دشمنی طالبان با زبان فارسی از کجا می‌آید؟

اطلاعات روز
photo: AI Generated

طالبان، با اکثریتی قریب به صددرصد، پشتوزبان هستند. به همین خاطر، اگر رهبران و اعضای این گروه زبان پشتو را آشناتر بیابند و دوست داشته باشند، نباید تعجب کرد. اما ماجرا از سطح «من زبان مادری خود را دوست دارم» فراتر می‌رود. طالبان با زبان فارسی دری نیز دشمنی می‌ورزند. در سال‌های اخیر نشانه‌های بسیار روشن از تلاش برای محدود کردن جایگاه و کاربرد فارسی دری در نهادهای دولتی و آموزشی دیده شده است. به حاشیه‌راندن زبان فارسی غالبا از طریق صدور فرمان‌های واحد و صریح انجام نمی‌شود. یعنی این طور نیست که حکومت طالبان دستورنامه صادر کند و در آن هشدار بدهد که دیگر کسی به زبان فارسی ننویسد یا زبان فارسی دیگر در ادارات دولتی و مکاتبات رسمی و غیررسمی به هیچ وجه به کار نرود. طالبان خصومت با زبان فارسی را به صورت ظاهرا پراکنده اما حقیقتا به شکل سیستماتیک به پیش می‌برند. آنان فارسی را از لوحه‌ها حذف می‌کنند، بر پخش و نشر آثار فارسی نظارت و محدودیت وضع می‌کنند و به اسناد و مدارک فارسی‌زبان وزن و اهمیت کمتر می‌دهند. یعنی می‌کوشند به جامعه بفهمانند که ترجیح طالبان حذف فارسی است و اگر کسی دوست دارد کارش در حکومت یا نهادهای دیگر با «بندش» روبه‌رو نشود، بهتر است زبان فارسی را کنار بگذارد. البته اخیرا بعضی از مقامات حکومت طالبان گامی پیشتر رفته‌اند و رسما اعلام کرده‌اند که افغانستان فقط یک زبان رسمی و ملی دارد و آن پشتو است.

این خصومت آشکار و پیوسته با زبان فارسی از کجا می‌آید؟ چرا فارسی برای طالبان تا این اندازه مسأله‌ساز است؟ پاسخ را می‌توان در سه سطح به‌هم‌پیوسته جست‌وجو کرد:

نخست: فارسی در نگاه طالبان زبان جامعه‌ای است که باید سرکوب شود. فارسی در افغانستان زبان بخش بزرگی از  مردم عادی، شهرنشینان، دانشگاهیان، روشنفکران، روزنامه‌نگاران، کارمندان دولت، نویسندگان و گروه‌های قومی و اجتماعی ناسازگار با اندیشه‌ی طالبانی بوده است و هنوز هست. البته این تصویر حدود صددرصد روشن ندارد؛ یعنی فارسی‌زبان بودن در همه جا به صورت خودکار به معنای مخالفت با طالبان نیست؛ همان‌گونه که پشتوزبان بودن نیز در همه جا به شکل خودکار به معنای موافقت با طالبان نیست. ولی بسیاری از جریان‌ها و گروه‌های اجتماعی‌ای که در چند دهه‌ی گذشته در جبهه‌ی مخالف طالبان بوده‌اند، این مخالفت را از پایگاه‌های اجتماعی فارسی‌زبان اظهار و صورت‌بندی کرده‌اند. به همین دلیل، محدود کردن فارسی می‌تواند بخشی از پروژه‌ی وسیع‌تر محدود کردن همان فضاها و پایگاه‌های اجتماعی باشد که در آن دانشگاه‌ها، مطبوعات، ادبیات، فعالیت‌های مدنی، سیاست و بحث‌های عمومی رشد کرده‌اند و محمل‌شان غالبا زبان فارسی بوده است.

طالبان هم‌زمان با فارسی‌کوبی، رسانه‌ها و دانشگاه‌ها را نیز زیر فشار ایدئولوژیک گذاشته‌اند. گزارش‌های مربوط به وضعیت دانشگاه‌ها نشان می‌دهند که آموزش عالی در افغانستان با شتاب زیادی به سمت کنترل ایدئولوژیک، کاهش فضای پرسشگری و جایگزینی آموزش علمی-تخصصی با محتوای مذهبی و پیروی از باورهای طالبانی حرکت کرده است. روشن است که طالبان (در کارزاری هم‌آهنگ) می‌خواهند حافظه‌ی جامعه را از هر امکان فکری‌ای که پویش روبه‌آینده در میان شهروندان را ممکن بسازد خالی کنند. ابزار این پویش در افغانستان معمولا زبان فارسی بوده است که بیشترین رشد را در محیط دانشگاهی و فضای مبادلات علمی داشته و رفته‌رفته به محمل اصلی انتقال آگاهی تبدیل شده است. طالبان با سرکوب زبان فارسی دری در واقع با همین گردش آگاهی مقابله می‌کنند که کانال‌ها و پایگاه‌های اصلی‌اش در حوزه‌ی زبان فارسی هستند.

در نظام‌های سرکوبگر، شکل گرفتن این رویکرد حذف‌گرا در مورد بعضی زبان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. هروقت که یک قدرت سیاسی بخواهد جامعه را از نو، بر انگاره‌ی ترجیحات خود، صورت‌بندی کند، زبان نیز به یکی از میدان‌های اصلی مداخله‌ی آن تبدیل می‌شود. علتش این است که زبانی که جهتش مخالف خواسته‌های این قدرت جدید است، یکی از موانع اصلی بر مسیر این مهندسی دلخواه نظام اجتماعی هم هست. زبان فارسی در افغانستان چنین موقعیتی دارد. 

دوم: فارسی ظرفیت تاریخی بیشتری برای بیان اعتراض و نقد اجتماعی در اختیار مردم قرار می‌دهد. فارسی در افغانستان -فراتر از یک وسیله‌ی تفاهم روزمره- یک میراث عظیم ادبی، فکری، تاریخی و سیاسی است. در طول قرن‌ها، بدنه‌ی بزرگ و فاخری از شعر، نثر، تاریخ‌نگاری، عرفان، فلسفه و ادبیات اجتماعی به این زبان تولید شده است. در دوره‌ی معاصر نیز مفاهیمی چون دولت، آزادی، عدالت، جامعه، حقوق، استبداد، ترقی، برابری و جنبش‌های اجتماعی از طریق فارسی وارد فضای عمومی افغانستان شده و گسترش یافته‌اند. به همین دلیل، وقتی یک فارسی‌زبان افغانستانی درباره‌ی بی‌عدالتی، تبعیض، بحران سیاسی یا چشم‌اندازهای ممکن و مطلوب آینده سخن می‌گوید، برای بیان این امور به یک ذخیره‌ی بسیار گسترده از مفاهیم و تجربه‌های تاریخی دسترسی دارد. او می‌تواند همان مسأله‌ی محلی خود را در چارچوب مفاهیم بزرگ‌تر جهانی نیز توضیح دهد و آگاهی محلی خود از استبداد و آزادی گرفته تا حقوق بشر، دولت مدرن، شهروندی، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی را در زمینه‌ی آگاهی جهانی از این مفاهیم بیان کند. این به این دلیل ممکن است که زبان فارسی از این جهت به غنای بیشتری دست یافته و پیوند گسترده‌تری با ادبیات اجتماعی و سیاسی جهانی دارد.

چنین ظرفیتی برای یک حکومت اقتدارگرا مطلوب نیست. حاکمیت اقتدارگرا، در کنار هراس از اعتراض خیابانی مستقیم و شورش‌های اجتماعی عریان، از توانایی جامعه برای نام‌گذاری و توضیح دادن اعتراض نیز هراس دارد. تا زمانی که مردم نتوانند در مورد یک وضعیت اجتماعی مفهوم‌پردازی کنند، اعتراض آنان ممکن است پراکنده و خاموش باقی بماند. اما هنگامی که جامعه بتواند برای تجربه‌ی خود واژه، مفهوم، روایت و استدلال بسازد، اعتراض از یک نارضایتی فردی به یک مسأله‌ی عمومی تبدیل می‌شود و در هیأت یک قدرت افقی به‌هم‌پیوسته گسترش می‌یابد. از همین رو، کنترل زبان و کنترل دانش، مخصوصا توسط حکومت‌های جبّاری چون امارت طالبان، دو روی یک سیاست واحدند. تصادفی نیست که طالبان در دانشگاه‌ها نه تنها با محتویات تفکرانگیز و انتقادی مشکل دارند، بلکه حتی در مورد کاربرد عادی زبان و واژگان فارسی نیز حساسیت نشان می‌دهند.

سوم: طالبان به احتمال قوی در این گمان غلط‌اند که با محدود کردن فارسی، میدان را برای پشتوزبانان هموار می‌کنند. این همان تصور از برابری است که از مسیر پایین آوردن دیگری به دست می‌آید. صورت ساده‌ی این قضیه این است: اگر یک گروه سیاسی بر سر اقتدار احساس کند که گویندگان یک زبان یا بخشی از جامعه به هر علت و دلیلی از سرمایه‌ی فرهنگی غنی‌تری برخوردار است و خود گروه حاکم -بنا بر برآورد خودش- به آن زبان یا جامعه تعلق ندارد، برای تعامل با این وضعیت دو راه پیش روی خود می‌بیند: یا باید شرایطی ایجاد کند که گروه اجتماعی خود گروه حاکم (در این مثال گویندگان زبان پشتو) نیز به همان سرمایه دسترسی پیدا کند، یا تلاش کند که سرمایه‌ی موجود گروه نخست (در این مثال گویندگان زبان فارسی) را کاهش دهد. به بیانی روشن‌تر، حالا که نمی‌توانم پابه‌پای شتاب تو حرکت کنم، تو را هم از حرکت باز می‌دارم تا هردو «برابر» شویم. تصور طالبان (که البته در زمان جمهوریت توسط بعضی مقامات آن نظام هم بیان می‌شد) این است که با محدود کردن فضای رشد فارسی، فاصله میان دو جامعه‌ی پشتوزبان و فارسی‌زبان کمتر خواهد شد. در این نگاه، اگر فارسی‌زبانان از بخشی از امکانات فرهنگی و فکری خود محروم شوند، گویی زمین بازی میان فارسی‌زبانان و پشتوزبانان برابرتر می‌شود.

روشن است که تقویت زبان پشتو، از راه‌های معقول و مشروع، حق طبیعی گویندگان آن است و هیچ زیانی به حال فارسی‌زبانان افغانستان هم ندارد. اما این رشد از طریق حذف یا تضعیف زبان فارسی به دست نمی‌آید. یک جامعه‌ی سالم می‌تواند هم‌زمان چند زبان قدرتمند و پویا داشته باشد و توسعه و پویایی این زبان‌ها به نفع تمام اعضای چنان جامعه‌ای است.

هر سه وجهی که در بالا شرح داده شدند و مبنای رویکرد حذف‌گرای طالبان در برابر زبان فارسی دری هستند، بر سه خطای متناظر بنیادین استوارند:

خطای اول این است که طالبان فکر می‌کنند پس از سرکوب جامعه‌ی فارسی‌زبان افغانستان و مسدود کردن مجاری ورود و نشر و گردش آگاهی در این ملک -که سنتا محملش زبان فارسی بوده است- می‌توان جامعه را به دلخواه خود مهندسی کرد. تجربه‌ی تاریخی نشان داده که این آرزویی عقیم است و در دیگر کشورهای دنیا نیز نتیجه نداده است. هیچ مردمی را برای همیشه نمی‌توان زیر ساطور خاموش نگه داشت. در همین تاریخ معاصر کشورها نمونه‌های ناکامی این رویکرد چندان پرشماراند که حتا نیازی به ذکر ندارند.

خطای دوم این است که طالبان فکر می‌کنند اگر صدای اعتراض شهروند -با بیانی درست و رسا- به گوش حکومت طالبان نرسد، دیگر آن اعتراض وجود هم ندارد. به بیانی دیگر، طالبان فکر می‌کنند که اگر فارسی بی‌صدا شود (زیر فشار سرکوب و خفقان)، بی‌وجود هم می‌شود و دیگر مشکلی نیز از این نظر در برابر طالبان وجود نخواهد داشت. حقیقت اما آن است که در این عصر هر دری را که ببندید، دری دیگر گشوده می‌شود و سودای کنترل بیان جامعه بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ ناممکن‌تر شده است.

خطای سوم این است که گویی می‌توان با محدود کردن سرمایه‌ی فرهنگی یک جامعه، جامعه‌‌ای دیگر را نیرومندتر کرد یا از این طریق میدان بازی را هموارتر ساخت. اما واقعیت این است که حذف یا تضعیف فارسی به رشد پشتو هیچ کمکی نمی‌کند؛ این کار فقط افغانستان را از بخشی از ظرفیت فکری، فرهنگی و تاریخی خودش -که می‌تواند مبنای توسعه‌اش در دهه‌های پیش رو باشد- محروم می‌سازد. در افغانستانی که توسعه نیابد، فقط فارسی‌زبانان آسیب نمی‌بینند. پشتوزبانان به صورت مضاعف آسیب می‌بینند (چرا که پیشاپیش هم در چند دهه کارزار تمدن‌زدایی طالبان بیشتر از جوامع دیگر افغانستان عقب مانده‌اند).

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه