آیا این آغازِ پایان فصیح‌الدین فطرت است؟

اطلاعات روز

گزارشگر: حمید نعمان


پس‌ازچاشت ۲۶ سرطان، چند ساعت پس از سقوط ولسوالی یفتل پایین بدخشان به‌دست نیروهای «جبهه‌ سپاهیان میهن»، قاری فصیح‌الدین فطرت، رییس ستاد ارتش طالبان، در این ولسوالی دیده شد. ویدیوهایی که همان روز در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، تصویری متفاوت از یکی از بلندپایه‌ترین فرماندهان نظامی طالبان به نمایش گذاشت. فطرت در کنار یک جوان بدخشانی بازداشت‌شده ایستاده بود و افرادش او را وادار می‌کردند که مقابل دوربین بگوید: «ما فریب خورده‌ایم.» چهره‌ی فطرت در این تصاویر آرامش همیشگی را نداشت؛ رفتار و سخنانش شتاب‌زده و آشفته به نظر می‌رسید و اظهاراتش در گفت‌وگو با رسانه‌ها نیز بیش از آن‌که از تسلط بر اوضاع حکایت کند، نشانی از سردرگمی در برابر اتفاقی بود که طالبان انتظارش را نداشتند.

فطرت در کنار یک جوان بدخشانی | عکس: شبکه‌های اجتماعی

فردای این رویداد، شکاف‌های درونی طالبان آشکارتر شد. فرماندهان قندهاری، طالبان بدخشانی را به غفلت متهم و چندین ولسوال را برکنار کردند. اما این اقدامات نیز نتوانست شوک ناشی از سقوط یفتل پایین را مهار کند. هنوز این بحران فروکش نکرده بود که در ۱ اسد، «جبهه آزادی افغانستان» حمله‌ای گسترده و هماهنگ را به ولسوالی زیباک آغاز کرد؛ حمله‌ای که روایت این گروه از «تسلط کامل بر اوضاع امنیتی» را نیز با چالشی جدی روبه‌رو کرد. پس از این حمله، فصیح‌الدین فطرت دوباره راهی بدخشان شد.

اهمیت حضور فطرت در بدخشان تنها به جایگاه نظامی او بازنمی‌گردد. پس از کنار زده شدن فرماندهان تاجیک‌تبار و بانفوذ این ولایت، از جمله امان‌الدین منصور و جمعه‌خان فاتح، که شناخت عمیقی از جغرافیا، ساختارهای اجتماعی و فرهنگ محلی بدخشان داشتند، فطرت عملا به تنها چهره‌ی اثرگذار طالبان در این ولایت تبدیل شده است. این در حالی است که بدخشان طی پنج سال گذشته معترض‌ترین ولایت افغانستان نسبت به سیاست‌های طالبان بوده و اعتراض‌های پی‌درپی مردم، از مدیریت معادن و سرکوب کشت خشخاش گرفته تا شیوه‌ سرکوب‌گرایانه‌ی حکمرانی این گروه، هیچ‌گاه به‌طور کامل فروکش نکرده است.

بازگشت جنگ به بدخشان

تکرار سفرهای فطرت به بدخشان نیز بازتابی از همین بحران‌های انباشته است. او تنها در ماه سرطان امسال چهار بار به این ولایت سفر کرد. اولین‌بار، در ۶ سرطان، همراه با شماری از مقام‌های طالبان به ولسوالی بهارک رفت تا نارضایتی‌های محلی بر سر مدیریت معادن را مهار کند. دومین‌بار، در ۱۸ سرطان، پس از بالا گرفتن اختلاف با جمعه‌خان فاتح، فرمانده ناراضی و منزوی‌شده‌ی طالبان، به ولسوالی نسی درواز رفت تا او را برای گفت‌وگو به فیض‌آباد منتقل کند. اما سومین‌بار و چهارمین‌بار، دیگر نه برای حل اختلافات داخلی، بلکه در واکنش به بزرگ‌ترین ضربه‌ی امنیتی به طالبان در بدخشان صورت گرفت: سقوط ولسوالی یفتل پایین، حمله به ولسوالی زیباک و کشته‌شدن شماری از نیروهای این گروه.

در میان فرماندهان تاجیک‌تبار طالبان که طی سال‌های اخیر یکی پس از دیگری از دایره‌ی قدرت نظامی اولیه و بومی‌شان کنار گذاشته شده‌اند و جایگاه‌شان تضعیف شده است، به نظر می‌رسد تنها فصیح‌الدین فطرت همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است. هرچند او نیز از سیاست تدریجی حذف و محدودسازی چهره‌های غیرقندهاری در امان نمانده است. بااین‌حال، بدخشان زادگاه او است و کم‌تر کسی در ساختار کنونی طالبان به اندازه‌ی او با جغرافیا، شبکه‌های محلی و پیچیدگی‌های این ولایت آشنایی دارد. سفرهای پی‌هم او به بدخشان نشان می‌دهد رهبری طالبان مدیریت جنگ با جبهه‌های مخالف و مهار بحران امنیتی این ولایت را به او سپرده است.

فطرت در کوه‌های بدخشان | عکس: شبکه‌های اجتماعی

اکنون، در شرایطی که بدخشان به یکی از جدی‌ترین شکاف‌های امنیتی حکومت طالبان تبدیل شده و فرماندهان پشتون‌تبار این گروه نیز به‌دلیل ناآشنایی با بافت اجتماعی و جغرافیای محلی، توان چندانی برای مدیریت این بحران ندارند، همه‌ی نگاه‌ها بار دیگر به فصیح‌الدین فطرت دوخته شده است. اما پرسش اساسی این است: آیا رییس آشفته‌ی ستاد ارتش طالبان خواهد توانست امنیت را به بدخشان بازگرداند، یا این ولایت به پاشنه آشیل جدی حکومت طالبان تبدیل خواهد شد؟

چرا بدخشان مهم است؟

بدخشان برای طالبان یکی از مهم‌ترین گره‌های تاریخی جنگ با مخالفان این گروه به شمار می‌رود. طالبان در نخستین دوره‌ی حاکمیت خود، میان سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰، هرگز نتوانستند بر بدخشان به‌طور کامل مسلط شوند. پس از سقوط کابل به‌دست طالبان، برهان‌الدین ربانی، رییس‌جمهور وقت، همراه با شماری از مقام‌های ارشد دولت اسلامی به زادگاهش، بدخشان، عقب‌نشینی کرد. هم‌زمان، احمدشاه مسعود و فرماندهان جهادی شمال، هسته‌ی اصلی جبهه‌ مقاومت علیه رژیم طالبان را شکل دادند. در آن سال‌ها، بدخشان تنها ولایتی بود که از کنترل طالبان خارج ماند و به امن‌ترین پایگاه سیاسی و نظامی جبهه‌ مقاومت تبدیل شد. بسیاری از تصمیم‌های راهبردی، برنامه‌ریزی عملیات نظامی و هماهنگی میان فرماندهان مقاومت نیز در همین ولایت انجام می‌شد. همین زمینه‌ی تاریخی باعث شده است بدخشان همچنان جایگاهی راهبردی در معادلات امنیتی افغانستان و در نگاه طالبان داشته باشد.

موقعیت جغرافیایی این ولایت نیز آن را به یکی از راهبردی‌ترین نقاط افغانستان تبدیل کرده است. بدخشان دروازه‌ی ورود به شمال افغانستان به شمار می‌رود و از همین رو، کنترل آن برای هر نیرویی که در پی تثبیت نفوذ خود در شمال کشور باشد، اهمیت ویژه‌ای دارد. ولسوالی شهربزرگ در غرب این ولایت با ولسوالی چاه‌آب ولایت تخار هم‌مرز است. این مسیر از طریق ولسوالی‌های ینگی‌قلعه، درقد و خواجه‌غار به دشت ارچی در ولایت قندوز امتداد می‌یابد و یکی از مسیرهای مهم ارتباطی شمال افغانستان محسوب می‌شود. در کنار این، بدخشان مرز طولانی با پاکستان دارد. مرزی کوهستانی که در طول دهه‌های گذشته همواره به‌عنوان یکی از مسیرهای رفت‌وآمد نیروهای مسلح، انتقال تجهیزات و جابه‌جایی افراد اهمیت داشته است. هم‌زمان، این ولایت با تاجیکستان نیز هم‌مرز است و از طریق گذرگاه‌های مرزی، به یکی از مسیرهای بالقوه‌ی تجارت و ترانزیت کالا میان افغانستان و آسیای مرکزی تبدیل شده است.

طالبان پس از سقوط حکومت خود در سال ۱۳۸۰، برای مدتی دچار فروپاشی شدند؛ اما این شکست برای آنان به تجربه‌ای مهم تبدیل شد. یکی از درس‌هایی که رهبری طالبان از جنگ‌های دهه‌ی هفتاد گرفت، این بود که بدون حضور نیروهای بومی غیرپشتون، حفظ کنترل بر ولایت‌های شمالی، به‌ویژه بدخشان، دشوار است. در دور نخست حکومت طالبان، این گروه به‌دلیل ناآشنایی با جغرافیا، ساختارهای محلی و بافت اجتماعی بدخشان، هرگز نتوانست بر این ولایت مسلط شود.

با آغاز بازسازی تشکیلات طالبان از سال ۱۳۸۳، این گروه سیاست تازه‌ای را در پیش گرفت. طالبان تلاش کردند شمار بیشتری از جوانان غیرپشتون، به‌ویژه طلاب ولایت‌های شمالی را جذب مدارس دینی پاکستان کنند. هدف این بود که هم نیروی بومی بیشتری در اختیار داشته باشند و هم پایگاه اجتماعی خود را در ولایت‌هایی که پیش‌تر مخالف طالبان بودند، گسترش دهند.

این تغییر، نشانه‌ی دگرگونی در نگاه رهبری طالبان به اقوام غیرپشتون بود. اگر در دور نخست حکومت، بیشتر مقام‌های مهم در اختیار پشتون‌ها قرار داشت و غیرپشتون‌ها نقش محدودی در ساختار قدرت داشتند، پس از سال ۱۳۸۰ طالبان تلاش کردند چهره‌ای فراگیرتر از خود ارائه کنند. آنان می‌خواستند این تصور را ایجاد کنند که طالبان تنها یک جنبش پشتون‌محور نیستند، بلکه گروهی است که همه‌ی اقوام افغانستان در آن حضور دارند. به همین دلیل، برای غیرپشتون‌ها، از جمله تاجیک‌ها، فضای بیشتری ایجاد شد تا علاوه بر جنگیدن، مسئولیت‌های محلی و اداری را نیز در ساختار طالبان برعهده بگیرند.

بدخشان یکی از ولایت‌هایی بود که این سیاست در آن به‌طور جدی دنبال شد. در اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰، هزاران طلبه از این ولایت برای تحصیل به مدارس دینی پیشاور و کراچی رفتند؛ مدارسی که علاوه بر آموزش‌های مذهبی، غذا، محل اقامت و دیگر امکانات را به‌صورت رایگان در اختیار آنان قرار می‌دادند. شمار طلاب بدخشانی در این مدارس، در مقایسه با دوره‌ی نخست حکومت طالبان، به‌طور چشم‌گیری افزایش یافت. نتیجه‌ی این سیاست، شکل‌گیری یک پایگاه انسانی قابل توجه برای طالبان در بدخشان بود. این گروه توانست از میان طلاب ولسوالی‌های محافظه‌کار مانند وردوج، ارگو و جرم نیرو جذب کند و به تدریج نفوذ خود را در این مناطق گسترش دهد؛ نفوذی که بعدها در سازمان‌دهی تشکیلات محلی طالبان و بازگشت این گروه به قدرت، نقش مهمی ایفا کرد.

دارالعلوم دیوبندی| عکس: شبکه‌های اجتماعی

طلبه‌ای از مدرسه‌ی پاکستان

یکی از چهره‌هایی که از میان طلاب تاجیک‌تبار بدخشان به مدارس دیوبندی پاکستان راه یافت، فصیح‌الدین فطرت بود؛ فردی که بعدها به مهم‌ترین فرمانده طالبان در شمال افغانستان تبدیل شد. او در دهه‌ی ۱۳۵۰ خورشیدی در روستای استیراب ولسوالی وردوج ولایت بدخشان، در خانواده‌ای مذهبی و سنتی به دنیا آمد. پدرش، مولوی سیف‌الدین، از روحانیان شناخته‌شده‌ی منطقه بود و نخستین آموزش‌های دینی را به او آموخت. فطرت تحصیلات ابتدایی علوم دینی را در یکی از مدارس ولسوالی یمگان، در دوران حکومت برهان‌الدین ربانی به پایان رساند و سپس برای ادامه‌ی تحصیل راهی مدارس دیوبندی پاکستان شد. حضور در مدارس دینی کراچی، او را با شبکه‌ی آموزشی و تشکیلاتی طالبان پیوند داد و مسیر فعالیت سیاسی و نظامی‌اش را شکل داد.

پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در سال ۱۳۸۰، فطرت به پاکستان رفت و آموزش‌های دینی خود را تکمیل کرد. او سپس در اوایل دهه‌ی ۹۰ خورشیدی به افغانستان بازگشت و فعالیتش را در صفوف طالبان از بدخشان آغاز کرد. با آغاز فعالیت او بدخشان نیز دچار ضعف در امنیت شد. برخلاف بسیاری از فرماندهان طالبان که از جنوب به شمال اعزام می‌شدند، فطرت اهل همان منطقه بود و با جغرافیا، ساختارهای اجتماعی و روابط محلی بدخشان آشنایی عمیقی داشت. همین شناخت، به او امکان داد تا به‌ تدریج شبکه‌ای از هواداران و نیروهای طالبان را در ولسوالی‌های کوهستانی این ولایت سازمان‌دهی کند.

در سال ۱۳۹۲، شورای رهبری طالبان او را به‌عنوان والی نام‌نهاد بدخشان و رییس کمیسیون نظامی این گروه در این ولایت منصوب کرد. از همان زمان، راهبرد طالبان در شمال تغییر کرد. فطرت به جای تکیه بر جنگ‌جویان اعزامی از جنوب، بر جذب نیروهای بومی تمرکز کرد. او توانست تعداد زیادی از جوانان تاجیک و اوزبیک را، به‌ویژه از ولسوالی‌های محافظه‌کار بدخشان، به صفوف طالبان جذب کند. جوانانی که بسیاری از آنان از فساد اداری، فقر، بیکاری و عملکرد حکومت محلی وقت ناراضی بودند.

چگونه فصیح‌الدین «فاتح شمال» شد؟

در آن سال‌ها، حزب جمعیت اسلامی نفوذ گسترده‌ای بر ساختار سیاسی و امنیتی بدخشان داشت. بسیاری از مقام‌های محلی، فرماندهان نظامی و شبکه‌های اقتصادی این ولایت در اختیار چهره‌های وابسته به این حزب بود و کنترل معادن ارزشمند لاجورد و طلا نیز در عمل در دست حلقه‌های قدرتمند محلی قرار داشت. این تمرکز قدرت، همراه با اتهام‌هایی مانند فساد، خویش‌خوری و باج‌گیری، زمینه‌ی نارضایتی بخشی از جامعه، به‌ویژه جوانان مناطق روستایی را فراهم کرده بود.

فطرت از همین نارضایتی به سود طالبان استفاده کرد. او تبلیغات این گروه را با زبان و ادبیات رایج شمال‌شرق افغانستان هماهنگ ساخت و به جای تأکید بر شعارهای قومی یا ایدئولوژیک، بر موضوعاتی مانند فساد مقام‌های محلی، بی‌عدالتی و برقراری عدالت اسلامی تمرکز کرد. این تغییر در شیوه تبلیغات، همراه با شناخت او از جغرافیای بدخشان و تاکتیک‌های جنگی، به طالبان کمک کرد تا به‌ تدریج نفوذ خود را در ولسوالی‌های این ولایت گسترش دهند.

هم‌زمان، فطرت جایگاه خود را در ساختار نظامی طالبان نیز گسترش داد. موفقیت‌های او در مدیریت جنگ در شمال باعث شد به کمیسیون نظامی مرکزی طالبان راه یابد و به‌عنوان یکی از معاونان ملا محمدیعقوب، وزیر دفاع کنونی طالبان، مسئول هماهنگی عملیات نظامی این گروه در ولایت‌های شمالی شود. این ارتقا، او را از یک فرمانده محلی به یکی از مهم‌ترین چهره‌های نظامی طالبان در سطح کشور تبدیل کرد.

فصیح‌الدین فطرت سخنران و مبلغ فعالی نیز به شمار می‌رفت. در سال‌های جنگ، ویدیوهای متعددی از سخنرانی‌های او منتشر شد که در آن‌ها از «جهاد» دفاع می‌کرد و دولت پیشین افغانستان را «دست‌نشانده» یا «عروسک» کشورهای خارجی می‌خواند. در یکی از این ویدیوها که در سال ۱۳۹۴ منتشر شد، او در ولسوالی یمگان برای شماری از سربازان تسلیم‌شده‌ی ارتش ملی افغانستان سخنرانی می‌کند. فطرت در آن سخنرانی با اشاره به آتش‌زدن نسخه‌هایی از قرآن در پایگاه بگرام در سال ۱۳۹۰، تلاش می‌کند سربازان را متقاعد کند که به حمایت ایالات متحده اعتماد نکنند و از همکاری با دولت وقت دست بکشند.

فصیح‌الدین فطرت فعالیت نظامی خود را با جنگ‌های چریکی و حملات پراکنده در کوهستان‌های بدخشان آغاز کرد؛ حملاتی که بیشتر با هدف فرسایش نیروهای دولتی، جذب نیرو و گسترش نفوذ طالبان در روستاها انجام می‌شد. اما با افزایش قدرت و امکانات طالبان، شیوه جنگ او نیز تغییر کرد و به عملیات‌های گسترده، هماهنگ و بسیار خشن تبدیل شد.

فرمانده جاه‌طلب

از بهار سال ۱۳۹۴ به بعد، نام فطرت با خونین‌ترین حملات طالبان در بدخشان گره خورد. در ماه حمل همین سال، در حمله به دره خستک ولسوالی جرم، جنگ‌جویان تحت فرمان او همراه با افراد وابسته به جماعت انصارالله تاجیکستان به پاسگاه‌های ارتش ملی یورش بردند؛ ده‌ها سرباز کشته، زخمی یا اسیر شدند و سر شماری از اسیران بریده شد؛ رویدادی که دره خستک را به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های نظامی و آموزشی طالبان و متحدان خارجی آن‌ها در شمال‌شرق افغانستان تبدیل کرد.

پس از آن، در ماه میزان نیروهای فطرت ولسوالی راهبردی وردوج را به تصرف درآوردند و این ولسوالی برای چندین سال به مرکز فرماندهی طالبان در بدخشان بدل شد. او در ادامه با حملات سنگین، ولسوالی یمگان را نیز تحت کنترل طالبان درآورد و راه دسترسی این گروه به معادن لاجورد کران‌ومنجان را باز کرد. سپس در سال ۱۳۹۶ با سقوط ولسوالی مرزی زیباک، طالبان را به مرز پاکستان رساند. در سال ۱۳۹۸ نیز با تسلط بر معادن لاجورد کران‌ومنجان، یکی از مهم‌ترین منابع درآمد حکومت پیشین را در اختیار گرفت و از عواید آن برای تقویت ماشین جنگی طالبان استفاده کرد.

آغاز افول فاتح شمال

قاری فصیح‌الدین فطرت یکی از مهم‌ترین معماران گسترش نفوذ طالبان در شمال افغانستان بود؛ فرمانده‌ای که با جذب هزاران نیروی بومی، به‌ویژه تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها، نقش تعیین‌کننده‌ای در سقوط ولایت‌های شمالی ایفا کرد و به همین دلیل در میان هواداران طالبان به «فاتح شمال» شهرت یافت. اما پیروزی طالبان در سال ۱۴۰۰، برخلاف انتظار بسیاری از فرماندهان محلی تاجیک‌تبار، آغاز دوره‌ای از تمرکز قدرت در دست جناح قندهار و تضعیف تدریجی فرماندهان غیرپشتون بود. فصیح‌الدین نیز از این روند مستثنا نماند.

بزرگ‌ترین نشان کاهش نفوذ او در بهار ۱۴۰۴ آشکار شد. جناح قندهار به رهبری ملا هبت‌الله آخوندزاده، هم‌زمان دو اهرم اصلی قدرت فصیح‌الدین را هدف گرفت؛ نیروی نظامی و منابع مالی. براساس اسناد درزکرده از وزارت دفاع طالبان، حدود هزار نیروی وابسته به فرماندهان طالبان در بدخشان از تشکیلات نظامی حذف شدند. در این اسناد، نام، محل سکونت و وابستگی این افراد به فرماندهان محلی طالبان ثبت شده بود. با وجود گستردگی این اقدام، نه فصیح‌الدین و نه دیگر فرماندهان نزدیک به او واکنش علنی نشان ندادند؛ سکوتی که از نگاه بسیاری از ناظران، نشانه‌ی کاهش قدرت چانه‌زنی او در برابر رهبری طالبان بود.

هم‌زمان، رهبری طالبان کنترل منابع مالی شمال‌شرق را نیز در دستور کار قرار داد. در بهار ۱۴۰۴، یوسف وفا، والی طالبان در بلخ و از افراد نزدیک به ملا هبت‌الله، والیان، فرماندهان پولیس و رؤسای استخبارات نُه ولایت شمالی را به بدخشان فراخواند. محور اصلی این نشست، آن‌گونه که در اطلاعیه‌ی رسمی طالبان آمده بود، «استخراج شفاف و قانونی معادن بدخشان» و تأمین امنیت شرکت‌های استخراج‌کننده بود. هرچند این تصمیم با ادبیات مبارزه با فساد توجیه شد، اما در عمل به معنای انتقال تدریجی کنترل معادن از فرماندهان محلی به ساختار مرکزی طالبان بود.

این تصمیم برای فصیح‌الدین اهمیت ویژه‌ای داشت. نیروهای وابسته به او از سال‌های جنگ تا پس از بازگشت طالبان به قدرت، بر بخش مهمی از معادن لاجورد و طلای بدخشان نفوذ داشتند و درآمد حاصل از این معادن، یکی از منابع اصلی تأمین هزینه‌های نظامی آنان به شمار می‌رفت. محدود شدن دسترسی این شبکه به عواید معادن، نه‌تنها توان مالی فصیح‌الدین را کاهش می‌دهد، بلکه قدرت او برای حفظ وفاداری نیروهای بومی را نیز تضعیف می‌کند. در ساختار طالبان، فرمانده‌ای که منابع مالی خود را از دست بدهد، به‌ تدریج نفوذ نظامی و سیاسی خود را نیز از دست خواهد داد.

در کنار این فشارهای اقتصادی، رهبری طالبان روند حذف تدریجی فرماندهان بانفوذ تاجیک را نیز ادامه داده است. جمعه‌خان فاتح، از فرماندهان شناخته‌شده‌ی طالبان در بدخشان، ابتدا به ولایت زابل منتقل و سپس از سمت معاونت والی برکنار شد. اعتراض او نیز نتیجه‌ای در پی نداشت و زمانی که نیروهای طالبان برای خلع سلاح افراد‌ فاتح به ولسوالی نسی اعزام شدند، تنش‌های شدیدی میان نیروهای بومی و قطعات اعزامی رخ داد.

جمعه‌خان فاتح | عکس: شبکه‌های اجتماعی

در همین حال، طالبان به‌ تدریج مسئولیت کنترل شاهراه‌ها، گمرکات، معادن و تجهیزات سنگین را به نیروهای وفادار به جناح قندهار، که در میان مردم محلی به «طالبان جنوبی» شناخته می‌شوند، واگذار کرده‌اند. این سیاست، نفوذ فرماندهان بومی را بیش از پیش محدود کرده و در برخی مناطق به اصطکاک میان طالبان محلی و نیروهای اعزامی انجامیده است.

آیا فصیح‌الدین سقوط می‌کند؟

اکنون بدخشان بار دیگر به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رویارویی طالبان و مخالفان مسلح این گروه تبدیل شده است. برخلاف سال‌های نخست پس از سقوط جمهوری، جبهه‌های مخالف طالبان دیگر تنها به حملات پراکنده و چریکی بسنده نمی‌کنند. حمله به ولسوالی یفتل پایین و عملیات گسترده در زیباک نشان داد که این گروه‌ها توان برنامه‌ریزی، هماهنگی و حتا تصرف موقت ولسوالی‌ها را نیز پیدا کرده‌اند؛ تحولی که روایت طالبان از تسلط کامل بر شمال افغانستان را با چالش روبه‌رو کرده است.

این وضعیت در حالی رخ می‌دهد که نارضایتی‌های اجتماعی در بدخشان نیز در حال افزایش است. در چهار سال گذشته، این ولایت بارها شاهد اعتراض‌های مردمی در ولسوالی‌هایی خاش، ارگو، درایم و شکی بوده است؛ اعتراض‌هایی که عمدتا بر سر تخریب مزارع خشخاش، نحوه مدیریت معادن، فقر و عملکرد مقام‌های محلی طالبان شکل گرفته‌اند. در شماری از این اعتراض‌ها، نیروهای طالبان با استفاده از سلاح گرم به معترضان پاسخ دادند و گزارش‌هایی از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان و همچنین قطع شبکه‌های مخابراتی برای جلوگیری از انتشار تصاویر اعتراض‌ها منتشر شد.

اعتراضات بدخشان بر سر کشت خشخاش | عکس: شبکه‌های اجتماعی

در کنار این، تغییر ترکیب مدیریتی و نظامی بدخشان نیز به یکی از عوامل اصلی نارضایتی تبدیل شده است. رهبری طالبان در سال‌های اخیر شمار زیادی از نیروهای پشتون‌تبار را برای اداره‌ی نهادهای امنیتی، محافظت از معادن و کنترل ولسوالی‌ها به بدخشان اعزام کرده است. بسیاری از این نیروها با زبان، فرهنگ و ساختار اجتماعی منطقه آشنایی ندارند؛ مسأله‌ای که به‌گفته‌ی باشندگان محلی، به افزایش تنش‌ها، برخوردهای تحقیرآمیز در ایست‌های بازرسی و شکاف میان مردم و حکومت طالبان انجامیده است. هم‌زمان، درخواست‌های مکرر مردم برای انتصاب مقام‌های بومی و فارسی‌زبان، از جمله در مقام والی، تا کنون از سوی رهبری طالبان بی‌پاسخ مانده است.
عامل دیگری که بر دامنه‌ی این نارضایتی‌ها افزوده، معادن است. بدخشان یکی از غنی‌ترین ولایت‌های افغانستان از نظر منابع طبیعی به شمار می‌رود، اما بخش بزرگی از درآمد حاصل از استخراج طلا و لاجورد، به‌گفته‌ی منتقدان، به ساختار مرکزی و حامیان طالبان منتقل می‌شود؛ در حالی که بسیاری از مردم محلی همچنان با فقر، بیکاری و کاهش فرصت‌های اقتصادی روبه‌رو هستند. این روند، همراه با کنار گذاشته شدن تدریجی فرماندهان بومی و کاهش نقش آنان در ساختار قدرت، شکاف میان جامعه‌ی محلی و حکومت طالبان را عمیق‌تر کرده است.
همه‌ی این تحولات، موقعیت فصیح‌الدین فطرت را نیز پیچیده‌تر از گذشته کرده است. فرمانده‌ای که روزگاری با تکیه بر نفوذ اجتماعی، شناخت جغرافیای بدخشان، هزاران نیروی بومی و منابع مالی معادن، «فاتح شمال» خوانده می‌شد، اکنون با واقعیت متفاوت روبه‌رو است؛ بخشی از نیروهایش تنقیص شده‌اند، نفوذ اقتصادی‌اش کاهش یافته، متحدان محلی‌اش یکی پس از دیگری کنار زده شده‌اند و هم‌زمان، نارضایتی عمومی در بدخشان و توان نظامی جبهه‌های مخالف طالبان رو به افزایش است.
پرسشی که اکنون پیش روی طالبان قرار دارد، فقط نحوه مهار فرماندهان تاجیک‌تبار نیست، بلکه سرنوشت عملکرد این گروه در شمال افغانستان است. آیا فصیح‌الدین فطرت، با وجود کاهش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی خود، هنوز توان مهار بدخشان و مقابله با جبهه‌های مخالف را دارد، یا این‌که همان ولایتی که روزی سکوی صعود او به رأس هرم نظامی طالبان بود، به نقطه‌ی آغاز افول قدرتش تبدیل خواهد شد؟

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه