بعد از آنکه شماری از جوانان به خاطر بیکاری، رفتند پیش دروازهی پارلمان تحصن کردند، نمایندگان ملت تکان خوردند. یکی که تازه میخواست روی چوکی اش بنشیند اما تکان خورد و در بغل وکیل قندهار افتاد، با قیافهی “معذرت میخواهمش” گفت: باید به مشکل بیکاری رسیدگی شود، چرا که اگر به این مشکل رسیدگی نشود، این مشکل همچنان مشکل باقی میماند و مشکل ما رفع نخواهد شد”. در همین حال آن وکیل قندهار حرف او را تایید و با مشت روی میز کوبید که “په خدای قسم که …خان رشتیا وایی!”. بحث داغ شد و وکلا یکی پی دیگر، نظرات مهمآسای خویش را رد و بدل کردند.
فضا خیلی زود معنوی و چنان معنوی شد که یکی از وکلا تاب نیاورد در وصف آن چیزی نگوید و گفت:
حلقهای راستی بر دور کمر میبینم
غار حرف را بر رویی مثل قمر میبینم
ای که از هرچه بدی است تو دوری، پاکی
پس چرا من همه را مار دو سر میبینم؟!
اما مایک او را قطع کردند تا از موضوع دور نشویم. خلاصهی تبادل نظر وکلا این شد که کمیتهی باید تشکیل شود و ثابت کند که در هر خانه همه بیکار اند اما سه نفری که از پوهنتون فارغ شده، بسیار بیکار اند. این کمیسیون باید در چوکات وزارت کار و امور اشتباهی تشکیل شود. در ضمن، وزیر کار و امور اشتباهی باید هر هفته در مجمع عمومی بیکاران متحصن حضور یافته و متن احوالپرسی طاقتفرسای خویش را قرائت نموده، پس برود که زیر آفتاب داغ، به سرطان صورت مبتلا نشود. در اخیر تمام وکلا امضاء کردند که این روز را باید به عنوان روز پیروزی چیز بر چیز نام گذاشته شود تا دشمنان ثبات افغانستان از آن باخبر نشوند. گفته میشود که دشمنان افغانستان یعنی کشور دوست و همسایهی ما پاکستان، ضمن اینکه انتحاری و تروریست به افغانستان روان میکند، این اواخر نامه هم ارسال میکند. گفته میشود اگر پاکستان بفهمد که پارلمان چه راهحلی برای فایق آمدن بر مشکل بیکاری سنجیده، حتماً در نامهی بعدی از کابل میخواهد که آن راه حل را متوقف کنید، ورنه با ما طرف اید.
رییس جمهور که همیشه به نظر دیگران احترام میگذارد، در پی اصلاحات بینادین است. نمونهی از احترام او به نظر دیگران، این است که هر باری که آقای غنی به مکه رفته، یکی گفته فلان نور به نظرت عجیب نیست؟ و او گفته که آ والله! خیلی عجیب است و ما در چارچوب اساسی وعده میکنیم که نور عجیب مکه را فراموش نکنیم. از اینجا نتیجه گرفته نمیشود، بهتر است برویم سراغ بحث بعدی…
گرچه تقریباً تمام کسانی که خواهرزاده یا خالهزادهی رهبران، وزیران، وکیلان و قوماندانهای قومی نیستند و از دانشگاه فارغ شده اند، بیکار اند. یگان تا که از روی چوتاری و چلتاقی و چالاکی رفته به یگان کس خود را چسپانده باشند، بقیه همه بیکار اند. در همین حال، شنیدهایم که شاهکار خلقت در افغانستان، همزمان سه وظیفهی چند هزار دالری را به عهده دارد. آن طرف، خواهرزادهی یک والی، همزمان در پنج بست استخدام شده و کار میکند. به نظر شما بهتر نیست ما یک وزارت دیگر هم داشته باشیم به نام وزارت کار و امور اشتباهی؟! حداقل همین غلطکاریهای حکومت را که وجهه قانونی میدهد.
بازهم خوب نتیجه گرفته نشد؟ امیدوارم فردا وکلا دوباره در مجلس بیایند، یک وکیل هنگام نشستن تکان خورده در بغل وکیل دیگر بیافتد و بحث روی بیکاری داغ شود تا ببینیم که حرف حساب چیست؟ این دفعه کوشش میکنیم که نتیجه بگیریم. این تنها ما نیستیم که نمیتوانیم نتیجه بگیریم، آدمهای زیادی اند که تلاش میکنند اما نمیگیرند. مثلاً همان زمانی که رییس جمهور دوره کاری پارلمان را برای یک سال تمدید کرد، قول داد که طی یک ماه، تاریخ برگزاری انتخابات را مشخص خواهد کرد. اما سه ماه میگذرد و چیزی در این مورد هنوز مشخص نشده. یوسف نورستانی در این زمینه گفت که که یک مکتوب در این حکومت ظرف یک هفته نوشته میشود، از بس این حکومت گدود است. در اخیر آقای نورستانی گفت که، مردم افغانستان شایستهی بهترین رییس جمهورهای دنیاست! همچنان وی از کاهش میزان علاقهاش به آقای محمد اشرف غنی پرده برداشت و آن را سه دوره ریاست پشت در پشت، قیمت گذاشت.