نویسنده: حیاتالله رهیاب
ماکسیم گورکی، یکی از نویسندگان برجستهی روس، جملهی زرینی دربارهی «ادبیات» دارد. او میگوید: «ادبیات قلب گیتی است.» قلب در بدن وظیفهی پمپاژ خون (مایهی حیات) را برعهده دارد. تشبیه ادبیات به قلب، در بستر جامعه و گفتمان فرهنگ، بسیار مانندگی به جا و برازنده است. ادبیات بهمثابهی نهاد تأثیرگذار، دلالتگر و کنشمند اجتماعی همواره در آگاهی جمعی، بسیج جمعی، سمتوسوبخشی و روایت اوضاع و احوال جامعه نقش داشته است. این جملهی گورکی در ساحت هنر و زیباییشناسی نیز تعمیم مییابد. در واقع استوانهی ذوق و قریحهی فرد و جامعه را همین ادبیات، هنر و زیباییشناسی شکل میدهد. بنابراین هنر که از زوایای مختلف با ادبیات در پیوند است و در بسا موارد، هنر و ادبیات، دو نام است برای یک مفهوم، نیز میتواند قلب گیتی باشد و یکرنگی را در تمام جهان ترویج کند. ممکن است انسانها با ادیان و باورهای مختلف دینی-مذهبی، ارزشهای مختلف اجتماعی و عرف و عنعنات مختلف فرهنگی، از قوم و تبارهای مختلف و زبانهای مختلف در زیستبومشان زندگی کنند و در بسا موارد در میانشان اتفاق نظر و همباوری وجود نداشته باشد، اما در حوزهی هنر و ادبیات بسیاری از مرزها و دیوارها از میان انسانها برداشته میشود چون در قلمرو هنر، روح و جان آدمها باهم به گفتوگو میپردازد. در نتیجه، دنیای هنر را بسیار بیکرانه و بیحدومرز درمییابیم. در ادامه نگاهی میاندازیم به زندگی هنری داوود سرخوش، بیکرانگی هنر او، رسالتمندی هنر او و رابطهی سرخوش با مفاهیمی مثل شهرت، محبوبیت، انسانیت، روایتگری و تعهد که داوود چگونه توانسته شمع هنر را از شبان وهمانگیز و توفانهای سهمگین زمانه و روزگار، به سلامت به امروز برساند و در اوج محبوبیت و تعهد در دل هزاران انسان سکنا گزیند.
داوود و موسیقی
موسیقی یکی از هنرهای هفتگانهی جهان است که به انواع و اقسام و سبک و سیاقهای گوناگونی تقسیم شده است. از موسیقی تعریفهای گوناگونی در دست داریم. آنچه تعیینکننده و مهم است، این است که از چه زاویه و با چه رویکردی به آن مینگریم. در مفهوم و چیستی موسیقی همینقدر بس که بوعلیسینا، موسیقی را صدای خدا میداند. داوود سرخوش، در حیطهی موسیقی با دمبوره شناخته میشود. تسلط در دمبورهنوازی و بهرهگیری هنرمندانه از آن، داوود را از دیگر دمبورهنوازان متمایز میسازد و ویژگی خاصی به او میبخشد. حنجرهی دلپذیر و گوشنواز داوود وقتی با زیرکی و کاردانی او در دمبورهنوازی و امر نواختن تلفیق میشود، تأثیرگذاری آن روی مخاطب دوچندان میشود. یکی از ویژگیهای بارز داوود، همسفری مادامالعمر او با موسیقی است. داوود از نوجوانی به موسیقی و دمبورهنوازی گرایش پیدا کرد و روزبهروز عاشقتر و محکمتر از پیش در این مسیر گام زد. هنر موسیقی و نوازندگی برای داوود کار سلیقهای و تنها سرگرمی نیست که مقطعی و کماکان به آن بپردازد، موسیقی و نوازندگی برای داوود کار هنری و رسالت فرهنگی است و این حقیقت در زندگی و سفر پرفرازونشیب او در دنیای هنر مشهود است.
داوود و محبوبیت
هر هنرمندی چه شاعر، چه نوازنده، چه داستاننویس، چه پیکرتراش، چه بازیگر… همگان برای ذوقمندان و هنردوستان جهان از محبوبیت برخوردار اند و دوستداران و هواخواهان زیاد دارند. داوود سرخوش نیز هنرمند محبوب است. بخش بزرگی از مردم افغانستان مهر و محبت او را در دل میپرورانند و به او و هنر او، ارادت و شیفتگی و علاقهمندی ویژه دارند. موسیقی و هنر داوود خاصیت «آیینگی» دارد؛ یعنی هر کسی میتواند در آن، خویشتن را پیدا کند و روایت خویشتن را دریابد. وقتی داوود میخواند: «سرزمین من…» این طنین و این شرنگ در رگرگ جان هر انسان وطندوستی که محبت وطن را در دل دارد، شور و شعله میافکند و بیقراری ایجاد میکند. وقتی داوود میخواند: «برایم نامه از کابل رسیده…» در واقع حرف دل هزاران جوانی را میگوید که از مادر و مادروطن دور و مهجور ماندهاند. وقتی داوود میخواند: «بر شانهی مریم سبدی پر زِ انار است…» از عشق سخن میگوید و این سخن برای عاشقان و دلدادگان بسیار سخن آشنایی است. وقتی داوود میخواند: «بشکسته سنگ نفرت و کین شیشهای ما را…» از اوج کینهورزیها و دشمنیها که موریانهوار درخت وحدت را جویده و تباه کرده، روایت میکند. وقتی داوود میخواند: «وطنم دوباره اینک تو و شانههای پامیر…» از دردها و آرزوهای وطن و زادگاه قصه میکند. وقتی داوود میخواند: «کابل اگر حتا اتاق کوچکی باشد…» زبان گویای آرزوی هزاران انسان دور و مهجور از کابل میشود. داوود وقتی میخواند: «افغانی، افغانی، وارث ویرانی…» حجم بزرگی از دردها را در صدای خود حمل میکند. داوود سرخوش روایتگر دردها و آرزوها است. هنر او بیکرانه است و همچون آیینه دردها و آرزوهای مردمش را بازتاب میدهد. داوود سرخوش در میان مردمش از محبوبیت ویژه برخوردار است. دوستداران او القابی چون «سلطان صدا»، «بلبل هزارستان»، «اسطورهی صدا»… به او اهدا کردهاند. این القاب دال بر محبت و مهرورزی است.
داوود و تعهد
هنر متعهد و رسالتمند در جهان طرفداران زیادی دارد. طرفداران این مکتب باورمندند، هنر بایستی متعهد باشد و از رسالت اجتماعی برخوردار باشد. مکتب «هنر برای هنر» در مقابل این مکتب و طرز تفکر شکل میگیرد و باور دارد، هنر به مسائل بیرون نظر ندارد و برای هنر کارکرد هنری مهم است، نه چیزی دیگری. در این دو قاب، داوود در قاب نخست جای میگیرد. موسیقی و هنر داوود، صرفا کارکرد زیباییشناختی و جمالشناسانه ندارد، موسیقی و هنر او کارکرد اجتماعی-فرهنگی دارد. موسیقی داوود، هنر متعهد است. موسیقی داوود سراسر ارزش خلق کرده است، دردها و دغدغهها را روایت کرده است، از دوری و مهجوری سخن گفته است، از غربت و فراق سخن گفته است، از برادری و برابری سخن گفته است، از وطن و وطندوستی سخن گفته است، و سرانجام از رنج و درد جمعی سخن میگوید. موسیقی برای داوود، صرفا سرگرمی نیست، امکان روایت است، امکان بازنمایی واقعیتها است، امکان یادآوری و ماندگاری تروماها و رخدادهای تراژیک است، موسیقی داوود خاطرهی جمعی است. داوود سرخوش هنرمند متعهد و رسالتمند است. او تعریف ژرفی از هنر در ذهن دارد. هنر و موسیقی برای او پدیده معنادار است.
داوود و شعرشناسی
موسیقی بیشترینه بر مبنای شعر شکل میگیرد. بهجز موسیقی بیکلام، دیگر تمام آهنگها و آوازها با شعر همراهی میشود. آهنگ و ریتم بر تأثیرگذاری شعر میافزاید و برعکس شعر، شاکلهی ریتم و آهنگ را میسازد. هنرمندان و آوازخوانان خبره در تاریخ معاصر افغانستان مثل ناشناس، سرآهنگ، ساربان، احمد ظاهر، داوود سرخوش… در گزینش شعر بسیار محتاطانه و آگاهانه عمل کردند/میکنند. سرخوش در انتخاب شعر و ترانه برای اجراهایش بسیار کاردان و آگاه است. شعر وقتی با موسیقی تلفیق میشود و با سازوکاری اجرا میگردد، ظرافتها و ظرایفش امکان بروز دوباره مییابد تا زیباییهای فرمی و محتواییاش را برای شنونده پیشکش کند. بنابراین اشعار و ترانههایی که داوود گزینش کرده و با آن آهنگ ساخته است، اشعار و ترانههای معنادار، ژرف و انگیزنده است، به نحوی که وقتی داوود میخواند، در کلمهکلمه و جملهجملهی این اشعار بایستی درنگ کرد و متوقف شد.
داوود و روایت
یکی از کارکردهای بنیادین هنر روایتگری است. هنر واقعیتها و رخدادهای تاریخی-اجتماعی را روایت میکند و در شرایطی که کمکم رنگ ببازد، هنر به بازنمایی واقعیتها و رخدادها میپردازد. داوود قسمتی بزرگ از تجربهی تاریخی و اجتماعی مردم ما را روایت کرده است. تجربهی تاریخیای که میتوان از کلیدواژههایی چون وطن و وطندوستی، جنگ، مهاجرت، آوارگی، غربت، عشق، امید… را نام برد. چشم داوود یک واقعیت و یک امر عینی را میبیند و تجربه میکند ولی هنر داوود درست مانند منشور عمل میکند و یک رنگ را به چندین رنگ و یک تجربه را به چندین تجربه بازتولید میکند. صدای داوود روایت دردها و آرزوها است.
داوود و انسانیت
داوود سرخوش در اوج محبوبیت و شهرت، مرعوب شهرت نشد. زمینهی شهرتطلبی برای او مهیا بوده و است. موسیقی، او را به محراق توجه مردم کشانده و میکشاند. او میتوانست و میتواند از موقعیت و جایگاهی که در آن قرار دارد، در مسیر شهرتطلبی گام بردارد ولی خودش را در سراب شهرت گم نکرد و نمیکند. داوود سرخوش نماد متانت، فروتنی، انسانیت و خلوص است. بیپیرایه حرف میزند، ساده و طبیعی رفتار میکند، با رقت قلب میخواند و به زندگی هنریاش ادامه میدهد؛ این خصایل و ویژگیها داوود سرخوش را بیش از پیش منحصربهفرد و یگانه جلوه میدهد و محبت او را در دلها فزونی میبخشد. داوود سرخوش هیچگاه به سلبریتیگری روی نیاورده و تا امروز خود اصلی و خود طبیعیاش را حفظ کرده است. از گفتار و رفتار داوود میتوان خیلی از آموزههای اخلاقی و انسانی را فرا گرفت.
در پایان، خوشحال و خرسندیم که داوود سرخوش از نبرد با سرطان پیروز سر بلند کرده و میگوید: «من خوبم.» داوود دوباره برخاسته است تا در مسیر هنرورزی گامهای بلند بلند بردارد و با بیتهای رنگین ترانههای رنگین بیافریند. به قول فروغ فرخزاد، «صدا، صدا، صدا، تنها صداست که میماند».
عمر داوود همچون ارادهاش بلند باد.