آیا دیانت یک فضیلت است؟

اطلاعات روزجمعه احمدی
Photo: AI Generated

یک

پرسش از فضیلت بودن یا نبودن دیانت، به‌ نوعی پرسش از تجربه‌های دین‌داری آدم‌ها است. از این‌رو، من برای جست‌وجوی یک پاسخ نسبتا مناسب، ترجیح می‌دهم به‌ جای مبنا قرار دادن نظریه‌ها، از تجربه‌ی شخصی خود شروع کنم.

من در نوجوانی و آوان جوانی آدم متدینی بودم. به خدا اعتقاد داشتم. به پیامبر و وحی معتقد بودم. نماز می‌خواندم. روزه می‌گرفتم. به قدرت فوق‌طبیعی پیامبران و امامان باور داشتم. هوادار امامت شیعی بودم و امثال این‌ها. این تدین، به‌ویژه با دیدگاه‌های کسانی مثل دکتر شریعتی و دکتر سروش -که در آن زمان تنها منابع قابل‌دسترس ما بودند- از نظر محتوا و فرم، نسبت به تدین سنتی و رایج، تا حدودی متفاوت می‌شد. از جمله تفاوت‌های مهم محتوایی، رویکرد انتقادی به شیوه‌های دین‌داری سنتی بود. به‌طور مثال، من شخصا در حدود سن ۱۷ و ۱۸ سالگی، تحت تأثیر دیدگاه‌های شریعتی، بارها در مراسم محرم، از شیوه و محتوای برگزاری این مراسم، از جمله روضه‌خوانی، ناله کردن، اشک ریختن، شفاعت خواستن از امامان و به‌ویژه از این‌که ملاها در منبرهای‌شان با تأکید و تکرار، مردم را به رعایت اصول و قواعد فقهی در عبادات، مراودات، معاملات و زندگی روزمره‌ی فردی، خانوادگی و اجتماعی‌شان سفارش می‌کردند، در یادداشت‌هایی انتقاد می‌کردم و آن یادداشت‌ها را پیش از سخن‌رانی ملای محل، با لحنی تند می‌خواندم. سپس ملا بر منبر می‌رفت و در بسیاری از موارد مرا تخطئه کرده و مورد سرزنش قرار می‌داد و گاهی اوقات نیز به برخی انتقادهایم پاسخ ارائه می‌کرد.

اما نکته‌ی جالب و مهم این بود که هم ملای مسجد و هم من، هر دو از یک منبر برای ارائه‌ی دیدگاه‌های‌مان استفاده می‌کردیم. من شیوه و محتوای تبلیغات و ایرادهای مذهبی او را مکررا به باد انتقاد می‌گرفتم. باری با لحنی بسیار تند ابراز کردم که: «دیگران ماه را تسخیر کردند و شما با گذشت قرن‌ها هنوز مسأله‌ی مستحب و واجب نماز را برای مردم حل نکرده‌اید.» ملا اما پس از هر بار یادداشت‌خوانی من بر منبر، مرا تخطئه کرده و سرزنش می‌کرد، ولی منبر را از من نمی‌گرفت. نمی‌دانم چرا؟ در حالی که او قطعا به لحاظ مذهبی هم اقتدار و هم صلاحیت آن را داشت، ولی هیچ‌وقت این کار را نکرد.

اما بعدها همین ملاها، وقتی فرصت مناسب به‌دست آوردند، با وجود نهادهای رسمی دولت جمهوری اسلامی افغانستان، از پولیس تا دادگاه، دختری را به اتهام رابطه‌ی آزاد عاطفی، در ملاءعام و با صدور فتوای دینی‌ـ‌مذهبی، شلاق زدند. همین‌طور، در همان جامعه‌ی کوچک ما، زمانی که تنظیم‌های جهادی بر سر قدرت بودند، ملاهای محلی تعدادی از افراد را به‌دلیل دیدگاه‌های انتقادی و افکار متفاوت‌شان، با صدور فتواهای دینی‌ـ‌مذهبی مبنی بر اعلام کفر و ارتداد، اعدام صحرایی کرده بودند. برخی دیگر را به‌دلیل رفتارهای متفاوت‌شان در دادگاه‌های صحرایی دره زده بودند و بعضی‌ها را نیز از جامعه طرد کرده بودند. از این‌رو، در آن وقت احساس می‌کردم منع نشدن من از استفاده از منبر برای ابراز نظر مخالف، ناشی از احسان و فضل دینی‌ـ‌مذهبی ملای محل نباشد؛ زیرا به حکم تجربه‌های قبلی، فضیلت رواداری و تحمل نظر مخالف، ناشی از اعتقادات دینی‌ـ‌مذهبی، مورد تردید قرار گرفته بود. در نتیجه، سؤال این بود که چه چیزی باعث می‌شد ملاهای محل دیدگاه‌های مخالف و انتقادهای من یا امثال من را تحمل کنند؟

بعدها، با بررسی تجربه‌های بیشتر و آشنایی با نظریه‌ها و مبانی نظری فضایل دینی و فضایل اجتماعی، تا حد زیادی برایم روشن شد که ممکن است ریشه‌ی آن «تحمل» در فضایل ناشی از روابط اجتماعی جامعه‌ی کوچک ما بوده باشد؛ فضایل و روابطی که نمی‌گذاشت منبر، ملکیت و مانورگاه اختصاصی برای تبلیغ اعتقادات دینی‌ـ‌مذهبی ملای محل باشد، بلکه منبر را ملکیت همه‌ی کسانی می‌دانست که به هر طریقی عضو آن جامعه‌ی کوچک، یعنی روستا، شده بودند. به این ترتیب، چون من هم عضو آن جامعه‌ی کوچک بودم، حق داشتم از منبر برای بیان نظرهایم، هرچند موافق پسند همه نبود، استفاده کنم و مهم‌تر از همه این‌که کسی مانع استفاده‌ام از منبر نشود.

به این ترتیب، عمر دیانت من دیر نپایید. به‌طور شخصی، از حدود ۲۲ سالگی به این‌سو، معنای تکلیفم با دین کاملا متحول شد: نمی‌توانستم آدم متدینی باشم، ولی در عین حال نمی‌توانستم نسبت به دین بی‌تفاوت باشم.

پس، از نظر اعتقادی، نسبت به آنچه ادیان و مذاهب به‌مثابه‌ی فضایل دینی‌ـ‌مذهبی معرفی می‌کنند، کاملا دچار تردید شده بودم و درباره‌ی آن‌ها همواره این پرسش برایم مطرح بود که چه چیزی اصالت دینی‌ـ‌مذهبی آن‌ها را روشن می‌کند؟ از کجا معلوم که این فضایل منشأ غیردینی نداشته باشند، ولی دین یا مذهب آن‌ها را به‌نام خودش مصادره نکرده باشد؟ به‌طور مثال، راستی یا صداقت یک فضیلت است و دروغ یا کذب یک رذیلت. تقریبا همه‌ی ادیان، پیروان‌شان را به راستی، به‌مثابه‌ی فضیلت دینی، سفارش می‌کنند و آنان را از دروغ، به‌مثابه‌ی رذیلت غیردینی، منع می‌کنند. در قرآن، آیات متعددی وجود دارد که دست‌کم با سه معیار بر راستی، به‌عنوان یک فضیلت دینی، تأکید می‌کند:

-معیار هنجاری

-معیار ایمانی

-معیار اجتماعی

طبق معیار اول، مؤمنان به پنج روش؛ امر (احزاب: ۷۰)، نهی (حج: ۳۰)، مدح (مریم: ۴۱)، نکوهش کذب (نحل: ۱۰۵) و وعده‌ی پاداش (احزاب: ۳۵)، مخاطب راستی قرار می‌گیرند. طبق معیار دوم، مؤمنان دست‌کم به سه روش؛ تعریف مؤمنان (حجرات: ۱۵)، تعریف هویت ایمانی براساس صداقت در پیمان با خدا (احزاب: ۲۳) و تفکیک‌گذاری میان منافقان و مؤمنان (منافقون: ۱)، مخاطب راستی و صداقت قرار می‌گیرند. و طبق معیار سوم، مؤمنان به روش‌های مختلف، از جمله تنظیم روابط حقوقی در معاملات (بقره: ۲۸۲)، حفظ حرمت مال دیگران (بقره: ۱۸۸)، برپایی نظم عادلانه‌ی قضایی (نساء: ۱۳۵)، مراقبت از اعتماد اجتماعی (حجرات: ۶ و ۱۲) و غیره، مخاطب راستی و صداقت قرار می‌گیرند.

همین‌طور آیات متعددی هستند که به انحای مختلف، دروغ یا کذب را به‌مثابه‌ی یک رذیلت اخلاقی نکوهش کرده و بر پرهیز از آن تأکید می‌ورزند. این سفارش به راستی و پرهیز از کذب، در هر صورت، امری نیکو است؛ چه منشأ دینی داشته باشد و چه نداشته باشد. پس وقتی امری نیکو است، چه لزومی دارد درباره‌ی منشأ دینی یا غیردینی آن سؤال بپرسیم و منفعت این پرسش چیست؟

دو

من از سال‌های سوم و چهارم دانشگاه به این‌سو، کم‌وبیش درگیر این مسأله بودم. نمی‌توانستم این معما را حل کنم که وقتی دین یا مذهبی از فضیلت‌هایی مثل راستی، صداقت، عدالت، مهر، انفاق، مدارا و غیره و نیز از برچیدن بساط کذب، دروغ، خیانت، ظلم و غیره، به‌عنوان رذیلت، حمایت می‌کند و به ترویج فضایل و برچیدن رذایل کمک می‌کند، چرا باید منشأ دینی یا غیردینی بودن این فضایل و رذایل را واجد اهمیت بدانیم؟ هنوز هم در فهم این معما مشکل دارم. اما تنها چیزی که با مطالعه‌ی کتاب‌ها و بررسی تجربه‌های فردی و جمعی اطرافیانم، به‌ تدریج تا حدودی برایم روشن شده، این است که می‌بینم اکثر متدینان، به استناد و تحت تأثیر آموزه‌های دینی و مذهبی‌شان، منشأ فضیلت‌هایی مثل راستی، نیکی، صداقت، عدالت، دوستی، مهر و امثال این‌ها را دینی می‌دانند و منشأ رذیلت‌هایی مثل دروغ، بدی، ظلم، ریا، خیانت، خشونت و غیره را غیردینی می‌دانند. در عین حال، غیرمتدینانی هستند که بدون آن‌که به هیچ دین یا مذهبی ایمان داشته باشند، هم در ذهن، هم در زبان و هم در عمل، به فضایل یادشده به‌خاطر خیر و نفع انسانی پابند اند و از رذایل یادشده، به‌مثابه‌ی اموری که برای انسان و زندگی انسانی مضر هستند، بیزار اند. در نتیجه، دسته‌ی اول، یعنی متدینان، فضایل را امر الهی و رذایل را امر شیطانی و گاه امر نفسانی در انسان‌ها می‌دانند، در حالی که دسته‌ی دوم، فضایل و رذایل را اموری انسانی و مرتبط با انسان می‌دانند.

از سوی دیگر، آن‌هایی که فضایل را امر الهی و رذایل را امر شیطانی می‌دانند، خود به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ای معتقد اند که تنها فضایل وجود واقعی و حقیقی دارند، چون از وجود حقیقی، یعنی خدا، ناشی می‌شوند و رذایل، به‌دلیل این‌که ناشی از اراده‌ی آلوده به خطای انسان هستند، وجود حقیقی ندارند. بنابراین، آنچه از اراده‌ی انسان منشأ می‌گیرد، فقط در صورتی فضیلت است که برخوردار از فضل الهی باشد؛ در غیر آن‌صورت، اراده‌ی انسان به‌ تنهایی می‌تواند منشأ رذایل باشد. دسته‌ی دوم کسانی هستند که معتقد اند هم فضایل و هم رذایل، هر دو، وجود واقعی دارند؛ چرا که هر دو از دو جوهر مجزا، یعنی جوهر الهی و جوهر شیطانی، منشأ می‌گیرند. از این‌رو، اراده‌ی انسان به‌ تنهایی نه منشأ رذیلت است و نه منشأ فضیلت؛ نه آلوده به خطا است و نه پالوده از آن. اراده‌ی انسان تنها قادر به انتخاب و پیروی از یکی از نیروهای الهی و شیطانی است و در اثر این انتخاب و پیروی است که آنچه از اراده‌ی انسان برمی‌خیزد، یا مقرون به فضیلت است یا مقرون به رذیلت.

البته دسته‌ی سومی هم وجود دارد که معتقد اند فضایل و رذایل سه منشأ متفاوت دارند: منشأ الهی، منشأ انسانی و منشأ طبیعی؛ با این تفاوت که اولی مطلق، دومی میرا و سومی متغیر است. از این‌رو، فضایلی که از منشأ الهی می‌آیند، جوهر مطلق دارند، مانند ایمان و عشق. فضایل و رذایلی که از منشأ انسانی برمی‌خیزند، جوهر میرا دارند، مانند عدالت و ظلم، راستی و دروغ، شجاعت و ترس، مدارا و خشونت و غیره. اما فضایل و رذایل که منشأ طبیعی دارند، همواره در حال تغییر ماهیت‌ اند، مانند خرد و بی‌خردی، آگاهی و جهل و غیره.

با فهم ناچیز از این دسته‌بندی‌ها، رفته‌رفته متوجه شدم که منشأ فضایل و رذایل، شیوه و شروط برخورداری از آن‌ها و نیز رویه‌های انسان‌ها با یک‌دیگر را تعیین می‌کند. به‌طور مثال، وقتی تمام فضایل به منشأ الهی نسبت داده شوند، در آن‌صورت دایره‌ی برخورداری از آن‌ها محدود و تنگ می‌شود؛ به‌طوری که در درجه‌ی اول، تنها کسانی دارای فضیلت محسوب می‌شوند که ایمان آورده باشند یا دست‌کم دین‌دار شده باشند. در درجه‌ی دوم، آن‌هایی که ایمان آورده و دین‌داری پیشه کرده‌اند، طبیعتا باید در دین مشخصی داخل شده باشند و این دین مشخص ترجیح می‌دهد فضیلت همان چیزی باشد که خود آن را تعریف می‌کند، نه همه‌ی ادیان دیگر و انسان‌های دیگر. در درجه‌ی سوم، دین‌داران در داخل یک دین ناگزیر به پیروی از رویکرد خاصی در دین‌ورزی می‌شوند که این خود نیز دایره‌ی برخورداری از فضیلت‌های الهی را تنگ‌تر می‌سازد. از سوی دیگر، در هر حلقه از این دوایر، ممکن است دین‌داران رویه‌های خود را، در مقایسه با دیگران، فاضلانه‌تر و مقرون‌تر به اراده‌ی الهی بدانند و رویه‌های دیگران را رذیلانه‌تر و مقرون‌تر به خواست شیطانی. تقابل این دو، باعث می‌شود رویه‌های رذیلانه و فاضلانه به‌طور یکسان الهیاتی شوند. به‌طور مثال، انسان دین‌دار و نهاد دینی یا مذهبی که خشونت و قتل انسان غیردین‌دار، یا انسانی را که در دین‌داری و گرایش دینی متفاوت است، یا انسانی را که جنسیت متفاوت دارد، مقرون به اراده و خواست خدا می‌داند، خشونت و مدارا را نیز به یک اندازه فضیلت دینی‌ـ‌مذهبی به حساب می‌آورد. این امر باعث می‌شود که نزد این گروه از متدینان، و گاه نزد کل یک دین، فضیلت و رذیلت به‌طور برابر الهیاتی شوند.

