عبدالله (که اسم اصلیاش در این گزارش ذکر نمیشود)، باشندهی ولسوالی سانچارک ولایت سرپل است و مدتی است کودکانش را به فروش گذاشته است. او فقر و مشکلات اقتصادی را دلیل این اقدام خود میداند. این تنها یکی از نمونههای فروش کودکان در دوران حاکمیت مجدد طالبان در افغانستان است. خانوادههای دیگری نیز با ادعای فقر و گرسنگی شدید، کودکانشان را به فروش رساندهاند.
عبدالله یک کودک خود را قبلا فروخته و حالا سه کودک خردسال خود را که زیر شش سال سن دارند، در برابر ۱۰۰ هزار افغانی به فروش گذاشته است؛ «ای برادر، هر کدامش را کسی خواست میفروشم. من از زندگی و ناداری خسته شدیم، حداقل زندگی اینها خوب شود. مهم نیست که چهکسی اولادهای من را میخرد. این اولادهای خود من است و هیچکس نمیتواند جلو فروش آنها را بگیرد.»
همسر عبدالله، پس از ۱۳ سال زندگی مشترک، بهدلیل خشونت خانوادگی پیوسته از سوی عبدالله از او طلاق گرفت، اما سرنوشت دو پسر و سه دختر این خانواده تیره و تار شد. عبدالله سالها به چرس اعتیاد داشته و چند ماهی است که به مصرف تریاک نیز روی آورده است. اکنون زمانی که توان خرید تریاک را ندارد، با کودکان خود نیز رفتار خشونتآمیز در پیش گرفته است.
عبدالله از اینکه همسرش از او طلاق گرفته و با مرد دیگری ازدواج کرده است، خشمگین است. او با اشاره به فرزندان خود میگوید: «از مادرشان چه خیر دیدم که در آینده از فرزندهایش ببینم. همگیشان را میفروشم، خودم را بیغم میکنم. برای مردی که زن نداشته باشد، اولاد چه نیاز است؟ برای من مهم نیست چهکسی خریداری میکند، برای من فقط پول نیاز است.»
سیفالله، یکی از نزدیکان عبدالله، به اطلاعات روز گفت که همسر عبدالله بهدلیل آنکه در معرض ضربوشتم مداوم بود و از بیکاری عبدالله رنج میبرد، از او طلاق گرفته است. او میگوید: «وقتی عبدالله چرس میزد، در خانهیشان هر شب جنگوجنجال بود. خانمش را که یک زن بسیار خوب بود، لتوکوب میکرد. حتا دو سه بار ما دخالت کردیم و زنش را از زیر شکنجهی او رها کردیم. عبدالله زمانی که پول نیاز داشت، وسایل خانهاش را به فروش میرساند و به همین دلیل همسرش جنجال میکرد و آخر از او طلاق گرفت.»
همسر عبدالله پس از طلاق با یکی از بستگانش ازدواج کرده و از ولسوالی سانچارک رفته است. او دیگر هیچ اطلاعی از فرزندانش ندارد؛ کودکانی که اکنون در اختیار پدرشان قرار گرفتهاند و در معرض فروش هستند.
خرید کودکی به امید پدر شدن
همسر نظیف (اسم مستعار) پس از ۱۲ سال زندگی مشترک باردار نشد و همین موضوع باعث شد که او تصمیم بگیرد یکی از فرزندان عبدالله را خریداری کند. این کودک اکنون در شهر مزار شریف زندگی میکند. نظیف میگوید: «ما خیلی درمان کردیم اما موفق نشدیم که صاحب فرزند شویم. یک همسایهی ما که اصل از سرپل بود گفت عبدالله در سانچارک فرزندهای خود را به فروش گذاشته است. بهخاطر همین تماس گرفتم و جور آمدیم.»
نظیف نخواست برای تحویل گرفتن کودک به سرپل برود و او را از آنجا با خود بیاورد. او میگوید از این هراس داشت که در ایستهای بازرسی طالبان شناسایی شود. او میگوید: «من خودم راستش از راه ترسیدم. گفتم در کمربندها کسی (طالبان) بالای من شک نکنند و به مشکل مواجه نشوم، برای همین شرط گذاشتم که باید کودک را در بلخ تسلیم دهد.»
نظیف میگوید لحظهی تحویل گرفتن این کودک خردسال یکی از دشوارترین تجربههای زندگی او بوده است. او میگوید: «خیلی وضعیت غمانگیزی بود. اگر من نمیگرفتم، مطمئن بودم که به یک خانوادهی دیگر میفروخت.»
نظیف میگوید که کودک خردسال عبدالله اکنون برای او و همسرش بسیار عزیز است و او را در ناز و نعمت بزرگ میکنند. اما جدایی از خانواده، این کودک را رنج میدهد و او بیشتر اوقات در فراق پدر، مادر، خواهران و برادرانش گریه میکند.
در پنج سال حاکمیت مجدد طالبان، فقر و گرسنگی در افغانستان تشدید شده است. در این مدت گزارشهای متعددی از فروش کودکان و نوجوانان در نقاط مختلف افغانستان منتشر شده، اما تا کنون هیچ گزارشی مبنی بر رسیدگی طالبان به اینگونه رویدادها منتشر نشده است. در همین دوره، دختران خردسال زیادی نیز به ازدواج مردان مسن درآمدهاند.
در حکومت طالبان، جواز فعالیت تمامی نهادهای مدافع حقوق کودکان و زنان لغو شده است و اکنون نهاد مستقلی که به مشکلات و قضایای اینچنینی رسیدگی کند، در افغانستان فعالیت ندارد.