پُففففاتیزُم ملی

هادی دریابی

پُففففسویست‌ها به کسانی گفته می‌شود که دیگر کس نباشد. به چه معنا؟ در زمان افلاطون، هر آدمی که شاگرد مکتب می‌شد و بعد از چندی فراگیری و بهره‌گیری، روی و خوی می‌آورد به بهره‌کشی، به آن پُففففسویست می‌گفتند. بعدها این پُففففسویست‌های فارغ شده از درس و دین افلاطون، گردهم آمدند تا با تجمع بیشتری، شروع کنند به استثمار دولت‌ها. تشکل و تجمع آن‌ها را به نام پُففففاتیزُم یاد می‌کردند.
خوش‌بختانه افلاطون مُرد و پُففففسویست‌هایی‌که از مکتب و دانش افلاطون، پُففففسویستی را یاد گرفته بودند نیز به‌دلیل بُخلِ شدید، حتا نتوانستند هنره بهره‌کشی را به فرزندان خویش منتقل کنند. با رفتن فزیکی افلاطون، جریان پُففففسویستی هم منقرض شد، هرچند که صدمات قابل ملاحظه‌ای در دوران زندگی خویش بر جامعه و مردم وارد نمودند.
از آن روزگار، قرن‌ها گذشته. افلاطون‌های زیادی آمده و رفته، حتا انواع افلاطون. مکتب‌های شان هم هر روز پُر و پُرتر از روز قبل شده. افغانستان هم در این جریان خاموش نبوده، اگر هیچ چه از افلاطون‌ها و مکتب‌های شان به ما نرسیده، ما حد اقل هنر پُففففسویستی را دوباره احیا و به نمایش گذاشته‌ایم. منتها ما یک مقدار شیر هستیم، به همین خاطر هنر ما نسبت به پُففففسویست‌های گذشته، کمی چاق‌تر و قدرت ما در این هنر هم چله‌تر از گذشته‌هاست.
نظر به خصوصیات فرازندگی‌ای که عاید حال اکثریت مردم ما شده، هنر پُففففسویستی نیاز به مجموعه‌ای از مکمل‌ها دارد و تا این مکمل‌ها نباشند، این هنر ناقص و بی‌ثمر خواهد بود. اولین مکمِل این هنر، رعیتی‌است که مهرها بر لب زده‌اند و گلوهای‌خویش را شبیخون زده‌اند تا در هر صورتش فریادی نکنند و اعتراضی لب‌های شان را وا نکند. بعدش به قدرت خداوند، گوهر قناعت چنان در جغرافیای خانه و خانواده‌ای این دسته از مردم حکومت دارد که به چشم سر خویش نابودی آینده‌ی خویش را می‌بینند اما قانع‌تر از همیشه در برابرش سکوت می‌کنند.
این مکمِل، یعنی رعیت، با آن‌که زندگی مملو از تجمل و اربابی‌ای اعضای پُففففسویست را می‌بینند و از آن لذت می‌برند، اما هرگز از خود نمی‌پرسند که این زندگی حاصل چه چیزی است؟ به چه قیمتی به‌دست آمده و ما چرا باید این زندگی شاهانه را با رویای فقیرانه‌ای خویش تماشا کنیم؟ بعد دوباره همان گوهر قناعت که قبلاً از آن یاد کردم، مانع سوالات بیشتر می‌شود و نمی‌گذارد از خود بپرسند که از یک سو این رهبر (پُففففسویست) بر گرده‌ی من سوار است، از سوی دیگر، گرده‌ام درد دارد، خدایا حکمت در چیست؟
بعد از رعیت، شرایط است که به‌عنوان مکمِل هنر پُففففسویستی مطرح است. مثلاً چه‌طور؟ مثلاً این‌طور که ما نمی‌خواستیم این‌همه بیکاری دامن ما را بگیرد، ما نمی‌خواستیم که امنیت هر روز بد و بدتر شود، ما نمی‌خواستیم که از آسمان اقتصادی ما سرب داغ ببارد، ما نمی‌خواستیم که استادان دانشگاه ما مخالف قانون باشند، ما حتا نمی‌خواستیم که انتقال داعش توسط وزیر و مشاور رییس جمهور سوژه‌ی بعضی از رسانه‌ها شود. اما شده و رعایا از این همه پارامتر زهرآگین، به تنگ آمده و بهترین زمان برای به نمایش گذاشتن هنر پُففففسویستی است. مخصوصاً که به لطف حکام عاقل اما بی‌شعور گذشته، هنر ناب پُففففسویستی، گرایشات قومی پیدا کرده باشند و اکنون، همین پُففففسویست‌های قومی، بخواهند که پُففففاتیزُم ملی راه بیاندازند.
خُب فکر می‌کنید آخرش چه می‌شود؟ بهتر است به جای این سوال، این‌گونه پرسید که شروع شان چه‌گونه است؟ برای رسیدن به این سوال، اول باید دید که آن‌عده از عزیزانی که پُففففاتیزه شده، چند پا دارند؟ اگر چهار پا دارند و اصرار دارند که تمام چهارپای خویش را در یک موزه کنند، معلوم است که آخر خوبی هم ندارند، چون از قدیم‌ها گفته شده که آخرت زشت یک انسان از طول زندگی برحالش پیداست. اما اگر دوپای خویش را فتوشاپ کرده تا خلق‌الله نبینند و همان دوپای خویش را شله اند که در یک کلوش جا کنند، به این معناست که بند رعیت بودن و بند برای رعیت ساختن هنوز فتح نشده. باید در تاریک‌خانه‌ی اذهان جمعی چرابند رعیت بودن و بند برای رعیت ساختن هنوز فتح نشده. باید در تاریک‌خانه‌ی اذهان جمعی چراغ‌ها روشن شوند.
حالا که هم رعیت‌ها سرسپرده و تن‌آسا آماده‌اند و هم شرایط سواری گرفتن مهیا، فقط نیاز به یک مکمِل دیگر داریم و آن بادیست که از بیرون باید بوزد. اگر این باد بوزد، مخصوصاً اگر قوی و چندجانبه بوزد، به این معناست که پیش به سوی تکرار تاریخ سه دهه گذشته!
اما یک‌عده که خوش‌بین اند بر این باورند که نه خبری از پُففففسویست‌ها است و نه کسی پُففففاتیزه شده. بحث اصلی این است که این عزیزان به قدر کافی کمایی کرده و در این روزگار، احساس سیری می‌کنند به همین خاطر آمده‌اند که جلو پُففففسویست‌های واقعی که در راس منابع قرار دارند را بگیرند، ورنه ممکن است فردا این داعش باشند که مقامات را با هیلی‌کوپتر‌ها از شمال به جنوب و از شرق به غرب منتقل می‌کنند. اما مشکل این‌جاست که این امر بعید است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه