گفتمان طالبانی؛ پالایشگاه اقلیت‌ها، زنان و مخالفان

اطلاعات روز
Photo: AhmadElhan

نویسنده: جمشید سحر


در روزهای اخیر خبر خودسوزی انجنیر شمس که از شدت فقر و بیکاری دست به این‌ کار زد و نیز خبر عبدالرشید، مردی از ولایت غور که ناگزیر به فروش فرزندانش شده است، تنها نمونه‌های محدود از آن‌ چیزی‌ اند که بر مردم افغانستان می‌گذرد. اگر این روزها در شهرکابل (به‌عنوان نمونه و پایتخت کشور) قدم بزنیم، با انبوهی از مردم روبه‌رو می‌شویم که یکی کراچی به‌دست ایستاده و دیگری با وسایل کارش به چوک برای یافتن کار آمده است و ده‌ها گدا و گرسنه در گوشه‌وکنار دیده می‌شوند؛ صحنه‌هایی که دیدن‌شان وجدان هر انسانی را به درد می‌آورد. با این واقعیت‌های دردآور می‌شود تصویر کلی و روشن از فاجعه و بدبختی مردم، زیر حاکمیت طالبان به‌دست آورد.

در سطح فردی و زندگی روزمره، مردم هر روزه فشارهای‌ اقتصادی، مذهبی، سیاسی، تحقیر و توهین را تجربه می‌کنند. اما این تجربیات فردی برای این‌که معنامند شوند و به دغدغه‌ا‌ی جمعی و امر سیاسی بدل گردند، نیاز به آن است که از سطح اتفاقات پراکنده و تکه‌تکه فراتر رفته در یک روایت منسجم و مرتبط در کنار هم قرار بیگیرند. با این کار نه‌تنها که وضعیت و موقعیت کنونی ما روشن می‌شود، بلکه چشم‌انداز آینده نیز برای مان تا حدی آشکار می‌گردد.

واقعیت همواره تکه‌تکه و پاره‌پاره رخ می‌دهد. و ما انسان‌ها با نظریه و تفکر این واقعیت‌های جدا از هم را در یک ارتباط منطقی قرار می‌دهیم. این فایده نظریه و نظریه‌پردازی است. البته، نظریه‌ها اگر از یک طرف ما را در فهم پاره‌ی از واقعیت کمک می‌کنند، از جانب دیگر باعث می‌شوند جنبه‌های از واقعیت از نظر ما پوشیده بمانند. از این‌رو، نظریه‌ای که کل واقعیت را توضیح بدهد، وجود ندارد. باری، من با توجه به نکات پیش‌گفته، در این یادداشت می‌کوشم با تکیه بر نظریه‌ی «گفتمان» در اندیشه‌ی میشل فوکو نگاهی به وضعیت کشور در پنج سال حاکمیت طالبان انداخته و توصیفی از آنچه تا کنون بر ما گذشته است، بنویسم.

گفتمان و گفتمان افغانی-طالبانی

برای فوکو، گفتمان صرفا محدود به سخن و گفتار نبوده و جنبه‌های غیرگفتاری حیات جمعی انسان‌ها را نیز در بر می‌گیرد؛ «…گفتمان را نباید مجموعه‌ای از چیزهای گفته‌شده یا شیوه گفتن‌شان فهمید، بلکه به همان اندازه‌ی گفتمان، در آنچه گفته نمی‌شود، یا آن‌ چیزی است که با ژست‌ها، منش‌ها، شیوه‌های بودن، شاکله‌های رفتار و آمایش‌های مکانی مشخص می‌شود. گفتمان مجموعه‌ای است از دلالت‌های مقید و مقیدکننده که از مناسبات اجتماعی می‌گذرند» (میشل فوکو، تئاتر فلسفه، ص ۲۰۳).

از نظر فوکو، گفتمان بیش از آن‌که گفتار و سخن باشد، شبکه‌ای از روابط قدرت، نظام دانش و مناسبات اجتماعی‌ای است که در یک جامعه تعیین می‌کنند گزاره‌ها چه معنایی داشته باشند. به دیگر سخن، گفتمان ما را  متوجه زمینه‌ها و ناگفته‌هایی می‌کند که باعث می‌شوند گفتار شکل بگیرد و معنامند گردد. به‌طور مثال، وقتی ما از گفتمان طبی حرف می‌زنیم، نه‌تنها گفت‌وگوها و نوشتارهای طبی را شامل می‌گردد، بلکه محیط شفاخانه، نحوه‌ برخورد داکتران با بیماران و دیگر عناصر مرتبط را نیز در بر می‌گیرد.

گفتمان، هسته‌ی قدرت، نظام دانش و گفتار خاص خود را دارد و معنای چیزها در درون گفتمان تعیین می‌گردد. از این‌رو، هر چیزی که از گفتمان بیرون قرار بگیرد، برای کسانی که در درون گفتمان هستند، هیچ معنایی ندارند. به اعتباری می‌توان گفت کسانی و چیزهایی که بیرون گفتمان قرار می‌گیرند، برای کسانی که درون گفتمان قرار دارند، اصلا وجود ندارند.

در «نظریه‌ی کنش» ماکس وبر گفته می‌شود که کنش انسان‌ها معنامند است؛ یعنی موقعیت‌ها و پدیده‌ها همیشه برای انسان‌ها دارای معنایی هستند که افراد براساس آن دست به کنش و واکنش می‌زنند. سویه‌ی دیگر این سخن آن است که برای انسان‌ها سلب معنا همان سلب امکان کنش و واکنش است. اگر بین آنچه فوکو و وبر می‌گویند پل بزنیم، به خوبی درمی‌یابیم که چرا در گفتمان‌ها همیشه تلاش می‌شود مخالفان از حوزه گفتمان حاکم بیرون انداخته شوند؛ زیرا با بیرون رانده شدن مخالفان از درون گفتمان، آن‌ها امکان کنش را از دست داده و به اعتباری «نیست» می‌شوند.

فوکو در کتاب «نظم گفتار» درباره‌ی گفتمان توضیح می‌دهد و شگرد‌های را که یک گفتمان برای کنار زدن مخالفان خود به‌کار می‌گیرد، بر می‌شمارد. بخشی از این شگردها تلاش می‌کنند از شکل‌گیری گفتاری که سلطه و هژمونی گفتمان حاکم را به چالش می‌کشند، جلوگیری کنند. این شگردها به دو دسته‌ی بیرونی‌ و درونی تقسیم می‌شوند. ممنوعیت، طرد و تقسیم‌بندی از جمله شگردهای بیرونی‌ اند و تفسیر، مؤلف و ماده علمی در زمره شگردهای درونی جای می‌گیرند. علاوه بر این، گفتمان تلاش می‌کند با به‌کارگیری شگردهایی، بر کسانی که در گفتمان حق سخن گفتن دارند، نیز کنترل داشته باشد؛ به این معنا که گفتمان  تلاش می‌کند مشخص سازد چه‌کسی، چه چیزی را چه وقت بگوید.

جامعه‌ی افغانستان یک جامعه‌ی قوم‌گرا و دین‌زده است. قوم‌گرایی در افغانستان از حد برچسب سیاسی و ابزار رقابت در میدان قدرت فراتر رفته و به نهاد اجتماعی مبدل شده است؛ به‌گونه‌ای که در افغانستان مردم با قومیت زندگی می‌کنند، رویا می‌بینند و جان‌شان را در راه آن قربانی می‌کنند. دین‌زدگی را هم می‌شود با حضور گسترده‌ی ملاهایی در ساختار نهادهای حکومتی و اجتماع مشاهده کرد (سید عبدالقیوم سجادی، جامعه‌شناسی سیاسی افغانستان).

گروه طالبان با روایت قبیله‌ای از اسلام حنفی و تکیه بر عرف پشتون‌والی قوم‌گرایی، دین‌زدگی و انحصار قدرت سیاسی و نظامی را به اوج رسانده و کشور را به بن‌بست کشانده‌اند. لذا می‌توان گفت جامعه‌ی افغانستان با ویژگی‌های قوم‌گرایی و دین‌زدگی زمینه و امکان شکل‌گیری گفتمان طالبانی را فراهم کرده است. ولی طالبان با سیاست‌گذاری‌های خود این دو ویژگی را به بالاترین حد آن رسانده‌اند.

در ادامه می‌کوشم، با تکیه بر مباحث نظری مطرح‌شده، نشان بدهم ‌که چگونه طالبان با استفاده از ابزارهای طرد گفتمانی بخش بزرگی از جامعه‌ی افغانستان را نادیده گرفته و سرکوب کرده‌اند.

آموزش‌ یا ایدئولوژی‌پراکنی

فوکو در تحلیل گفتمان، درک جدیدی از ماهیت قدرت به‌دست می‌دهد. به‌باور او، قدرت در جامعه محدود به حکومت یا فرد خاص نیست، بلکه در سراسر جامعه پراکنده است. همچنان فوکو بر رابطه‌ی قدرت و دانش تأکید می‌کند. از نگاه فوکو، در درون یک گفتمان، قدرت تعیین می‌کند که چه چیزی تبدیل به موضوع دانش شود و کدام دانش‌ها در جامعه انتشار یابند. در واقع، قدرت در جامعه دانش را مهندسی کرده و از آن به‌عنوان ابزاری برای تحکیم پایه‌های خود در میان مردم سود می‌برد.

در این تحلیل، نظام آموزشی در واقع یکی از مهم‌تریم پایگاه‌های اعمال سلطه‌ی حکومت و بازتولید قدرت است؛ «بدیهی است که به‌گفته‌ی او (فوکو)، قدرت را نباید صرفا به یک فرد مستبد و یا طبقه‌ای خاص منسوب کرد، بلکه قدرت از اجتماع عوامل غیرشخصی، از جمله نهادها، هنجارها، مقررات، قوانین و گفتمان‌ها، نشت می‌گیرد و ساختاری دارد و با دانش پیوند انکارناپذیر دارد. در حقیقت نهادها و سازمان‌های مزبور نه‌تنها اعضای خویش را سرکوب می‌کنند، بلکه از آن‌ها موجودات منضبط، تربیت‌شده، و مولد می‌سازد» (محمد ضمیران، میشل فوکو: دانش و قدرت. ص ۱۵۶).

در حکومت طالبان با ایدئولوژیک شدن نظام آموزشی، دانشگاه‌ها و مکتب‌ها به پایگاه‌های انتشار دانشی مبدل شده‌اند که بر بنیادگرایی اسلامی، عرف پشتون‌والی و فرهنگ جهادی تأکید دارد. طالبان با وارد کردن موضوعات دینی (اسلام با قرائت قبیله‌ای طالبان) در نصاب آموزشی به‌دنبال تغییر ذهنیت نسل جوان و تحکیم پایه‌های فکری و ایدئولوژیکی قدرت‌شان هستند؛ دانشگاه‌ها و مکتب‌ها در واقع تبدیل به محل اعمال قدرت طالبان شده‌اند. این‌ها همه مصداق‌هایی از مهندسی دانش توسط قدرت در درون یک گفتمان‌ اند.

در بالا تذکر دادم که در گفتمان شگردهایی وجود دارند تا از شکل‌گیری گفتارهای مخالف با گفتمان حاکم جلوگیری ‌کنند: مؤلف، تفسیر و ماده علمی. به‌طور مثال، در دانشگاه‌ها مصداق ماده علمی، محدودیت‌ها و قاعده‌هایی اند که استاد دانشگاه را مجبور می‌کند به شیوه‌ی خاصی سخن بگوید و رفتار کند. تحت حاکمیت طالبان یک استاد دانشگاه نمی‌تواند در دفاع از حقوق‌ بشر و دموکراسی حرف بزند و یا در مورد آن کتاب و مقاله بنویسد. نمونه‌ی دیگر، کمیته‌ای متشکل از ملاهای طالب است که نصاب دانشگاه‌ها را نظارت و سانسور می‌کنند.

طرد از گفتار و نابودی در اجتماع

از نظر ژاک دریدا،  فیلسوف فرانسوی، نام‌گذاری در زبان اولین مرحله‌ی تمایزگذاری بین اشیاء و پدیده‌ها و از این‌رو خشونت آغازین است؛ تمایزگذاری در زبان، یک عمل خنثی نیست، بلکه نوعی قضاوت و ارزش‌گذاری را نیز در پی دارد. او در مقاله‌ی «نبرد نام‌های خاص» در کتاب  توضیح می‌دهد که به‌کار بردن اسم خاص در مورد یک چیز، چگونه آن را از دیگر چیزها متمایز می‌کند و بین‌شان مرز می‌کشد. به‌طور مثال، اگر ما تمام جمعیت افغانستان را یک کل در نظر بگیریم، به‌کار بردن اسم‌های خاص مانند «هزاره»، «افغان» و یا «تاجیک» علاوه بر این‌که این کل را به اجزایی تقسیم می‌کند، با تمایز و مرزبندی به نوعی ارزش‌گذاری و قضاوت نیز منجر می‌گردد.

در نظر فوکو نیز زبان و گفتار صرفا بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت نیست؛ زبان خود در شکل دادن به واقعیت نقش دارد. لذا، زبان در نسبت با زندگی اجتماعی امر خنثی نیست و بر آن تأثیر می‌گذارد؛ «گفتار را باید چنان خشونتی در نظر گرفت که ما نسبت به اشیاء روا می‌داریم، یا، در هر صورت چنان پراتیکی دانست که ما به اشیاء تحمیل می‌کنیم؛ و در این پراتیک است که رویدادهای گفتار اصل قاعده‌مندی خود را بازمی‌یابند» (فوکو). در این‌جا منظور فوکو آن است که هر گفتاری در همراهی با قاعده‌ها، هنجارها، رفتارها و مناسباتی خاص، شرایطی را فراهم می‌آورد که چیزها در درون گفتار معنای خاصی پیدا می‌کنند.

پیش‌تر اشاره شد که یکی از شگردهای حذف مخالفان گفتمان، طرد است. در این شگرد، افراد و چیزهایی که گفتمان را به چالش می‌کشند، تحت برچسب‌ها و نام‌های خاص، به حال جامعه موذی و مضر نمایش داده شده و به حاشیه رانده می‌شوند. فوکو می‌گوید که در جامعه‌های اروپایی بعد از رنسانس و با رشد خردگرایی، کسانی که با معیارهای جامعه‌ی آن زمان (بعد از قرن هفده) تطابق نداشتند، به‌عنوان دیوانه و مجنون از جامعه طرد و به حاشیه کشانده شدند. اگر به جامعه‌ی خودمان نگاهی بیندازیم، متوجه می‌شویم که طالبان نیز با چنین مکانیسمی کسانی را که در گفتمان‌شان جایی ندارند و آن را به چالش می‌کشند، طرد کرده‌اند. گفتمان طالبانی مبتنی بر قرائت خاص از اسلام حنفی است. در این گفتمان، شیعیان (امامی و اسماعیلی) به‌عنوان عناصری که روایت حاکم را به چالش می‌کشند، تحت عنوان «رافضی» و «مبتدع» از گفتمان حاکم طرد شده‌اند. با قرار گرفتن شیعیان در مقوله‌ی «رافضی» و «بدعت‌گذار»، در گفتمان طالبانی صدای‌شان شنیده نشده و به‌ راحتی نادیده گرفته می‌شوند. نمونه‌ی خوب آن پذیرفته نشدن درخواست ملاهای شیعه برای دیدار با هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان است.

وضعیت برای اقلیت‌های قومی چون هزاره‌ها از این هم بدتر است؛ زیرا در گفتمان طالب، هزاره‌ها هم‌زمان با برچسب‌های مذهبی و قومی طرد می‌گردند. این امر برای هزاره‌ها وضعیت نگران‌کننده و استثنایی را نسبت به تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها به‌وجود می‌آورد؛ زیرا اگر تاجیک‌ها از نظر قومی در گفتمان طالبانی جایی ندارند، حداقل از نظر مذهبی رافضی یا مبتدع انگاشته نمی‌شوند.

در گفتمان حاکم، هزاره‌ها، تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها به‌دلیل این‌که روایت قوم‌گرایانه‌ی طالبان را نمی‌پذیرند، از سوی گفتمان حاکم مضر تشخیص گردیده و حذف شده‌اند. این حذف از گفتار گفتمان حاکم، به انزوای اجتماعی و سیاسی این گروه‌ها منجر شده است.

زنان؛ مجانین گفتمان طالبان

زنان هم از جمله‌ی طردشدگان در گفتمان طالبانی‌ اند. در گفتمان طالبان، زنان موجودات کم‌عقل (به تعبیری اسلامی ناقص‌العقل) انگاشته شده و با این حساب از فضای عمومی جامعه و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های جمعی کنار می‌روند. این وضعیت زنان در گفتمان طالبان، شبیه به وضعیت دیوانگان در اروپای بعد از رنسانس و دوران روشنگری است. اما وضعیت زنان در گفتمان طالبانی زمانی بدتر می‌شود که به یکی از شگردهای دیگر حذف مخالفان از درون گفتمان توجه شود: «ممنوعیت».

فوکو بر این باور است که در درون گفتمان، سخن گفتن از بعضی موضوعات و چیزها ممنوع می‌شود. او جنسیت و سیاست را در زمره‌ی موضوعاتی قرار می‌دهد که در بیشتر جامعه‌ها از سوی گفتمان، حرف‌زدن درباره‌ی آن‌ها ممنوع است. گفتمان حاکم با قرار دادن مخالفان و کسانی که گفتمان را به چالش می‌کشند، تحت امور «ممنوع»، نه‌تنها آنان را از گفتار حذف می‌کند، بلکه زمینه‌ی حذف اجتماعی آنان را نیز فراهم می‌سازد.

در فقه اسلامی، حرف‌زدن از مسائل جنسی عملی ناپسند است. لذا نقاطی از بدن که با جنسیت و سکس ارتباط دارند، تحت عنوان «عورت» در قلمرو اموری قرار می‌گیرند که سخن گفتن از آن‌ها به‌شدت ممنوع است. بنابراین، گفتمان طالبان نیز به‌دلیل اسلامی بودنش به مسائل جنسی دیدگاه مساعدی نداشته و آن را مدام به حاشیه می‌راند. در گفتمان طالبان، محدودیت‌های جنسیتی برای زنان به مراتب بیشتر و سخت‌تر از مردان است. تا آن‌جا که در سال ۱۴۰۳ خورشیدی ملا هبت‌الله آخوندزاده صدای زنان را عورت خواند. این حکم آخوندزاده به این معنا بود که صدای زنان جزئی از مواردی است که باید از فضای عمومی جامعه حذف گردد.

توجه بیشتر به مفهوم «عورت» در فهم بهتر و عمیق‌تر طرد زنان در گفتمان طالبان کمک می‌کند. عورت به نقاطی از بدن گفته می‌شود که باید همیشه پوشانده شوند و برهنگی و آشکار بودن‌شان مایه‌ی شرم تلقی می‌گردد. این‌که طالبان تمام بدن زنان و حتا صدای آنان را عورت می‌دانند، به این معنا است که کل بدن زن و حتا صدای او مایه‌ی شرم تلقی می‌گردد و باید پوشیده بماند. این روایت زمینه را برای حذف و نابودی زنان از فضای عمومی جامعه فراهم کرده است. افزون بر این، مترادف دانستن تمام بدن زن با عورت (در ادبیات اسلامی بیشتر بر دستگاه تناسلی تمرکز دارد) نشان‌گر آن است که در گفتمان طالبانی، زنان از موقعیت یک انسان به ابژه‌ای برای لذت و سکس تقلیل داده شده‌اند.