وقتی فضایل و رذایل به‌طور یکسان در یک دین و در میان دین‌ورزان آن دین الهیاتی می‌شوند، کارکرد آن دین در قلمرو اجتماعی نیز دچار انحطاط می‌گردد؛ به‌طوری که آن دین دیگر نه‌تنها دسته‌بندی‌های فضایل و رذایل و مراتب آن‌ها را براساس منشأهای متفاوت برنمی‌تابد و نمی‌پذیرد، بلکه فضیلت و رذیلت، سعادت و بدبختی را نیز تنها همان چیزهایی می‌داند که در خود می‌بیند، نه در دیگران. همچنین برای ترویج آن فضایل مورد نظر خود، توسل به رذیلت را فضیلت می‌شمارد. چنان‌که متدینان بی‌شماری در ادیان مختلف، در طول تاریخ وجود داشته‌اند و اکنون نیز وجود دارند که به خشونت نه به‌مثابه‌ی یک رذیلت، بلکه به‌مثابه‌ی یک فضیلت دینی‌ـ‌مذهبی نگاه می‌کنند و توسل جستن به آن را برای ترویج ارزش‌های دینی‌ـ‌مذهبی مورد نظر خود، نشانه‌ی برخورداری از فضیلت ایمان می‌دانند.

اما با وجود همه‌ی این‌ها، گروهی از متدینان هستند که منشأ همه‌ی فضایل را الهی نمی‌دانند و منشأ انسانی، طبیعی و الهی را از هم تفکیک می‌کنند. به‌طور مثال، نزد این گروه از متدینان، راستی، عدل، صداقت، تعهد، مدارا، رواداری، صلح، شجاعت، ترحم، دلیری، نظم‌پذیری و امثال این‌ها، فضایلی هستند که منشأ آن‌ها در وجود انسان است، نه در طبیعت و نه در خدا. چرا که هر انسان، فارغ از این‌که دین‌دار باشد یا نباشد، طبیعتش از هر جنس و هر رنگی که باشد، می‌تواند راستی، صداقت، شجاعت، تعهد، ترحم، عدالت‌ورزی، صلح‌دوستی و نظم‌پذیری را بیاموزد و به رویه‌ی خود تبدیل کند؛ همان‌گونه که می‌تواند رذایلی چون خشونت، بی‌رحمی، دروغ، ظلم و بی‌نظمی را نیز بیاموزد و آن‌ها را پیشه‌ی خود سازد.

از سوی دیگر، همین گروه از متدینان به فضایلی باورمند اند که منشأ آن‌ها را نه انسان و نه خدا، بلکه طبیعت می‌دانند؛ مانند خرد، خیال، آزادی و امثال آن. به همین دلیل است که این گروه، هر انسانی را، فارغ از کفر و ایمان، آگاهی و جهل، راستی و کذبش، واجد گوهرهای خرد، خیال و آزادی می‌دانند و در نتیجه، با امور انسانی، اعم از فضل و رذل، رویه‌ی انسانی برمی‌گزینند و با آنچه منشأ الهی دارد، رویه‌ی الهی. اینان ایمان و عشق به خداوند را، به‌مثابه‌ی خیر مطلق و عشق مطلق، فضیلتی الهی می‌دانند که اگر کسی، علاوه بر برخورداری از فضایل انسانی و طبیعی، از آن نیز برخوردار باشد، در مراتب فضایل انسانی، طبیعی و الهی، از فضلی والاتر بهره‌مند است و این برای او امتیازی معنوی و مقام الهی است.

سه

با این وصف، تردید من نسبت به دیانت دوران نوجوانی و اوان جوانی‌ام مضاعف شد؛ زیرا معمای ایمان، معنای دین و دیانت را از سطح اعتقاد به مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی و مذهبی، در ذهن نحیف من، فراتر برد و آن را منوط و مسبوق به تجربه‌های معنوی‌ای ساخت که من از آن محروم بوده‌ام. از این‌رو، دیانت من، دیانتی فاقد ایمان بوده است؛ همچنان که دیانت اکثر متدینان دیگر نیز فاقد ایمان و مملو از اعتقادهای یقینی است. این نوع دیانت، مصداق سخن حکیم عمر خیام است که گفته بود:

«قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی

کای بی‌خبران، راه نه آن است و نه این»

دیانت بی‌ایمان، همان «گمان افتاده در راه یقین» و تعصب الهیاتی‌شده در دامن دین است، بدون آن‌که هیچ اثری از معنویت ناشی از ایمان، رویه‌های دینی‌ـ‌مذهبی دین‌دار را به فضایل الهی مقرون‌تر سازد.

با این وصف، دیانت با اعتقاد صرف به آموزه‌های دینی و مذهبی، نه‌تنها به کمال نمی‌نشیند، بلکه پیوسته ممکن است با افتادن در دام رذایل الهیاتی‌شده، به فساد مقدس بینجامد؛ مگر این‌که اعتقاد به آموزه‌های دینی از طریق هدایت‌های معنوی به ایمان بینجامد. ایمان، از نظر تفهمی، همواره یک معما است، ولی از نظر تجربی، همواره فضیلتی روشنی‌بخش است؛ چیزی که چشم دارنده‌اش را بینا و گوش دارنده‌اش را شنوا می‌کند. دارنده‌ی ایمان می‌داند که خداوند بر تغییر زمان‌ها و مکان‌ها و تفاوت انسان‌ها آگاه است و از همین رو است که در یک زمان و یک مکان، بر فرد یا گروهی از انسان‌ها امری کرده که در زمان و مکان و برای فرد یا گروه دیگری از انسان‌ها، همان امر را ملغا و ممنوع کرده است. چنان‌که بر ابراهیم زمانی دستور داد که اسحاق را قربانی درگاه خداوند کند، سپس دستور داد که از قربانی کردن او خودداری کند. دارنده‌ی ایمان واقف است که دیانت‌ورزی نه پیروی متعصبانه از این امر و نهی‌های تناقض‌نما، بلکه پیروی از منشأ آن‌ها است. منشأیی که در موضوعی واحد، اما در زمان‌ها، مکان‌ها و میان انسان‌های متفاوت، حکم‌های متفاوت و حتا متناقض صادر می‌کند. صدور این احکام متناقض نه از آن رو است که ما را در اجرای آن‌ها بیازماید، بلکه از آن رو است که ماهیت ثابت این تناقض را به ما بفهماند. چنان‌که به ابراهیم فهماند که اگر در زمانی درخواست قربانی عدالت است، در زمانی دیگر، انصراف از آن عدالت است. پس ایمان باید این توان را به انسان ببخشد که بپذیرد تغییر و تفاوت ماهیت عدالت، هیچ منافاتی با وفاداری به خداوند و دیانت‌ورزی در دامن دین الهی ندارد.

بنابراین، دارنده‌ی ایمان، فضیلت انسانی را فضیلت انسانی و رذیلت انسانی را رذیلت انسانی می‌داند. هرچند فضیلت انسانی را با فضیلت الهی پیوند می‌زند، هرگز آن‌ها را در هم نمی‌آمیزد تا مبادا به فساد بینجامد. دارنده‌ی ایمان، عشق انسانی به انسان را همان اندازه واجد اهمیت می‌داند که عشق انسان به خدا را. ایمان تنها جوهری است که دیانت را به یک فضیلت تبدیل می‌کند؛ چیزی که هر آدمی، وقتی آن را بشناسد، حسرت برخورداری از آن را در خود احساس خواهد کرد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه