نویسنده: جمعه احمدی
دکتر محمدامین احمدی یادداشتهایی را تحت عنوان «الهیات رنج رهاییبخش» نوشته است. از میان این یادداشتها، حتا یادداشت دوم نیز حاوی نکاتی است که باید جدی گرفته شود. چرا؟ بهدلیل اینکه در این یادداشت، میان الاهیات شیعی و الاهیات یهودی و مسیحی، در مفهوم رنج، اینهمانی ایجاد میکند، بدون آنکه به تفکیکگذاری ماهوی آنها اشاره کند.

دکتر احمدی مینویسد:
«در الهیات شیعی، واقعهی کربلا صرفا یک حادثهی تاریخی یا یک تراژدی انسانی نیست، بلکه تجلی «رنج مقدس» و اوج ظهور حقیقت امامت در تاریخ است. این الهیات بر این باور استوار است که رنج اهلبیت پیامبر نه یک شکست تاریخی، بلکه بخشی از مأموریت الهی آنان برای حفظ حقیقت دین، افشای تحریف دین توسط قدرت سیاسی و هدایت انسانها بهسوی خداوند بوده است.»
در اینجا، از واقعهی کربلا دو تعبیر الاهیاتی متفاوت ارائه شده است: تجلی «رنج مقدس» و اوج ظهور «حقیقت امامت».
در ادامهی یادداشت، سلسلهای از مفاهیم دیگر، مانند «حقیقت دین»، «تحریف دین»، «حجت خدا»، «مسیر انبیا»، «نور محمدی»، «نور الهی» و «وارث معنوی»، بهگونهای طرح شده است که گویی تلاش شده است مفهوم «رنج مقدس» را معنا ببخشد.
اما سؤال ساده و اولیه این است که بپرسیم «رنج مقدس» یا «رنج رهاییبخش» چیست؟ تا آنگاه بدانیم که با چه مفاهیم و چه رخدادهایی نسبت معنادار دارد یا ندارد؟
ایده «رنج مقدس» و «رنج رهاییبخش» در کتاب «اشعیا»، که میان یهودیت و مسیحیت مشترک است، مطرح شده است. در کتاب «اشعیا»، باب ۵۲، عنوانی به این شکل وجود دارد: «خدمتگزار رنجدیدهی خداوند». ذیل این عنوان چنین مینویسد:
خداوند میفرماید: «این خواست من بود که او رنج بکشد و بمیرد. او جانش را قربانی کرد تا آمرزش گناهان را به ارمغان آورد، بنابراین، صاحب فرزندان بیشمار خواهد شد. او زندگی را از سر خواهد گرفت و ارادهی من به دست او اجرا خواهد شد» (اشعیا، ۵۳: ۱۰).
در این آیه، چند نکتهی مهم وجود دارد که به لحاظ سمبولیک با الهیات شیعی وفقپذیر است.
یکی اینکه ضمیر «او» به جای اسم مشخص استفاده شده است. به همین دلیل، ضمیر «او» میتواند یکی از پیامبران بنیاسرائیل تعبیر شود. میتواند قوم یهود تعبیر شود. میتواند عیسی مسیح تعبیر شود. میتواند حسین بن علی تعبیر شود یا هر پیشوای دینی-مذهبی دیگر.
دوم اینکه «او» به ارادهی خداوند رنج کشیده و جان فدا کرده است. ارادهی خداوند نیز مشخص نیست؛ میتواند فرمان الهی به شکل آیه یا آیات صریح کلامی باشد. میتواند الهام الهی باشد. میتواند شکلهایی از علم دینی باشد.
سوم اینکه ارادهی خداوند به دست «او» اجرا خواهد شد.
تا اینجا، از نظر شکلی، یک شیعه میتواند بگوید: خب! حسین مصداق همین رنجی است که به ارادهی خداوند آن را به جان خریده است و چون به ارادهی خداوند آن را متحمل شده است، بنا رنج او «رنج مقدس» است.
به لحاظ محتوایی نیز ساختار آیه بهگونهای است که اسباب وفقپذیری با الهیات شیعی را فراهم میکند. بخش اول آیه، که ناظر به رنج کشیدن به خواست خدا است، در الهیات شیعی مبانیای دارد. از جمله اینکه، در الهیات شیعی، امام جانشین پیامبر است. جانشینی پیامبر انتصابی است. انتصاب به اعتبار «نص» انجام میشود. نص بر بنیاد «علم وحیانی» استوار است و در نتیجه، امام از «علم وحیانی» برخوردار است. بدون علم وحیانی، امام واجد جانشینی نیست. براساس علم وحیانی، او بر حقیقت وحیانی و الهی امور و آنچه پیام حقیقی وحی (کلام خدا) است، علم یقینی دارد و این علم باعث میشود که او، مثل پیامبر، از خطا و لغزش مصون باشد؛ چیزی که شیعیان امروزه آن را با مفهوم «عصمت» میشناسند. این مقام معرفتی در الهیات شیعی برای امام، میتواند اسباب توجیهاتی را برای اینکه امام برحسب نوعی الهام و تشخیص الهی، کشیدن رنج، درد و مرگ را انتخاب کرد، فراهم کند.
همینطور، بخش پایانی آیه، که ناظر بر اجرای ارادهی خداوند به دست «او» در آینده است نیز، با الهیات شیعی وفقپذیری دارد؛ بهویژه از این نظر که در الهیات شیعی، امام، مثل پیامبر، مأموریت الهی دارد و این مأموریت، به تبع مقام پیامبر، دو وجهی است: معنوی و سیاسی. از نظر معنوی، امام باید واجد علم وحیانی باشد تا بتواند رهبری معنوی امت را عهدهدار باشد و از نظر سیاسی، امام باید واجد عدل الهی باشد تا بتواند عدل جهانی را برپا کند. از اینرو، وجود یک منجی آخرالزمانی یکی از مؤلفههای مهم الهیات شیعی است.
اما حد میانی آیه، که ماهیت اصلی آن را نیز میسازد، سهولت وفقپذیری شکلی و کلی آن را با الهیات شیعی کاملا دگرگون میکند: «او جانش را قربانی کرد تا آمرزش گناهان را به ارمغان آورد.»
این عبارت میانی، روح اصلی آیه را میسازد. به این معنا که خواست خداوند این بوده است تا از طریق «رنج و مرگ مقدس»، آمرزش گناهان آدمی را میسر سازد. آمرزش گناهان آدمی، در الهیات یهودی و مسیحی، بر دو پایه استوار است: یکی گناه اولیه و دوم اینهمانی خدا-انسان.
گناه اولیه استعارهای است که براساس آن، ذات و ارادهی انسان آلوده به خطا و گناه است و این آلودگی ذاتی فقط با قربانی شدن بندهای خداییشده خدا ممکن میشود، نه هر نوع قربانی دیگر. از اینرو، «رنج و مرگ مقدس» در الهیات، بهویژه الهیات مسیحی، ارتباط مستقیم با پالودگی ذات انسان از گناه دارد؛ چنانکه در آیات متعدد دیگر نیز به آن اشاره میشود: «خدمتگزار عادل من بار گناهان بسیاری از مردم را به دوش خواهد گرفت و من بهخاطر او آنها را خواهم بخشید» (اشعیا، ۵۳: ۱۱).
استعارهی «بسیاری از مردم» در آیه ۱۱ اشارهای معنادار به ذات آلوده به گناه آدمی است؛ همان چیزی که در یهودیت و مسیحیت آن را به استعارهی گناه اولیه نسبت میدهند. این استعاره در متن مذکور به تکرار ذکر شده است:
«او خون خود را بر قومهای بسیار خواهد پاشید و آنها را از گناه پاک خواهد ساخت» (اشعیا، ۵۲: ۱۵).
«این دردهای ما بود که او به جان گرفته بود، این رنجهای ما بود که او بر خود حمل میکرد؛ اما ما گمان کردیم این درد و رنج مجازاتی است که خدا بر او فرستاده است. برای گناهان ما بود که او مجروح شد و برای شرارت ما بود که او را زدند. او تنبیه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم. از زخمهای او ما شفا یافتیم» (اشعیا، ۵۳: ۴–۵).
به این ترتیب، میبینیم که تقدیس رنج «او» -رنج مقدس- مسبوق به گناه اولیه، منوط به خواست خداوند و معطوف به آمرزش گناهان بشر است. در نتیجه، اگر «رنج مقدس»، «رنج رهاییبخش» است، از آنرو است که امکان آمرزش گناه ذاتی بشر را فراهم میآورد، نه از آنرو که دفاع از «حقیقت دین» را در برابر «تحریف دین» یا «حقیقت امامت» را در برابر «تحریف امامت» و امثال اینها در دست دستگاه قدرت سیاسی مطرح کرده باشد؛ چیزی که دکتر احمدی از آن یاد میکند.
از اینرو، میان رنج کشیدن و جان دادن برای دفاع از «حقیقت دین» در برابر «تحریف دین» و رنج کشیدن و جان دادن برای «آمرزش گناهان بشر»، تفاوت بسیار است. از جمله اینکه «حقیقت دین» و «تحریف دین» و همچنین «حقیقت امامت» و «تحریف امامت»، هیچکدام مفهومهای دینی نیستند. اینها مفهومهایی اند که در بهترین تعبیر، از آدرس فرقههای عرفانی، کلامی و فقهی در اسلام میآیند و در رایجترین تعبیر، از آدرسهای دینشناسی تغذیه میشوند. اما در سطح کاربردی، وجه سیاسی بیش از هر چیز غالب است؛ به این دلیل که مفاهیم یادشده فاقد بنیههای آموزهای خاص دینی هستند.
بهطور نمونه، در الهیات شیعی، امام، با وجود آنکه به لحاظ معرفتی واجد علم وحیانی و به لحاظ معنوی واجد معنویت الهی دانسته میشود، در عین حال، برای تصدی این منصب، مهمترین چیزی که مورد اتکا قرار میگیرد، نص است. چنان که حدیث غدیر (مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ)، که مبتنی بر آن، به اعتقاد شیعیان، پیامبر علی را به جایگزینیاش منصوب کرد، نص معتبر به حساب میآید.
نص، که نصب را در خود مستتر دارد، به مأموریت الهی امام در زمین مشروعیت میبخشد. طبق این مشروعیت، مأموریت زمینی امام، بیش از آنکه معنویت باشد، سیاست است: رهبری امت، تطبیق عدل الهی، اعتراض به بیعدالتی، مبارزه علیه ظلم، احیا و حفظ «حقیقت دین» و «حقیقت امامت» در برابر تحریف و غیره.
بر این اساس، معنویت، که ماهیتا باید امر ایمانی باقی بماند، در الهیات شیعی بهصورت خاص و در الهیات اسلامی بهطور کل -به استثنای رویکردهای عرفانی- به ترتیب اجتماعی و سیاسیسازی میشود. با اجتماعی و سیاسی شدن امر معنوی، مأموریت الهی امامت در تشیع و خلافت در تسنن این است که معنویت الهی را در جامعهای که امت نام دارد، عملی نموده و گسترش دهد. از اینرو، در الهیات شیعی، نهاد امامت در مقام معنویسازی روابط اجتماعی و سیاسی جامعه عرض وجود میکند و آرمانهای اجتماعی و سیاسی، مانند عدالت و امامت و امثال اینها، بهمثابهی صورتهای مثال (ایدهآلسازیشده) معنویت اجتماعی پدیدار میشوند. بهطور مثال، وقتی امام بر علیه ظلم برمیخیزد و برای برپایی عدالت میجنگد، چنین معنا میشود که گویی برای معنویسازی جامعه برانگیخته و جنگیده است.
از این زاویه، اگر نگاه کنیم، خواهیم دید که الهیات، کلام و فقه شیعی سراسر تلاشی است برای الهیاتیسازی ایدهها و آرمانهای اجتماعی و سیاسی، از امام و امامت گرفته تا عدالت و سیاست و غیره؛ در حالی که الهیات «رنج مقدس» و «رنج رهاییبخش» از بنیاد بر امری غیراجتماعی و غیرسیاسی استوار است: گناه اولیه ← رنج مقدس ← تطهیر بشر از گناه ذاتی.
در اولی، تقدیس ابزاری است برای الهیاتیسازی پدیدهها و آرمانهای اجتماعی و سیاسی، مانند امام، امامت، عدالت، ولایت، خلافت و غیره؛ در حالی که در دومی، تقدیس ابزاری است برای رمزگشایی از کنش و شیوه رفتاری که ذات آلوده به گناه بشر را از گناه میپالاید و امکان بخشایش آن را فراهم میسازد.
در نتیجه، تبار مفهومی «رنج مقدس» و «رنج رهاییبخش»، ضمن آنکه به الهیات یهودی-مسیحی برمیگردد، ویژگی برجستهی آن دینی بودن کامل آن است. بر این اساس، کاربست آن در مورد رخدادهای دینی-مذهبی، چون قیام امام حسین و حادثهی کربلا، بهویژه با این توجیه که در راستای حفظ «حقیقت دین» و افشای «تحریف دین» صورت گرفته است، مورد سؤال است؛ حداقل به این دلیل که ما نمیدانیم «حقیقت دین» به چه معنا مفهوم دینی است و «تحریف دین» به چه معنا امر غیردینی است، تا بتوان حفظ اولی و افشای دومی را بهمثابهی کنش دینی با مفهوم «رنج مقدس» همچون «رنج رهاییبخش» پیوند داد.