با توجه به آنچه گفته شد، در درون گفتمان طالبانی زنان به‌شدت حذف شده‌اند. این فرآیند با گفتارها و روایت‌هایی که زنان را کم‌عقل دانسته و تمام بدن آنان را عورت خوانده و مبدل به ابژه‌ی لذت می‌کند، شروع شده و با ممنوعیت حق کار و ظاهر شدن در بیرون از خانه ادامه پیدا می‌کند.

استعمار تریبون‌ها

همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، هم فوکو و هم دریدا بر تأثیرگذاری گفتار بر واقعیت‌های اجتماعی تأکید کرده‌اند. گفتارها و روایت‌ها صرفا در سطح زبان باقی نمی‌مانند و به واقعیت‌های زندگی اجتماعی شکل و آرایش ویژه می‌بخشند. یووال نوح هراری می‌نویسد: «انسان‌ خردمند جهان را بیش از هر چیز به مدد زبان منحصربه‌فردش تسخیر کرد» (هراری، انسان‌ خردمند، ص ۴۴). هراری توضیح می‌دهد که زندگی باهمی و اجتماعی انسان‌ها با اسطوره‌ها و قصه‌ها ممکن می‌شود؛ در واقع، اسطوره‌ها و قصه‌های خیالی همچون سیمان، افراد و ساختارهای اجتماعی را کنار هم نگه می‌دارد. و به کمک زبان است که انسان‌ها قصه می‌گویند و به چیزهایی که وجود خارجی ندارند، اما برای ادامه‌ی زندگی اجتماعی ضروری‌ اند (افغانی بودن، ایرانی بودن، دولت و…)، می‌اندیشند. لذا، گفتار و روایت در زندگی اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار اند.

طالبان نیز در پنج سال حاکمیت خود سانسور گسترده‌ای را بر رسانه‌ها اعمال کرده و کوشیده‌اند صداهای مخالف را در نطفه خفه کنند. فراری شدن شیرمحمد عباس استانکزی، معین سیاسی سابق وزارت خارجه‌ی طالبان، بعد از ایراد سخنانی در مخالفت با ممنوعیت تحصیل زنان، نمونه‌ای گویا از کنترل تریبون‌ها و سرکوب آزادی بیان در گفتمان طالبان است. در روزهای اخیر نیز آیت‌الله واعظ‌‌زاده بهسودی، عالم دین و مرجع تقلید، در سخنرانی خود در دشت‌ برچی کابل، اشاره کرد که طالبان از آنان خواسته‌اند در رسانه‌ها و به‌طور علنی اعتراض نکنند. این‌ها همه مصداق همان مکانیسمی است که در درون گفتمان تعیین می‌کند چه‌کسانی، چه چیزی را، چه وقت بگویند.

جامعه‌ی افیون‌زده

تا این‌جا کوشیدم، هرچند آشفته و ناقص، تصویری از وضعیت زنان و اقلیت‌های قومی و مذهبی، مخالفان سیاسی، رسانه و فرآیند تولید گفتار در جامعه به دست بدهم. در ابتدای این یادداشت اشاره‌ای داشتم به نسبت معنا و کنش. اکنون به همان نسبت بازمی‌گردم.

بیرون بودن از گفتمان حاکم شاید برای مخالفان امکان کنش را محدود کند و یا کاملا از بین ببرد؛ اما به‌ نظر راقم این سطور، بدتر از آن وضعیتی است که به هر شکلی امکان کنش وجود دارد، ولی واکنش وجود ندارد. در این حالت، علی‌رغم این‌که مخالفان گفتمان حاکم آن را به چالش می‌کشند، کنش آنان در جامعه واکنش و بازتاب پیدا نمی‌کند.

خودسوزی شمس مصداق همین وضعیت است. او از شدت فقر و بیکاری خود را آتش زد، اما این کار او در جامعه هیچ بازتابی پیدا نکرد و گفتمان حاکم (طالبان) هم هیچ واکنشی نشان نداد. و چه‌بسا که او را به‌دلیل خودکشی محکوم کنند؛ زیرا در دین اسلام خودکشی حرام است.

در چنین وضعیتی به نظر می‌رسد طالبان توانسته‌اند با خلق و ترویج روایت خشن، قوم‌محور و بنیادگرایانه، در غیاب و یا ضعف روایت‌های بدیل، روان جامعه را فرسوده بسازند. از این‌رو است که در جامعه‌ی کنونی ما ارزش‌های انسانی و تساهل از بین رفته و جای آن را خشونت و انحصار گرفته است. در زیر هژمونی روایت‌های طالبان دیگر کنش‌های مدنی و گفتارهای مبتنی بر دموکراسی، آزادی، برابری‌خواهی و حقوق انسانی خریداری ندارند. برای چنین جامعه‌ای شاید عنوان «جامعه‌ی افیون‌زده» و «جامعه‌ی تخدیرشده» نامناسب نباشد.


نتیجه‌گیری

در این یادداشت تلاش کردم با بهره‌گیری از نظریه‌ی گفتمان میشل فوکو و با کنار هم قرار دادن پاره‌ای از واقعیت‌های اجتماعی جامعه‌ی افغانستان، تصویری از بحران کنونی کشور ترسیم کنم. در متن تذکر دادم که طالبان با شکل دادن گفتمانی مبتنی بر قومیت و قرائت خاص از اسلام، قدرت سیاسی و نظامی را قبضه کرده‌اند و با بهره‌گیری از مجموعه‌ای از شگردها، زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی و مخالفان سیاسی خویش را از گفتمان و ساختار قدرت حذف کرده‌اند. طالبان با ترویج خشونت، قوم‌گرایی، انحصار و بنیادگرایی، روان جامعه را افسرده ساخته و تساهل، برابری، آزادی و حقوق انسانی را نابود کرده‌اند.

از جنبه‌ی دیگر، این یادداشت تلاشی بود برای اثبات این مدعا که رنج‌ها و دردهای فردفرد جامعه‌ی ما، به‌رغم تفاوت ظاهری و پراکندگی‌شان، مولود یک بحران اجتماعی و سیاسی واحد‌ اند. وضعیت کنونی ما صرفا محصول خشونت فیزیکی و یا اجبار نظامی نیست، بلکه برآیند سازوکارهای گفتمانی مانند طرد، مهندسی دانش، ممنوعیت، کنترل رسانه‌ها و تولید و بازتولید گفتاری خاص است.

به یاد زنان افغانستان.


فهرست منابع:

  1. دریدا، ژاک، (—)، گراماتولوژی، ترجمه‌ی شاهین کوهساری.
  2. ضمیران، محمد، (۱۳۸۷)، میشل فوکو: دانش و قدرت، تهران: هرمس.
  3. فروند، ژولین، (۱۳۸۳)، جامعه‌شناسی ماکس وبر، ترجمه‌ی عبدالحسین نیک‌گهر، تهران: توتیا.
  4. فوکو، میشل، (۱۳۷۸)، نظم گفتار، ترجمه‌ی باقر پرهام، تهران: آگه.
  5. هراری، یووال نوح، (۱۳۹۷)، انسان‌ خردمند، ترجمه‌ی نیک‌ گرگین، تهران: نشر نو.
  6. اصول‌نامه جزایی طالبان، https://rawadari.org
  7. قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان،hhttps://www.afhghan-german.net 

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه