ملا مد عمر آخوند را تشویش در مزاج افتاد. به سران آی اس آی خبر داد و از حال خویش گفت. اما تا آمدن آن بزرگواران، فرصت زیاد بود و ملا بیمسئله. او که نمیتوانست همزمان هم از پانقراس خویش بنالد و هم دستور بربادی 37 پانفراس در پکتیکا، 80 جمجمه در مربوطات وزارت عدلیه و باقی ولایات را بدهد. به ذهنش خطور کرد که ممکن عمرش به آخر رسیده باشد، بناءً تصمیم گرفت وصیت سال قبلی اش را آپدیت کند. به دخترش که قبلاً در بند بن لادن درآمده بود و بعد از فوت آن مرحوم دوباره به خانهی پدر رجعت ورزیده بود، دستور داد که ارجمندم ملا یعقوب را صدا کن! کارش دارم.
مولوی یعقوب که در حال تمرین انداخت آر پی جی بود، تمرین را به فرداها موکول کرد و شتابان نزد قبلگاه علیل خویش آمد. چون بنشست، ملا مد عمر زبان به توصیف از دنیای باقی و بدیهای دنیای فانی گشود. در ضمن از ارجمندش خواست که قلم و چند من کاغذ بیاورد تا وصیتنامه اش را بنویسد. ملا مد عمر با همان یک چشمی که داشت، دید که جگرگوشه اش چون برهی خرگوش، جفتکان جفتکان دوات و کاغذ آورد. ملا شروع به نوشتن وصیت نامه کرد و خلاصه اش چنین است:
ارجمندم یعکوب خان! این دنیا به چه میارزد؟ تو فکر کن که یک بوته تریاک داری و ماه رمضان هم نزدیک است، خرج خانه نمانده، چه میکنی؟ دیدی که این دنیا ارزش ندارد. اما آن دنیا که جای ما و شما و تمام نسل ما در بهشت خواهد بود، جزیره جزیره تریاک، انواع خرج خانه، حورهای مسلمه و غلمانهای مقبول دارد. دیدی که ارزش آن دنیا زیاد است. به همین خاطر توصیه میکنم تمام راکتها را که فیر میکنی، به هدف آن دنیا باشد، نه این دنیا! آی اس آی بسیار جاهل است، هیچ چه نمیفهمد. ما باهم توافق کردیم که این دنیا را برای آنها آباد کنیم و آن دنیا مال ما باشد. دلبندم، گرچه من شاعر نیستم اما این را برای تو سروده ام:
تو کز کشتن آدمی در غمی
نشاید که نامت نهند مولوی
هی مولوی چوچه، اگر من مُردم و دیگر نیامدم، ممکن آی اس آی بخواهد که ملا اختر محمد منصور امیرالمومنین بعدی باشد. هوشیار باش که به جان تو واسکت انداخته به کابل روانت نکند. هرگز قبول نکن. من بالای وزیر سابق افغانستان که 500 میلیون دالر دزدیده بود، 50 میلیون طلب دارم. او وعده کرده بود که خودش میآورد، اما تاکنون که نیاورده. شماره تلفنش را پشت قرآن که پوش زرد دارد، یادداشت کرده ام. برایش زنگ بزن. اول نرم بگو، اگر نشد، تهدیدش کن. او آدم مومن و باوفا است، حتماً به عهدش وفا میکند. قبلاً هم 80 میلیون وعده شد و آورد. رمز ما موقع تماس این است که از او بپرسی “ستا پلار سنگه ده؟”. مواظب باشی که به مورش کار نداشته باشی، غیرتی میشود و دالر نمیآورد. در ضمن همیشه از نصوار من استفاده کن.
خوب شد یادم آمد! هیچ وقت خاطر عربها را پریشان نکنی. در قندهار زمین حاجی اختر گل را گرفته ام. او را کشتم، زمینش مال ما شد. آنجا نماز نخوانی که قبول نمیشود. ممکن همشیره ات از تو خواهش کند که کدام روز چکر ببریش! اما هوشیار باش که خواهرت با سرنوشت تو معامله نکند. اگر یک روز چکر رفتی، دیگه مزه جهاد از یادت میرود. هیچ وقت به دبی نرو! اگر دلت کدام چیز خواست، به قطر برو! آنجا نعمتهای بهشتی فراوان برای مولویهای طالب در نظر گرفته شده. همیشه لباس سفید بپوش! از کشتن نترس، اگر روزی ترسیدی، معلوم میشود که من باید دنبال پدر واقعی تو و پسر واقعی خودم بگردم. ارجمندم، لطفاً مرا به زحمت نیانداز! بگذار در بهشت خدا غرق باشم!