نویسنده: عارف محمدی
از آنچه در دسترس است، احمد ظاهر در هشت آهنگ خود از شعرهای فروغ فرخزاد استفاده کرده و آنها را به آواز در آورده است. شعر فروغ در میان پرکاربردترین اشعار در آهنگهای احمد ظاهر است. برای دوستداران صدای احمد ظاهر و شیفتگان شعر فروغ، این نکتهای در خور تأمل است. استفادهی مکرر از سرودههای فروغ نشان میدهد که احمد ظاهر علاقهمند این شاعر و شعرهایش بوده است. علاوه بر این، همسانیهای درخور توجه دیگری نیز از نظر منش فردی و هنری و همچنان سرنوشتی که زندگی برای این دو هنرمند رقم زده است، وجود دارد که در این یادداشت به آن پرداخته می شود.
زندگی و سرنوشت مشابه احمد ظاهر و فروغ
احمد ظاهر و فروغ هر دو زندگی پرشور و پر باری داشتند که با مرگی تراژیک در جوانی به پایان رسید. تقدیر مرگ زودهنگام اما نتوانست مانع جاودانهشدن صدای احمد ظاهر و شعر فروغ شود، و چه بسا مرگ زودهنگام آنان در تأثیر ژرفتر هنرشان بر مخاطبان و دوستدارانشان کمک کرد و نام هر دو را جاودانهتر ساخت.
فروغ و احمد ظاهر به فاصلهی حدودا یکدهه، متولد و به ترتیب در سنین ۳۲ و ۳۳ سالگی چشم از جهان فرو بستهاند. علت مرگ هر دو هم سانحهی رانندگی بوده است. در مورد مرگ احمد ظاهر هرچند گمانهزنیهای زیادی از جمله قتل عمد وجود دارد، اما در نبود شواهد قابل اتکا نمیتوان ادعای قطعی نمود.
احمد ظاهر و فروغ، هر یک، اتفاق یگانه در عرصههای شعر و موسیقی در زمانهی خود در دو سرزمین همزبان بودند. فروغ با بیپروایی جسورانه، شعر زنانهی فارسی را از نو تعریف کرد و هویت جدیدی به آن بخشید. فروغ بهعنوان یک زن و انسانی فارغ از محدودیتها و الزامات قراردادهای اجتماعی، آنچه در تخیل شاعرانهاش میگنجید را به شعر در آورد. یکی از دلایل اصلی ماندگاری و اصالت شعر فروغ، نهفته در همین رهایی و بیپروایی صادقانه است.
شعر فروغ برای بخش زیادی از جامعهی همعصر او قابل پذیرش نبود. امروز نیز کمابیش چنان است. خانوادهی فروغ، بهویژه پدرش که فرد بلندرتبهی نظامی بوده است، ظاهر شعر او و رهاییای که هویت او را شکل میداد نمیپسندیده است. مسائل مربوط به ازدواج فروغ و جداییاش را نیز به شعر و منش آزادیخواهانهی او ربط میدهند.
توجه احمد ظاهر به شعر فروغ را میتوان در چارچوب گرایش او به نوآوری در موسیقی و سنتشکنی در جامعهی آن روز افغانستان درک کرد. او با انتخاب شعرهایی که همخوانیای با سنتهای سختجان جامعهی آن روز افغانستان نداشت، به قول استاد ناشناس، «با سرشاری» در برابر سنتها ایستاد و خواند. پدر احمد ظاهر، داکتر عبدالظاهر ابراهیمخیل که برای یک سال نخستوزیر دولت ظاهرشاه بود، موافق آوازخوانی پسرش نبوده است، چون آن را با شأن اجتماعی خانوادهاش در تضاد میدید. هرچند او مانع آوازخوانی احمد ظاهر نشد، اما احمد ظاهر نیز اعتنایی به چنین مخالفتها نداشت و هنراش برای او فراتر از هر چیز بود.
نشان سنتشکنی را در کارهای هنری احمد ظاهر میتوان دید. ولی اشپاری که از همکاران هنری احمد ظاهر است در این مورد به یک آلبوم او اشاره میکند که در سال اول حکومت جمهوری داوودخان ضبط و نشر گردیده است. دو تا آهنگی که در این آلبوم وجود دارد نشانی از سنتشکنی هنری در جامعهی آن روز است که با فضای سیاسی-اجتماعی آن دوره همخوانی نداشته است. نخستین بیت ترانههای این آهنگ این است:
«این چه آیینی چه قانونی چه تدبیریست- نه سرودی نه سروری
زندگی گویا ز دنیا رخت بربسته- عاصیام دیگر، عاصیام دیگر…
عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم
همان يک لحظهی اول، كه اول ظلم را میديدم از مخلوق بیوجدان
جهان را با همه زيبايی و زشتی، به روی يکدیگر، ويرانه میکردم»
به قول اشپاری، دو ماه پس از نشر این کاست/آلبوم دستور سانسور این دو آهنگ از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ آن زمان صادر گردیده است.
احمد ظاهر نیز بهای متعهد ماندن به هنراش را پرداخته است. گفته میشود که علت اصلی جدایی همسر اول احمد ظاهر، ناجیه، از او، آوازخوانی احمد ظاهر بوده است. احمد ظاهر که مهر زیادی نسبت به همسرش داشته است، خواستهی او را برای دست کشیدن از خوانندگی رد کرده بوده و گویا این مسأله، منجر به جدایی همسرش از او شده است. رویدادهایی که بعد از این جدایی برای احمد ظاهر پیش آمد و حتا پای او را به زندان باز کرد، ممکن است به تأثیری که این جدایی بر زندگی او گذاشته است ربط داشته باشد.
شعر فروغ در نغمهی احمد ظاهر
انتخاب شعر خوب برای موسیقی بخش مهمی از کار خوانندگان است و تأثیر زیادی بر ارزش کار هنری دارد. انتخاب شعرهای خوب، در کنار دیگر ویژگیهای هنری احمد ظاهر تأثیر مهمی بر ماندگاری آهنگهای او داشته است. آهنگهایی که در آن از شعرهای فروغ استفاده شده است، از آهنگهای خوب احمد ظاهر به شمار میآیند. جوهر و درونمایهی هنر احمد ظاهر و فروغ یکسان است و این همسانی را میتوان با شنیدن شعر فروغ از حنجرهی احمد ظاهر احساس کرد و از آن لذت برد. علاوه بر این، توانایی احمد ظاهر در آهنگسازی و نوازندگی، علاوه بر صدای جادوییاش در تنوع، اثرگذاری و ماندگاری هنراش نقش مهمی ایفا کرده است.
بیت نخستین سرودههای فروغ که احمد ظاهر آنها را به آواز درآورده است اینها اند:
«این چه عشقیست که در دل دارم- من از این عشق چه حاصل دارم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز- از این زندان خاموش پر بگیرم
میروم خسته و افسرده و زار- سوی منزلگه ویرانهی خویش
ترا افسون چشمانم ز ره بردهست میدانم- ولی بیهوده میگویی دلی چون آهنی دارم
از تنگنای محبس تاریکی، از منجلاب تیرهی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو، آه ای خدای قادر بیهمتا
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهی تابستان
در نیمههای این ره شوم آغاز
در کهنهگور این غم بیپایان
مرگ من روزی فرا خواهد رسید- در بهاری روشن از امواج نور
در زمستان غبارآلود و دور- یا خزانی خالی از فریاد و شور»
مرگاندیشی و پایان زندگی دو هنرمند
از جملهی شباهتهایی که میان احمد ظاهر و فروغ وجود دارد، مرگاندیشی در جوانی عجیب به نظر میرسد. فروغ شعر «مرگ من روزی فراخواهد رسید» را که از مجموعهی «عصیان» است در سال ۱۳۳۶ در ۲۳ سالگی سروده است و احمد ظاهر این شعر را در آلبومی در سال ۱۳۵۲ زمانی که ۲۷ سال سن داشته است به آواز در آورده است. سرودن چنین شعری در شروع دههی سوم زندگی توسط فروغ و به آواز در آوردن آن توسط احمد ظاهر دردهه ی مشابه از عمر او، اتفاق جالب است. هرچند زندگی و مرگ دوشادوش هم قدم بر میدارند، اما اندیشیدن به مرگ در چنین سنوسالی چندان معمول نیست. مهمتر از آن، مرگ هردو هنرمند است که چند سال پس از سرودهشدن و اجرای این آهنگ در دههی چهارم زندگی هر دو اتفاق افتاده است.
توجه و علاقهی احمد ظاهر به شعر فروغ که از کاربرد این اشعار در آهنگهای او پیدا است، اتفاق نیک برای دوستداران این دو هنرمند است. این اتفاق بخشی از شعرهای خوب فروغ را در صدای احمد ظاهر جاودانه کرده است. علاقهمندی احمد ظاهر به فروغ و شباهتهایی که زندگی و سرنوشت این دو هنرمند دارد اتفاق معنادار و جالب است. شاید این احتمال نیز وجود دارد که این شباهتها برای دوستداران هنر احمد ظاهر و فروغ جالب و قابل توجه باشد. ما از احمد ظاهر و اینکه او شعر فروغ را چهگونه میدیده است چیز زیادی نمیدانیم، تقدیر اما بهگونهای رقم خورده است که دوستداران این دو هنرمند، تنها میتوانند با مراجعه به هنر آنان این پیوند را تفسیر کنند.
ما در زمانهای زندگی میکنیم که در کشور زادگاه احمد ظاهر، چهاردهه پس از مرگ او، هنر گناه پنداشته میشود. هویت زن نفی و وجود او انکار میشود. یاد کردن از هنر احمد ظاهر و شعر فروغ فرخزاد و گرامیداشتن یاد آنان، و پرداختن به هنرشان ضرورت انکارناپذیر زمانهی ما است. بهتر است پایان این یادداشت شعری از فروغ باشد که در صدای احمد ظاهر جاودانه شده است و مناسبت عجیبی با تاریکیای دارد که زمانهی ما را در بر گرفته است.
«این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهی تابستان
در نیمههای این ره شومآغاز
در کهنهگور این غم بیپایان
من تکیه دادهام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
میسایم از امید بر این درِ باز
انگشتهای نازک و سردم را
آن داغ ننگخورده که میخندید
بر طعنههای بیهوده، من بودم
گفتم: که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که «زن» بودم
با این گروه زاهد ظاهرساز
دانم که جدال نه آسان است
شهر من و تو طفلک شیرینم
دیریست کاشیانهی شیطان است»