برای پاسخ به این پرسش، میتوان به تجربههای تاریخی جوامع مختلفی که با دورههای طولانی آوارگی، سرکوب، پراکندگی و ناامنی روبهرو بودهاند، نگاهی انداخت. یکی از این تجربهها، تجربهی تاریخی یهودیان است که البته نه بهعنوان الگویی برای تقلید، بلکه بهعنوان یک نمونهی قابل تأمل در تاریخ جوامع انسانی میتواند مورد توجه قرار گیرد. تاریخ یهودیان و هزارهها یکسان نیست و میان زمینههای تاریخی، دینی، سیاسی و اجتماعی آنان تفاوتهای بنیادین وجود دارد. بنابراین، مقایسهی این دو جامعه در این نوشته تنها در یک سطح کاملا مشخص اهمیت پیدا میکند: اینکه یک جامعهی پراکنده و آسیبدیده چگونه میتواند رنج عظیم خود را به رهایی پیوند بزند و تواناییها و منابع پراکنده خود را به ظرفیتهای جمعی و نهادهای پایدار تبدیل کند.
مهمترین نکتهای که از این منظر میتوان به آن توجه کرد این است که یک جامعهی در معرض خطر، تنها با داشتن افراد موفق و توانمند قدرتمند نمیشود؛ بلکه زمانی به اقتدار و تابآوری جمعی میرسد که بتواند بخشی از موفقیت افراد خود را در قالب همکاری، سرمایهی اجتماعی و نهادهای پایدار سازمان دهد.
این مسأله را میتوان با یک مفهوم عمیقتر نیز توضیح داد. انسان فقط در جهان زندگی نمیکند بلکه جهان انسانی را نیز میسازد. هنا آرنت در «وضع بشر»، میان طبیعت و جهان انسانی تمایز میگذارد و جهان انسانی را حاصل کار، اندیشه و ساختن انسان میداند. جهان ساخت انسان جهانی از نهادها، اشیاء و ساختارهایی است که در خدمت انسانها قرار میگیرند و زندگی مشترک آنان را ممکن میسازند. انسانها با تکرار کنشها، ایجاد قواعد و تثبیت روابط، نهادهایی میسازند که برای نسلهای بعد به صورت واقعیتهای عینی و پایدار ظاهر میشوند (Arendt, 1958).
از همین رو، مکتب، دانشگاه، بازار، رسانه، شبکه حرفهای، سازمان مدنی، صندوق مالی و مرکز فرهنگی صرفا ساختمان یا سازمان نیستند بلکه اجزای یک جهان است که یک جامعه برای تأمین امنیت و آسایش خود ساخته است. جامعهای که نتواند چنین جهان اجتماعیای بسازد، ناگزیر بخش بزرگی از زندگی خود را در جهانی تجربه خواهد کرد که دیگران ساختهاند. لذا مسألهی هزارهها در وضعیت موجود صرفا کمبود منابع یا افراد توانمند نیست؛ بلکه مشکل عمیقتر، کمبود ظرفیت تبدیل تواناییهای فردی به جهان اجتماعی مشترک و پایدار است.
از این منظر، میتوان بخشی از وضعیت امروز هزارهها را مشکل بیجهانی نام گذاشت. مقصود از بیجهانی این نیست که هزارهها تاریخ، فرهنگ، خاطره یا هویت ندارند، بلکه به این معنا است که هنوز جهان اجتماعی نهادمند و حافظ کرامت خود را چنان که باید نساختهاند.
فراوان اند هزارههایی که در جهان فردی خود بسیار موفقاند، اما جامعهی هزاره بهعنوان یک کلیت واحد همچنان در معرض تهدید بقای جمعی و ناتوانی دستوپا میزند. این تفاوت میان موفقیت فردی و قدرت جمعی بسیار مهم است. تجربهی تاریخی جوامع مختلف، از جمله یهودیان، نشان میدهد که یکی از مهمترین عوامل عبور از پراکندگی و آسیبپذیری، توانایی تبدیل موفقیتهای فردی به ظرفیتهای جمعی بوده است. در این فرآیند، چهار عنصر حیاتی دانش، ثروت، همکاری جمعی و نهاد در تعامل با یکدیگر قرار میگیرند و میتوانند ظرفیت کنترل بیشتر بر سرنوشت جمعی را ایجاد کنند. این چهار عنصر زنجیرهای بههمپیوسته را تشکیل میدهند: ثروت منابع مادی فراهم میکند، دانش سرمایهی انسانی و فکری میسازد، همکاری این منابع را به ظرفیت مشترک تبدیل میکند، و نهاد این ظرفیت را تثبیت، حفظ و به نسلهای بعد منتقل میکند. به این معنا، قدرت جمعی نه از یک عنصر منفرد، بلکه از پیوند میان این چهار عنصر ظهور میکند.
تجربهی تاریخی جوامع پراکنده، و در مثال ما یهودیان، نشان میدهد که تولید ثروت به تنهایی کافی نیست؛ حفظ، انتقال و بهکارگیری آن برای ایجاد ظرفیتهای ماندگار نیز اهمیت دارد. اگر سرمایهی تولیدشده در یک جامعه نتواند در مسیر ایجاد فرصتهای جدید، آموزش، حمایت اجتماعی و ساختن نهادهای پایدار به کار گرفته شود، در برابر بحرانها و فشارهای سیاسی و اجتماعی آسیبپذیر باقی میماند.
آموزهی این نگرش برای هزارهها این نیست که سرمایهی اقتصادی در فقدان جهان خودی صرفا در معرض غارت قرار دارد و به سادگی از دست میرود. هزارهها باید بدانند که تفاوت بزرگی میان ثروتمند شدن یک فرد و ثروتمند شدن یک جامعه وجود دارد. اگر سرمایه فقط برای مصرف شخصی به کار رود، قدرت فردی است؛ اما اگر سرمایه بتواند مکتب، صندوق آموزشی، شرکت، مرکز درمانی، رسانه یا مؤسسه پژوهشی ایجاد کند، به قدرت جمعی تبدیل میشود. هزارهها به فرهنگ تولید و حفظ ثروت نیاز دارند، اما مهمتر از آن به فرهنگ تبدیل ثروت فردی به سرمایهی اجتماعی نیاز دارند که بتواند برای زندگی جمعی آنها جهان امن خلق کند. سرمایهای که بتواند فرصت تولید کند، نسل بعد را آموزش دهد و نهادهای ماندگار بسازد، دیگر فقط ثروت شخصی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت یک جامعهی توانمند است.
عنصر دوم، دانش است. دانش زمانی قدرت واقعی ایجاد میکند که از ذهن فرد فراتر رفته و به فرهنگ و نهاد تبدیل شود. در برخی سنتهای تاریخی، از جمله سنت آموزشی یهودی، مطالعه و یادگیری جایگاه مهمی داشته است و در Pirkei Avot بر پیوند میان مطالعه و کار و زندگی عملی تأکید شده است. اهمیت این نمونهی تاریخی اما صرفا در ارزشگذاری بر باسواد بودن نیست؛ بلکه در نشان دادن این نکته است که دانش هنگامی اثر اجتماعی پایدار پیدا میکند که به ساختارهای آموزشی و حرفهای معطوف به خلق جهان خودی تبدیل شود.
این تجربه به ما میآموزد که دانشآموختن با جامعهی دانشبنیان بودن یکی نیست. جامعهی دانشبنیان جامعهای است که دانش افرادش را به مکتب، دانشگاه، پژوهش، آموزش حرفهای، شبکه تخصصی و تربیت نسل بعدی تبدیل میکند. یک داکتر، یک تاجر موفق، یک استاد برجسته یا یک مهندس توانمند زمانی به سرمایهی جمعی تبدیل میشود که دانش و تجربهی او بتواند در ساختن ظرفیتهای جدید در خدمت جامعه قرار گیرد.
عنصر سوم، همکاری است. ثروت و دانش بدون اعتماد و همکاری نمیتوانند جهان جمعی بسازند. جامعهای که اعضای آن هر اختلاف و چندنظری را به دشمنی تبدیل کنند و هر موفقیت دیگری را تهدیدی برای خود فرض کنند، نمیتواند منابع پراکنده خود را روی هم گذاشته و به یک کلیت قدرتمند تبدیل کند. در سنت ربانی یهودی، برای نمونه، میان اختلاف سازنده و اختلاف مخرب تفاوت گذاشته شده است. در Pirkei Avot از اختلاف هیلل و شمای بهعنوان نمونهای از منازعهای یاد میشود که با وجود تفاوت دیدگاه، در چارچوب یک سنت مشترک ادامه یافت. تلمود نیز در مواردی بر اهمیت شنیدن و فهمیدن دیدگاه طرف مقابل تأکید میکند (Talmud, Eruvin 13b). اهمیت این نمونه در اینجا نه در تعمیم دادن آن به تمام تاریخ یهودیان، بلکه در برجسته کردن یک اصل عمومی است: اختلاف نباید به جایی برسد که به نابودی جهان مشترک منجر شود.
یکی از نیازهای جدی جامعهی هزاره امروز برای بقای جمعی همین است که تحت هیچ شرایطی نباید اختلاف دیدگاه را به ابزار فروپاشی جهان جمعی هزاره تبدیل کند. بقای جمعی هزارهها به اتحاد، همسویی باورها و همکاری در میدان منافع بنیادی ضرورت دارد. لازم نیست که همهی هزارهها از یک چشمانداز سیاسی بنگرند یا دربارهی همهی مسائل به یک نتیجه برسند. اما بسیار حیاتی است که بتوانند در ساختن مکتب، دانشگاه، شبکه حرفهای، صندوق مالی، رسانه، مرکز پژوهشی و نهادهای اجتماعی با یکدیگر همکاری کنند. جامعهی بالغ جامعهای نیست که اختلاف ندارد، بلکه جامعهای است که اختلاف را بدون نابود کردن ظرفیت مشترک مدیریت میکند.
عنصر چهارم، نهاد است؛ زیرا ثروت، دانش و همکاری جمعی بدون نهاد به سادگی پراکنده و ناپایدار میمانند. ثروت زمانی به سرمایهی جمعی تبدیل میشود که در صندوق، بنیاد، مکتب یا سازمانی قرار گیرد که بتواند آن را در طول زمان مدیریت کند. دانش زمانی به قدرت اجتماعی تبدیل میشود که در دانشگاه، مرکز پژوهش، رسانه و نظام آموزشی تولید و منتقل شود. همکاری زمانی دوام مییابد که در قالب سازمانها و قواعدی قرار گیرد که مسئولیت، تجربه و هدف مشترک را از یک نسل به نسل دیگر منتقل کنند. از این منظر، نهاد حلقهای است که ثروت، دانش و همکاری را از ظرفیتهای فردی و موقت به توانایی جمعی و پایدار تبدیل میکند. افراد میآیند و میروند، اما نهاد میتواند حافظه، منابع، دانش و تجربهی یک جامعه را حفظ کرده و به نسل بعد منتقل کند.
اهمیت نهاد برای هزارهها نیز دقیقا در همین نقطه آشکار میشود. اگر ثروت افراد موفق به ساختن صندوقهای آموزشی و حمایتی، اگر دانش دانشآموختهها به مراکز پژوهشی و شبکههای حرفهای، و اگر همکاری افراد به سازمانهای پایدار تبدیل نشود، ظرفیت اجتماعی در سطح فردی باقی خواهد ماند. نهاد اما به جامعه امکان میدهد که از موفقیت فردی به ظرفیت جمعی، از کمک مقطعی به حمایت پایدار، و از تجربهی پراکنده به حافظهی سازمانیافته عبور نماید. بنابراین، ساختن جهان جمعی خودی فقط به داشتن افراد ثروتمند، تحصیلکرده و همکار محدود نمیشود؛ مسألهی اساسی این است که این سرمایهها در نهادهایی جمع شوند که بتوانند مستقل از افراد، در طول زمان باقی بمانند و ظرفیت جامعه را بازتولید کنند.
در تاریخ جوامع مختلف، از جمله در تجربهی یهودیان، نمونههای متعددی از تبدیل منابع پراکنده به نهادهای جمعی وجود دارد. برای مثال، سازمان جیدیسی در اوایل قرن بیستم منابع مالی را برای غذا، درمان، آموزش، بهداشت و حمایت از پناهندگان بسیج کرد و بعدها در بازسازی، آموزش حرفهای و حمایت از مهاجران نیز فعال شد. اهمیت این نمونه نیز در خود سازمان یا در وابستگی آن به یک جامعهی خاص نیست؛ بلکه در یک واقعیت عمومی نهفته است: افراد و سرمایههای پراکنده، هنگامی که در یک ساختار پایدار قرار میگیرند، میتوانند اثری بسیار فراتر از توان تکتک افراد ایجاد کنند.
امروز بخشی از هزارهها، جهان فردی خود را ساخته و خانه، شغل، تحصیل، تجارت و آیندهی خانوادهی خود را تا حدودی سامان بخشیدهاند. این موفقیت ارزشمند است، اما اگر هر فرد فقط جهان خودش را بسازد، مجموعهای از جهانهای کوچک شکل گرفته است، نه یک جهان مشترک. مشکل درست از همینجا آغاز میشود که «من»های موفق نتوانند به یک «ما»ی توانمند تبدیل شوند.
بنابراین، مسألهی اصلی هزارهها کمبود استعداد نیست و حتا کمبود ثروت یا دانش نیز نیست. مشکل اساسی این است که سرمایههای فردی هزارهها هنوز به سرمایهی جمعی تبدیل نشده است. موفقیت افراد زمانی میتواند اثرگذار باشد که راه موفقیت را برای نسل بعدی هموار کند. هزاره متخصص شده است، اما این تخصص به نهاد تبدیل نمیشود، هزاره سرمایه به دست آورده است، اما سرمایهی جمعی ایجاد نمیشود. هزاره مهاجرت کرده و در جهان جدید به توفیق دست مییابد، اما شبکه نمیسازد که این تجربه را به نسل بعد منتقل کند.
در اینجا است که مفهوم «ساختن جهان خودی» از یک استعاره به یک ضرورت حیاتی تبدیل میشود. اگر هزارهها نتوانند برای خود جهان اجتماعی بسازند، ناگزیر در جهانهایی زندگی خواهند کرد که دیگران میسازند. امنیت، آموزش، اقتصاد، سیاست و آیندهی هزاره در این صورت تابع ساختارهایی خواهند بود که دیگران طراحی خواهند کرد، بدینسان که هزارههای معاصر در افغانستان در جهان ساختهی طالبان در فقدان امنیت و کرامت نفس میکشند. ساختن جهان هزارگی البته به معنای ساختن یک کشور یا قلمرو مستقل نیست. یک جامعه میتواند جهان خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی بسازد که شامل مکتب، دانشگاه، شرکت، رسانه، مرکز پژوهشی، صندوق سرمایهگذاری، سازمان مدنی و شبکه مهاجران باشد. جهان هزاره وضعیتی است که در آن بتواند بخشی از نیازهای حیاتی خود را با اراده و توان خودی سازمان دهد و آیندهاش را به اراده و تصمیم دیگران واگذار نکند.
از این منظر، تجربهی یهودیان مجموعهای از آموزههای مهم تاریخی است. آنان پس از قرنها پراکندگی و تحمل مرارت، منتظر نماندند که امنیت و امکان زندگی با کرامت برایشان فراهم شود، بلکه خود دست به کار شدند و بخشی از ظرفیتهای اجتماعی خود را از طریق آموزش، اقتصاد، شبکههای حمایتی و نهادسازی ساختند. مکتب، سازمان، شبکه و سرمایهی جمعی، ابزارهایی بودند که پراکندگی و غربت یهودیان را به ثروت و قدرت تبدیل کردند. (Diner, 2021) از همین رو، بازخوانی این تجربه و تجربههای مشابه دیگر برای هر هزاره باسواد یک امر حیاتی تعبیر میگردد که فهم آن میتواند چراغ بخت و اقبال هزارهها را روشن نماید.
هزارهها برای بقای جمعی خود به جهان امن و با ثبات نیاز دارند. هزارهها باید این واقعیت تلخ را بپذیرند که امنیت پایدار مطالبه نمیشود، بلکه ساخته میشود. کرامت فقط یک خواستهی اخلاقی نیست، بلکه به ظرفیت اجتماعی نیاز دارد. استقلال صرفا یک شعار سیاسی نیست، بلکه تحقق آن به دانش، سرمایه، سازمان و همکاری نیازمند است. آیندهی مطمئن نیز چیزی نیست که هزارهها منتظر آن بمانند، بلکه آیندهی هزاره نتیجهی جهانی خواهد بود که از همین امروز میسازد.
هزارهها قرنها برای بقا مبارزه کردهاند، اکنون اما باید یک گام فراتر رفته و از بقای فردی به بقای جمعی، از موفقیت فردی به سرمایهی جمعی، و از زندگی در جهان دیگران به ساختن جهان خودی قدم بگذارند. هزارهها تا همین حالا در فقدان کرامت و امنیت زیستهاند، اما اگر خواسته باشند که آیندهای امن و باکرامت داشته باشند، چنین جهانی از بیرون برای آنان ساخته نمیشود. هزارهها باید با دست خود و اتکا به توان خود این جهان را بسازند؛ البته نه با نفی دیگران، بلکه با یاد گرفتن همکاری در عین اختلاف و با تبدیل موفقیت افراد به نهاد و سرمایهی جمعی.
در نهایت، مسألهی هزارهها این نیست که افراد توانمند ندارند، بلکه پرسش اساسی این است که آیا هزارهها میتوانند از این افراد توانمند یک جامعهی توانمند بسازند یا نه. جامعهای که صرفا برای زنده ماندن نفس میکشد ممکن است بهرغم تحمل فقر و مصیبت زنده بماند، اما جامعهای که میتواند ثروت، دانش و همکاری خود را به نهاد تبدیل کند، جهان خود را ساخته و با اتکا به ارادهی خود زندگی میکند.
جهان امن و پایدار، پیش از آنکه هدیهای باشد که دیگران به یک جامعه بدهند، پروژهای تاریخی است که خود آن جامعه باید به ساختن آن مبادرت ورزد. لذا هزارهها اگر جهان خود را نسازند، ناگزیر در جهان دیگران زندگی خواهند کرد، اما اگر بتوانند سرمایههای فردی خود را به ظرفیت جمعی تبدیل کنند، میتوانند از جامعهای که صرفا برای بقا تلاش میکند، به جامعهای تبدیل شوند که آیندهی خود را میسازد.
منابع :
کاتب، فیضمحمد (۱۳۹۳) سراجالتواریخ، کابل: انتشارات
Arendt, H. (1958) The Human Condition. Chicago: University of Chicago Press.
Talmud (n.d.) Eruvin 13b. در: Babylonian Talmud.
Diner, H.R. (ed.) (2021) The Oxford Handbook of the Jewish Diaspora. New York: Oxford University Press. بهویژه فصلهای مربوط به سازمانهای جهانی یهودی و بشردوستی یهودیان