نویسنده: میرحسین مهدوی
چندی است که موضوع خیابانی کردن آیینهای عزاداری امام حسین در کشورهای غربی، بحثهای داغ و دامنهداری را در میان نویسندگان و اهل قلم کشور برانگیخته است. نگرانی اصلی در میان همهی این نگاهها این است که چه چیزی باعث کشیدن دستههای عزاداری به خیابانهای کشورهای غربی میشود؟ هدف مسئولان حسینیهها از این کار چیست و خیابانی کردن عزاداری امام حسین در غرب چه نفعی برای ما و نهضت حسینی دارد؟
برای بررسی این مسأله ناگزیریم آن را به دو بخش اصلیاش تقسیم کنیم؛ بخش اول عزاداری است و بخش دوم نحوهی برگزاری این عزاداری در کشورهای غربی. عزاداری امام حسین، از هر جایی که شروع شده باشد و به هر طریقی که سروسامان یافته باشد، اینک تبدیل به یک آیین شده است؛ آیینی که نظم و ساختار جمعی یافته است. جمعی از مردم برای مرگ یک نفر میگریند و به همین دلیل، موضوع اندوه و رنج همهی عزاداران یکی است و این مسأله باعث میشود که رنج مشترکشان را به کمک شعر و موسیقی و… برای همدیگر به نمایش بگذارند. به عبارت دیگر، با شرکت در عزاداری، هر کسی سعی میکند که به دیگری و دیگران بگوید که از جنس او است، از سمت او است و به سمت او است. از آنجایی که همهی عزاداران، صرف نظر از رنگ پوست، نژاد و جغرافیای زیستشان، برای مرگ یک نفر زجه و مویه میکنند، این درد مشترک، نشانههای بهکاررفته در مویهگریشان را برای همدیگر قابل فهم مینماید. مشارکت در اندوه مشترک غیرشخصی و بهکاربردن نمادها و رسوم مشترک، عزاداری امام حسین را تبدیل به یک آیین نمایشی کرده است؛ آیینی که نمایش، بخش جداییناپذیر عزاداری شده است. ممکن است هر کسی که برای امام حسین عزاداری میکند، بتواند در گوشهی خانهی خود بنشیند و بر عزای حسین گریه کند، اما حضور در جمع دیگر عزاداران و مشارکت در آیین جمعی برای سوگواری را بسی بهتر و بیشتر دوست میدارد. عزاداری برای امام حسین، علاوه بر نمایشی بودن، ذاتا یک عمل دیندارانه است. امام حسین نواسهی رسول خدا بود، برای اصلاح دین جدش کشته شد و اگر او نبود، خبر و اثری از اسلام باقی نمیماند. امام حسین خون خدا بود و گریه و ماتم برای او نوعی مواجهه با خون خدا است، نوعی مشارکت در امر قدسی، نوعی معاملهی مؤمنانه. بسیاری از عزاداران بر این باور اند که گریه بر امام حسین باعث بخشش گناهانشان میشود. به همین دلیل ساده، دین را نمیتوان از آیین عزاداری امام حسین جدا کرد و آن را صرفا یک عمل سیاسی-اجتماعی برای کسب هویت تلقی کرد. از سوی دیگر، نمایش را نیز نمیتوان از این نیایش جدا کرد و آن را صرفا یک عمل دینی محض تلقی کرد.
نگاهی به تاریخچهی عزاداری هزارهها در افغانستان، پرده از روح جمعی عزاداری برمیدارد. در دورهی پساعبدالرحمانخانی، هزارهها حق گردهم آمدن و نوحه و عزا برای امام شهیدشان را نداشتند. بسیاری از هزارهها بهصورت مخفیانه کنار هم جمع میشدند و به نوحه و عزا میپرداختند. حتا در چنان زمانهی دشواری، عزای حسین را بهصورت انفرادی برگزار نمیکردند. دورهی نخست طالبان نیز شرایط مشابهی با دورهی پساعبدالرحمانخانی داشت. هزارهها همچنان بهصورت جمعی نوحه و عزا میکردند. بنابراین، نمیتوان عزاداری برای امام حسین را یک امر فردی پنداشت و از مردم خواست که بهصورت انفرادی و در خانههایشان برای امام شهیدشان عزاداری کنند.
بخش دوم ماجرا، اما نحوهی عزاداری در کشورهای غربی است. وقتی یک مهاجر در یکی از کشورهای غربی پناه داده میشود، این پناه دادن، همانند بسیاری از کشورهای شرقی، صرفا به خود افراد نیست. کشورهای غربی به همان پیمانه که به خود افراد پناه میدهند، به فرهنگ آنان نیز پناه میدهند. هر مهاجری حق دارد که فرهنگ مادریاش را با خودش بیاورد و به همان سیاق و شیوهای که در وطن خود زیسته، میتواند در کشور جدید خود نیز زندگی کند. بنیان نظریهی کثرتگرایی فرهنگی نیز دقیقا بر همین مسأله استوار است. کثرتگرایی فرهنگی به مهاجران اجازه میدهد به همان شکلی که هستند، میتوانند وارد جامعهی میزبان شوند و نیاز ندارند تا از فرق سر تا نوک پا غربی شوند و بعد بیایند. مهاجران میتوانند شادیهایشان را با خودشان بیاورند و میتوانند غمهایشان را روی دوششان بکشند. مهاجران میتوانند به هر شیوهای که دوست دارند شادی کنند یا اندوهشان را به نمایش بگذارند.
البته قابل ذکر است که ما حداقل سه نوع متفاوت کثرتگرایی فرهنگی داریم: کنترلشده، محدود و کنترلنشده و نامحدود. نمونهی نوع اول، کشورهای اروپایی است. مهاجران میتوانند سنتهای فرهنگی خود را در چارچوب قوانین مربوط حفظ و آن را تمرین کنند. بهعنوان نمونه، ساختن مناره برای مسجدها و نشر عمومی اذان از مسجد ممنوع است، اما حضور در مسجدها و شرکت در برنامههای آن مجاز است. نمونهی نوع دوم کثرتگرایی فرهنگی را میتوان در استرالیا یافت؛ جایی که وضعیت کثرتگرایی فرهنگی بهتر از اروپا است، اما همچنان محدودیتهای فرهنگی-سیاسی خاص خود را دارد. کانادا نمونهی نوع سوم کثرتگرایی فرهنگی است؛ کشوری که هیچ نوع محدودیتی برای آزادیهای فرهنگی ندارد و آزادیهای فرهنگی مردم را کنترل نمیکند. در کانادا مسجدها میتوانند مناره داشته باشند و حتا میتوانند از منارههای آن اذان نشر کنند. قدر مشترک کثرتگرایی فرهنگی، داشتن آزادی فرهنگی برای ابراز و تمرین عقاید دینی و سیاسی است. هزارهها، مانند میلیونها مهاجر دیگر، در هر کشوری که زندگی میکنند، حق حضور دیندارانه دارند و میتوانند اندوه و رنجشان را به نمایش بگذارند. ترس و نگرانی از گروههای راست افراطی نباید مردم را به حاشیه بکشاند. گروههای راست افراطی، در صورت توان، محدودیتهای زیادی را برای مهاجران به وجود خواهند آورد و برای این کار نیازی به عذر و بهانهای ندارند.
البته ناگفته پیدا است که نمایشهای خیابانی آیین عاشورا باید از هر نوع نماد و نشانهی خشونت عاری باشد. سینهزنی، هرچند یک آیین مشترک در میان اکثر ادیان، بهویژه مسیحیت، یهودیت و اسلام است، اما در فضای سکولار جوامع غربی میتواند به نوعی از نمایش خشونت تبدیل شود. اگر آیینهای عزاداری توأم با راهپیمایی و حمل پلاکاردها، اهدای خون، اهدای غذا به نیازمندان همراه باشد، میتواند تصویر روشن و مثبتی از فرهنگ بومی عزاداران ارائه کند.
نکتهی نهایی نیز این است که آیینهای عزاداری، همانند دیگر عناصر فرهنگی، با امر و نهی اصلاح نمیشود. نمیتوان توقع داشت که با نوشتن یک پست فیسبوکی، هیأتهای عزاداری در سراسر جهان به خواست فیسبوکی ما توجه کنند و مطابق خواست ما اصلاح شوند. اصلاح عناصر فرهنگی نیاز به یک گفتوگوی عمیق، کاربردی، چندجانبه و مداوم دارد. این گفتوگوها میتواند با هدف اصلاح فرم و محتوای عناصر فرهنگی انجام شود و شیوه و شگردهای تازهای جایگزین روشهای کهنه و احیانا ناکارآمد شود، اما این گفتوگوها باید از هر نوع گرایش ایدئولوژیک و عاطفی به دور بوده و نوع نگاه ما در این نوع داوریها و قضاوتها باید کارشناسانه و منتقدانه باشد.
در شرایط فعلی، افراطگرایی در آیینهای عزاداری امام حسین از یکسو و گروههای افراطگرا در کشورهای غربی از سوی دیگر، نگرانیهای جدی در میان مردم برانگیخته است. بر اهل قلم و فرهیختگان جامعه است تا به دور از هیاهوی تبلیغاتی و فیسبوکی، راهی را برای گفتوگو با زمامداران امور مذهبی در کشورهای غربی بجویند و امکان یک گفتوگوی سازنده را فراهم کنند. با نفی و رد و احتمالا توهین و تحقیر، نمیتوان به اصلاحات فرهنگی دست زد. از سوی دیگر، یادمان باشد که هزارهها را نمیتوان از آیین عزاداری امام حسین جدا کرد. نمیتوان توقع داشت که این مردم به محض رسیدن به هیلسینکی، دست از هیأت و عزاداری بردارند. ما باید در پی راههای بهتری برای نمایش فرهنگ قومی-مذهبی مردم خود در کشورهای جدید آنان باشیم.