نویسنده: احسان عنان
در سال جاری، مجموعهای از رویدادها تصویر نگرانکنندهای از وضعیت جامعهی هزاره در پنجمین سال حاکمیت طالبان ارائه کرده است. در غزنی و کابل، زمینهای شهرکهای نوآباد و امید سبز از سوی دادگاههای طالبان «ملک امارت» اعلام شده و باشندگان آنها با خطر تخلیه اجباری روبهرو شدهاند. در بامیان، باشندگان شماری از روستاهای هزارهنشین از تهدید، تصرف زمین و قطع درختان توسط کوچیهای مسلح خبر دادهاند. در هرات، بازداشت روحانیان شیعه و محدودیت بر برگزاری مناسک مذهبی، در کنار رویدادهای خشونتبار پیشین، فضای دینی این جامعه را محدودتر کرده است. محاصرهی حوزه علمیه و دانشگاه خاتمالنبیین در کابل نیز نمونهی دیگری از فشار بر نهادهای آموزشی و مذهبی شیعیان بوده است.
نمیتوان این رویدادها را جدا از یکدیگر و صرفا حوادثی پراکنده دانست. کنار هم گذاشتن آنها از بحرانی چندلایه حکایت دارد؛ بحرانی که امنیت، مالکیت زمین، اقتصاد، آموزش، هویت و حضور سیاسی هزارهها را همزمان تحت تأثیر قرار داده است. پرسش اصلی دیگر تنها چگونگی واکنش به یک رویداد مشخص نیست؛ مسأله این است که جامعهی هزاره چگونه میتواند در برابر این روند از حقوق و آیندهی خود دفاع کند. آیا راه عبور از وضعیت کنونی در تقابل و بستهتر شدن مرزهای هویتی نهفته است، یا در بازنگری رویکردها، سرمایهگذاری بر آموزش، مستندسازی حقوقی و ایجاد همکاریهای گستردهتر با دیگر گروههای محروم افغانستان؟ تجربهی پنج سال گذشته نشان داده است که نه انفعال توانسته از حقوق این جامعه دفاع کند و نه ادبیات هویتگرای تقابلی راهی پایدار بهسوی آینده گشوده است.
زخمی که از دورهی امیر عبدالرحمانخان شروع شد
تاریخ هزارهها، بهویژه در اواخر قرن نوزدهم، با سرکوب، کوچ اجباری، مصادره زمین و حذف از ساختار قدرت گره خورده است. اهمیت بازگشت به این گذشته در آن است که نشان میدهد تبعیض، وقتی با سیاست زمین، مذهب و قدرت سیاسی درهم میآمیزد، میتواند به الگویی ماندگار در جامعه تبدیل شود. بااینحال، توضیح تحولات امروز تنها با رجوع به گذشته نیز برای شناخت بحران کنونی و یافتن راه آینده کافی نیست. وضعیت فعلی ابعاد تازهای دارد که باید در بستر شرایط امروز بررسی شود.
مؤسسه نیولاینز برای استراتژی و سیاست (New Lines Institute for Strategy and Policy) در گزارشی تحلیلی-حقوقی که اول سپتامبر ۲۰۲۵ با عنوان «نسلکشی هزارهها: بررسی نقض کنوانسیون نسلکشی در افغانستان از آگست ۲۰۲۱» منتشر کرد، به این نتیجه رسید که کشتارهای هدفمند، بمبگذاریها، خشونت جنسی و کوچ اجباری هزارهها پس از بازگشت طالبان به قدرت، با معیارهای کنوانسیون نسلکشی سازمان ملل در سال ۱۹۴۸ همخوانی دارد. بااینحال، باید توجه داشت که گزارش یک نهاد پژوهشی مستقل، حکم یک دادگاه بینالمللی نیست. تجربهی سربرنیتسا این تفاوت را روشنتر میکند. دیوان بینالمللی دادگستری در سال ۲۰۰۷ کشتار سربرنیتسا را مصداق نسلکشی دانست، اما در همان رأی میان وقوع نسلکشی و مسئولیت مستقیم دولت صربستان تفکیک قائل شد. اهمیت این تجربه برای هزارهها در آن است که هرچه ادعاهای حقوقی دقیقتر و مستندتر و از زبان صرفا احساسی فاصله داشته باشند، امکان مورد توجه قرار گرفتن آنها در نهادهای بینالمللی، از جمله دیوان کیفری بینالمللی، بیشتر خواهد شد.
زمین و مذهب؛ از دارایی اقتصادی تا اختلاف اعتقادی
برای بسیاری از خانوادههای روستایی، زمین با خانه، معیشت و آیندهی فرزندان گره خورده است. از همین رو، اختلاف بر سر زمین را نمیتوان صرفا یک منازعهی محلی دانست. وقتی شهروندی احساس کند برای اثبات مالکیت خود به نهادهای عدلی و قضایی بیطرف و قابل دسترس، دسترسی برابر ندارد، مسألهی زمین به مسألهی اعتماد به کل نظام سیاسی تبدیل میشود. پرونده نوآباد غزنی و شهرک امید سبز نیز باید از همین منظر بررسی شود. پرسش اساسی در چنین پروندههایی این است که آیا سازوکاری بیطرف و قابل اعتراض برای حل اختلاف وجود دارد یا نه.
در کنار زمین، بعد اقتصادی بحران کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما به همان اندازه مهم است. کاهش یا حذف کارمندان هزاره از نهادهای دولتی، محدود شدن دسترسی به مجوزهای کسبوکار در برخی ولایتها و کاهش سرمایهگذاری در زیرساختهای مناطق هزارهنشین، فرصتهای اقتصادی را برای بخشی از این جامعه کاهش داده است. محرومیت اقتصادی با محدودیت آموزشی زنان نیز پیوند مستقیم دارد. خانوادهای که درآمد پایدار ندارد، ممکن است نتواند هزینهی آموزش غیررسمی یا مهاجرت فرزندان خود را تأمین کند. در نتیجه، مشکلات امنیتی، اختلاف بر سر زمین، محدودیتهای مذهبی و فشارهای اقتصادی به یکدیگر گره میخورند و مجموعهای از مشکلات بههمپیوسته را شکل میدهند.
فضای مذهبی هزارهها نیز هر روز محدودتر شده است. سازمان حقوق بشری راوداری، در گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر افغانستان در سال ۲۰۲۵ که بر اساس مصاحبه در سی ولایت تهیه شده، نوشته است که طالبان تدریس اجباری فقه حنفی به کودکان پیرو مذاهب دیگر را به سیاست رسمی تبدیل کردهاند. در برخی موارد نیز دسترسی به کمکهای بشردوستانه به تغییر مذهب مشروط شده است. گزارش راوداری از برچیدن پرچمهای عزاداری محرم، ممانعت از دستههای عزاداری و الزام مساجد شیعه به هماهنگسازی اذان با مساجد اهل سنت نیز خبر داده است. آژانس اتحادیه اروپا برای پناهندگی (EUAA) نیز در گزارش تحلیلی خود دربارهی افغانستان، حذف فقه جعفری از دستگاه قضایی طالبان و برنامهی درسی مکاتب و دانشگاهها و جایگزین کردن آن با فقه حنفی را مستند کرده است.
بااینحال، هویت هزاره را نمیتوان تنها با مذهب توضیح داد. جامعهی هزاره از نظر مذهبی یکدست نیست و در میان آنان شیعیان دوازدهامامی، اسماعیلیان و هزارههای سنی حضور دارند. زبان، فرهنگ، پیوندهای جغرافیایی و حافظهی تاریخی مشترک نیز در شکلگیری این هویت نقش دارند. نادیده گرفتن این تنوع، تصویری ناقص از جامعهی هزاره ارائه میکند و بخشی از پیچیدگی تاریخی و اجتماعی آن را از نظر دور میدارد.
راه عبور از بحران؛ آموزش، مستندسازی و همبستگی فرامذهبی
شاید یکی از سنگینترین پیآمدهای پنج سال گذشته، آسیب به سرمایهی انسانی جامعهی هزاره بوده است. بسته ماندن مکاتب دختران بالاتر از صنف ششم و ممنوعیت آموزش عالی برای زنان، برای جامعهای که در دودهه پیش از آن آموزش را یکی از مهمترین راههای پیشرفت اجتماعی خود میدانست، زیان بزرگی به همراه داشته است. کمیسیون امریکایی آزادی مذهبی بینالمللی (USCIRF) در گزارش آگست ۲۰۲۵ خود دربارهی قانون «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان هشدار داده است که این قانون بهگونهی نامتناسب زنان و اقلیتهای مذهبی را هدف قرار میدهد و مشارکت آنان در زندگی عمومی را محدود میکند. مهاجرت گستردهی جوانان تحصیلکرده نیز این زیان را بیشتر کرده است.
از همین رو، آموزش برای هزارهها و همهی شهروندان افغانستان تنها یک حق فردی نیست؛ آموزش بخشی از پایههای بقای اجتماعی است. حفظ و گسترش این سرمایه از راه آموزش آنلاین، دورههای غیررسمی، بورسیههای خارجی، شبکهسازی علمی و پیوند میان استادان داخل و خارج کشور باید در اولویت قرار گیرد. جامعهای که دسترسی محدودی به قدرت سیاسی دارد، ناگزیر است بخش مهمی از توان خود را از دانش و تخصص به دست آورد؛ سرمایهای که به آسانی مصادره نمیشود و میتواند از مرزهای جغرافیایی نیز عبور کند.
بخش دیگر این مسیر، مستندسازی حرفهای و پیگیری حقوقی است. تجربهی جوامع آسیبدیده نشان میدهد که حافظهی جمعی بدون سند رسمی، در برابر انکار و فراموشی آسیبپذیر میماند. تیم تحقیقاتی سازمان ملل، موسوم به یونیتاد، که برای رسیدگی به جنایات داعش علیه ایزدیهای عراق تشکیل شد، سالها به گردآوری شهادت شاهدان، اسناد و شواهد میدانی پرداخت تا به یافتههای حقوقی مستند دربارهی نسلکشی برسد. پروندههای کشتار، کوچ اجباری، مصادره زمین و محدودسازی مراکز مذهبی و آموزشی هزارهها نیز باید با معیارهای روشن ثبت شوند: تاریخ دقیق رویداد، مکان، هویت قربانیان و شاهدان، اسناد مالکیت، تصویر و ویدیو. همهی این موارد باید با روشهای امن و قابل راستیآزمایی نگهداری شوند. هدف فقط انتشار مطالب در شبکههای اجتماعی نیست؛ باید آرشیوی شکل گیرد که در آینده در دادگاهها و نهادهای حقوقی قابل استناد باشد.
در کنار مستندسازی، جامعهی هزاره به همکاری و ائتلاف فراتر از مرزهای قومی نیاز دارد. یکی از خطاهای رایج در سیاست اقلیتها این باور است که دفاع از خود تنها با بلندتر ساختن دیوارهای هویتی ممکن میشود. حفظ هویت ضروری است، اما وقتی هویت به یک مرز سیاسی بسته تبدیل شود، متحدان بالقوه از دست میروند. هزارهها برای دفاع مؤثرتر از حقوق خود به همکاری با تاجیکها، اوزبیکها، ترکمنها، پشتونهای معتدل، زنان و نهادهای جامعه مدنی نیاز دارند. نقطه مشترک چنین همکاریهایی باید حقوق شهروندی، عدالت و مشارکت سیاسی باشد، نه رقابت بر سر میزان رنج. تجربهی کردهای عراق نیز از این زاویه قابل تأمل است؛ نه به این معنا که شرایط دو جامعه یکسان است، بلکه از این جهت که هویت قومی در آن تجربه در کنار سازمانیافتگی سیاسی و همکاری با بازیگران مختلف قرار گرفت. آنچه برای هزارهها میتواند قابل استفاده باشد، تبدیل هویت اجتماعی به سازمان و نهادهای پایدار است.
البته ایجاد چنین همکاریهایی در شرایط کنونی افغانستان با موانع جدی روبهرو است. بخش قابلتوجهی از احزاب و چهرههای سیاسی غیرهزاره در خارج از کشور بهسر میبرند یا دیگر از انسجام و پایگاه سیاسی گذشته برخوردار نیستند. در درون جامعهی هزاره نیز اختلافها و رقابتهای سیاسی که در سالهای گذشته بر انسجام و نمایندگی سیاسی این جامعه اثر گذاشته، بهطور کامل از میان نرفته است. از سوی دیگر، پس از چند دهه جنگ و منازعه، بیاعتمادی میان گروههای مختلف اجتماعی و قومی به آسانی برطرف نمیشود.
با وجود این دشواریها، به تأخیر انداختن گفتوگو راهحل نیست. شکلگیری یک ائتلاف پایدار نیز الزاما از توافق میان رهبران سیاسی آغاز نمیشود. میتوان این روند را از نهادهای مدنی، دانشگاهها، رسانهها، گروههای حقوق بشری و نیروهای اجتماعی آغاز کرد؛ جایی که امکان گفتوگو دربارهی منافع و مطالبات مشترک بیشتر است. اگر چنین ارتباطهایی بهتدریج شکل بگیرند، در مرحلهی بعد میتوانند زمینهی همکاری سیاسی گستردهتری را فراهم کنند. در بسیاری از موارد، همکاری سیاسی زمانی پایدار میشود که پیش از آن حداقلی از اعتماد و تجربهی همکاری در سطح جامعه به وجود آمده باشد.
جامعهی هزاره در خارج از کشور و خلاء نمایندگی سیاسی
جامعهی هزاره در خارج از افغانستان میتواند در این مسیر نقش مهمی داشته باشد، به شرط آنکه مهاجرت تنها بهعنوان خروج سرمایهی انسانی و نیروهای متخصص دیده نشود. اگر شبکهای منسجم و سازمانیافته از نخبگان دانشگاهی، فعالان رسانهای، مدافعان حقوق بشر و نهادهای جامعه مدنی در بیرون از مرزها شکل گیرد و پیوندی پایدار و کارکردی با داخل کشور داشته باشد، مهاجرت میتواند به یک ظرفیت اجتماعی و سیاسی فراملی تبدیل شود؛ بیآنکه جای جامعهی داخل کشور را بگیرد یا مدعی نمایندگی انحصاری آن باشد.
بااینحال، خلاء نمایندگی سیاسی همچنان یکی از چالشهای اساسی جامعهی هزاره است. جامعهای که با مشکلاتی درهمتنیده روبهرو است، نمیتواند همهی امید و توان سیاسی خود را در چند چهرهی شناختهشدهی سیاسی یا مذهبی متمرکز کند. نمایندگی پایدار و مؤثر زمانی شکل میگیرد که میان نخبگان دانشگاهی، زنان، نسل جوان، فعالان محلی، جامعهی تجاری و نهادهای مدنی پیوندی سازمانیافته برقرار شود. قدرت یک جامعه تنها با شمار نمایندگان رسمی آن سنجیده نمیشود؛ میزان سازمانیافتگی، انسجام درونی و توانایی آن برای طرح و پیشبرد مطالبات عمومی نیز اهمیت تعیینکننده دارد.
روایتگری فراتر از بیانیه
در حوزه رسانه نیز فاصله گرفتن از ادبیات صرفا احساسی ضروری است. روایت رنج برای جلب توجه جهانی اهمیت دارد، اما اگر تمام روایت یک جامعه به رنج محدود بماند، آن جامعه همواره در جایگاه قربانی دیده میشود. روزنامهنگاری مؤثر باید در کنار گزارش نقض حقوق، از ظرفیتها، ابتکارها، دستآوردهای علمی و تجربههای مقاومت مدنی نیز بگوید؛ نه برای کمرنگ کردن جنایتها، بلکه برای نشان دادن نقش و توان قربانیان و بازماندگان در شکل دادن به سرنوشت خود.
رویکرد رسانهای نیز باید از واکنشهای مقطعی فراتر برود. انتشار بیانیه پس از هر حمله ممکن است لازم باشد، اما به تنهایی کافی نیست. روایت باید پیوسته، مستند، چندزبانه و حرفهای باشد تا یک رویداد مشخص بتواند به پروندهای قابل بررسی برای رسانهها و نهادهای حقوق بشری تبدیل شود.
رسیدن به چنین وضعیتی بدون سرمایهگذاری بر ژورنالیسم حرفهای و مستقل ممکن نیست. رسانههای محلی که در دودههی گذشته در مناطق هزارهنشین رشد کرده بودند، اکنون با محدودیتهای شدید، سانسور و مهاجرت روزنامهنگاران روبهرو هستند. حمایت از خبرنگارانی که هنوز در داخل کشور فعالیت میکنند، آموزش خبرنگاران جوان در زمینهی راستیآزمایی و مستندسازی و ایجاد ارتباط میان رسانههای داخل کشور و رسانههای جامعهی مهاجر، باید بخشی از برنامهی بلندمدت جامعهی هزاره باشد.
نتیجهگیری؛ مقاومت مدنی سازمانیافته
جامعهی هزاره امروز در موقعیتی قرار گرفته است که انفعال در برابر تبعیض و محرومیت نمیتواند راهگشا باشد و رادیکال شدن گفتمان هویتی نیز پیآمدهای خود را دارد. انفعال میتواند به عادی شدن تبعیض و از دست رفتن توان مطالبهگری بینجامد؛ در مقابل، رادیکالیسم هویتی ممکن است فاصلهی این جامعه را با دیگر گروههای اجتماعی بیشتر کند و امکان شکلگیری همکاریهای گسترده را کاهش دهد. در چنین وضعیتی، «مقاومت مدنی سازمانیافته» میتواند یک مسیر عملی باشد؛ رویکردی که بر آموزش، نهادسازی، ثبت نقض حقوق، پیگیریهای حقوقی و ایجاد پیوند با دیگر گروههای محروم استوار است. در این چارچوب، هویت هزاره نه ابزاری برای تشدید مرزبندی، بلکه بخشی از سرمایهی اجتماعی و زمینهای برای همبستگی و پیگیری مطالبات مدنی خواهد بود.
پنج سال گذشته نشان داده است که بسیاری از مشکلاتی که جامعهی هزاره امروز با آن روبهرو است، ریشههای عمیقتری دارند و با واکنشهای مقطعی حل نمیشوند. آنچه اهمیت دارد، ایجاد توانایی پایدار برای شناخت، ثبت و پیگیری این مشکلات و دفاع مؤثرتر از حقوق شهروندان است. چنین توانی از مکتب و دانشگاه آغاز میشود، اما به آن محدود نمیماند. نهادهای مدنی، رسانهها، شبکههای اجتماعی و ارتباطی، گروههای حقوق بشری و نیروهای متخصص در داخل و خارج افغانستان نیز میتوانند در شکلگیری و تقویت آن سهم داشته باشند.
دفاع از هویت و حقوق هزارهها نیز الزاما به معنای فاصله گرفتن از دیگران یا قرار گرفتن در موضع تقابل با سایر اقوام افغانستان نیست. برعکس، هرچه مطالبات روشنتر و مستندتر باشد، از مسیرهای مدنی و حقوقی پیگیری شود و با خواستههای مشترک دیگر گروههای محروم افغانستان پیوند بخورد، امکان شنیده شدن و اثرگذاری آن بیشتر خواهد شد. مسأله در نهایت تنها دفاع از یک هویت یا واکنش به یک بحران مشخص نیست؛ مسأله ساختن توان اجتماعی و سیاسیای است که هزارهها بتوانند با تکیه بر آن و در کنار دیگر شهروندان افغانستان، برای حقوق برابر، امنیت و سهم عادلانه در آیندهی کشور تلاش کنند.
منابع:
- New Lines Institute for Strategy and Policy, The Hazara Genocide: An Examination of Breaches of the Genocide Convention in Afghanistan since August 2021, September 2025.
- Rawadari, Afghanistan Human Rights Situation Report 2025.
- Human Rights Watch (Fereshta Abbasi), Testimony to the US Commission on International Religious Freedom: Religious Freedom in Afghanistan Three Years After the Taliban Takeover, March 2025.
- U.S. Commission on International Religious Freedom (USCIRF), Afghanistan 2025 Annual Report.
- European Union Agency for Asylum (EUAA), Country Guidance: Afghanistan — General Situation Under Taliban Rule, 2025.