را بازگو می‌کند:

این جمله‌ی ژان لوک گدار مشهورتر از آن است که کسی نشنیده باشد: «سینما با گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی پایان می‌یابد» و ادامه می‌دهد که: «اما حجم توجهات جدی به کیارستمی و گدار در کتاب‌خانه‌های مطالعات فیلم قابل مقایسه نیست. کار نظری درباره‌ی تروفو و گدار بی‌اهمیت نیست، اما خلاء و کم‌توجهی به هو شیائو شین و کیارستمی در حوزه‌ مطالعات فیلم چگونه قابل توجیه است. هنوز ارزش آن‌ها و معانی آشکار و پنهان کارشان در ابهام باقی مانده است؛ حتا اگر معدود کتاب‌هایی هم درباره‌ی آن‌ها وجود داشته باشد، تعداد آن‌ها هیچ تناسبی با اهمیت‌شان ندارد و احتمالا آن‌چنان نیستند که تغییر در سلسله‌مراتب الگوی حاکم ایجاد کند.»

عباس با محدودترین ابزار فیلم‌سازی، فیلمی می‌ساخت به گیرایی «طعم گیلاس» که به سراغ پدیده‌ نهیلیسم یا پوچی می‌رفت و کوشش می‌کرد تا بساطش را برای مبارزه با این پدیده به خرج دهد. عباس در گفت‌وگویی یادآور می‌شود که به‌دنبال شخصیت محوری فیلم «طعم گیلاس» دو سال گشتم و بالاخره او را (بدیعی) از پشت چراغ قرمز یافتم.

«خانه‌ی دوست کجاست»، فیلم بلند دیگر کیارستمی، نشان‌دهنده‌ی قدرت کیارستمی در رسوخ به ذهن کودکان است. خودش و جهانش را به نحوی جهان کودکانه می‌کند. البته عباس دیدگاهی جالب در مورد کودکان دارد. او در دوره‌ای که همراه کودکان (بچه‌ها) کار می‌کرد، می‌گوید: بهترین دوره‌ی زندگی من بوده است، برای این‌که از بچه‌ها سینما یاد نمی‌گرفتم، زندگی کردن را یاد می‌گرفتم. کیارستمی قدرت این را دارد تا زندگی کودکان را کندوکاو کند. اگرچه کاری سختی است، مع‌ذالک رجوع به دنیای کودکان (بچه‌ها) و سوژه ساختن آثاری چون «مشق شب» و «خانه‌ی دوست کجاست» از عهده‌ی ذهن شاعرانه، قشنگ، ریزه‌بین و با حافظه‌ی استثنایی کیارستمی برمی‌آید.

او به‌دنبال زیبایی‌های ناپیدای آشکار بود؛ یعنی زیبایی‌هایی که پیش چشم دیگران بودند، اما آن‌ها توانایی دیدن آن را نداشتند. او به‌دنبال زیبایی‌هایی بود که به چشم دیگران در حاشیه بودند. شعری دارد:

«گل‌های صحرا را

نه کس بویید

نه کس چید

نه کس فروخت

نه کس خرید»

بلی، سوژه‌های او گل‌های صحرا بودند که به ما نشان داد زیبایی این گل‌های صحرا نسبت به گل‌های دیگر فزونی می‌کند و همچنان انتخاب شخصیت در کارهایش نیز از همین قاعده پیروی می‌کند و انتخاب موسیقی در فیلم‌هایش، از جمله موسیقی فیلم «خانه‌ی دوست کجاست».

او در فیلم شگفتی‌انگیز «زیر درختان زیتون» نشان می‌دهد علی‌رغم حوادث مرگ‌بار و علی‌رغم رنج و درد، زندگی جریان دارد. طبیعت پابرجا است، عشق وجود دارد و انسان باید عاشق شود.

کیارستمی با فیلم «شیرین» و با طرح قصه‌ی عاشقانه‌ی شیرینِ نظامی گنجوی، «یک معشوق و دو عاشق» و لغزندگی‌هایی که داستان دارد، در پی شناختی، به‌گفته‌ی خودش، از موجود زیبا و پیچیده‌ای به‌نام زن می‌رود و ده‌ها بار این فیلم را به تماشا می‌نشیند تا فهمش را نسبت به زن و عاطفه و احساس آن‌ها تجدید کند.

در فیلم «مشق شب» نیز، مثل فیلم «خانه‌ی دوست کجاست»، به هزارتوی ذهن کودکان ورود می‌کند و مصائب آن‌ها را با شگردهایش بیرون می‌کشد تا به جامعه بفهماند ما به چه اندازه وحشی و ترسناک هستیم. آذر نفیسی بعد از پخش فیلم «کلوزآپ» مصاحبه‌ای با کیارستمی انجام داده و در آن مصاحبه کمی راجع به فیلم «مشق شب» نیز اشاره می‌کند: «دنیا دار مکافات است. یعنی جای رنج کشیدن است. من بیش از همه‌ چیز این را باور دارم. یعنی حرفی که راجع به مشق شب می‌زنم این نیست که با ما به‌عنوان یک ملت ایرانی بدرفتاری شده، فکر می‌کنم که با ما بیشتر از جاهای دیگر بدرفتاری شده است.»

مهدی مظفری ساوجی در کتاب خویش تحت عنوان «گفت‌وگو با عباس کیارستمی» می‌گوید: «تا پیش از دیدار با عباس کیارستمی، سهلِ ممتنع را تنها درباره‌ی شعر شنیده بودم. کیارستمی به دلایل بسیار یک انسان سهلِ ممتنع به معنای واقعی کلمه بود. هم در فیلم‌ها و نوشته‌هایی که از او به‌ جا مانده و هم در حشرونشرها و گفت‌وگوهای روزمره. گاهی یک خاطره‌ی ساده را چنان با آب‌وتاب تعریف می‌کرد که اگر نمی‌گفت، تصور می‌کردی موضوع یک رمان یا فیلم بی‌نظیر است.»

من دیده‌ام که کسانی این صفت را به اشخاص بزرگ دیگری نیز داده‌اند، اما عباس از هر کسی سهلِ ممتنع‌تر است.

اما در آخر، اندک بزرگان را سراغ دارم که از شدت شعور و شاعرانگی شعر شده بودند، اما کیارستمی علاوه بر این‌که شعر شده بود، شعری بود به قشنگی نقاشی‌های ونگوگ.

او شعری دارد که می‌گوید:

«به حال هیچ‌کس غبطه نمی‌خورم

وقتی باد را در سپیدار به تماشا ایستاده‌ام.»

اما من می‌گویم فقط به حال تو غبطه می‌خورم، وقتی باد را در سپیدار به تماشا ایستاده‌ام.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه