در فهرست

اطلاعات روز
photo: AI Generated

گزارشگر: اسلام‌الدین جرأت


دروازه‌ی عقبی دکان بسته بود. از بیرون معلوم نبود کسی آن‌جا است. خریطه‌های پلاستیکی آرد دم دروازه چیده شده بودند؛ نه برای فروش، برای پنهان کردن چیزی.

چند سال است که از دکان غنی‌گل خرید می‌کنم؛ برنج، آرد، روغن و شکر. دکانش در بوردبازار پشاور است، همان‌جایی که سی سال پیش از بغلان آمد و ماند. این بار که رفتم، یک مرد پاکستانی پشت دخل ایستاده بود. نرخ‌ها را نمی‌دانست. هر بار که مشتری می‌پرسید، زنگ می‌زد. گفتم حساب‌هایم با غنی‌گل ناتمام است. وقتی فهمید مشتری چندساله‌اش هستم، خریطه‌های آرد را از دم دروازه‌ی عقبی کنار زد و مرا به پس‌خانه‌ی دکان دعوت کرد.

اتاق کوچک بود. یک پکه‌ی زمینی وسط اتاق می‌لرزید؛ پره‌هایش درست نمی‌چرخیدند. جای‌نماز گوشه‌ای از اتاق افتاده بود. روی میز کوچک، چند کتابچه، قلم و ماشین‌حساب قرار داشت.

غنی‌گل پنجاه‌ساله است. عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود. گیلاس چای در دستش بود. ریشش چندروزه بود، خلاف همیشه که تمیز می‌تراشید. دو سه دکمه‌ی یخنش باز بود. ترموز چای سبز را پیش دستم گذاشت.

گفتم: «در این گرما؟»

گفت: «گرمی را گرمی می‌برد.»

پرسیدم چقدر بدهکار هستم. کتابچه‌ها را یکی‌یکی ورق زد. قلم را برداشت، چند رقم را جمع کرد و ماشین‌حساب را روی میز گذاشت. بعد از حساب‌های من گذشت و از پسرش گفت.

هشتم جولای، پسر جوانش از دکان گرفتار شده بود. غنی‌گل ساعت سه بجه از طریق تلفن از بازداشت او خبر شده بود. هشت ساعت بعد، پسرش در تورخم بود. غنی‌گل آن روز دکان را زود بست.

پسرش کارت پی‌او‌آر داشت؛ خودش هم سال‌ها همین کارت را داشت. اما حالا پسرش در افغانستان بود و غنی‌گل در بوردبازار، پشت دروازه‌ای که بخشی از آن را خریطه‌های آرد پوشانده بودند. گفت که پسرش در کابل دنبال خانه‌ی کرایی است. یک هفته گذشته بود و هنوز خانه پیدا نکرده بود. می‌گفت برگشت مهاجران، پیدا کردن خانه در کابل را دشوار کرده است.

بعد از پسرش، از دکان گفت و این‌که تصمیم گرفته برگردد. قطعی. البته نه همین امروز. هنوز چند حساب ناتمام دارد. بعضی مشتری‌ها باید پول بدهند و خودش نیز باید حساب چند نفر را صاف کند. جنس‌های دکان هم باید فروخته شود. به‌خاطر مشتری‌های دائمی و نقد کردن مال دکان، هر روز می‌آید و همین‌جا می‌نشیند.

مرد پاکستانی که پشت دخل بود، شاگرد جوانی بود که روزمزد کار می‌کرد. غنی‌گل او را برای همین روزها استخدام کرده؛ تا وقتی خودش بتواند جنس‌های باقی‌مانده را بفروشد و حساب‌ها را جمع کند.

گفتم: «چرا برمی‌گردی؟»

چند لحظه سکوت کرد.

گفت: «سی سال است این محله مرا می‌شناسد.»

بعد گفت در شبکه‌های اجتماعی فهرست‌هایی را دیده است. درباره‌ی فهرست مناطق و بازارهایی که پولیس برای بازداشت و اخراج افغانستانی‌ها تهیه کرده، از دیگران شنیده بود. نمی‌دانست اسم خودش در کدام صفحه است، اما می‌دانست بوردبازار در همان فهرست‌هایی است که دست‌به‌دست می‌شوند. گفت نمی‌خواهد منتظر بماند تا یک روز دیگر کسی وارد دکان شود و او را ببرد.

بیشتر از خودش، درباره‌ی پول‌های دکان حرف می‌زد. حساب‌های دفتر را باز کرد. نام مشتری‌ها، رقم‌ها و تاریخ‌ها کنار هم نوشته شده بود. بعضی صفحه‌ها پر بود، بعضی دیگر هنوز جای خالی داشتند. گفت باید پول‌هایش را نقد کند.

در همان پس‌خانه، خریطه‌های آرد و قطی‌های روغن را دوباره منظم پشت دروازه چیدند. مرد پاکستانی یکی‌یکی آن‌ها را جابه‌جا کرد تا راه ورودی پیدا شود.

غنی‌گل همان‌جا نشست. پکه می‌چرخید. پره‌هایش هر چند دور یک‌بار لرزش می‌گرفتند. ترموز چای کنار دستش بود و گیلاس هنوز در دستش. پرسیدم افغانستان که برگردد، کجا می‌رود.

این بار زود جواب نداد.

«نمی‌دانم. سی سال است نرفتم.»

مشتری‌های قدیمی می‌آیند. بعضی برای خرید، بعضی برای پرداخت حساب‌های قبلی. غنی‌گل کتابچه را باز می‌کند، قلم را برمی‌دارد، رقم‌ها را می‌نویسد و با ماشین‌حساب جمع می‌کند. می‌گوید باید همه‌چیز روشن باشد.

وقتی خداحافظی کردیم، غنی‌گل گیلاس چای را روی زمین گذاشته بود. جای‌نماز هنوز گوشه‌ی اتاق بود. پکه می‌چرخید.

بیرون، مرد پاکستانی پشت دخل ایستاده بود و با تلفن صحبت می‌کرد. خریطه‌های آرد سر جای‌شان بودند. دروازه‌ی عقبی بسته بود.

یادداشت: گزارش براساس گفت‌وگوی مستقیم در پشاور تهیه شده است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه