دیدهبان حقوق بشر هم از کشورها و نهادهای کمک کننده به افغانستان خواسته که حمایت از افغانستان را ادامه دهد تا وضع حقوق بشری در افغانستان بهبود پیدا کند. همچنان دیدهبان حقوق بشر از کشورها و نهادهای کمک کننده خواهش کرده که این دفعه حکومت و مقامات افغانستان را فشار بدهند. قرار است مسئلهی حمایت کردن یا نکردن کشورها و نهادهای بینالمللی به افغانستان روز شنبه آینده مشخص شود و نیز در همین روز تصمیم گرفته شود که حکومت و مقامات حکومتی را به خاطر رعایت نکردن معیارهای حقوق بشری فشار بدهند یا نه؟ اگر قرار شود که فشار بدهند، چه اندازه فشار بدهند که مقامات محترم ما به ارزشهای حقوق بشری احترام قایل شده و آن را دوباره نقض نکند.
یکی از خوشبختیهای که همواره پیش روی مقامات افغانستان قرار دارد، رد شدن سازمانهای حقوقبشری داخلی و منطقهای یا حتی جهانی است. در همین حال سازمانهای مثل دیدهبان حقوق بشر در خصوص افغانستان با خوشبختیهای بهخصوصی روبرو اند. مثلاً وقتی ادعا میکند که وضع حقوق بشر در افغانستان خراب است، نیاز به ثبوت و کشوبگیر ندارد، خود مردم افغانستان بارها ثبوتهای ثابتی ثبت کرده اند. مثلاً جوانی را در نظر بگیرید که با چه زحمتی بزرگ شده، جوان شده، رفته دختر کسی را خواستگاری کرده، خواستگاری اش هم قبول شده و با دختر فلانی یا مثلاً بلقیس خانم نامزد شده. بعد این بنده خدا یک صبح از خواب بلند شده، واجبات دینی اش را بهجا آورده، صابون شامپو میکند تا تر و تمیز خدمت همسر آیندهاش رفته و چند کلمه در مورد زندگی آیندهاش صحبتی داشته باشد. اما همینکه به قریهی نامزدش میرسد، با ملایی برابر میشود که تخته از باورهای کور و غلط است. ملا دستور میدهد که روی این جوان را سیاه کرده، چپه سوار خر کنید و میان قریه بگردانید تا رسوای هرچه عالم است، شود. مردمی از همهچیز بیخبر که خوراک فکری خویش را از کندوی ملا میگیرند، با هلهله و نوای مرضآلود ملای قریه، جوان بدشانس را به سبک ملا رسوا میکند. حالا ما دل خود را بر این خوش کنیم که مثلاً ولسوال منطقه این کار را نکرده تا پای مقام حکومتی به میان نیاید.
اما نمونههای فراوان دیگری هم است که دیدهبان حقوق بشر را از غم بیغم میکند. مثلاً همین چند ماه قبل که برادران چیز لطف کردند و مسافرین بیدفاع را اسیر گرفتند و یک تعداد شان هرگز آزاد نشد هیچ که اصلاً معلوم نیست، زنده اند یا مرده؟ نیز مثال خوبی است که هم حامیان دولت افغانستان از آن اطلاع دارند و هم خود دولت! دولت میتوانست گروگان گرفتهشدهها را آزاد کند که هرگز نکرد. آنقدر امروز و فردا کرد تا که تروریستان مسافرین را به جایی برد که دولت حق گذر در آن نواحی را ندارد.
بعضی دیگر از برادران چیز که دیدند گروگانگیری خوب نتیجه میدهد و دولتمردان هم خاموشی و بیطرفی اعلان میکند و سازمانهای حقوق بشری هم خپ شان را میگیرند، بارها تلاش کردند و گروگان گرفتند و به آنچه میخواستند رسیدند.
تازه نمونههای دیگر از توجه نکردن به ارزشهای حقوقبشری وجود دارد که از جلریز تا بدخشان دست به دامن حکومت بوده اما مقامات محترم حکومت وقعی به آنها نگذاشته، نتیجه هم اسارت و شهادتی است که برای سربازان وطن بار آمده.
حالا میان این دو خوشبختی که یکی برای مقامات دولتی افغانستان وجود دارد و دیگری برای سازمانهای حقوق بشری، چه کسی یا چه نهادی باید جمع بکند؟ نمیدانم. اما میتوانم به هر دو طرف تبریک بگویم! نوش جان تان هیچ آب را خیط نکنید، کسی مانع ماهیگیری شما نخواهد شد.
البته روایتهای ضد حقوق بشری فراوان اند و من مطمئنم نه شما حوصلهی شنیدن و خواندنش را دارید و نه من توانایی شرح و بسط شان را. فقط امیدوارم وضع حقوق بشری به جایی نکشد که دوستداران ارزشها و معیارهای حقوق بشری، همه نان خشک با شامپوی جوشانده خورده، خود را از شر هرچه ارزش و معیار و هرچه دولتمرد و مقامدار اند؛ برهانند. آنوقت ما اینقدر شاعران زبردست از کجا کنیم که مرگهای این عزیزان را به شکل شاعرانهاش درج تاریخ پنجهزار سالهای که قرار است برای افغانستان اتفاق بیافتد، بکنند؟!
البته یکی از مقامات افغانستان که نخواست کسی او را بشناسد، گفت: ما اگر با زنان خشونت میکنیم به این دلیل است که خوش داریم. همچنان میخواهیم از جامعهی جهانی بابت زن لت نکردن خود، بودجه بگیریم. وی با لبخند سلامی به همه تقدیم کرد و گفت بهخدا دوست تان دارم! مطمئن باشید شما را نمیخورم!