من از صندوق جمعیت سازمان ملل شکایت دارم. این صندوق عادلانه هشدار نمیدهد، جانبداری میکند. مثلاً این صندوق در خصوص افغانستان هشدار داده که به جوانان افغانستان باید توجه شود، ورنه بیثباتی و مشکلات اجتماعی کشور افزایش خواهد یافت. این هشدار اصلاً عادلانه نیست. ما هرچه میکشیم از دست پیران مملکت است. اگر کمکهای جهانی میان افراد تقسیم میشود، همین پیران مملکت است که هر کدام سهم قابل ملاحظهی میبرد. اگر قرار است بند آبی ساخته شود و ایران مداخله میکند، باز همین پیران مملکت است مانع ساخت بند میشود. اگر سرک بیکیفیت ساخته میشود، پشتش حتماً چند تا ریش سفید وجود دارد که کیفیت سرک را خورده و شکم گنده کرده. اگر زمینها غصب شده و شهرکهای غیراستندرد ساخته شده، مالکش حتماً یکی از پیران مملکت است. اگر توافقنامهی استخباراتی امضا میشد، حتماً شما آن پیرهمردان دالر دوست را میشناسید. اگر در محفل عروسی به خاطر بچهبازی جنگ و 21 نفر کشته میشود، حتماً دو تا از ریشسفیدان قبلاً قوماندان شده عاملش اند. اگر در غزنی اجازهی شلیک چند فروند راکت به طالبان داده میشود، اتومات کنار آن یک موسیخان پیر لم داده و چای سبز تلخ هم مینوشد. اگر خط انتقال برق بیجا و غیر مفید ترسیم میشود، باز همین پیران واجبالاحترام اند که نتوانستهاند از بند قبیله فراتر فکر کنند. اگر کانکور به گند کشیده میشود، اگر در دانشگاههای دولتی برخوردهای طبقهبندی شده صورت میگیرد، اگر تروریستان گرفتار شده دوباره از بند آزاد میشوند، اگر اجازهی حضور به ماموران آی اس آی در زندانهای افغانستان داده میشوند، اگر معادن چپاول میشوند، اگر کارخانهها متوقف میشوند، اگر با انتحاریها همکاری میشود، اگر پروژههای عمرانی و خدماتی دولتی تقسیم و سهمیهبندی میشوند، حتی اگر حق بر اساس منافع قبیله تعریف شده و تخصیص مییابند، اگر تیل و آرد و شراب قاچاق میشوند، اگر خلاصه هر قبری در این وطن کنده میشود، زیر سر پیر جماعت است. نه اینکه خدای نخواسته هرچه پیر و بزرگسال است، چنین باشد؛ نه! ولی قدرت به صورت کلی در اختیار پیران مملکت است.
بناءً صندوق جمعیت سازمان ملل باید قبل از اینکه در صدد پیشگیری از مشکلات آینده افغانستان باشد، بهتر است که عامل مشکلات و بدبختی افغانستان را نشانه بروند. مثلاً من اگر جای آنت ساکس رابرتسون بودم، به ملت افغانستان هشدار میدادم که اگر به زودی، پیران مغرض افغانستان شناسایی و به کارخانهی صابون سوق داده نشوند، مشکلات افغانستان نه تنها چند برابر میشود که عدهی از جوانان هم به زودی پیر شده و خرفت خواهند شد. ممکن یک تعداد از بس در زندگی مضر بوده، حتی بهدرد صابون هم نخورند، آنها را خیلی راحت میتوان کاغذ تشناب ساخت. امیدوارم هیچ آدم بزرگسالی از این سخنان نرنجد. این به معنای برائت دادن به جوانان نیست، خیلی از جوانان امروزی، عملاً قدرت تصمیمگیری در سطوح بالای دولتی دارند، اما چنان عملکرد زشتی دارند که روی پیران تمام مضر تمام تاریخ را میشویند.
حالا از صندوق جمعیت سازمان ملل خواهش میکنم که تنها به دهن جوال جمعیت افغانستان فکر نکنند. زیر جوال گندیدهتر از قسمت دهن جوال است. البته ممکن است که صندوق جمعیت سازمان ملل ماهها فکر کرده و به این نتیجه رسیده باشند که پیران و بزرگسالانی که حالا قدرت را بهدست دارند، خیلی دوام نخواهند آورد. چون از یکطرف پاکستان هر روز در صدد شکار اند و از طرف دیگر، خود همین محترمها و معتبرها در صدد حذف همدیگر اند. حتی اگر چنین فکر کرده باشند، بازهم سالها در بر خواهد گرفت که نسل قدرتمندان بزرگسال به این زودی منقرض شوند.
رهایی از شر پیرهایکه هم قدرت دارند و هم در صدد تمرکز قدرت اند، به این سادهگیها نخواهد بود. حتی اگر در هر کوچه یک کارخانهی صابون سازی آباد کنیم، باز اینها بلدند که چطوری آن کارخانه را فلج کرده و درش را مهر و موم کنند. البته که این کار بعید نیست، ممکن است. راهش هم این است که همه جوانان امروزی، به این باور برسند که افغانستان هم یکی از کشورهای دنیاست و میتواند به جای جنگ، جدل، کشوگیر بر سر چپاول منابع و امتیازات، کنارهم بایستند. باهم بر سر کار سالم و بازار مثبت رقابت کنند و قول بدهند که راه پدران خویش را نخواهند رفت. منظور از راه پدران، راه دینی-مذهبی نیست، بل راه اقتصادی-سیاسی و اجتماعی است. به یقین که نسل پدر امروز افغانستان و نسل پدرهای قبلاً مرحوم شده، راه غلط را رفته و عملکرد نادرستی داشتهاند.
البته صابونسازی یکی از راههای خلاصی از شر این جماعت است و راهحل خیلی وحشیانه و زشتی هم است. اما شما میتوانید به راهحلهای دیگر هم فکر کنید. صابون نه، مثلاً کارتن بسازیم! ترشی که نمیدهند، مطمئنم. اصلاً در فاز خوراکی باب نباید مصرف شوند، از لحاظ صحی توصیه نمیشوند. غیر از آن، هر راهی دیگر… بسمالله!