به فرزندان خود تلفن هوشمند بدهیم یا نه؟

درس‌هایی از یک آزمایش ۲۲ روزه در آلمان

اطلاعات روز
photo: AI Generated / ChatGPT

نویسنده: محمدنذیر یوسف


انسان در مجموع موجودی عادت‌پذیر است؛ تراژدی عصر جدید در این است که سیستم فناوری‌های هوشمند دقیقا از همین خصلت عادت‌گیرنده‌ی بشر استفاده کرده و وابستگی عاطفی و زیستی ما را به جای موضوعات حیاتی، به شیشه‌های سرد تلفن همراه گره زده است.

در فصل خزان ۲۰۲۶، شبکه عمومی تلویزیون آلمان در قالب مجموعه علمی «ARD Wissen» برنامه‌ای سه‌قسمتی، ابتکاری و عمیق را تحت عنوان «مکتب بدون تلفن هوشمند-آزمایش با توبی کرل» (Schule ohne Smartphone – Das Experiment mit Tobi Krell) منتشر کرد. توبی کرل یکی از مجریان سرشناس در تولید محتوای مرتبط با کودکان و نوجوانان در آلمان است.

طراحی این تجربه‌ی مستند این‌گونه بود: حدود ۱۰۰ دانش‌آموز ۱۱ تا ۱۸ ساله (شامل دانش‌آموزان بومی آلمانی و نوجوانانی با پیشینه‌ی مهاجرت) در یک مکتب جامع (Integrierte Gesamtschule) در ایالت راینلند-فالتز پذیرفتند که به مدت سه هفته‌ی کامل (۲۲ روز) تلفن‌های همراه خود را تحویل دهند و از هیچ تلفن هوشمندی استفاده نکنند.

تلفن‌ها در برابر دیدگان‌ نوجوانان داخل یک قفس بزرگ فلزی در دهلیز مکتب قفل شد تا آنان برای مدتی کاملا آفلاین شوند. برای سنجش دقیق، گروهی از پژوهشگران «مؤسسه سلامت روان منهایم» و «کلینیک دانشگاهی هایدلبرگ» روند آزمایش را با تجهیزات ویژه زیر نظر گرفتند؛ ساعت‌های هوشمندی که فشار خون و ضربان قلب را منظم اندازه می‌گرفت، کمره‌هایی که دانش‌آموزان برای ثبت لحظه‌ای احساسات خود همراه داشتند، پرسش‌نامه‌های استاندارد در ابتدا و انتهای دوره، و دستگاه‌های تصویربرداری کارکردی از مغز (fMRI) تا ارزیابی شود که آیا این دوری سه‌هفته‌ای به آرامش و تمرکز منجر می‌شود یا به سردرگمی و بی‌حوصلگی.

پیش از شروع آزمایش، میانگین اسکرین‌تایم (مدت استفاده‌ی روزانه از تلفن) بین ۶ تا ۱۰ ساعت بود و حتا نوجوانی از رکورد مصرف ۱۵ ساعت در شبانه‌روز پرده برداشت؛ فاجعه‌ای خاموش که والدین حتا متوجه عمق آن نشده بودند.

آغاز تجربه‌ی ۲۲ روزه و شوک محرومیت

با قفل شدن قفس تلفن‌ها، نوجوانان ناگهان از جریان مداوم پیام‌ها، چالش‌های بازی‌های آنلاین، حفظ زنجیره روزانه‌ی اسنپ‌چت و ویدیوهای کوتاه تیک‌تاک و انستاگرام جدا شدند. دانش‌آموزان از طریق کمره‌های شخصی، در ۲۴ ساعت نخست از کم‌حوصلگی مفرط و افت خلق شکایت کردند.

پدیده «لرزش خیالی در جیب» بیداد می‌کرد؛ نوجوانانی که عادت داشتند تمام خلوت‌شان با صدا و تصویر انباشته شود، در مواجهه با سکوت خانه یا شنیدن صدای پرندگان از طرف شب دچار بغض و وحشت می‌شدند و اعتراف می‌کردند زندگی بدون اسکرین برای‌شان تهی به نظر می‌رسد. در میانه‌ی راه، علائم محرومیت چنان اوج گرفت که یک دانش‌آموز نتوانست فشار روانی را تاب بیاورد، تلفنش را پس گرفت و انصراف داد.

چند روز بعد در نشستی با حضور خانواده‌ها، وقتی آمار اسکرین‌تایم فرزندان به اشتراک گذاشته شد، والدین مات و مبهوت ماندند؛ اما بررسی الگوی مصرف خود والدین نیز نشان داد که بزرگ‌سالان هم اسیر تلفن‌ اند و با رفتار روزمره‌ی خود، بستر این استفاده‌ی بی‌قیدوشرط را در خانه عادی‌سازی کرده‌اند. متخصصان توضیح دادند که رشد عقلی و مغزی تا ۲۵ سالگی در حال تکامل است، نوجوانان از نظر فیزیولوژیک توانایی مهار سیستم پاداش و لذت (ترشح دوپامین) را در برابر سازوکارهای ترغیب‌کننده‌ی برنامه‌های دیجیتال ندارند.

در این میان فعالیت‌های مغزی دو دانش‌آموز به شکل نمونه بررسی شد؛ طوری که آنان را در روزهای اولی که از تلفن جدا شده بودند وارد دستگاه سکن مغز کرده و برای‌شان بعضی تصاویر را نمایش می‌دادند تا ببینند فعالیت مغز هنگام دیدن تصاویر مختلف چه واکنشی دارد؛ مثلا تصویر نان، قهوه، پارک، تلفن، حیوانات خانگی و… را نشان دادند. عین تجربه‌ای که در تست اعتیاد معتادان مواد مخدر اجرا می‌شود، مغز آنان بعد از دیدن تصویر کدام واکنش خاص نداشت. همین که تصویر تلفن هوشمند ظاهر شد، فورا واکنش‌هایی از خود نشان داد که برآیند اشتیاق شدید قلبی دانش‌آموزان بود؛ یعنی می‌خواستند تلفن را هرچه زودتر داشته باشند و قسمت‌هایی از مغز که مربوط به انعکاس علایق قلبی شدید بود، شدیدا فعال می‌شد.

تجارب شخصی من

من به این مستند تنها از یک زاویه نگاه نکردم: نخست از دید یک مربی مهارت‌های چندرسانه‌ای آشنا با ساختار الگوریتم‌ها و هوش مصنوعی؛ می‌دانم که سیستم‌های تلفن هوشمند چطور طراحی شده‌اند تا برای ربودن توجه و زمان انسان ایجاد علاقه نمایند. دیدگاه دوم من از جایگاه یک دانشجوی ماستری حقوق است؛ جایی که از منظر حقوقی، سلامت روانی و شناختی کودک یک حق اساسی به شمار می‌رود و ایجاد محیطی امن برای رشد، از مکلفیت‌های والدین است و رها کردن بی‌قیدوشرط کودک در فضای انترنت نوعی غفلت از این مسئولیت است. در نهایت از دید پدری نگریستم که در مهاجرت، شاهد رشد دختر سه‌ساله‌اش است و لمس می‌کند که انضباط خانوادگی چه وزنی در آینده‌ی کودک دارد.

من از هفته‌های اول ورود به اروپا، در کنار تمام مصروفیت‌های تحصیلی و کاری، رضاکارانه به کودکان و نوجوانان افغانستانی، زبان و فرهنگ آموزش می‌دهم و همین‌اکنون نیز نزدیک به صد نفر در چند صنف آخر هفته‌ها شامل درس‌های من هستند. به‌خاطر این کار نیاز داشتم درباره‌ی پیداگوژی کودک بسیار مطالعه کنم و از طریق فورم‌های ارتباطی با والدین افغانستانی مقیم خارج در تماس باشم تا چالش‌های‌شان را بفهمم و مطابق آن در تدریس اقدامات مناسب انجام بدهم.

یکی از مواردی که به‌عنوان چالش و شکایت بسیار یاد می‌شد این بود: «همین اولادها را نصیحت کنید که تلفن و گیم را کم کنند، بیخی از درس‌های خود می‌مانند…» و مورد دوم این‌که: «اولادهای ما از ما دور می‌شوند و مثل دو بیگانه در یک خانه زندگی می‌کنیم…» و یا «خارج آمدیم، امکانات بهتر برای اولادها گذاشتیم، غذای بهتر و لباس‌های رنگارنگ، اینترنت و تلفن… به جای رشد نمرات، روزبه‌روز وضعیت نمرات آنان خراب می‌شود، بدخلقی می‌کنند و پدر و مادر خود را بعضی اوقات به‌عنوان حریف و مزاحم کارهای خود می‌بینند…» با توجه به این نگرانی‌ها مطالعاتم را عمیق‌تر کردم و دیدم که در کنار سایر عوامل، یکی از مهم‌ترین عوامل بدخلقی و قطع روابط عاطفی میان والدین و کودکان، فراهم کردن امکانات بدون مرز و خصوصا در دسترس قرار دادن تلفن و اینترنت بدون هیچ نوع مدیریت و نظارت است.

تلفنی که والدین به نیت خوش ساختن کودک و نوجوان خود و به نیت رشد آنان خریداری کردند، خود به چالش بزرگ تبدیل شده است. والدین غالبا فکر می‌کنند اگر غذای مقوی، لباس‌های شیک و تلفن‌های مدل‌بالا به کودکان بدهند و هرچه خواستند بخرند، فرزندان به آنان نزدیک‌تر می‌شوند؛ در حالی که این امکانات مهارنشده کودکان را بدخلق‌تر و متوقع‌تر بار می‌آورد. همه‌ی امکانات، به‌ویژه دستگاه‌های دیجیتالی و در رأس آن‌ها تلفن، باید کاملا مدیریت‌شده در دسترس قرار گیرند. این به معنای مهار بی‌قیدوشرط تلفن و دشمنی با فناوری‌های عصر ما نیست؛ توجه و دقت به تربیه، تزکیه و رشد فرزندان ما است.

دخترم عفت که اکنون سه سال دارد، در اروپا به دنیا آمد. با توجه به نگرانی‌هایی که شنیده بودم و آموزش‌هایی که دیده بودم، از روز اول تصمیمی روشن گرفتیم: تلفن و تبلت برای کودک مطلقا ممنوع است و تلویزیون هم بسیار محدود در حد یکی دو ساعت در ماه، و حتا ماه‌ها تلویزیون اصلا روشن نشده است. دخترم هیچ کششی به تلویزیون ندارد و مواجهه تصویری عفت تنها محدود به چند ترانه و کارتون مشخص آلمانی و فارسی (زیر ده مورد) است و باقی وقت را من و مادرش برایش صرف می‌کنیم. البته ما هم در کار و درس خیلی مصروف هستیم، اما این موضوع را کمی جدی‌تر تعقیب کردیم. نتیجه‌ی این تصمیم فوق‌العاده شگفت‌آور بوده است؛ عملکرد عفت در میان خانواده‌ها، دوستان و آشنایان همه را به تعجب واداشته است. هر جایی که می‌رویم و او فارسی صحبت می‌کند، چه شهروندان افغانستان و حتا ایرانی‌ها حیرت‌زده می‌شوند که کودکی در این سن در اروپا چگونه این‌قدر روان، با لهجه‌ی خوب و ذخیره لغات خوب صحبت می‌کند و در مکالمه‌های مختلف سهم می‌گیرد. در مقایسه، کودکان هم‌سن‌وسال در شرایط مشابه که اکثرا با تلفن و تبلت بودند چنین درخششی نداشته‌اند، زبان مادری خود را درست بلد نشدند و مهارت‌های اجتماعی مثل صحبت کردن، در آنان ضعیف است.

بخشی از این امر شاید به این خاطر باشد که من به‌دلیل تدریس زبان و فرهنگ مملکت ما به اطفال مقیم خارج، آمادگی ذهنی بیشتری داشتم؛ اما علت اساسی‌تر، نبود تلفن است که کمک کرد تا ظرفیت ذهنی فرزند ما آزاد بماند و زبان مادری را روان بیاموزد. من با وجود فشارهای زندگی و تحصیل در اروپا، تخته و مارکر کلاسیک خانگی گرفتیم و موضوعات خیلی ساده را تشریح می‌کنم، همچنان از اوقات سوخته (وقت‌هایی که جزو ضایعات روزمره خوانده می‌شود) مثل فاصله پیاده‌روی تا سوپرمارکت و سودا خریدن یا رفتن به بعضی ادارات، چاپ کدام برگه و یا مسیر سفر از یک منطقه به منطقه‌ی دیگر استفاده می‌کنم، با دخترم قدم می‌زنم و مکان‌ها، اشیاء و تابلوها را برایش توصیف می‌کنم. همچنین با زحمت زیاد از کابل کتاب چاپی خواستم و در خانه کتاب می‌خوانم؛ عفت نیز با دیدن من زوق کتاب پیدا کرده، صفحه‌های کتاب‌های من را ورق می‌زند و با تخیل کودکانه‌اش از دل خود کلمات موزون می‌سازد و قصه می‌بافد.

اما فراتر از این تجارب زیسته و فردی، پرسش بنیادین این است که آزمایش ۲۲ روزه مکتب آلمان بر پایه داده‌های عینی و علمی به چه نتایجی رسید و چه تغییراتی را در دانش‌آموزان ثبت کرد؟

نتایج تجربه‌ی ۲۲ روز: قابلیت شگفت‌انگیز مغز در بازیابی

پس از سه هفته زندگی بدون تلفن، داده‌های طبی متخصصان دگرگونی‌های معناداری را ثبت کرد: اسکن‌های مغزی دانش‌آموزان پس از دوره‌ی آزمایش نشان داد که تحریک‌پذیری بیش‌ازحد بخش‌های وسوسه‌گر مغز در برابر تصاویر تلفن فروکش کرده و ساختار عصبی به آرامش بازگشته است.

سنسورها از افزایش ۳۰ تا ۷۰ دقیقه‌ای تحرک بدنی و عمیق‌تر شدن چشم‌گیر خواب خبر دادند؛ کشمکش‌های صبحگاهی برای بیدار شدن از میان رفت و بازدهی تحصیلی و نمرات صنفی دانش‌آموزان بهبود یافت؛ زیرا زمان آزادشده در نبود تلفن، ناگزیر به مطالعه‌ی متون، حل تمرین‌ها، ورزش، نقاشی و کتاب‌خوانی اختصاص پیدا کرد. این آزمایش ثابت کرد که پلتفرم‌های دیجیتال ذهن نسل نو را در مدار اعتیاد نگه می‌دارند، اما با توقف آزادی بی‌قیدوشرط، مغز انسان قابلیت ترمیم و بازیابی شگفت‌انگیزی دارد.

وضعیت خانواده‌ها و نسل نو مهاجر

مخاطبان اصلی این دغدغه، خانواده‌های اهل افغانستان در داخل و به‌ویژه در دیاسپورا هستند. در داخل افغانستان، اگرچه محدودیت‌های اقتصادی و شیوه زیست سنتی تا حدی مانع دسترسی نامحدود اطفال به ابزارهای شخصی می‌شود و تعامل کلامیِ محیطی تا اندازه‌ای از انزوای مطلق و تبعات اجتماعی شدید برای نونهالان جلوگیری می‌کند؛ اما در فضای مهاجرت، ماجرا ابعادی کاملا متفاوت و هشداردهنده به خود می‌گیرد:

برای نوجوان افغانستانی مقیم خارج، تلفن هوشمند تنها یک سرگرمی نیست؛ دیواری است که میان او و زبان مادری، فرهنگ خانواده و ارتباط طبیعی با والدین فاصله می‌اندازد. برای خانواده‌های مهاجر در غرب و کشورهای منطقه، موضوع حیاتی‌تر است. در اختیار گذاشتن تلفن مدیریت‌نشده برای نوجوان مهاجر، پیوند او با زبان مادری و هویت بومی را تضعیف کرده و با تضعیف مهارت‌های تحصیلی، اعتمادبه‌نفس او را در مقایسه با هم‌سن‌وسالان بومی کاهش می‌دهد. اگر نیازی به دستگاه هوشمند برای تکالیف مکتب، ترجمه یا صنف‌های آنلاین باشد، این استفاده باید کاملا موقت، هدفمند و تحت نظارت مستقیم خانواده باشد.

وظیفه‌ی اهل قلم، پژوهشگران و رسانه‌ها این است که سواد رسانه‌ای و شیوه‌های درست مواجهه با جهان دیجیتال را به خانواده‌ها بیاموزند؛ در غیر این‌صورت، توان شناختی و فرصت‌های رشد نسل آینده در میان الگوریتم‌ها هدر خواهد رفت.

به فرزندان‌مان تلفن هوشمند بدهیم یا نه؟

پاسخ نه در نفی مطلق تکنولوژی است و نه در رهاسازی بی‌قیدوشرط؛ راهکار در مدیریت مرحله‌ای و سن‌محور نهفته است:

  • تا سنین ۱۲ تا ۱۳ سالگی: به هیچ عنوان نباید تلفن هوشمند شخصی یا تبلت متصل به اینترنت انفرادی در اختیار کودک قرار گیرد. محتوای آموزشی باید از ابزارهای اشتراکی در فضای عمومی خانه و تحت نگاه مستقیم والدین استفاده شود.
  • دوره‌ی نوجوانی (۱۳ تا ۱۶ سالگی): تهیه لپ‌تاپ یا کامپیوتر رومیزی برای انجام وظایف مکتب ارجحیت دارد؛ زیرا استفاده‌ی مداوم و مخفیانه از آن‌ها دشوارتر است و تمرکز کاری را بهتر حفظ می‌کند.
  • پس از ۱۶ سالگی: واگذاری تلفن همراه تنها باید با توافقی شفاف و نظارت غیرمستقیم خانوادگی صورت گیرد؛ مواردی مانند تنظیم سقف زمانی مصرف، حذف برنامه‌های اعتیادآورِ مبتنی بر اسکرول بی‌پایان (مانند تیک‌تاک و اکسپلور انستاگرام) و ممنوعیت قطعی ورود گوشی به اتاق خواب در شب.

برای والدینی که پیش از این به فرزندان خود تلفن داده‌اند، راهکار در برخورد قهرآمیز و محرومیت ناگهانی نیست، چرا که واکنش‌های عصبی و مقاومت ایجاد می‌کند. راه‌حل در مدیریت تدریجی نهفته است: نخست، گفت‌وگوی صمیمانه درباره‌ی اثرات مخرب اسکرین‌تایم بالا و دیدن مستندهای آگاهی‌بخش به‌صورت خانوادگی؛ دوم، کاهش مرحله‌ای زمان استفاده (مثلا نیم‌ساعت کاهش در هفته) و تعریف ساعت خاموشی قطعی ابزارها در شب و سر میز غذا؛ و مهم‌تر از همه، پر کردن زمان خالی فرزندان با ورزش، بازی‌های فکری، کتاب‌های جذاب و همراهی خود والدین.

آزمایش ۲۲ روزه مکتب آلمان ثابت کرد که انسان ظرفیت این را دارد که از علاقه‌ی شدید به تلفن و سکرین آن با کمی تمرین و نظارت دوباره به‌سوی آرامش، تمرکز و نشاط واقعی حرکت نماید. تلفن همراه ابزار است و نباید به ارباب روان فرزندان‌مان تبدیل شود. این دگرگونی صرف از طریق تصمیم‌های رسمی اداری حل شدنی نیست، باید از خانه‌ی خود ما و پدر و مادر آغاز شود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه