سابق ما یک معلم داشتیم. شیوهی تدریس او متفاوت بود. مثلاً فرض کنید درس امروز فرآوردههاست. هر معلمی دیگر اگر جای او بود، اول فرآورده را تعریف میکرد. اما او پیش از تعریف، مثال میآورد و بعد از شاگردانش میخواست که موضوع درس را تعریف کند. حالا شما را به شیوهی او به خواندن چند مثال در مورد فرآورده دعوت میکنم.
1- شامپو: همه ما شامپو را میشناسیم. شامپو فرآوردهی است که ما در زندگی روزانهی خود از آن برای شستن موها و بدن خویش استفاده میکنیم. ممکن در جاها و کارهای دیگر هم کاربرد داشته باشد. ربطی هم ندارد ما بندهی صالح خداوند باشیم یا بندهی عاصی و سیهرویش، از هر طیفی که باشیم، شامپو را میشناسیم و از آن در زندگی خویش بهره میبریم.
2- یخنقاق: یخنقاق هم یک فرآورده است. مهم نیست چارخانه چارخانه باشد یا ساده، سرخ باشد یا سفید. اما اکثریت شهروندان کابل یخنقاق سفید را خوش ندارند، بهخاطریکه تا بپوشیم و از خانه حرکت کنیم، هنوز در مکتب یا دانشگاه یا محل کار نرسیدهایم که دور یخنش بیرق داعش میشود. البته یک تعداد هستند که اگر یخنقاق سیاه هم بپوشند، باز نمیتوانند فرهنگ ضعیف تمیزپوشی خویش را پنهان کنند، چون اگر نزدیکاش بنشینیم، عطر عرق زیر بغلش که ماههاست روی یخنقاقش تنلبار شده، به آدم میگوید که الفرارو اشد منالقرار!
3- چوکی: چوکی نیز یک فرآورده است که همه آن را میشناسیم. البته چوکی تا چوکی. چوکیایکه در صنف مکتب است با چوکیایکه در پارلمان است فرق دارد. در حالیکه هر دو ممکن است از چوب و یکمقدار پنبه و تکه یا فلز ساخته شده باشد، اما اعتباری که ما برای هرکدام قایلیم، ارزش هر کدام را متفاوت میسازد. بسا آدمها از ارزشهای مزخرف عبور میکنند تا به چوکی مکتب برسند و بسا کسان دیگر، دست به دامن مزخرفاتی چون دروغ، تقلب، فریب و زورگویی میشوند تا به چوکی پارلمان برسند.
4- پیچکاری: پیچکاری که به وسیلهی زورگویی داکتران نیز مشهور است نیز یک فرآورده است. بستگی دارد که از پیچکاری چهگونه استفاده میشود. مثلاً یک نفر مریض است، پیش داکتر میرود. چون اینجا افغانستان است، داکتر خیلی زود تصمیم میگیرد که او را پیچکاری کند. یک نفر دیگر که مثلاً زیر پل سوخته است، نمیدانم چه خاکمرضی را توسط پیچکاری در آن ویرانمندهاش تزریق میکند. میان تزریقی که داکتر میکند و تزریقی که یک معتاد میکند، یک تفاوت بنیادین است.
5- بنیادین: بنیادین فرآورده نیست. گفتم یک توضیح مختصر بدهم، از وقتی که اشرف غنی رییس جمهور شده، هرجا که بنیادین مینویسم یا میگویم، فکر میکنم یک سخن کاملاً بیمعنا گفتهام.
6- چاقو: خدا مرا نبخشد اگر در پی ترویج خشونت باشم. چاقو هم یک فرآورده است. در این اواخر در مربوطات حوزهی ششم امنیتی زیاد از آن استفاده میشود. تعدادی از جوانان که معلوم نیست از کجا اند، شبها کوچه به کوچه میگردند تا عابری را گیر بیاورند و جیبش را خالی کنند. اول در کمال انسانیت چاقوهای خویش را نشان میدهند و از عابر مذکور محترمانه خواهش میکنند که هرچه داری از جیبت بکش! بعد اگر عابر تعلل کرد، اول خوب یک لت فرمایشی میکنند، بعد جیبهایش را خالی کرده به خانه میفرستند. نه اینکه خدای نخواسته نصفهای شب این کار را بکنند، نه! اول شب، مخصوصاً که این اواخر کوچهها تاریکتر از همیشه اند؛ احوال جیبهای مردم را میگیرند. حتا گفته میشود به خانهها وارد میشوند. خوبی کار در این است که هوا سرد است و حوزه ششم هم هیچ خبر ندارد.
7- رتبه: رتبه هم یک فرآورده است. همان آهنی که روی بازوی یک نفر نصب میکند و باعث میشود نفر مذکور بقیه شهروندان را در مقام نوکری خویش بداند. دختربازیهای امران حوزهی سوم و سیزدهم، جنجال شان و در نهایت پیمان دختراتژیک شان یاد تان است؟ همه از خیر سر رتبه بود.
8- موترهای شهرداری: موترهای شهرداری را دیدهاید؟ شاید در این اواخر ندیده باشید، اما قبلاً وجود داشت و گاهگاهی زبالهها را از کنارههای سرک به بیرون از کابل منتقل میکردند. موترهای شهرداری تنها موترهایی است که مقامات با آنها فامیل خویش را به چکر و شهرگردی نمیبرند. باقی تمامی موترهای دولتی هم در خدمت دولت است هم در خدمت خانوادهی مقامات. حتا ما دیدهایم که با موترهای دولتی، چوب، زغال، گوسفند، آرد و برنج هم انتقال میدهند.
9- رهبران: رهبران هم فرآوردهاند. تا به حال هرچه مثال آوردیم، این ما بودیم که از فرآورده بهره میگرفتیم. اما رهبران تنها فرآوردههاییاند که از ما بهره میبرند. هر رقم هم که دل شان خواست، ما هم که الحمدلله راهگم کردهایم و هیچ کاری از دست ما ساخته نیست. شاید هم ساخته است، اما فعلاً ما تصمیم نداریم میزان بهرهی رهبران جامعه را کاهش دهیم.
حالا فهمیدید فرآورده چیست؟ سخی جان! بلند شو بگو فرآورده چیست و یک مثال بیاور!
در وصف فرآوردهها
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه